گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی و دکتر مریم سامانی - قسمت پنجم
فیلم / پایان ۱۳ روز اسارت شایان 6 ساله آغازی بر زخمی که بر روح و روان کودک می ماند / چه باید کرد + گفتگوی ویژه
رکنا: در قسمت های قبل این گفتگوی متفاوت، سرهنگ محمد گروسی از لحظه به لحظه عملیات نجات شایان گفت؛ از رسیدن پلیس به مخفیگاه آدم ربایان در تهران و ماجرای پلاک ۱۳ تا لحظه ای که صدای کودک از طبقه بالای ساختمان شنیده شد و ماموران برای نجات او وارد عمل شدند.
به گزارش رکنا، در قسمت چهارم، روایت به لحظه ای رسید که پس از آزادی شایان، سرهنگ گروسی با مادر او تماس گرفت و کودک بعد از ۱۳ روز برای نخستین بار صدای مادرش را شنید.
شایان در اولین جمله به مادرش گفت:
«مامان جون، پلیس منو آزاد کرد.»
اما پشت این جمله کوتاه، ۱۳ روز ترس، جدایی و ناامنی قرار داشت؛ ۱۳ روزی که برای یک کودک ۶ ساله می تواند اثری بسیار عمیق تر از چیزی داشته باشد که در ظاهر دیده می شود.
در قسمت پنجم، این بار مسعود ابراهیمی سراغ دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، رفت تا بداند شایان و مادرش در این روزها از نظر روانی چه کشیده اند و بعد از نجات کودک، چه اتفاقی در ذهن و احساس هر دو رخ می دهد.
ابراهیمی از دکتر سامانی پرسید:
«از حس مادر و بچه در شرایطی که قرار داشتند بگویید. از نظر روانی چه چیزی را تحمل کردند و از آن لحظه ای که دوباره با هم ارتباط برقرار کردند، چه اتفاقی بین آنها می افتد؟»
دکتر سامانی توضیح داد که کودک در چنین شرایطی با مجموعه ای از ترس ها و فشارهای شدید روبه رو می شود؛ ترس از جدایی، حبس شدن، دوری از خانواده و قرار گرفتن در محیطی ناشناخته.
او گفت کودکی که تا آن زمان در کنار خانواده و در شرایط امن زندگی کرده، ناگهان از آغوش امن مادر و محیط آشنای زندگی جدا می شود و برای ۱۳ روز در شرایطی قرار می گیرد که هیچ کنترلی بر اتفاقات اطراف خود ندارد.
دکتر سامانی تاکید کرد که در آدم ربایی، هرچه سن کودک پایین تر باشد، تجربه ترس و آسیب روانی می تواند شدیدتر باشد؛ زیرا موضوع دلبستگی و احساس امنیت برای کودک اهمیت بسیار زیادی دارد.
به گفته او، کودک در ذهن خود باید این احساس را داشته باشد که دنیا جای امنی است، افرادی هستند که از او مراقبت می کنند و در زمان ترس می تواند به آنها پناه ببرد.
اما شایان در یک لحظه از همان امنیت جدا شد و وارد شرایطی کاملا متفاوت شد.
دکتر سامانی توضیح داد که وقتی کودک بعد از ۱۳ روز دوباره با مادرش ارتباط برقرار می کند، ممکن است نوعی برون ریزی روانی اتفاق بیفتد؛ یعنی ترس ها، نگرانی ها و تجربه هایی که در طول این مدت در ذهن کودک باقی مانده، در اولین فرصت ارتباط با فرد امن زندگی اش خود را نشان دهد.
او گفت شایان بخشی از این ترس ها را برای مادرش تعریف می کند، چون ذهن کودک به دنبال بازسازی دوباره همان احساس امنیت از دست رفته است.
اما این تنها کودک نیست که تحت فشار روانی قرار گرفته است.
مادر نیز ممکن است بعد از بازگشت فرزند، با مجموعه ای از احساسات شدید روبه رو شود؛ از ترس و اضطراب گرفته تا احساس گناه و سوال هایی که مدام در ذهنش تکرار می شوند:
اگر آن روز بیشتر مراقبت می کردم چه می شد؟
اگر زودتر متوجه می شدم چه؟
اگر آن لحظه طور دیگری رفتار می کردم، آیا این اتفاق رخ نمی داد؟
دکتر سامانی سپس به بخش دیگری از این پرونده اشاره کرد؛ فشاری که شاید کمتر دیده شود اما خود پلیس نیز آن را تجربه می کند.
او با اشاره به صحبت های سرهنگ گروسی درباره اشک هایش هنگام یادآوری لحظه آزادی شایان گفت که یک کارآگاه یا افسر پرونده در جریان آدم ربایی باید در هر ثانیه هوشیار باشد.
در چنین پرونده ای، یک لحظه غفلت می تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.
دکتر سامانی توضیح داد که ماموران در زمان عملیات فرصت چندانی برای ابراز ترس، اضطراب یا احساسات خود ندارند. آنها باید احساسات خود را کنترل کنند، تصمیم بگیرند، سرنخ ها را دنبال کنند و تا آخرین لحظه تمرکز خود را حفظ کنند.
اما این احساسات بعد از پایان ماموریت لزوما از بین نمی روند.
به گفته دکتر سامانی، کارآگاهان پرونده های سنگین ممکن است سال ها تصاویر و لحظات چنین پرونده هایی را در ذهن خود نگه دارند؛ گاهی با یادآوری یک موفقیت، با اشک شوق و گاهی با مرور دوباره لحظات تلخ، نگرانی ها و سوال هایی که هنوز پاسخی برای آنها پیدا نشده است.
او همچنین به فشار ناشی از سکوت ماموران پس از پایان عملیات اشاره کرد؛ اینکه بسیاری از آنها وقتی به خانه برمی گردند، نمی توانند همه آنچه را دیده و تجربه کرده اند برای خانواده خود تعریف کنند، چون نمی خواهند اضطراب و فشار پرونده را وارد فضای خانه کنند.
دکتر سامانی این وضعیت را یکی از عواملی دانست که می تواند به مرور، فشار روانی و عاطفی زیادی برای مامورانی ایجاد کند که سال ها با پرونده های سنگین و پرتنش سر و کار دارند.
در این قسمت، برای اولین بار از زاویه ای متفاوت به پرونده شایان نگاه می کنیم؛ نه فقط از نگاه کودکی که ربوده شد و پلیسی که او را نجات داد، بلکه از نگاه ذهن کودکی که امنیتش فرو ریخت، مادری که ۱۳ روز در انتظار فرزندش بود و کارآگاهانی که در تمام این مدت باید احساسات خود را پشت تصمیم های عملیاتی پنهان می کردند.
اما هنوز بخش های مهمی از این پرونده باقی مانده است.
چه چیزی پشت این آدم ربایی بود؟
متهمان درباره نحوه طراحی این نقشه چه گفتند؟
۹ ماه برنامه ریزی برای ربودن شایان چگونه انجام شد و اعترافات دو آدم ربا چه جزئیاتی از پشت پرده این پرونده را آشکار کرد؟
پاسخ این سوال ها در قسمت بعدی این گفتگوی متفاوت مطرح خواهد شد؛ جایی که روایت از تحلیل های روانشناسی و عملیات نجات، وارد اعترافات متهمان می شود.
قسمت ششم این گفتگوی متفاوت را فردا شب ساعت ۲۱:۳۰ در رکنا دنبال کنید
ارسال نظر