دو ضربه به قلب کودکان ایران؛از مدرسه فرو‌ریخته میناب تا سالن خونین لامرد/ وزیر آموزش و پرورش:در چهل روز جنگ، ۲۷۹ دانش‌آموز و ۶۷ فرهنگی کشته شدند
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، هوا در هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵ هنوز بوی سوختگی روزهای جنگ را در خود دارد. آتش‌بسی که از نوزدهم فروردین برقرار شده، همچنان شکننده نفس می‌کشد و زندگی در بسیاری از شهرها نیمه‌جان به حرکت ادامه می‌دهد. 

جنگی که از ساعت ۹:۳۰ صبح نهم اسفندماه ۱۴۰۴ آغاز شد، تنها چهل روز ادامه یافت اما برخلاف بسیاری از درگیری‌های پیشین، این جنگ به سنگرها محدود نماند؛ مرز میان «نظامی» و «غیرنظامی» از هم پاشید و گلوله‌ها بی‌تبعیض بر خانه‌ها، خیابان‌ها، مدارس و سالن‌های ورزشی فرود آمدند.

مدارس؛ نخستین قربانیان یک صبح خونین

هیچ‌کس تصور نمی‌کرد نخستین ساعت‌های جنگ، مستقیم بر قلب آموزش فرود آید. وزیر آموزش‌وپرورش اعلام کرده است که در جریان این چهل روز، ۶۷ فرهنگی و ۲۷۹ دانش‌آموز جان باخته‌اند و بیش از ۲۰۰ نفر از کادر آموزشیدر کل کشور در این روزها زخمی شده‌اند.

اما نامی که بیش از همه در ذهن مردم حک شده، «مدرسه شجره طیبه» میناب است؛ جایی که در همان روز اول جنگ، تبدیل به فاجعه‌ای بی‌سابقه شد.

میناب؛ نماد جهانیِ شکنندگی کودکی در برابر جنگ شد

نهم اسفند، صبحی معمول برای دانش‌آموزان مینابی بود؛ اما کسی هم تصور نمی‌کرد این آخرین روز مدرسه باشد. مدرسه دخترانه و پسرانه که دیوار به دیوار هم قرار داشتند، در لحظه‌ای کوتاه آماج حمله شد. بچه‌ها در کلاس‌ها، در حیاط، کنار آبخوری، در صف صبحگاه… هیچ‌چیز هشدار نمی‌داد که چند ثانیه بعد، ساختمان فروبپاشد و ۱۵۶ زندگی ناتمام بماند.

آمار اولیه تنها اعداد نبودند، مرثیه‌ای بودند بر زبان مادرانی که میان آوار ها می گریستندو نام فرزندانشان را فریاد می زدند:

    ۱۲۰ دانش‌آموز؛ ۷۳ پسر و ۴۷ دختر

    ۲۶ معلم؛ همه زن

    ۷ نفر از والدین؛ چهار مرد و سه زن

    یک راننده سرویس مدرسه همه کشته شدند. 

میناب در آن روز نه فقط یک شهر سوگوار بود؛ نماد جهانیِ شکنندگی کودکی در برابر جنگ شد.

تعطیلی مدارس؛ اما موشک‌ها بی‌خبر از تقویم

پس از آن حمله، مدارس سراسر ایران تعطیل شد. اما تعطیلی به معنای امنیت نبود. در روزهای بعد، ساختمان‌های آموزشی خالی ماندند اما برفرازشان دود موشک‌ها بالا رفت. مدرسه‌ها تبدیل به نماد منظومه‌ای از ترس شدند؛ بناهایی که قرار بود حافظ کودک باشند، خود بدل به قربانی شده بودند.

لامرد؛ انفجار در جایی که همیشه جای تشویق بود

میناب تنها زخم این تقویم خونین نبود. تنها ساعاتی پس از حمله به مدرسه میناب، در لامرد فارس، سالن ورزشی شهر هدف موشک قرار گرفت. تابلو امتیاز هنوز روشن بود؛ صدای سوت داور هنوز میان آوار شنیده می‌شد؛ اما ۲۱ نفر جان خود را از دست دادند. چهار کودک ورزشکار که در سالن ورزشی مشغول ورزش بودند جانباختند.لامرد نشان داد که در این جنگ، هیچ‌جایی پشت خط امن قرار ندارد؛ نه کلاس درس، نه سالن ورزش، نه خانه، نه کوچه.

سرزمینِ آوار و آمارهای ناتمام

در روزهای پس از آتش‌بس، تیم‌های امدادی، خبرنگاران و خانواده‌ها در شهری قدم می‌زنند که از هر گوشه‌اش صدای فروبردن بغض برمی‌خیزد. آمار رسمی، با همه اهمیتش، قادر به توصیف گستره واقعی فقدان نیست.

آتش‌بس اگرچه صدای سلاح‌ها را خاموش کرده اما صدای گریه از زنگ‌ای که دیگر به صدا درنمی‌آید، بلندتر است. نخستین چالش جامعه پس از این جنگ، بازسازی اعتماد کودکان و نوجوانانی است که در چهل روز، چیزی فراتر از یک ترس عمومی را تجربه کردند. آن‌ها صدای واقعی جنگ را شنیدند؛ نه در فیلم‌ها، که پشت نیمکت‌هایی که قرار بود امن‌ترین نقطه زندگی‌شان باشد.بازسازی ساختمان‌ها آسان‌تر از بازسازی روح این نسل خواهد بود.

 

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات