دلهره خانواده‌ها از بازگشایی مدارس؛ سایه بحران بر آموزش حضوری

به گزارش رکنا ،حالا این روزها با زمزمه حضوری شدن مدارس و دلهره خانواده هایی که هنوز ترومای رقم خورده در میناب را به فراموشی نسپرده اند، دوگانه ای پیچیده تر، از خاکستر جنگ برخاسته است.

در واقع، هر بار که بحرانی از راه می‌رسد، نخستین پرسشی که جامعه با آن مواجه می‌شود، پرسشی تکراری و آشناست: مدارس تعطیل شوند یا نه؟

کرونا آمد و مدارس تعطیل شدند. آلودگی هوا آمد و دوباره همان پرسش تکرار شد، بیماری‌های واگیر مثل آنفولانزا بیداد می کرد و باز انگشت اتهام به سوی ازدحام مدارس بود. سرمای شدید و مشکلات انرژی هم به سهم خود آموزش را به تعطیلی کشاند و امروز سایه تهدید جنگ و ناامنی، این نگرانی را جدی‌تر از گذشته کرده است. گویی نظام آموزشی ما هنوز برای مواجهه با بحران‌ها تنها دو گزینه در اختیار دارد: مدرسه را باز کنیم یا مدرسه را ببندیم. شاید زمان آن رسیده باشد که راه سوم و پایداری در نظام آموزش کشور طراحی شود.

بحران‌های عصر ما دیگر حادثه‌هایی کوتاه‌مدت و استثنایی نیستند که بتوان با تعطیل کردن موقت مدارس از کنار آنها گذشت. جهان امروز، جهان بحران‌های پی‌درپی است؛ بحرانی می‌رود و بحرانی دیگر از راه می‌رسد. هنوز خاطره کرونا از ذهن کودکان پاک نشده که آلودگی هوا نفس شهرها را می‌گیرد؛ و هنوز با مسأله کمبود انرژی در سرما و تشدید بیماری های واگیر از طرفی دیگر دست و پنجه نرم می کنیم که به ناگاه ناامنی و جنگ، آینده آموزش را به چالش می‌کشد.

در چنین فضایی، مسئله اصلی دیگر این نیست که در زمان بحران مدارس را تعطیل کنیم یا باز نگه داریم؟ آنهم پس از کش و قوس فراوان و تنازع میان کارشناسان! مسئله اصلی این است که چگونه نظام آموزشی خود را به گونه‌ای طراحی کنیم که بحران نتواند آموزش را متوقف کند.

تعطیلی مدرسه، در بسیاری از مواقع، آسان‌ترین تصمیم برای مدیران و مسئولان است. با یک اعلام رسمی، کلاس‌ها بسته می‌شوند و ظاهراً خطر نیز از محیط مدرسه دور می‌شود. اما آیا بحران واقعاً از زندگی کودک حذف می‌شود؟

دانش‌آموزی که در خانه می‌ماند، الزاماً در محیطی ایمن‌تر نیست. او ممکن است از آموزش، ارتباط با معلم، تعامل با همسالان و نظم روزمره زندگی محروم شود. تجربه کرونا به‌خوبی نشان داد که آموزش صرفاً انتقال محتوا از معلم به دانش‌آموز نیست. مدرسه، فقط ساختمان و کلاس و تخته نیست؛ مدرسه با همه نقص ها و ضعف هایش یک فضای اجتماعی، تربیتی و روانی برای هم افزایی است.

در عین حال، نمی‌توان چشم بر سوی دیگر ماجرا بست. باز نگه داشتن مدارس در شرایطی که حضور کودکان در معرض خطر جدی یا تهدید و حس ناامنی قرار می‌گیرد نیز نمی‌تواند تنها با استناد به اهمیت آموزش توجیه شود. کودک پیش از آنکه انسانی باشد که حق آموزش دارد، انسانی است که حق دارد سالم و ایمن بماند.

اینجاست که نزاع قدیمی میان «حق بر آموزش» و «حق بر سلامت و امنیت» تظاهر می یابد؛ نزاعی که شاید اساساً نباید به شکل یک دوگانه اجتناب ناپذیر دیده شود.

بنابراین، نباید حق بر آموزش و حق بر سلامت را دو رقیب در برابر یکدیگر تصور کرد. راه‌حل، قربانی کردن یکی به سود دیگری نیست؛ راه‌حل، طراحی سازوکاری است که بتواند تا حد امکان هر دو حق را پاس بدارد.

آموزش تلفیقی، یا ترکیبی از آموزش حضوری و غیرحضوری، می‌تواند همان راه سوم باشد.

این شیوه، به معنای بازگرداندن کودک به خانه و سپردن کامل او به صفحه تلفن همراه و آغوش فضای مجازی نیست. همان‌قدر که آموزش تماماً مجازی نمی‌تواند جای مدرسه را بگیرد، حضور کامل و بدون انعطاف نیز در همه شرایط پاسخگوی واقعیت‌های امروز نیست. به خصوص ما شاهد آن هستیم که مدارس دولتی با تراکم بالای کلاس ها، امکانات و فضای ناکافی آموزشی و ورزشی و ... مواجه هستند که شاید خود اینها علاوه بر کاهش کیفیت آموزش، دلیلی بر افزایش احساس ناامنی بیشتر در مدارس انبوه تر باشد. این در حالی است که اجرای نظام آموزش تلفیقی علاوه بر عبور منعطفانه از بحران ها، مشکلات ناشی از تراکم دانش آموزان در مدارس دولتی را هم فرو می کاهد.

آموزش تلفیقی یعنی چراغ مدرسه همچنان روشن نگاه داشته شود، اما شکل حضور در آن متناسب با شرایط تغییر کند. یعنی کودک همچنان معلم خود را ببیند، در کلاس حضور پیدا کند، از مزیت یادگیری عمیق تر حضوری بهره مند شود با همسالان ارتباط داشته باشد و تجربه اجتماعی مدرسه را از دست ندهد؛ اما در عین حال، بخشی از آموزش به شکلی غیرحضوری، هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده ادامه یابد تا در روزهای بحران، نظام آموزشی ناچار نباشد میان «تعطیلی کامل» و «حضور پرخطر» یکی را انتخاب کند.

این نگاه با تجربه‌های جهانی نیز هم‌خوانی دارد. سازمان‌های بین‌المللی آموزشی پس از همه‌گیری کرونا، به‌تدریج آموزش تلفیقی را نه فقط راه‌حلی برای روزهای تعطیلی، بلکه بخشی از ساختن نظام‌های آموزشی انعطاف‌پذیر و تاب‌آور دانسته‌اند.

مدرسه با ظرفیت یک‌سوم؛ پیشنهادی برای وضعیت کنونی

شاید وقت آن رسیده باشد که آموزش و پرورش، دست‌کم برای شرایط بحرانی، از هم‌اکنون الگوی مشخصی برای آموزش تلفیقی طراحی کند.

یکی از مدل‌های قابل بررسی، به‌ویژه در مدارس متراکم دولتی، می‌تواند مدل یک‌سوم ظرفیت باشد. در این الگو، دانش‌آموزان هر مدرسه یا هر پایه به سه گروه تقسیم شوند. اگر برنامه آموزشی بر مبنای شش روز در هفته طراحی شود، هر گروه می‌تواند دو روز در هفته به‌صورت حضوری در مدرسه حاضر شود و در سایر روزها، آموزش خود را از طریق برنامه‌ای منسجم و استاندارد به شکل غیرحضوری ادامه دهد.

در روزهای غیرحضوری، آموزش نباید به ارسال چند فایل و تکلیف در گروه‌های پراکنده پیام‌رسان خلاصه شود. این بخش باید سطحی واقعی از نظام آموزشی باشد؛ با برنامه مشخص، محتوای استاندارد، ارتباط معلم و دانش‌آموز، امکان پرسش و پاسخ و سازوکار روشن برای ارزیابی.

شایان ذکر است اساساً آموزش حضوری ولو پاره وقت به تقویت و پیشبرد آموزش غیرحضوری نیز مساعدت می کند چه اینکه قرار گرفتن دانش آموز در محیط مدرسه و پیگیری معلم فهم متقابل و حس مسئولیت پذیری را ایجاد خواهد کرد.

بی تردید در چنین الگویی، تعداد دانش‌آموزان حاضر در هر کلاس کاهش می‌یابد، ازدحام کمتر می‌شود و امکان مدیریت شرایط بحرانی افزایش پیدا می‌کند. در عین حال، کودک نیز ارتباط خود را با مدرسه از دست نمی‌دهد.

همینجا باید افزود در تابستانی که گذشت با اینکه همواره تهدید جنگ و مشکلات ناشی از آن باقی بود بسیاری از آموزشگاه ها و مدارس غیرانتفاعی کلاس های خود را دائر کردند و به واسطه همین مولفه ها (فقدان تراکم، موقتی بودن، پشتیبانی مجازی و ...) با استقبال نسبی خانواده ها هم همراه شد. اما همین امر عدالت آموزشی را در کشور با بحرانی عمیق تر مواجه کرد چه اینکه دانش آموزان مدارس دولتی برای زمانی طولانی است که از آموزش حضوری بی بهره بوده اند.

آموزش تلفیقی یک واکنش اضطراری نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از معماری نظام آموزشی آینده باشد

مدل آموزش تلفیقی که نقطه راهبردی پیشرفت فناوری و بحران های فزاینده جهانی است، بی‌تردید نسخه‌ای واحد و ثابت برای همه کشورها و مناطق نیست؛ بسته به بسترها، زیرساخت ها، شرایط مدارس و نوع بحران، ممکن است در برخی نقاط آموزش نیمه‌حضوری با وضعیتی خاص و در مناطق دیگر، الگوهای متفاوت‌تری متناسب آن کارآمدتر باشد. اما آنچه مسلم است، نیاز مبرم نظام آموزشی به یک بسته جامع و منعطف آموزش تلفیقی است. کشور باید پیش از وقوع بحران، نقشه آموزش در بحران را طراحی کند؛ نه اینکه هر بار پس از وقوع حادثه، در فضای اضطراب و شتاب و تنش، تازه به دنبال راه‌حل بگردد. سیاست‌گذاری آموزشی تاب‌آور، از میانه بحران آغاز نمی‌شود؛ بلکه پیش از بحران ساخته می‌شود اما هنوز هم برای چنین اقدامی و انتفاع از آن در آینده دیر نشده است.

آموزش تلفیقی؛ فقط برای کرونا نیست

اشتباه بزرگی خواهد بود اگر آموزش تلفیقی را صرفاً میراث کرونا بدانیم.

کرونا به پایان رسید یا دست‌کم از وضعیت اضطراری جهانی خارج شد، اما بحران از زندگی بشر خارج نشد.

آلودگی هوا همچنان می‌تواند میلیون‌ها دانش‌آموز را خانه‌نشین کند. بیماری‌های واگیردار ممکن است دوباره مدارس را با محدودیت مواجه سازند. بحران انرژی و کمبود سوخت می‌تواند فعالیت عادی مدارس را دشوار کند. بلایای طبیعی، سرمای شدید، گرمای بی‌سابقه، سیل، آتش سوزی، زلزله و امروز نگرانی‌های ناشی از جنگ و ناامنی، همگی می‌توانند تداوم آموزش را در هر کشوری تهدید کنند.

یونسکو نیز در بررسی‌های خود بر آموزش تلفیقی تأکید کرده و آن را رویکردی دانسته است که تنها به دوران همه‌گیری محدود نمی‌شود و در موقعیت‌هایی که حضور کامل در مدرسه دشوار است، می‌تواند امکان تداوم آموزش را فراهم کند. مطالعات تطبیقی این نهاد، تجربه کشورهایی در مناطق مختلف جهان را بررسی کرده است که برای حفظ استمرار آموزش، از ترکیب حضور فیزیکی و آموزش از راه دور بهره گرفته‌اند.

البته در آموزش تلفیقی کماکان باید به کیفیت آموزش حضوری و آموزش مجازی اهتمام داشت.

تجربه کرونا به ما آموخت که انتقال ناگهانی کلاس درس به تلفن همراه، الزاماً به معنای تحقق آموزش مجازی نیست. نبود اینترنت پایدار، نابرابری در دسترسی به ابزارهای دیجیتال، ضعف برخی زیرساخت‌ها، آموزش ناکافی معلمان و فشار بیش از اندازه بر خانواده‌ها، همگی می‌توانند آموزش غیرحضوری را به عاملی برای تعمیق نابرابری آموزشی تبدیل کنند.

آموزش تلفیقی پای کودکان کار را به مدرسه باز می کند

بنابراین، آموزش تلفیقی بدون توجه به زیرساخت ها نمی تواند آنطور که باید مثمر ثمر واقع شود. اما دست کم در همین مدل هم می توانیم در مدارس دولتی و مناطق محروم که دانش آموزان به اینترنت یا تلفن همراه دسترسی کافی ندارند شاهد آن باشیم که امکان آموزش حضوری را خواهند داشت.

این مدل برای انبوه کودکان کار نیز که امکان حضور مستمر در مدرسه ندارند، شرایط آموزش پاره وقت و آشتی آنان و خانواده هایشان با مدرسه را فراهم می آورد.

لذا یکی از ظرفیت‌های مهم آموزش تلفیقی، امکان انعطاف‌بخشی به نظام آموزشی برای گروه‌هایی است که به دلایل مختلف نمی‌توانند در تمام ساعات و تمام روزهای هفته در مدرسه حضور داشته باشند. البته این به معنای عادی‌سازی کار کودک نیست، بلکه می‌تواند در شرایط موجود، راهی برای جلوگیری از قطع کامل ارتباط این کودکان با آموزش باشد. سیاست اصلی همچنان باید کاهش و رفع موانع تحصیل و حمایت از کودکان برای بازگشت کامل به مدرسه باشد، اما در فاصله رسیدن به این هدف، نمی‌توان کودک را به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود، از هرگونه امکان آموزشی محروم کرد.

لزوم توجه به زیرساخت‌ها در آموزش تلفیقی

در مجموع اگر قرار است این الگو جدی گرفته شود، باید هم‌زمان چند اقدام اساسی در دستور کار قرار گیرد: توسعه و تقویت زیرساخت اینترنت آموزشی، تأمین ابزارهای لازم برای دانش‌آموزان محروم، آموزش معلمان، تولید محتوای استاندارد، طراحی یک یا چند بستر رسمی و پایدار آموزشی و پرهیز از سرگردان کردن خانواده‌ها میان چندین سامانه و پیام‌رسان.

یونسکو نیز در راهنمای خود درباره آموزش از راه دور رهنمون شده است که ترکیب ابزارهای آموزشی باید متناسب با امکانات واقعی دانش‌آموزان باشد و استفاده از پلتفرم‌های متعدد نباید خانواده‌ها و کودکان را با پیچیدگی و سردرگمی مواجه کند.

بحران، فرصت بازاندیشی و بازطراحی نظام آموزشی است

شاید مهم‌ترین درس سال‌های اخیر این باشد که نظام‌های آموزشی نباید برای یک جهان بدون بحران طراحی شوند.

مدرسه‌ای که فقط در هوای پاک، شرایط عادی، انرژی پایدار و امنیت کامل می‌تواند فعالیت کند، مدرسه‌ای شکننده است. نظام آموزشی امروز باید بتواند در برابر شوک‌ها انعطاف نشان دهد؛ بدون آنکه آموزش را متوقف کند و بدون آنکه کودکان را در معرض خطر قرار دهد.

تعطیلی‌های پیاپی شاید برای مدتی، آرامش ظاهری ایجاد کنند؛ اما هر تعطیلی، شکافی تازه در فرآیند آموزش و تربیت کودکان ایجاد می‌کند. نتایج ارزیابی آموزشی نسل کنونی که قربانی پاندمی و بحران های دیگر شد خود شاهدی کافی بر این مدعاست. از سوی دیگر، اصرار بر حضور کامل در هر شرایطی نیز می‌تواند به بهای سلامت و امنیت دانش‌آموزان و حتی مقاومت خانواده ها و گسست های بیشتر تمام شود.

برنامه ملی تداوم آموزش در شرایط بحران

بنابراین باید به جای گمانه زنی ها و تشکیل جلسه پس از هر بحران و تصمیم‌گیری‌های عجولانه درباره تعطیلی یا بازگشایی مدارس، یک سیاست جامع با عنوان «برنامه ملی تداوم آموزش در شرایط بحران» طراحی شود.

سیاستی که از پیش مشخص کند در شرایط آلودگی شدید هوا چه باید کرد؛ در هنگام شیوع بیماری‌های واگیردار چه الگویی اجرا شود؛ در بحران انرژی چه سازوکاری جایگزین باشد و در شرایط ناامنی یا بحران‌های پیش‌بینی‌نشده، چگونه آموزش ادامه پیدا کند.

این سیاست نمی‌تواند فقط محصول یک دستگاه باشد. آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، وزارت ارتباطات، سازمان حفاظت محیط زیست، نهادهای مدیریت بحران، متخصصان علوم تربیتی، روان‌شناسان، کارشناسان حقوق کودک و البته نمایندگان خانواده‌ها و دانش‌آموزان باید در طراحی آن نقش داشته باشند.

مدرسه آینده باید مدرسه‌ای تاب‌آور باشد

آموزش تلفیقی قرار نیست مدرسه را از زندگی کودکان حذف کند؛ برعکس، می‌تواند راهی باشد برای آنکه مدرسه با تاب آوری بیشتر در روزهای سخت نیز به عنوان خانه دوم در محور زیست آنها باقی بماند.

همچنین این سیستم قرار نیست معلم را با صفحه نمایش گوشی های همراه جایگزین کند؛ بلکه می‌تواند فناوری های دیجیتال و هوش مصنوعی را در خدمت معلم و آموزش قرار دهد.

پس امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید از خود بپرسیم: آیا می‌خواهیم همچنان در هر بحران، نخستین واکنشمان تعطیل کردن مدرسه باشد؟

یا می‌خواهیم مدرسه‌ای بسازیم که برای بحران‌های آینده آماده باشد؟

به نظر می رسد چشم انداز جهان فردا، یک جهان منعطف است.

و آموزش نیز اگر می‌خواهد از بحران‌ها عبور کند، باید انعطاف را بیاموزد.

 دکتر محمود عباسی، رییس اندیشکده بین‌المللی کرامت انسانی و نایب‌رییس انجمن علمی حقوق کودک ایران؛

 میثم کلهرنیا گلکار، مدیرکل اجرایی اندیشکده بین‌المللی کرامت انسانی و رییس کمیته آموزش انجمن علمی حقوق کودک ایران.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246106
  • فیلم / رای دیوان عدالت درباره مصوبه 473 چه زمانی به خودروساز ابلاغ می شود؟ / نگرانی خریداران از عدم رعایت مصوبه در قراردادهای پیش فروش