نه کاسپین نه کاسپی و نه خزر؛ نامش «دریای بزرگ» است!

علیرضا حسن‌زاده، انسان‌شناس و رمان‌نویس، در آثار ادبی و علمی خود، از جمله رمان و مطالعات انسان‌شناختی، از دریای شمال ایران با نام «دریای بزرگ» یاد می‌کند. این نام‌گذاری در نزد وی پایه‌ای میدانی و مردم‌شناختی دارد. او معتقد است نام بومی این دریا با نام فداخکرت (فراخ به‌معنی بزرگ در سنت باستانی ایرانیان) پیوند میان‌متنی دارد، هرچند برخی دریای شمال ایران را با فراخکرت استوره‌ای یکی دانسته و برخی ندانسته‌اند. با او درباره این نام‌گذاری و اهمیت دانش بومی در شناخت تاریخ و فرهنگ این دریا به گفت‌وگو پرداختیم.

گفتنی است، به پیشنهاد او، در سال‌های گذشته دو همایش درباره این دریا با همکاری پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و دانشگاه مازندران در این دانشگاه برگزار شد. همچنین طرح پیشنهادی او با عنوان «مرکز پژوهشی علوم میراثی حوزه دریای کاسپی» در سال گذشته در شورای پژوهشی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری به تصویب رسید.

– چرا شما نام این دریا را «دریای بزرگ» گذاشته‌اید؟

به باور من، در بحث نام‌گذاری دریای شمال ایران، پیش از هر تصمیمی باید به دانش تاریخی، فرهنگی و مردم‌شناختی ساکنان بومی و ایرانی سواحل این دریا توجه کرد. مساله فقط انتخاب میان چند نام نیست؛ مساله این است که آیا در فرایند نام‌گذاری، نظام‌های دانایی و تجربه تاریخی مردمی که سده‌ها در کنار این دریا زیسته‌اند، به رسمیت شناخته می‌شوند یا خیر. متاسفانه تجربه زیسته در ایران در عرصه نام‌گذاری مورد توجه کافی نبوده است. بنابراین، دریای بزرگ؛ نامی در فرهنگ شفاهی مردم شمال ایران است.

در فرهنگ شفاهی بخش‌هایی از گیلان و مازندران، از این پهنه آبی با عنوان «دریای بزرگ» یاد شده است. در مقابل، مردم این دو استان به تالاب انزلی و میانکاله «دریای کوچک» می‌گفتند. من در مقاله‌هایم شرح داده‌ام که این نامگذاری پیوند پهنه‌های آبی شامل رودخانه، تالاب و دریا را نشان می‌دهد.

من در مطالعات میدانی و از طریق گفت‌وگو با نسل‌های گذشته به این موضوع پی بردم. در این صورت‌بندی فرهنگی، تالاب‌هایی مانند انزلی و میانکاله در نسبت با دریای بزرگ و به‌مثابه پهنه‌های آبی کوچک‌تر درک می‌شوند.

در مقالات و آثار خود، از جمله رمان پری‌کشان، به منظر استوره‌ای این دریا و نسبت آن با جهان‌بینی و تخیل فرهنگی مردم پرداخته‌ام.

در این نگاه، دریا صرفا یک عارضه جغرافیایی نیست؛ بخشی از جهانی فرهنگی و زیست‌آیین و زیست.جهانی است که مردم از طریق تجربه زیسته، روایت‌ها و حافظه تاریخی خود آن را معنا می‌کنند. در برخی روایت‌های محلی، این دریا چنان بزرگ تصور می‌شود که گویی بزرگ‌ترین دریای جهان است و از طریق آب‌های آزاد به پهنه‌های آبی دیگر راه دارد.

البته باید میان توصیف این تصور در فرهنگ عامه و توصیف جغرافیایی دریا تمایز گذاشت. اهمیت این روایت‌ها در آن است که نشان می‌دهند مردم چگونه محیط طبیعی خود را در نظام معرفتی و تخیل فرهنگی‌شان بازنمایی می‌کنند و تجربه زیسته آنان چیست!

علیرضا حسن‌زاده، انسان‌شناس و رمان‌نویس

– چرا در بحث تغییر نام دریا، صدای مردم بومی کمتر شنیده می‌شود؟

در شرایط کنونی، مطالبه عمومی و علمی برای تغییر نام دریای شمال ایران و جایگزینی نام «کاسپی» به‌جای «خزر» یعنی ایرانی‌کردن نام مطرح شده است. من بر ضرورت بررسی علمی این پیشنهاد، پیش از هر تصمیم رسمی، تاکید دارم.

امیدوارم این بحث به رویکردی صرفا تاکتیکی در عرصه نام‌گذاری تقلیل پیدا نکند؛ زیرا نام‌های جغرافیایی تنها برچسب‌هایی برای شناسایی مکان‌ها نیستند، بلکه می‌توانند حامل حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و مناسبات قدرت نیز باشند.

حتی در پیشنهاد جایگزینی نام «کاسپی» نیز این پرسش اساسی مطرح است که جایگاه نام‌ها و روایت‌های مردم بومی ایرانی سواحل جنوبی این دریا چیست؟ چرا در فرایند بررسی نام‌های تاریخی و جغرافیایی، باید نام‌هایی را که در فرهنگ شفاهی مردم این منطقه حضور داشته‌اند، به حاشیه برانیم؟

از سوی دیگر، باید به این نکته توجه کنیم که آیا نام‌های «خزر» و «کاسپی» را می‌توان بازتاب‌دهنده تجربه زیسته مردم بومی شمال ایران دانست؟ کاسپی‌ها قومی باستانی و ایرانی بوده‌اند، اما ریشه تاریخی یک نام لزوما با نامی که مردم یک منطقه در زندگی روزمره خود به کار می‌برند، یکسان نیست. بنابراین، باید میان ریشه تاریخی نام‌ها و تجربه زیسته مردم در دوره‌های تاریخی مختلف تمایز قائل شد.

من معتقدم هرگونه تصمیم‌گیری درباره نام این دریا باید با بررسی هم‌زمان منابع تاریخی، اسناد جغرافیایی، روایت‌های شفاهی و دانش بومی همراه باشد.

در اینجا مساله انکار دانش بومی و عدالت معرفتی و میراثی مطرح است. متاسفانه در عرصه نام‌گذاری هم با فقدان عدالت شناختی، میراثی و معرفتی مواجه هستیم‌.

این موضوع بخشی از یک مساله گسترده‌تر در انسان‌شناسی است: نسبت میان دانش رسمی و دانش مردمی.

برای مثال، گاهی این ادعای عجیب بدون پشتوانه پژوهشی علمی مطرح می‌شود که مردم ایران به دریای شمال ایران پشت کرده‌اند یا این دریا در فرهنگ و تاریخ ایران جایگاه چندانی نداشته است. به باور من، چنین ادعاهایی، بدون پژوهش میدانی و بررسی شواهد تاریخی مطرح می‌شوند، و از پشتوانه علمی کافی برخوردار نیستند و می‌توانند به تصویری غیرواقعی از تاریخ و فرهنگ ایران بینجامند و متاسفانه به ایرانی‌زدایی بینجامند.

تجربه تاریخی مردم ساحل‌نشین، فرهنگ دریایی، روایت‌های شفاهی، شیوه‌های معیشت و جهان استوره‌ای آنان می‌تواند تصویر متفاوتی از نسبت جامعه ایران با دریای شمال ارائه کند. برای داوری در این زمینه، باید به شواهد میدانی و تاریخی مراجعه کرد، نه اینکه حکمی کلی درباره تمام جامعه ایران صادر کنیم.

– شما رابطه دریای فراخکرت به‌عنوان نام باستانی و دریای بزرگ را مطرح کرده‌اید، در این‌باره بیشتر توضیح دهید؟

جالب است که فراخ‌کرت نام دریای کیهانی در استوره‌شناسی ایران باستان که برخی پژوهشگران آن را با دریای شمال ایران مرتبط دانسته‌اند، با نام دریای بزرگ رابطه بینامتنی دارد؛ در اینجا می‌توان سه بعد مهم را مد نظر قرار داد:

۱. فراخ‌کرت: نام دریای کیهانی در استوره‌شناسی ایران باستان.

۲. دریای فراخ: تعبیری به معنای دریای پهناور.

۳. دریای بزرگ یا همان پیله دریا یا گته دریا: نامی که بنا بر پژوهش میدانی و گفت‌وگو با نسل‌های قدیمی در فرهنگ شفاهی بخش‌هایی از گیلان و مازندران به کار می‌رفته است.

– بحث شما ایرانی‌تر کردن نام‌ها است؟‌

بله، این تصور که که ایرانیان به دریای شمال ایران توجه نداشته‌اند ناقض واقعیت‌های تاریخی چون سقوط محبوبیت حزب توده بعد از حمایت از طرح نفت شمال به نفع اتحاد شوروی هست و هم واقعیت‌های میدانی.مسائل مشابهی را می‌توان در برخی تفسیرهای مربوط به جنگ‌های ایران و روسیه در دوره تزاری نیز بررسی کرد؛ به‌ویژه هنگامی که این جنگ‌ها بدون توجه کافی به تجربه تاریخی ایرانیان و پیامدهای آن برای جوامع محلی تفسیر می‌شوند و حتی غیرملی نام می‌گیرند. این نگاه هم با تاریخ شفاهی مردم شمال ایران در تناقض آشکار است.

به باور من، چنین رویکردهایی می‌توانند به نوعی ملیت‌زدایی یا ایران‌زدایی از تاریخ و جغرافیای شمال ایران بینجامند؛ مساله‌ای که جای تامل و نقد جدی دارد. تاریخ این منطقه را نمی‌توان جدا از تجربه تاریخی مردم آن و نسبتشان با ایران بررسی کرد.

در ادبیات انسان‌شناسی، نادیده گرفتن یا بی‌اعتبار کردن نظام‌های دانایی گروه‌های اجتماعی را می‌توان در چارچوب مفاهیمی مانند «بی‌عدالتی معرفتی» و «کشتار معرفتی» بررسی کرد. این مفاهیم به ما کمک می‌کنند بپرسیم چه کسانی حق تعریف واقعیت را در اختیار دارند، کدام روایت‌ها به رسمیت شناخته می‌شوند و کدام صداها از عرصه دانش رسمی کنار گذاشته می‌شوند. چه کسی حق نام‌گذاری دارد؟

وقتی دانش مردم بومی صرفا به دلیل شفاهی بودن یا قرار نگرفتن در چارچوب دانش رسمی نادیده گرفته می‌شود، بخشی از تجربه تاریخی و فرهنگی جامعه نیز از دسترس پژوهش و سیاست‌گذاری خارج می‌شود.

– آیا پژوهشی درباره این نام‌گذاری انجام شده است؟

متاسفانه، به نظر می‌رسد در این زمینه به اصل مهمی که باید مبنای سیاست‌گذاری فرهنگی باشد، توجه کافی نشده است: ابتدا پژوهش، سپس تصمیم و سیاست‌گذاری.

یکی از مسائل اساسی در سیاست‌گذاری فرهنگی این است که گاهی تصمیم‌ها پیش از انجام پژوهش‌های لازم مطرح می‌شوند؛ درحالی‌که نام‌گذاری یک پهنه جغرافیایی با چنین اهمیت تاریخی و فرهنگی، به بررسی میان‌رشته‌ای نیاز دارد.

آیا پیش از طرح پیشنهادهای رسمی، مطالعات تاریخی، زبان‌شناختی، جغرافیایی و مردم‌شناختی انجام شده است؟ آیا نام‌های رایج در میان جوامع محلی و تحول تاریخی آن‌ها در دوره‌های مختلف مطالعه شده است؟

این پرسش‌ها باید پیش از هر تصمیمی پاسخ داده شوند.

در سیاست‌گذاری توسعه، اصل بر این است که تصمیم‌گیری بر پایه شناخت دقیق مساله، بررسی شواهد و ارزیابی گزینه‌های موجود صورت گیرد. به باور من، همین اصل باید در سیاست‌گذاری فرهنگی و نام‌گذاری جغرافیایی نیز رعایت شود.

– پیشنهاد شما این است که نام این دریا «دریای بزرگ» باشد؟

بله. پیشنهاد من این است که در بررسی نام دریای شمال ایران، عنوان «دریای بزرگ» نیز به‌عنوان نامی برخاسته از فرهنگ شفاهی مردم بومی گیلان و مازندران، به‌طور جدی بررسی شود. گفتم حتی رابطه‌ای غیرقابل انکار میان این نام و نام دریای فراخکرت وجود دارد.

این پیشنهاد دست‌کم چهار اهمیت دارد.

نخست، توجه به نامی که در بخشی از فرهنگ شفاهی مردم شمال ایران حضور داشته و می‌تواند بخشی از حافظه فرهنگی این منطقه را بازتاب دهد.

دوم، به رسمیت شناختن دانش بومی و نظام معرفتی مردمی که تجربه تاریخی و زیسته آن‌ها بخشی از میراث فرهنگی ایران است.

سوم، فراهم کردن فرصتی برای بازاندیشی در تاریخ نام‌گذاری این دریا از منظر تجربه مردم ایران و بررسی جایگاه نام‌های محلی در کنار نام‌های تاریخی و بین‌المللی.

چهارم: نام دریای بزرگ پیوند معنایی عمیقی با نام باستانی ایرانی دریای فراخکرت دارد.

تاکید می‌کنم که پیشنهاد «دریای بزرگ» به معنای نفی ضرورت بررسی نام‌های تاریخی دیگر نیست. مسئله من این است که هیچ پیشنهادی نباید پیش از پژوهش جامع و بدون توجه به فرهنگ شفاهی و دانش بومی به تصمیمی قطعی تبدیل شود.

اگر قرار است درباره نام این دریا تصمیم بگیریم، باید صدای مردمی را نیز بشنویم که سده‌ها در کنار آن زیسته‌اند. دریا فقط یک پهنه جغرافیایی نیست؛ در فرهنگ مردم، حافظه‌ای زنده و جهانی از معناست. با این حال، تاکید من بر این است که «دریای بزرگ» نامی است که مردم بخش‌هایی از شمال ایران، در گیلان و مازندران، در فرهنگ شفاهی خود برای این دریا به کار برده‌اند. متاسفانه حافظه فرهنگی و شفاهی حوزه کاسپی به‌شدت کم‌رنگ شده است. این نام از پشتوانه مردمی برخوردار است و شایسته است پیش از هر تصمیم رسمی، جایگاه تاریخی، فرهنگی و مردم‌شناختی آن به‌طور جدی بررسی شود. در اینجا بحث من تنها نام نیست بلکه عدالت معرفتی، و به رسمیت‌شناختن دانش بومی و بازگرداندن تجربه زیسته مردم به روایت رسمی تاریخ و فرهنگ ایران است.
* علیرضا حسن‌زاده، انسان‌شناس و رمان‌نویس، مدیر پیشین پژوهشکده مردم‌شناسی و مسوول ثبت جهانی دو پرونده‌ی مهرگان و سده در یونسکو/ هفته‌نامه امرداد

 

 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1261787
  • فیلم/ استاد دانشگاه تل‌آویو: نتانیاهو اسرائیل را طی پنج سال ضعیف‌تر کرد