مهرداد ناظری، جامعهشناس و استاد دانشگاه در گفت و گو با رکنا مطرح کرد
چرا مردم زودتر از همیشه به جان هم میافتند؟؛ ریشههای اجتماعی نزاع خیابانی/ از احساس بیقدرتی تا پرخاشگری
اجتماعی رکنا، از بوق ممتد و چشمغره تا رد خون روی آسفالت؛ چرا آستانه تحمل مردم به صفر رسیده است؟ مهرداد ناظری، جامعهشناس، در گفتوگوی تفصیلی با رکنا تأکید میکند که نزاع خیابانی صرفاً یک درگیری ساده فیزیکی نیست، بلکه آینه تمامنمای جامعهای است که در آن رقابت ستیزهجویانه جای همکاری را گرفته و “بیگانگی با خود و دیگری”، جامعه ایران را به سمت یک بحران خاموش اما مرگبار سوق داده است.
مهرداد ناظری، جامعهشناس و استاد دانشگاه، درباره عوامل گسترش نزاعهای خیابانی در گفت و گو با رکنا اظهار کرد: نزاع خیابانی در ایران مسئله جدیدی نیست، اما امروز این موضوع با مجموعهای از مسائل پیچیدهتر گره خورده و به آسیبشناسی عمیقتری نیاز دارد.
وی افزود: نمیتوان نزاع خیابانی را فقط به این موضوع نسبت داد که مردم عصبانیتر شدهاند یا اخلاق در جامعه کاهش پیدا کرده است؛ باید عمیقتر بررسی کرد که چه عواملی باعث میشود یک جامعه به چنین شرایطی برسد.
ناظری با اشاره به این موضوع از منظر روانشناسی اجتماعی و روحیه روانی جمعی جامعه گفت: مهمترین مسئله این است که جامعه ما دچار نوعی فرسودگی روانی شده است. فشارهای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره باعث شده آستانه تحمل جامعه کاهش پیدا کند. اصولاً جامعهای که در وضعیت ناامنی مزمن زندگی میکند، معمولاً آستانه تحمل پایینتری دارد و طبیعی است که در چنین شرایطی نوع تعاملات و مراودات اجتماعی تغییر کند.
وی توضیح داد: برای مثال، اگر در متروخبر به فردی برخورد کنیم یا در یک موقعیت روزمره بر سر جای پارک با فرد دیگری دچار اختلاف شویم، لحن تعامل بهسرعت از یک سوءتفاهم ساده به نوعی تعرض به فضای شخصی طرف مقابل تبدیل میشود.
وقتی احساس بیقدرتی به پرخاشگری تبدیل میشود
وی یکی دیگر از عوامل مهم را «احساس بیقدرتی» افراد در جامعه دانست و افزود: وقتی افراد احساس میکنند در حوزههای مهم زندگی خود قدرت اثرگذاری ندارند، این احساس میتواند خود را در قالب پرخاشگری نشان دهد. در چنین شرایطی، فرد تلاش میکند به شکلی بیقدرتی خود را جبران کند. ممکن است فرد در محیط کار یا دیگر موقعیتهای اجتماعی احساس کند مورد بیاحترامی قرار گرفته یا به اندازه کافی دیده نمیشود؛ بنابراین بخشی از این احساس بیقدرتی اجتماعی را در جای دیگری جبران میکند.
این استاد دانشگاه با اشاره به مفهوم قدرت در اندیشه میشل فوکو گفت: قدرت فقط در سیاست معنا ندارد، بلکه در کل موقعیتهای اجتماعی حضور دارد. حتی در یک کافیشاپ، زمانی که دو نفر با یکدیگر نشستهاند و تعامل میکنند، نوعی رابطه قدرت میان آنها شکل میگیرد.
وی افزود: هرچه احساس دریافت قدرت و اثرگذاری در جامعه کاهش پیدا کند، جبران روانی آن نیز در جامعه دیده میشود و به نظر من، نزاع خیابانی بخشی از این فضای بیقدرتی اجتماعی را جبران میکند.
بحران منزلت اجتماعی؛ روی دیگر احساس بیقدرتی
ناظری در پاسخ به این پرسش که آیا مؤلفههایی فراتر از فقر و نداشتن قدرت اقتصادی در شکلگیری «بیقدرتی اجتماعی» نقش دارند، گفت: در این پرسش یک مسئله ظریف وجود دارد و آن، «بحران منزلت اجتماعی» است. اصولاً در همه جای دنیا دیدهشدن اهمیت دارد، اما در فرهنگ ما این موضوع بسیار پررنگ است. وقتی فرد احساس کند دیده نمیشود، با بحران منزلت اجتماعی مواجه میشود.
این جامعهشناس با اشاره به مفهوم «نمادهای منزلتی» در جامعهشناسی گفت: افراد دوست دارند برتریهایی را که در حوزههای مختلف دارند به دیگران نشان دهند؛ برای مثال ممکن است در یک مهمانی تلفن همراه گرانقیمت، ساعت برند یا لباس خاص خود را به نمایش بگذارند تا دیگران آن را ببینند.
ناظری افزود: در طرف دیگر این ماجرا، احساس حقارت قرار دارد. وقتی فرد احساس میکند دیده نمیشود، مورد بیاعتنایی قرار گرفته یا با نگاه تحقیرآمیز مواجه شده، فردیت او نادیده گرفته میشود و احساس حقارت شکل میگیرد.
انزوای اجتماعی و احساس دیدهنشدن
وی با اشاره به جایگاه ایرانیان در عرصههای علمی و اجتماعی گفت: انسان ایرانی، انسان هوشمندی است و دوست دارد دیده شود، حرکت کند و رشد داشته باشد. حتی در سختترین شرایط نیز ایرانیها به دنبال پیدا کردن مسیر رو به جلو برای رشد خود هستند.
ناظری ادامه داد: برای مثال، تعداد بالای فارغالتحصیلان دختر دانشگاهی در ایران نشان میدهد که حتی در شرایط دشوار، افراد به دنبال رشد و پیشرفت هستند.
این استاد دانشگاه گفت: مسئله زمانی شکل میگیرد که بیاعتنایی، نگاه تحقیرآمیز و دیدهنشدن افزایش پیدا کند. برای مثال، استادی که در گذشته امکان حضور در کنفرانسهای خارجی را داشته، اما امروز به دلیل هزینهها نمیتواند در کنفرانسهای بینالمللی شرکت کند، بهتدریج ممکن است احساس انزوا و کاهش منزلت اجتماعی کند.
وی افزود: این احساسات در نهایت میتواند خود را به شکلهای دیگری در جامعه نشان دهد؛ از رفتار خشونتآمیز در خانواده گرفته تا تعارضات خیابانی و حتی آسیبهای جدیتری مانند خودکشی، قتل و اعتیاد.
تضعیف اعتماد اجتماعی؛ زمینهساز تعارض و خشونت
این جامعهشناس با اشاره به اهمیت اعتماد اجتماعی اظهار کرد: نکته بسیار مهم دیگر، سرمایهای به نام اعتماد است. به طور کلی، وقتی اعتماد اجتماعی تضعیف میشود، تعارض و بروز خشونت نیز در جامعه گسترش پیدا میکند.
ناظری ادامه داد: اگر مردم تصور کنند پلیس یا نهادهای رسمی نمیتوانند بهسرعت و به شکل عادلانه به مسائل و مطالبات آنها پاسخ دهند، ممکن است زمانی که احساس میکنند حقوق اجتماعیشان دیده نمیشود، خودشان به سمت ایجاد عدالت فردی بروند. در چنین شرایطی، فرد نقش قاضی را ایفا میکند و خودش تصمیم میگیرد که برای تلافی یا احقاق حق اقدام کند. بنابراین نزاعهای خیابانی مسئلهای بسیار عمیق و ریشهای هستند و باید با همین نگاه مورد توجه قرار گیرند.
خشونت چگونه وارد فرهنگ روزمره میشود؟
ناظری با اشاره به تغییر الگوهای رفتاری در جامعه طی دو دهه اخیر گفت: نکته مهم دیگری که بیشتر شاهد آن هستیم، کاهش کنشهای مهرورزانه و در مقابل، گسترش کنشهای خشونتآمیز است. خشونت در جامعه ما تا حدی در فرهنگ روزمره عادی شده است. برای مثال، در خیابان ممکن است دیدن دختر و پسری که دست یکدیگر را گرفتهاند برای برخی افراد غیرعادیتر از دیدن دو نفری باشد که با یکدیگر درگیر شدهاند و به هم فحش میدهند.
این جامعهشناس ادامه داد: حتی ممکن است خانوادهای با یک کودک از کنار دو نفری که در حال نزاع هستند و به یکدیگر فحشهای رکیک میدهند عبور کند، بدون اینکه کسی به این رفتار اعتراض کند.
عادیشدن خشونت در فرهنگ روزمره
ناظری در ادامه با اشاره به عادیشدن خشونت در رفتارهای روزمره گفت: کافی است در خیابان ببینید دو نفر با یکدیگر درگیر شدهاند؛ بسیاری از افراد فقط ایستادهاند و تماشا میکنند. این نشان میدهد خشونت در فرهنگ روزمره ما در حال عادیشدن است. وقتی یک رفتار عادی شود، به مرور مردم دیگر آن را نابهنجار تلقی نمیکنند و همین مسئله میتواند زمینه گسترش آن رفتار را فراهم کند.
نزاع خیابانی؛ بخشی از زنجیره آسیبهای اجتماعی
ناظری تأکید کرد: آنچه ما در نزاع خیابانی میبینیم، در واقع بخشی از یک سلسله زنجیروار آسیبهای اجتماعی است و این آسیب میتواند ادامه پیدا کند و به سمت آسیبهای جدیتر برود.
وی درباره ریشههای روانی خشونت نیز گفت: خشونت زمانی در جامعه آسان میشود که ما در دیدن انسان مقابل خود ناتوان شویم. وقتی طرف مقابل را بیفرهنگ میبینیم و در جریان دعوا هر نوع توهینی را نسبت به او روا میداریم، دلیلش این است که دیگر او را به عنوان یک انسان نمیبینیم.
این جامعهشناس افزود: ما در دیدن انسان مقابل به عنوان یک انسان ناتوان شدهایم و در اینجاست که فرایند «هویت انسانی شدن» با تأخیر مواجه میشود و میان «من» و «دیگری» فاصله ایجاد میشود. در نتیجه، با هویت انسانی خود دچار اختلاف میشویم و این مسئله میتواند آسیبهای زیادی به جامعه وارد کند.
از خانواده و مدرسه تا آموزش حل تعارض
ناظری در ادامه، درباره نقش خانواده و مدرسه در آموزش مدیریت تعارض و اینکه نسلهای پیشین خود تا چه اندازه چنین مهارتهایی را آموختهاند، گفت: به نظر من نسل قبل، قدرت حل تعارض را به شکل ناخودآگاه یا از طریق تجربه زیسته مشترک با دیگران یاد گرفته بود.
وی توضیح داد: ما مفهومی به نام «جهان مشترک» داریم. جامعه فقط مجموعهای از افراد جدا از یکدیگر نیست، بلکه وجود یک جهان یا زیستجهان مشترک است؛ یعنی توافقی که میان من، شما و دیگران وجود دارد و بر اساس آن میپذیریم که اختلافات را چگونه حل کنیم و هنگام تعامل با یکدیگر چگونه رفتار کنیم.
این استاد دانشگاه گفت: وقتی جهان مشترک میان افراد از بین برود، در واقع توافق اجتماعی نیز از بین رفته است. در این شرایط، هرکس برای خود یک مدل زیستجهان فردی تعریف میکند و خودش را محق میداند.
ناظری افزود: در چنین شرایطی هرکس قانون را به سود خودش تفسیر میکند. در نسل قبل اگر اختلافی به وجود میآمد، اعضای خانواده یا دیگران تلاش میکردند افراد را با یکدیگر آشتی دهند، اما امروز حتی عذرخواهی کردن نیز گاهی به نشانه ضعف تبدیل شده است.
خانواده و مدرسه؛ دو نهاد مغفول در آموزش حل تعارض
این جامعهشناس با تأکید بر نقش خانواده و آموزش و پرورش اظهار کرد: خانواده و مدرسه دو نهاد اثرگذار در تعلیم و تربیت هستند. وقتی این دو نهاد نتوانند در نظام تربیتی خود مؤثر باشند، طبیعی است که نابهنجاریها در جامعه افزایش پیدا کند.
ناظری ادامه داد: خانواده و مدرسه نتوانستهاند روشهای مدیریت و حل تعارض و گفتوگومحوری را در کلاسهای درس و محیط خانواده به شکل مناسب آموزش دهند. جامعه ما به سمت جامعهای مونولوگمحور و تکگفتار پیش رفته است؛ یعنی بیشتر از اینکه با یکدیگر گفتوگو کنیم، هدفمان این است که بر دیگری غلبه کنیم.
وی گفت: ضعف مهارتهای حل تعارض که باید در نظام آموزشی و تعلیم و تربیت وجود داشته باشد، باعث میشود وقتی من با فرد دیگری اختلاف پیدا میکنم، این اختلاف را به شکل خشونت جبران کنم. در نتیجه، اختلافهای قابل حل میتوانند به خشونتهای بسیار گسترده و بیحدومرز تبدیل شوند.
فقر ارتباطی و ناتوانی در درک دیگری
ناظری افزود: بلد نبودن سواد ارتباطی، سواد درک دیگری و سوادهای اجتماعی در جامعه باعث میشود با تعارضهای خیابانی مواجه شویم.
وی تأکید کرد: اینها بخشی از زوایای جامعهشناختی مسئله هستند، اما مسائل اجتماعی صرفاً به دلیل عوامل اجتماعی به وجود نمیآیند و باید عوامل دیگری را نیز در نظر گرفت.
فقر فقط اقتصادی نیست
این استاد دانشگاه با اشاره به شرایط اقتصادی و اجتماعی سالهای اخیر گفت: بهویژه در پنج، شش سال اخیر و پس از جنگ و تحریمهای گسترده، ما فقرهای چندگانهای را تجربه کردهایم.
وی ادامه داد: فقر فقط اقتصادی نیست. اقتصاد بخشی از زندگی ماست و نمیتوان تضعیف طبقه متوسط در نتیجه تورم گسترده را نادیده گرفت. وقتی جامعه به دو طبقه دارا و ندار تقسیم میشود و این دو در برابر یکدیگر قرار میگیرند، همین شرایط میتواند به گسترش تعارضهای خیابانی منجر شود.
از فقر ارزشی تا فقر روانی و فقر معنایی
ناظری با اشاره به مفهوم «فقر ارزشی» گفت: فرهنگ ایران فرهنگی غنی است و ادبیات فارسی ما از جمله ادبیاتی است که میتواند دستاوردهای فوقالعادهای برای بشریت داشته باشد. شاعران کلاسیک ما هرکدام درس زندگی، فرهنگ و با هم بودن دادهاند، اما ما به دلایل مختلف از این فرهنگ فاصله گرفتهایم و دچار نوعی فقر ارزشی شدهایم.
وی افزود: فقر ارزشی موضوع بسیار مهمی است؛ کاهش باور به انصاف، کاهش توجه به کرامت انسانی و کاهش توجه به خیر عمومی، همگی از مصادیق این مسئله هستند.
این جامعهشناس تأکید کرد: وقتی در جامعهای باور به انسان و کرامت انسانی کاهش پیدا میکند، طبیعی است که فرد مقابل خود را دیگر به عنوان یک انسان نبینیم. در چنین شرایطی، کرامت انسانی در تعارضها و تعاملات اجتماعی به سرعت سقوط میکند.
ناظری با بیان اینکه جامعه ایران با انواع دیگری از فقر نیز مواجه است، گفت: علاوه بر فقر اقتصادی و فقر روانی، ما دچار نوعی فقر ارزشی و فقر معنایی شدهایم، یعنی نوعی فقدان احساس معنا در زندگی و از دست رفتن آن چیزهایی که همیشه در فرهنگ ایرانی مورد توجه بوده است. اینها چرخههای متعددی هستند که هرکدام میتوانند در گسترش فضای تعارضات خیابانی مؤثر باشند.
شبکههای اجتماعی و نمایشیشدن خشونت
این جامعهشناس با اشاره به تغییر رفتار مردم در مواجهه با حوادث خیابانی گفت: در گذشته وقتی در خیابان دعوا یا تصادفی رخ میداد، مردم بیشتر تلاش میکردند به افراد کمک کنند، اما امروز یکی از نخستین واکنشها این است که افراد با تلفن همراه خود از صحنه فیلم میگیرند.
ناظری افزود: ما به انتشار و بازنشر همه چیز عادت کردهایم. افراد از صحنههای درگیری فیلم میگیرند و آن را در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام منتشر میکنند و حتی ممکن است از این طریق دنبالکننده جذب کنند.
وی گفت: خود این عمل، یعنی نمایشیشدن خشونت و عادیشدن آن. وقتی دعوایی اتفاق میافتد، به جای اینکه تلاش کنیم موقعیت را کنترل کنیم، ترجیح میدهیم ثبتکننده آن لحظه باشیم.
بازنشر خشونت؛ تقویت خشم و احساس تحقیر
ناظری ادامه داد: گسترش بازنشر محتوا در شبکههای اجتماعی به نظر من خشم، احساس تحقیر و حقارت و دیگر احساسات منفی را در جامعه تقویت میکند و همه اینها باعث میشود بیش از پیش شاهد چنین شرایطی باشیم.
عقبنشینی از دعوا؛ از نشانه قدرت تا نشانه ضعف
مهرداد ناظری، جامعهشناس و استاد دانشگاه، با اشاره به تغییر نگاه جامعه به مفاهیمی مانند عقبنشینی و عذرخواهی گفت: عقبنشینی کردن در دعوا، قبلاً نشانه قدرت بود، اما امروز گاهی نشانه ضعف و به معنای شکست تلقی میشود.
وی افزود: در چنین شرایطی، خشونت به ابزار داوری فرد تبدیل شده و در واقع علیه همان جهان مشترکی که جامعه را شکل میدهد، خود را نشان میدهد.
ناظری اظهار کرد: به نظر من، نزاع خیابانی تا حدی ناشی از فردیت خودشیفتهای است که بر اثر تعارضها و ناکامیهای مختلف در فرد تجمیع شده و علیه جهان مشترک خود را بروز میدهد.
جامعه بیهنجار و فراموشی فرهنگ عشقورزی
این جامعهشناس تأکید کرد: تا زمانی که به این نتیجه نرسیم که در جامعه باید چند موضوع را محور قرار دهیم، نمیتوانیم این وضعیت را اصلاح کنیم. فرهنگ ایرانی، فرهنگ عشقمحوری است و وقتی به ادبیات فارسی نگاه میکنیم، سرشار از درس عشق است و برای مثال حافظ را میخوانیم.
وی ادامه داد: ما از فضای فرهنگ عشقورزی فاصله گرفتهایم و بیشتر فرهنگ خشونتورزی را تجربه میکنیم. وقتی چنین اتفاقی میافتد، یعنی به قول امیل دورکیم جامعه ایران دچار نوعی وضعیت آنومیک یا بیهنجاری شده است؛ یعنی قواعد مشترک با هم بودن را که مبنای آن عشق و مهرورزی بوده، از دست دادهایم.
ناظری گفت: اگر بخواهیم جامعه خود را دوباره بسازیم، باید فرهنگ عشقورزی را به شکل جدی در خانواده، مدرسه، رسانه و دانشگاه، از بالا تا پایین جامعه، دوباره آموزش دهیم و به کتابهایی بازگردیم که به ما یاد میدهند چگونه با دیگری رفتار کنیم.
وقتی رقابت جای همکاری را میگیرد
وی با اشاره به غلبه رقابت بر همکاری در جامعه اظهار کرد: جامعه ما به جامعهای تبدیل شده که رقابت بر همکاری در آن غلبه دارد و این موضوع بسیار مهم است.
این استاد دانشگاه افزود: در گذشته بخشی از آموزههای فرهنگی و دینی ما بر توجه به دیگری تأکید داشت؛ اینکه اگر همسایهات گرسنه است، نمیتوانی نسبت به او بیتفاوت باشی. واقعاً این فرهنگ وجود داشت و افراد تلاش میکردند به دیگری فکر کنند.
ناظری ادامه داد: اما امروز همه چیز به مسابقه تبدیل شده است. وقتی میخواهیم خودرو را پارک کنیم، مسابقه میدهیم که چه کسی زودتر جای پارک را بگیرد. وقتی دنبال فرصت شغلی هستیم، تلاش میکنیم فرصت را از دیگری بگیریم و خودمان به دست بیاوریم.
وی گفت: همه اینها باعث میشود اعتماد در جامعه کاهش پیدا کند و رقابت ستیزهجویانه جای همکاری را بگیرد.
آموزش همکاری و عذرخواهی از مدرسه آغاز میشود
ناظری با اشاره به تجربه نظام آموزشی ژاپن گفت: در ژاپن نیز خشونت وجود دارد، اما در مدرسه به شکل جدی همکاری، با هم بودن و تجربه زندگی جمعی را آموزش میدهند و حتی فرهنگ عذرخواهی را به کودکان یاد میدهند.
وی افزود: ما در ایران وقتی اشتباهی رخ میدهد، گاهی کسی عذرخواهی نمیکند. برای مثال اگر حرکت قطار یا یک خدمت عمومی با تأخیر مواجه شود، ممکن است کسی با فردی که متضرر شده تماس نگیرد و از او عذرخواهی نکند. این نشان میدهد که به بسیاری از مؤلفههایی که برای انسانیشدن جامعه لازم است، کمتر توجه کردهایم.
وقتی «داشتن» از «بودن» مهمتر میشود
این جامعهشناس با اشاره به تغییر معیارهای ارزشی در جامعه گفت: موضوع ریشهایتر این است که «ایرانی بودن» و داشتن، از «بودن» مهمتر شده است؛ یعنی معیار ما بیشتر به سمت داشتن رفته است.
ناظری ادامه داد: در حالی که حتی فقیرترین انسان نیز باید بتواند از کرامت انسانی برخوردار باشد. من خودم به یاد دارم در دوران کودکی، مسئله اساسی این بود که انسان بودن و انسانیت را یاد بگیریم. پدر و مادرهای ما حتی اگر سواد بالایی نداشتند، تلاش میکردند انسانیت را به ما آموزش دهند.
وی افزود: متأسفانه امروز فضایی که در آن «بودن» و انسانیت آموزش داده شود و بودن از داشتن مهمتر باشد، کمرنگ شده است؛ در حالی که اگر انسانیت را معیار قرار دهیم، حتی در بدترین شرایط نیز میتوان انسان بود.
تجربه کشورهایی که از دل بحران بازگشتند
ناظری با اشاره به تجربه کشورهای دیگر گفت: ایران تنها کشوری نیست که جنگ را تجربه کرده است. برای مثال، ویتنام را ببینید؛ این کشور در جنگ با آمریکا میلیونها کشته داد و بخش بزرگی از ظرفیتهای فرهنگی و انسانی آن آسیب دید، اما به دلیل توجه به «بودن»، ارزشهای متعالی انسانی و کرامت انسان، توانست دوباره به مسیر بازسازی و احیای جامعه بازگردد.
انسان ایرانی و بحران بیگانگی
این استاد دانشگاه در جمعبندی این بخش از سخنان خود گفت: اگر بخواهیم به نتیجهگیری برسیم، باید به سمت مواجهه با مسئله «بیگانگی» برویم؛ بیگانگیای که در نتیجه این شرایط بر انسان ایرانی پدید آمده است.
وی افزود: انسان امروز ایرانی تا حدی از خودش، از دیگران، از شهر، از بدن خودش، از آینده و از روابطش با دیگران فاصله گرفته است. چنین وضعیتی یعنی انسان بیگانه شده است.
ناظری ادامه داد: وقتی انسان صاحب اختیار زندگی خودش نباشد، مبانی رفتاری خود را بر اساس تعامل اجتماعی مهرورزانه انتخاب نمیکند و ممکن است آن را بر اساس خشونتورزی و پرخاشگری انتخاب کند.
بازسازی اعتماد و منزلت اجتماعی؛ راه کاهش خشونت
این جامعهشناس تأکید کرد: اگر میخواهیم جامعهای متحول و رو به جلو داشته باشیم، با توجه به سابقه فرهنگی غنی ایران، باید به منزلت اجتماعی فرد و جامعه توجه کنیم و سرمایه اجتماعی و اعتماد را در جامعه احیا کنیم.
وی گفت: به نظر من نهادهای دولتی در این زمینه میتوانند بسیار نقشآفرین باشند. ما باید جهان مشترک و توافقهایی را که در زندگی جمعی بر پایه کرامت انسانی و دیگر ارزشهای مشترک داشتیم، دوباره احیا کنیم.
ناظری افزود: باید برای نسل جدید معنا ایجاد کنیم. نسل جدید امروز تا حدی معنایی از زندگی را درک نمیکند و وقتی فروپاشی معنا اتفاق میافتد، خشونت و تعارض ارزش پیدا میکنند.
بازگرداندن عاملیت به انسان
وی با تأکید بر ضرورت بازگرداندن عاملیت به افراد جامعه اظهار کرد: باید عاملیت را به انسان بازگردانیم؛ یعنی انسان بتواند بر سرنوشت خودش و دیگران تأثیر بگذارد و احساس کند در زندگی خود نقش و اثرگذاری دارد.
ناظری گفت: نزاع خیابانی صرفاً برخورد دو نفر در خیابان نیست؛ به نظر من، برخورد رنجهای پنهان آدمها، منزلتهای زخمیشده، آیندههای از دسترفته و جهانی مشترک است که درست کار نمیکند.
کاهش خشونت؛ از کنترل فوری تا اصلاح ریشهها
این جامعهشناس در پایان تأکید کرد: اگر بخواهیم نزاع و خشونت را کاهش دهیم، حداقل در کوتاهمدت باید برای کنترل خشونت و مدیریت این وضعیت فکر کنیم، اما در بلندمدت باید به سراغ موضوعاتی برویم که گفته شد؛ یعنی اعتماد، منزلت اجتماعی و فرهنگ گفتوگومحور را در جامعه تقویت کنیم.
-
فیلم/ شگفتی رضا قیطاسی در قرقیزستان / غول 180 کیلویی کانادا هم حریفش نشد
ارسال نظر