گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی و دکتر مریم سامانی - قسمت نهم
پایان ۱۳ روز اسارت شایان کوچولو در دخمه آدم ربایان / اسارت روانی هنوز ادامه دارد + گفتگوی ویژه
حوادث رکنا: شایان فقط ۶ سال داشت؛ کودکی که یک روز برای رفتن به مدرسه از خانه خارج شد اما دیگر به خانه برنگشت. یک خودرو، یک نقشه از پیش طراحی شده و چند لحظه کافی بود تا زندگی یک خانواده وارد یکی از سخت ترین روزهایش شود.
۱۳ روز گذشت
شایان از رشت به تهران منتقل شد و در مخفیگاهی دور از خانواده نگهداری شد. در این مدت، خانواده در انتظار بازگشت کودک بود و پلیس، قدم به قدم مسیر رسیدن به مخفیگاه آدم ربایان را دنبال می کرد.
سرانجام رد متهمان پیدا شد.
سرهنگ محمد گروسی و همکارانش به خانه ای در تهران رسیدند؛ خانه ای که پیدا کردن واحد درست آن ساده نبود. صدای شایان از طبقه بالا شنیده شد، در شکسته شد، پلیس وارد شد و کودک ۶ ساله از میان آدم ربایان نجات پیدا کرد.
اما داستان در همان لحظه تمام نشد.
شایان بعد از ۱۳ روز، گرسنه و تشنه به آگاهی رسید؛ یک مرغ کامل خورد، درباره نوشابه به مامور پلیس هشدار داد و برای نوشیدن آب، آب معدنی پلمپ شده خواست.
در تمام این مدت، یک سوال بزرگ هم وجود داشت:
آن ۱۳ روز چه اثری بر ذهن یک کودک گذاشته بود؟
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، در قسمت های مختلف این گفتگو درباره ترس، از بین رفتن احساس امنیت، فشار روانی، احتمال بروز علائم پس از سانحه و تاثیر این حادثه بر کودک و خانواده توضیح داد.
از سوی دیگر، سرهنگ محمد گروسی از زاویه یک کارآگاه، جزئیات عملیاتی پرونده را روایت کرد؛ از لحظه حرکت با خودرویی که ترمز نداشت، رسیدن به خانه آدم ربایان، شنیدن صدای شایان، شکستن در و نجات کودک تا لحظاتی که بعد از عملیات، وضعیت جسمی و روحی او را از نزدیک دید.
اما این گفتگو فقط روایت یک پرونده آدم ربایی نبود.
این مجموعه تلاش کرد برای نخستین بار در یک قالب رسانه ای متفاوت، یک پرونده جنایی را همزمان از دو زاویه بررسی کند؛ تجربه یک کارآگاه پلیس در کنار نگاه یک روانشناس بالینی.
یک طرف، کسی که سال ها با پرونده های قتل، آدم ربایی و جرایم خشن در میدان عملیات حضور داشته است.
طرف دیگر، روانشناسی که تلاش می کند آنچه را پشت رفتار قربانی، خانواده، متهم و حتی خود ماموران پلیس اتفاق می افتد، از منظر روانشناسی توضیح دهد.
در قسمت پایانی، مسعود ابراهیمی از دکتر مریم سامانی پرسید:
«اگر یک خانواده با چنین حادثه ای روبه رو شد، چه کار باید بکند؟ چطور باید احساساتش را کنترل کند و چگونه می تواند در آن شرایط به شکل مفیدتری عمل کند؟»
دکتر سامانی پاسخ را با یک نکته مهم آغاز کرد:
«اسارت فقط مربوط به زمانی نیست که فرد در اختیار آدم رباست.»
به گفته دکتر سامانی، بعد از آزادی قربانی، ممکن است نوع دیگری از اسارت ادامه پیدا کند؛ اسارت روانی.
او توضیح داد که این اسارت روانی می تواند برای فرد ربوده شده و خانواده او مدت ها و حتی سال ها ادامه داشته باشد و ترس ها، احساس ناامنی و علائم روانی ناشی از حادثه نیازمند توجه و درمان باشد.
دکتر سامانی تاکید کرد که اگر کودک قربانی باشد، باید از روانشناسی استفاده شود که در حوزه کودک تخصص و تجربه داشته باشد و اگر قربانی بزرگسال باشد، روانشناس بالینی می تواند به فرد و خانواده کمک کند.
او همچنین هشدار داد که نباید تصور کنیم چون فرد پیدا شده و به خانه برگشته، پس همه چیز تمام شده است.
ممکن است خانواده به دلیل نگرانی از حرف مردم یا تلاش برای حفظ ظاهر زندگی، دردها و زخم های پنهان را نادیده بگیرد.
توصیه دکتر سامانی این بود که خانواده ها به جای پنهان کردن آسیب روانی و گفتن اینکه «خدا را شکر، تمام شد»، به آثار پنهان حادثه توجه کنند و در صورت وجود نشانه های روانی، برای دریافت کمک تخصصی اقدام کنند.
اما مسعود ابراهیمی در ادامه، همین سوال را از سرهنگ محمد گروسی پرسید:
«شما اگر بخواهید به خانواده ها و جامعه توصیه ای بکنید، چه می گویید؟»
سرهنگ گروسی گفت که پلیس وظیفه اجرای عملیات را بر عهده دارد و توصیه های تخصصی در این زمینه باید از سوی جامعه علمی ارائه شود؛ اما از نگاه او، یکی از مهم ترین مسائل، فرهنگ سازی است.
او به ریشه یکی از انگیزه های مطرح شده در این پرونده اشاره کرد و گفت:
اگر فردی از محل کار اخراج شد، نباید برای انتقام، فرزند فردی را که با او اختلاف دارد برباید.
به گفته سرهنگ گروسی، اختلاف و خشم باید از مسیرهای قانونی پیگیری شود و فرد نباید برای حل اختلاف، یک کودک را قربانی کند و خانواده ای دیگر را وارد یک بحران بزرگ کند.
او در ادامه، به فشارهای روحی ناشی از سال ها فعالیت در پرونده های سنگین جنایی نیز اشاره کرد.
سرهنگ گروسی گفت مامورانی که سال ها با آدم ربایی، قتل و جرایم مسلحانه سر و کار دارند، با پرونده هایی مواجه می شوند که فشار آنها فقط در همان لحظه عملیات باقی نمی ماند.
به گفته او، بسیاری از این مسائل حتی در محیط خانواده نیز قابل بازگو کردن نیستند و همین موضوع می تواند فشار روانی کار پلیس را افزایش دهد.
اما شاید یکی از تلخ ترین بخش های صحبت سرهنگ گروسی، جایی بود که از زندگی شخصی ماموران پلیس گفت.
او توضیح داد که خانواده پلیس ها به مرور به غیبت های طولانی، ماموریت های ناگهانی و بی خبری عادت می کنند؛ شرایطی که می تواند زندگی خانوادگی را تحت تاثیر قرار دهد و حتی باعث شود برخی نیروها پس از مدتی نتوانند این شغل را ادامه دهند.
سرهنگ گروسی در ادامه، خاطره ای از یک پرونده قدیمی را نیز یادآوری کرد؛ پرونده ای که مسعود ابراهیمی در دوران فعالیت خود در روزنامه ایران آن را پوشش داده بود و عملیات آن به تهران مرتبط شده بود.
این خاطره، بار دیگر دو سوی این گفتگو را به هم وصل کرد:
پلیسی که برای پیدا کردن قربانی، روز و شب نمی شناسد و خبرنگاری که تلاش می کند نتیجه همان عملیات را به مردم منتقل کند.
و شاید این همان نقطه ای باشد که این گفتگوی متفاوت تلاش کرد به آن برسد:
در یک پرونده جنایی، فقط متهم و قربانی وجود ندارند.
خانواده قربانی، مامور پلیس، خانواده مامور، جامعه و حتی خبرنگاری که روایت حادثه را منتقل می کند، هر کدام به شکلی با آثار یک حادثه سنگین روبه رو می شوند.
پرونده شایان با دستگیری آدم ربایان وارد مسیر قضایی شد؛ اما برای شایان و خانواده اش، بازگشت به زندگی عادی مسیری جداگانه بود.
۱۳ روز اسارت تمام شد؛ اما بازسازی احساس امنیت ممکن است بسیار طولانی تر از ۱۳ روز زمان ببرد.
این گفتگوی متفاوت، با همین نگاه به پایان می رسد؛ روایتی که برای نخستین بار در رکنا، تجربه یک کارآگاه پلیس را در کنار تحلیل یک روانشناس بالینی قرار داد تا یک پرونده جنایی فقط از زاویه «چه اتفاقی افتاد» روایت نشود، بلکه این سوال هم مطرح شود:
«بعد از پایان حادثه، با آدم هایی که این حادثه را زندگی کرده اند چه باید کرد؟»
پایان گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی و دکتر مریم سامانی
این مجموعه به پایان رسید؛ اما قصه آسیب های روانی بعد از جرم، می تواند آغاز گفتگویی تازه در رکنا باشد
ارسال نظر