گفتگوی اختصاصی با عامل قتل عام خانوادگی در پونک / از لحظه به لحظه قتل 5 عضو خانواده تا انگیزه و ماجرای سرقت میلیاردی طلاهای قاتل

به گزارش اختصاصی رکنا، پنجشنبه 26 شهریورماه1405 ، خبری از کشف یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های جنایی تهران منتشر شد؛ پرونده‌ای که از قتل عام اعضای یک خانواده در محله پونک حکایت داشت و پرده از جنایتی برداشت که از سال 1403 در سکوت باقی مانده بود.

با حضور خبرنگار رکنا در محل جنایت و بررسی جزئیات اولیه پرونده مشخص شد 2 برادر برای دستیابی به ارث و میراث خانوادگی، 5 عضو خانواده خود شامل 2 خواهر، 2 برادر و مادرشان را به قتل رسانده و اجساد آنها را در چاهی به عمق حدود 20 متر در پارکینگ خانه خانوادگی دفن کرده‌اند.

این جنایت زمانی در مسیر کشف قرار گرفت که 2 برادر پس از مراجعه به پلیس و مطرح کردن موضوع سرقت طلاهایشان، مورد ظن مأموران قرار گرفتند. بررسی‌های پلیسی در ادامه، سرنخ‌هایی درباره ناپدید شدن اعضای این خانواده به دست داد.

در همین شرایط، همسر یکی از قربانیان که از ناپدید شدن شوهرش نگران شده بود، موضوع را به پلیس آگاهی اطلاع داد؛ پیگیری این گزارش و ادامه تحقیقات، در نهایت به کشف راز ناپدید شدن اعضای خانواده و برملا شدن این قتل عام خانوادگی منجر شد.

بررسی‌های انجام‌شده در ادامه، ابعاد هولناک این پرونده را آشکار کرد؛ پرونده‌ای که نشان می‌دهد اختلافات خانوادگی و انگیزه مالی چگونه می‌تواند به یکی از تلخ‌ترین جنایت‌های خانوادگی پایتخت منجر شود.

در ادامه، گفت‌وگوی مفصل رکنا با «رامتین»، یکی از عوامل اصلی این جنایت خانوادگی، را می‌خوانید؛ روایتی که جزئیات بیشتری از این پرونده پیچیده و سرنوشت 5 قربانی این خانواده را بازگو می‌کند.

گفت‌وگوی رکنا با عامل جنایت خانوادگی پونک/فشارهای خانوادگی و اختلاف بر سر ارث مرا به اینجا رساند!

در ادامه گفت‌وگو با رامتین، یکی از متهمان اصلی پرونده قتل اعضای یک خانواده در پونک تهران را می‌خوانید؛ متهم در این گفت‌وگو از اختلافات خانوادگی، فشارهای روحی پس از فوت پدر، نحوه وقوع قتل‌ها، دفن اجساد، ماجرای قتل برادر دیگرش و سرنخ‌هایی که در نهایت به دستگیری او منجر شد، می‌گوید.

اختلافات شما با خانواده از چه زمانی شدت گرفت؟

بعد از فوت پدرم، فشار روی ما خیلی زیاد شد. پدرم سال 1402 فوت کرد، اما اختلافات ما از قبل هم وجود داشت. احساس می‌کردم در خانواده تبعیض وجود دارد. من دانشگاه نرفتم و سر کار رفتم و همیشه درگیر کار بودم، در حالی که برادر بزرگ‌ترم شرایط متفاوتی داشت.

بعد از فوت پدرم، فشار روحی و روانی روی من، مسعود، مادرم، 2 خواهرم و برادر بزرگ‌ترم بیشتر شد. آن‌قدر این فشارها زیاد شد که من و مسعود به جایی رسیدیم که دیگر شرایط را نمی‌توانستیم تحمل کنیم.

اختلاف اصلی بر سر چه موضوعی بود؟

موضوع ارث یکی از اصلی‌ترین اختلافات بود. من حدود یک سال و نیم قبل از شهریور 1403 در انباری خانه زندگی می‌کردم، چون درباره حق ارث من اختلاف وجود داشت و این موضوع حل نمی‌شد.

چه زمانی تصمیم به قتل گرفتید؟

این‌قدر فشار روی من و مسعود زیاد شد که من به فکر قتل اعضای خانواده افتادم. ما 4 برادر و 2 خواهر بودیم و شرایط روحی من به جایی رسیده بود که دیگر نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم.

مسعود هم در این ماجرا با شما همدست بود؟

بله، برادرم مسعود هم در این ماجرا همدست من بود و الان در زندان است.

قتل‌ها در چه فاصله زمانی اتفاق افتاد؟

همه این قتل‌ها در یک روز و در فاصله حدود 4 ساعت اتفاق افتاد.

اولین قربانی چه کسی بود؟

اول خواهرم بود و بعد مادرم، برادرم، خواهرم و برادرم. در مجموع، این افراد در همان روز به قتل رسیدند.

بعد از این اتفاق چه کسی متوجه ماجرا شد؟

برادر دیگرم بعد از این اتفاق به محل آمد و صحنه را دید. ترسید و فرار کرد.

خودتان سابقه جرم یا اعتیاد داشتید؟

نه. من تا آن زمان هیچ سابقه‌ای نداشتم؛ نه سابقه زندان داشتم، نه به بازداشتگاه رفته بودم و نه مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف می‌کردم. بعد از آن اتفاق فقط از ترس اینکه پلیس به من برسد، وحشت کرده بودم.

با اجساد چه کردید؟

از ترس مجبور شدم 2 مقنی بیاورم و چاه حفر کنم. به آنها دروغ گفتم و گفتم برای جمع‌آوری آب باران این کار را انجام می‌دهم. بعد اجساد را در آن چاه دفن کردم.

بعد از دفن اجساد، وضعیت خانواده چگونه شد؟

من، مسعود و محمدرضا مانده بودیم، اما بعد محمدرضا متوجه ماجرا شد.

چرا محمدرضا را هم کشتید؟

محمدرضا آمد و ماجرا را فهمید. من فکر کردم می‌خواهد مرا به پلیس معرفی کند. در ماشین با او صحبت می‌کردم که وقتی تلفنش را از جیبش بیرون آورد، فکر کردم می‌خواهد به پلیس زنگ بزند. همان‌جا او را با شلیک یک گلوله کشتم.

بعد از قتل محمدرضا چه کردید؟

جسد او را چند روز در خانه نگه داشتم و بعد دوباره یک مقنی آوردم و چاه دیگری حفر کردم و جسد او را هم دفن کردم.

بعد از این قتل‌ها برای فرار چه کردید؟

برای اینکه بتوانم فرار کنم، تمام اموال را با کمک دوستانم به نام خودم منتقل کردم و آنها را فروختم. بعد برای خودم طلا خریدم.

ماجرای سرقت طلاها چه بود؟

یک روز در یک کافه با یک زن و مرد آشنا شدم. آنها 2 بار به خانه من آمدند. در نهایت با خوراندن یک شربت مسموم، من را بیهوش کردند و طلاهایم را سرقت کردند.

چقدر طلا ازت به سرقت بردند؟

یک کیلو و 900 گرم

پلیس چطور به شما رسید؟

زن برادرم به پلیس اعلام کرده بود که شوهرش مفقود شده است. من هم برای اینکه خودروی دنا که توقیف شده بود را آزاد کنم و آن را بفروشم، وکیل بگیرم و سارقان طلاهایم را پیدا کنم، خودم به پلیس مراجعه کردم.

اما در نهایت خودم باعث لو رفتن خودم شدم. به گفته پلیس، حرف‌ها و اظهارات من با هم مطابقت نداشت و همین موضوع باعث شد به من شک کنند و در نهایت بازداشت شوم.

محمدرضا چند فرزند داشت؟

2 فرزند داشت؛ یکی 10 ساله و دیگری 9 ساله.

حالا که این اتفاقات رخ داده، چه احساسی داری؟

چیزی که برای من مانده، پشیمانی و عذاب وجدان است. این بار گناهی که به دوش من مانده، چیزی نیست که بتوانم از آن فرار کنم.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1251398