بازخوانی پرونده افسانه نوروزی در گفت و گو با مصطفی جهانگیری / قسمت هشتم
فیلم / افسانه نوروزی مجدد محاکمه شد / حضور یک کارآگاه حرفه ای مشگل گشا شد/ تلاش مصطفی جهانگیری و رسانه ها نتیجه داد
حوادث رکنا؛ پرونده افسانه نوروزی در سال هایی که کمتر پرونده ای به این اندازه در کانون توجه افکار عمومی قرار می گرفت، به یکی از مهم ترین پرونده های جنایی و قضایی کشور تبدیل شد. پرونده ای که در کنار تلاش های حقوقی، با پیگیری های مستمر خبرنگاران گروه حوادث روزنامه ایران به دبیری مسعود ابراهیمی - مدیرعامل رکنا -، همراهی وکیل انتخابی گروه حوادث روزنامه ایران و پس از آن حمایت بسیاری از رسانه ها و خبرنگاران حوزه حوادث، وارد مرحله ای تازه شد و امید به تغییر سرنوشت آن را زنده کرد.
در هشتمین بخش از این گفت و گوی اختصاصی، مصطفی جهانگیری از روزهایی سخن می گوید که یک افسر کارآزموده با رفتاری متفاوت، نخستین نشانه های اعتماد را به او بازگرداند؛ از آزمایشی که بی گناهی اش را برای مأموران ثابت کرد، از آشنایی با خبرنگاران و وکلایی که مسیر پرونده را تغییر دادند، از موج حمایت مردم پس از انتشار گزارش های روزنامه ایران و اعلام آمادگی ایرانیان داخل و خارج از کشور برای پرداخت دیه، تا روزی که پس از سال ها، مسئولان قضایی دستور دادند افسانه نوروزی دیگر نه به عنوان یک محکوم، بلکه همچون یک شهروند عادی برای ادامه روند رسیدگی به پرونده منتقل شود؛ اتفاقی که نویدبخش پایان یکی از پرحاشیه ترین پرونده های جنایی دهه ۸۰ بود.
مسعود ابراهیمی: از چه زمانی مطمئن شدید که باید تمام توانتان را برای اثبات بی گناهی افسانه بگذارید؟
مصطفی جهانگیری: از زمانی که با سرهنگ ذوقی کاآگاه جنایی آشنا شدم. ایشان از آگاهی ناجا برای تکمیل پرونده به جزیره کیش آمده بود. یکی از اتفاقاتی که هیچ وقت فراموش نمی کنم، همان روزی بود که همه را متحیر کرد.
مسعود ابراهیمی: چه اتفاقی افتاد؟
مصطفی جهانگیری: آن زمان هنوز در بازداشت بودم. سرهنگ ذوقی آمد، کیفش را باز کرد، یک بسته پول روی میز گذاشت و گفت: «چند وقت است از اینجا بیرون نرفته ای؟»
گفتم: «خیلی وقت است.»
گفت: «این پول را بردار، برو بازار، برای بچه هایت خرید کن و هر چقدر هم خواستی بیرون بمان.»
راستش اول فکر کردم شاید می خواهند امتحانم کنند یا حتی بلایی سرم بیاورند. به او گفتم: «می خواهید من را بفرستید بیرون و بعد بگویید فرار کرده و با تیر بزنید؟»
آقای ذوقی خندید و گفت: «اگر قرار بود به تو آسیبی بزنیم، همین جا این کار را می کردیم. برو، من افسر پرونده ات هستم و خودم می گویم برو. اگر هم فرار کنی، مسئولیتش با من است.»
مسعود ابراهیمی: واقعا تنها رفتید؟
مصطفی جهانگیری: بله. پول را برداشتم و راه افتادم. حتی وقتی به در خروجی رسیدم، مأمور نگهبان جلوی مرا گرفت و گفت اگر بیرون بروی، با تیر می زنمت.
گفتم آقای ذوقی اجازه داده است.
بالاخره اجازه دادند و رفتم بازار. بعد از مدت ها کمی قدم زدم، برای بچه هایم خرید کردم و دوباره به بازداشتگاه برگشتم.
مسعود ابراهیمی: واکنش آقای ذوقی چه بود؟
مصطفی جهانگیری: وقتی برگشتم، چند نفر از افسران آنجا نشسته بودند. آقای ذوقی نگاهی به آنها کرد و گفت: «من گفته بودم جهانگیری برمی گردد، اما شما فکر می کردید دیگر نمی آید.»
بعد رو به من کرد و گفت: «می دانستم برمی گردی.»
من هم گفتم: «جایی ندارم که بروم. وقتی بی گناهم، چرا باید فرار کنم؟»
همان جا بود که فهمیدم او واقعا دنبال کشف حقیقت است، نه اینکه فقط بخواهد یک متهم را محکوم کند.
مسعود ابراهیمی: نقش سرهنگ ذوقی در پرونده را چطور ارزیابی می کنید؟
مصطفی جهانگیری: به نظر من یکی از حرفه ای ترین کارآگاهان جنایی بود. فقط دنبال این نبود که یک نفر را مجرم معرفی کند؛ دنبال حقیقت بود.
خیلی از افرادی را که به نظرش در شکل گیری این پرونده نقش داشتند، مورد بازجویی قرار داد و تلاش کرد واقعیت روشن شود.
من همیشه می گویم مأمور واقعی کسی است که حق مردم را بگیرد، نه اینکه فقط پرونده را ببندد.
مسعود ابراهیمی: ارتباط شما با رسانه ها از همان زمان شکل گرفت؟
مصطفی جهانگیری: بله. بعد از آزادی من، سرهنگ ذوقی مرا به شما معرفی کرد.
شما هم آقای عبدالصمد خرمشاهی را به ما معرفی کردید.
مسعود ابراهیمی: بله، آقای عبدالصمد خرمشاهی قبول کردند بدون دریافت حق الوکاله، وکالت پرونده را برعهده بگیرند.
مصطفی جهانگیری: دقیقا. ایشان بدون هیچ چشمداشتی وارد پرونده شدند و از همان ابتدا با جدیت پیگیر دفاع از افسانه بودند.
از طرف دیگر، شما هم مرتب در روزنامه ایران روند پرونده را اطلاع رسانی می کردید و همین باعث شد افکار عمومی نسبت به این پرونده حساس شود.
مسعود ابراهیمی: یادم هست در یکی از گزارش ها نوشتیم که اگر دیه پرداخت شود، امکان آزادی افسانه وجود دارد.
مصطفی جهانگیری: بله، دقیقا.
وقتی آن گزارش منتشر شد و نوشتید برای آزادی افسانه حدود ۵۰ میلیون تومان نیاز است، اتفاق عجیبی افتاد.
از داخل و خارج کشور افراد زیادی اعلام آمادگی کردند که حاضرند مبلغ دیه را پرداخت کنند تا او نجات پیدا کند.
این نشان می داد مردم چقدر این پرونده را دنبال می کردند.
مسعود ابراهیمی: آن زمان افسانه در زندان رجایی شهر بود؟
مصطفی جهانگیری: بله. سال آخر او را به زندان رجایی شهر منتقل کرده بودند.
بعد از پیگیری های حقوقی، درخواست کردیم دیگر لازم نیست برای هر جلسه رسیدگی با آن همه محدودیت و هزینه منتقل شود.
مسعود ابراهیمی: در همان مقطع، مرحوم آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت هم در جریان پرونده قرار گرفتند.
مصطفی جهانگیری: بله.
اگر یادتان باشد، زمانی که مرحوم آیت الله شاهرودی برای یک نشست قضایی به نیویورک رفته بودند، در یکی از نشست ها درباره این پرونده از ایشان سؤال شد.
همان جا آقای عبدالصمد خرمشاهی هم اعلام کردند که اگر از ابتدا دفاع حقوقی مناسب تری انجام شده بود، افسانه خیلی زودتر می توانست آزاد شود.
بعد از آن، رسانه های مختلف دوباره پرونده را به صورت گسترده پوشش دادند و همین باعث شد رسیدگی ها سرعت بیشتری بگیرد.
مسعود ابراهیمی: و سرانجام روند انتقال افسانه هم تغییر کرد؟
مصطفی جهانگیری: بله.
ابتدا او را چند بار با دستبند و تحت الحفظ برای رسیدگی به پرونده منتقل کردند، اما در نهایت اعلام شد که افسانه را مانند یک شهروند عادی به بندرعباس منتقل کنند؛ بدون دستبند و بدون تشریفات امنیتی.
همان زمان با من تماس گرفتند و گفتند: «همسرت را برای رسیدگی به بندرعباس می آورند، اگر می خواهی، بیا.»
آن تماس برای من نشانه این بود که بعد از سال ها، بالاخره نگاه ها به این پرونده تغییر کرده است و امید تازه ای برای پایان این ماجرا به وجود آمده بود.
قسمت نهم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد.
قسمت اول گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی
قسمت دوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران
قسمت سوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس
قسمت چهارم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟!