فیلم گریه خانم بازیگر سریال بی عاطفه حین مصاحبه / مه لقا مینوش زاده : در خیابان مردم میگویند ما را نکشی بذاری  توی فریزر، ما از تو می‌ترسیم / گفتم : من مردای خیانتکار رو میکشم نترس دخترجان !
تبلیغات

به گزارش رکنا، یکی از پر بحث ترین و جالب ترین شخصیت های این روزهای دنیای سریال ایرانی بدون شک غزال دختر مرموز و بیمار سریال بی عاطفه با بازی مه لقا مینوش زاد است. این بازیگر جوان که با کار در سریال های تلویزیون و فیلم های کوتاه و در نهایت با بازی در فیلم آتابای نیکی کریمی خود را ثابت کرد این روزها طرفداران خاص خودش را دارد. مه لقا مینوش زاد با بازی در نقش دختری قاتل و مرموز که بیماری روانی نیز دارد و با نگاه سرد و بی احساسش مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد، تجربه جدیدی و جالبی در کارنامه خود شکل داده است که از قضا خودش نیز به خاص بودن این نقش و متفاوت بودن آن می بالد. شخصیت غزال که بسیار هم در فضای مجازی پر بحث شده است بهانه شد تا با این بازیگر جوان و مستعد صحبت کنیم.

در ادامه متن کامل این مصاحبه را می‌خوانید:

از خودتان و نحوه ورودتان به دنیای بازیگری بگویید. چه شد که تصمیم گرفتید وارد این مسیر شوید؟

مه لقا مینوش‌زاده: اول از همه اجازه بدهم یک اصلاح کوچک انجام دهم؛ فامیل من «مینوش‌زاده» است و خیلی‌ها آن را اشتباه تلفظ می‌کنند یا مخفف می‌نویسند. من متولد اردیبهشت ۱۳۷۹ هستم و در هنرستان سوره درس خوانده‌ام. ورودم به رشته بازیگری واقعاً خیلی اتفاقی و عجیب بود. من از بچگی مثل بچه‌های دیگر به این کار علاقه داشتم، اما هرگز آن را به شکل جدی به خانواده‌ام نمی‌گفتم چون فکر می‌کردم کار نشدنی است. تا اینکه یکی از دوستانم گفت مدرسه‌ای (سوره) هست که بازیگری تدریس می‌کند. من در آن زمان حتی فرم رشته ریاضی را پر کرده بودم، اما به زور خانواده را راضی کردم و رفتیم آنجا ثبت‌نام کردم. پروسه خیلی سخت و عجیبی بود. بعد از آن دانشگاه بازیگری خواندم و کارم را با تئاتر و فیلم کوتاه شروع کردم.

شما در کلاس‌هایتان تنها کسی بودید که به موفقیت رسیدید؟

بله، من خیلی پیگیر بودم. در کلاس ما حدود ۴۰ نفر بودند و من تنها کسی هستم که از بین آن‌ها الان دارد کار می‌کند، چون مسیر خیلی سختی است و خیلی‌ها رها می‌کنند. من  واقعاً هر روز دو، سه جا می‌رفتم و تست می‌دادم. خیلی‌ها در کامنت‌ها مسخره‌ام کردند، اما واقعاً این اتفاق بود. من کلی کانال تلگرامی داشتم (که هنوز هم دارم) و هر فراخوانی بود می‌رفتم شرکت می‌کردم. من به قدری عاشق این کار بودم که هفته اول رفتن به مدرسه کار پیدا کردم، اما خانواده اجازه ندادند بروم. خیلی تلاش کردم. اولین کار تلویزیونی‌ام را فکر می‌کنم ۱۰ سال پیش انجام دادم. آن موقع به قدری فرم پر کرده بودم که در فراخوان‌های بازیگری به من زنگ زدند و میگفتند بیا این نقش را بازی کن، اما من یک انتخاب اشتباه کردم و ترجیح دادم کار دیگری را انجام دهم.

برخورد خانواده با این تصمیم چگونه بود؟ آیا چالشی برای راضی کردن آن‌ها داشتید؟

خیر، خانواده از اول موافق نبودند. آنقدر مخالف بودند که آدم‌های دیگر را می‌آوردند تا با من صحبت کنند و بگویند این مسیر اشتباه است. همه می‌گفتند اگر تو بروی این کار، فردا باید بنشینی خانه‌ات؛ چون در این کار باید پارتی و پول داشته باشی. به من می‌گفتند برو حسابداری بخوان تا بتوانی برای خودت کاری انجام دهی. اما من خیلی مصمم بودم و پای تصمیمم ایستادم و خوشحالم که ایستادم.

نقطه عطف کار شما که بیشتر دیده شدید، فیلم «آتابای» بود. تجربه کار با نیکی کریمی برای شما چگونه بود؟

برای من که ۱۸ سالم بود و در اوج آرزو و تلاشم بودم، نیکی کریمی یک نقطه عطف در زندگی‌ام بود. هر کسی از ایشان جورهایی شنیده است، اما من واقعاً جز خوبی و کمک کردن چیز دیگری از ایشان ندیدم. با اینکه نقش من کوتاه بود (خیلی از سکانس‌هایم حذف شد و فیلم دو ساعت و خورده‌ای شد)، ایشان خیلی هوای مرا داشت و به من کمک کرد. آن موقع برای فیلمبرداری «آتابای» به خوی رفتم. من تا آن زمان هیچ‌گونه مسافرت تنهایی نرفته بودم و اولین بار بود که به خاطر یک کار (که تقریباً کار اولم هم بود) به یک جای دور رفتم و خیلی به من سخت می‌گذشت. اما ایشان به قدری رفیق بود که اصلاً نمی‌گذاشت این شرایط برای من سخت شود.

(توضیح مصاحبه‌کننده: در این قسمت از صحبت‌ها، خانم مینوش‌زاده با بغض اشاره کرد که پدر و مادرش قبل از پخش اولین کارش فوت کرده‌اند و متأسفانه موفقیت او را ندیده‌اند و هنوز هم برایش سخت است که به این موضوع فکر کنند.)

چگونه برای نقش «غزال» در سریال «بی‌عاطفه» انتخاب شدید؟

نحوه انتخاب من برای «بی‌عاطفه» این‌طور بود که من در آن زمان مشغول سریال «قطب شمال» (از فیلما) بودم. فیلمبردار کار ما آقای علی تبریزی بود. من همزمان در یک کارگاه بازیگری (کارگاه آوا) ثبت‌نام کرده بودم. آن‌جا یک فراخوان گذاشتند، من چون همیشه پیگیر هستم پرسیدم این فراخوان برای چه کاری است؟ گفتند کار آقای تبریزی است. من خیلی خوشحال شدم چون کار کردن کنار ایشان برایم افتخار بزرگی بود. از آقای تبریزی خواستم اگر ممکن است بروم دفترشان تست بدهم. ایشون هماهنگ کردند و من دو سه بار آنجا تست دادم و خدا را شکر این اتفاق افتاد.

نقش غزال پر از چالش است؛ یک دختر قاتل، خونسرد و درگیر با بیماری‌های روانی. بازی کردن چنین نقشی برای شما چگونه بود؟

 شاید خیلی‌ها با حرف من موافق نباشند، اما من خودم عاشق نقش‌های منفی هستم. خیلی‌ها معتقدند از دید مخاطب عام، اگر نقش منفی بازی کنی شاید به چشم نیایی، اما ترجیح من نقش‌های منفی است. چالش این کار برای من خیلی جذاب بود، چون مشابه آن را نداشتیم که بخواهم بروم ببینم و از روی آن تقلید کنم. من سعی کردم نقش غزال را درک کنم. نمی‌دانم تا چه حد درست بوده، اما وقتی می‌بینم مردم می‌گویند «ما را نکنی تو فریزر، ما از تو می‌ترسیم»، به نظرم می‌رسد که کار درست از آب درآمده است. من برای درک کاراکتر غزال به قدری فکر کردم که از نظر خودم کار اشتباهی نکرده است. جذابیت این سریال برای من این بود که اشاره کرده قرار نیست همیشه دخترها قربانی باشند.

واکنش مردم در خیابان به شما پس از بازی در این نقش چگونه است؟

هر کسی در خیابون مرا می‌بیند این‌طور برخورد می‌کند که می‌گوید: «تهش امیر را می‌کشی؟ امیر را نکش، او گناه دارد!» یا می‌گویند «دوست‌پسرها را نکنی تو فریزر!». اما یک بار یک مادر و دختر کوچک مرا دیدند. دختره ترسیده بود و پشت مادرش قایم شده بود. مادرش گفت ما صحنه‌های شما را نمی‌گذاریم ببیند، اما خودش یواشکی نگاه می‌کرد. به دختره گفتم نترس خاله، من با تو کاری ندارم، من با مردای خیانتکار کار دارم!

سکانس فریزر بسیار وایرال شد. بازی کردن چنین صحنه‌ای با آن نگاه نافذ و خونسردی چه حسی داشت و به چه چیزی فکر می‌کردید؟

همه این‌ها از درک کردن نقش برمی‌آید؛ اینکه بفهمی آن آدم به چه علتی دست به آن کار زده. من قبل از بازی کردن سکانس‌ها با آقای پیام (نویسنده کار که نویسنده بسیار خوبی هستند) صحبت کردم و با هم یک بک‌گراند برای این نقش درست کردیم. من یک داستانی برای خودم از این آدم ساختم (نمی‌دانم الان اجازه هست بگویم یا نه) و در نهایت به این نتیجه رسیدم که غزال به قدری دختر عاشقی بوده و به آن «مهبد» وابسته بوده که او تنها کسی بوده که غزال را از تنهایی درمی‌آورده. او به قدری عاشقش بوده که حتی نمی‌خواسته جنازه‌اش در جایی دور از خودش باشد. از دید من، غزال از روی عشق زیاد این کار را کرده است؛ چون می‌دانسته که مهبد او را نمی‌خواهد و می‌خواهد فاصله بگیرد، برای همین تصمیم می‌گیرد او را بکشد و در فریزر کنار خودش نگه دارد.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات