رکنا گزارش می دهد
روایتی از محرومیت در مرز چگنی و کوهدشت؛ جادههای مرگ، درمانگاه هایی با کمبود تجهیزات و اشتغالی که نیست + فیلم
اجتماعی رکنا، در منطقهای میان چگنی و کوهدشت، حدود ۲۵ هزار نفر با زنجیرهای از محرومیتها دستوپنجه نرم میکنند؛ از جادهای که به گفته اهالی در یکی از نقاط آن بیش از ۱۰ نفر جان باختهاند تا درمانگاهی که پس از ۴۵ سال هنوز از ابتداییترین تجهیزات پزشکی و حتی موتور برق محروم است. قطعی برق، کمبود آمبولانس و نیروهای اورژانس، بیکاری و نبود فرصت شغلی برای زنان، تصویری از زندگی مردمی ساخته که سالهاست میان وعدههای توسعه و واقعیت تلخ محرومیت گرفتار ماندهاند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در منطقهای میان شهرستانهای چگنی و کوهدشت، ابتداییترین نیازهای زندگی برای هزاران نفر به مطالبهای دستنیافتنی تبدیل شده است؛ از جادههایی که به گفته اهالی بارها حادثه مرگبار رقم زدهاند تا درمانگاهی که با وجود جمعیت حدود ۲۵ هزار نفری، همچنان از ابتداییترین تجهیزات پزشکی محروم است. در کنار این محرومیتها، نبود شغل پایدار و فشار اقتصادی، زندگی مردم را با بحرانهای عمیقتری روبهرو کرده است.
یکی از اهالی این منطقه در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی رکنا از مرگ جوانی حدود ۳۰ ساله خبر میدهد که چند روز پیش در یکی از نقاط حادثهخیز جاده سقوط کرد. او میگوید این جوان، پدر سه فرزند بود و پس از سقوط از پرتگاه، دچار ضربه مغزی و مرگ مغزی شد و در نهایت جان خود را از دست داد.
او درباره وضعیت جاده میگوید: «رفیقمان بود که به خاطر همین جاده سقوط کرد. ضربه مغزی شد و مرگ مغزی کرد. الان ما ماندیم و سه تا بچه یتیم.»
به گفته این شهروند، این حادثه نخستین اتفاق در این محدوده نبوده است. او مدعی است در چند وقت اخیر، بیش از ۱۰ نفر در همین نقطه سقوط کرده و جان خود را از دست دادهاند؛ نقطهای که مردم محلی آن را «ورکو» مینامند.
اما مشکلات منطقه تنها به جاده محدود نمیشود. به گفته این شهروند، بخش درمان نیز با کمبودهای جدی مواجه است. منطقهای با جمعیتی حدود ۲۵ هزار نفر، تنها یک آمبولانس و دو تکنسین اورژانس ۱۱۵ دارد و درمانگاهی که سال ۱۳۶۰ تأسیس شده، همچنان از ابتداییترین تجهیزات پزشکی محروم است.
او میگوید: «درمانگاهی داریم که سال ۱۳۶۰ تأسیس شده و هنوز ابتداییترین تجهیزات را ندارد.»
این کمبودها زمانی بیشتر خود را نشان میدهد که برق منطقه نیز قطع میشود. به گفته این شهروند، برق روزانه حدود دو ساعت قطع میشود و بسیاری از تجهیزات درمانگاه نیز وابسته به برق هستند.
مرگ همان جوان ۳۰ ساله، به گفته او، در یکی از همین ساعات قطعی برق اتفاق افتاد: «همان زمانی که برق رفت، بردیمش درمانگاه و نتوانستیم نجاتش بدهیم. تجهیزاتمان همه برقی است. حتی یک موتور برق هم نداشتیم که شاید بتوانیم حداقل قلبش را برگردانیم.»
این روایت، تصویری از زنجیرهای از محرومیتهاست؛ جاده ناایمن، دسترسی محدود به خدمات اورژانسی، درمانگاه فاقد تجهیزات کافی و قطعی برق؛ مجموعهای از عواملی که در یک حادثه میتواند فاصله میان یک آسیب و یک مرگ را رقم بزند.
اشتغال؛ حلقه مفقوده زندگی مردم
در این منطقه، مشکل فقط نبود زیرساخت نیست. نبود فرصت شغلی پایدار نیز به یکی از مهمترین دغدغههای مردم تبدیل شده است.به گفته یکی دیگر از شهروندان منطقه بخش عمده مردم منطقه کشاورز هستند و با افزایش هزینههای زندگی و کاهش صرفه اقتصادی کارگری، شرایط معیشتی سختتر شده است.
او میگوید: «قبلاً کشاورزی میکردند، برنج و گندم میکاشتند. کارگری فصلی هم انجام میدادند و بیشتر برای کار به تهران میرفتند، اما الان دیگر کارگری نمیصرفد.»
این شهروند در ادامه از گسترش کشت خشخاش در میان بخشی از کشاورزان منطقه به دلیل فقر و نبود درآمد کافی سخن میگوید؛ موضوعی که اگر صحت آن از سوی مراجع رسمی تأیید شود، نشانهای جدی از عمق بحران اقتصادی و ضعف فرصتهای معیشتی قانونی در منطقه خواهد بود.
او تأکید میکند: «اگر کشاورزی نباشد، واقعاً خیلی از خانوادهها از هم میپاشند. کارگری واقعاً نمیصرفد.»
زنان؛ نیروی کاری که فرصت کار ندارد
در میان زنان منطقه نیز وضعیت اشتغال به گفته یکی دیگر از شهروندان منطقه تقریباً وجود خارجی ندارد. بخش عمده زنان خانهدار هستند و فرصت شغلی پایدار برای آنان فراهم نشده است.
با این حال، ظرفیتهایی برای ایجاد اشتغال وجود دارد. او از وجود چندین خیاط ماهر در منطقه خبر میدهد و میگوید حتی کارگاههای خیاطی نیز به دلیل نبود حمایت مالی تعطیل شدهاند.
او میگوید: «ما شاید ۱۰ نفر خیاط درجه یک داشته باشیم، اما چون شرایط مناسب نیست و کسی حمایت و ساپورت نمیکند، دست از کار کشیدهاند.»
به گفته او، سرمایهگذاری کوچک و حمایت از همین ظرفیتهای محلی میتواند برای زنان منطقه اشتغال ایجاد کند: «اگر کسی حمایت کند و سرمایهگذاری کند، بهترین خیاطها و بهترین لباسها را میتوانند تولید کنند و خروجی کارشان عالی میشود.»
وعدهای که سالها تکرار میشود
یکی دیگر از گلایههای مردم، فاصله میان وعدههای مسئولان و واقعیت زندگی آنهاست. این شهروندان معتقدند مسئولان و نمایندگان در دورههای مختلف، وعدههایی درباره توسعه و اشتغال دادهاند، اما بخش قابل توجهی از این وعدهها به نتیجه نرسیده است.
یکی از اهالی منطقه با اشاره به طرح سد «گاو شمار» میگوید مردم سالهاست وعده توسعه و اشتغال ناشی از این پروژه را میشنوند؛ وعدهای که به گفته او هنوز اثر ملموسی در زندگی مردم نداشته است.
او میگوید: «از زمان احمدینژاد تا الان، هر سال اسم سد گاوشمار را میشنویم؛ میگویند درست میشود و اشتغالزایی میکند. ما با همین تبلیغات و شعارها زندگی میکنیم.»
وقتی فقر فقط یک عدد اقتصادی نیست
روایت این شهروند از وضعیت اقتصادی منطقه، تنها درباره کاهش درآمد و افزایش هزینهها نیست. او از پیامدهای اجتماعی فقر، بیکاری و نبود چشمانداز آینده نیز سخن میگوید و معتقد است آمار خودکشی در این منطقه نیز نیازمند بررسی جدی است.
او میگوید: «کاش بتوانید به آمار خودکشی در این منطقه دسترسی پیدا کنید؛ به دلیل فقر، نداری و مشکلات بیکاری.»
البته این ادعا نیازمند بررسی و تأیید آماری از سوی مراجع رسمی است، اما طرح آن از سوی مردم نشان میدهد که بحران معیشت در این منطقه صرفاً به سفره خانوار محدود نمانده و به نگرانی درباره آسیبهای اجتماعی نیز رسیده است.
صدایی که شنیده شدن میخواهد
در پایان این گفتوگو، صدای این شهروندان بیشتر از آنکه شبیه یک گلایه معمول باشد، شبیه درخواست برای دیدهشدن است.
مسئله این منطقه تنها یک جاده خراب یا یک درمانگاه کمتجهیزات نیست. آنچه از روایت مردم برمیآید، زنجیرهای از مشکلات بههمپیوسته است: زیرساخت ناکافی، خدمات درمانی ضعیف، قطعی برق، کمبود امکانات اورژانسی، بیکاری، نبود فرصت شغلی برای زنان و وعدههای توسعهای که هنوز به زندگی روزمره مردم نرسیده است.
در چنین شرایطی، هر حادثه جادهای فقط یک تصادف نیست و هر مرگ در یک درمانگاه مجهز نبودن صرفاً یک اتفاق پزشکی نیست؛ پشت هرکدام خانوادهای قرار دارد که ممکن است با از دست دادن نانآور خود، چندین سال با پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن زندگی کند.
-
قالیباف: افزایش قیمت بنزین به لیتری ۶۰ هزار تومان درست نیست!
ارسال نظر