«منم آمدم امجدیه» ترانه علیدوستی ؛ گویاتر از هزار گزارش و تحلیل از سالها زندگی زنان گفت

گاهی یک جمله، چنان بار تراژیک و سنگینی بر دوش می‌کشد که هیچ کتاب تاریخی، هیچ گزارش اجتماعی و هیچ تحلیل سیاسی یارای بازگفتن تمام حقیقت نهفته در آن را ندارد. گاهی یک جمله کوتاه، از هزاران صفحه تاریخ گویاتر است؛ چون در پس چند کلمه ساده، سال‌ها محرومیت، حسرت، تبعیض و بغض فروخورده پنهان شده است.

«منم آمدم امجدیه»؛ این جمله را امروز ترانه علیدوستی، در مراسم وداع با پدرش، حمید علیدوستی، بر زبان آورد؛ جمله‌ای که شاید در ظاهر، تنها اعلام حضور دختری در مراسم بدرقه پدرش باشد، اما در عمق خود، روایتی از یک غیبت طولانی است؛ غیبت دختری از جایی که باید سهم طبیعی او از زندگی، خاطره و شادی می‌بود.

این جمله، فقط مرثیه‌ای برای یک پدر ازدست‌رفته نیست؛ تلنگری است به حافظه جمعی جامعه‌ای که سال‌ها به زنانش گفته است بعضی از فضاها، بعضی از شادی‌ها و حتی بعضی از خاطرات عمومی، سهم شما نیست.

حمید علیدوستی سال‌ها در مستطیل سبز دوید، گل زد، افتخار آفرید و نامش را در حافظه فوتبال ایران ثبت کرد. او بخشی از تاریخ فوتبال این سرزمین بود؛ مردی که روزگاری در همین ورزشگاه، در برابر چشم هزاران تماشاگر، هنرش را به نمایش می‌گذاشت. مردانی روی سکوها نامش را فریاد می‌زدند، برای گل‌هایش شادی می‌کردند و در روزهای شکست، با اندوه از ورزشگاه بیرون می‌آمدند.

اما در میان آن هزاران تماشاگر، جای دخترش خالی بود. ترانه علیدوستی، دختر یکی از چهره‌های شناخته‌شده فوتبال ایران، نمی‌توانست مانند بسیاری از  پسران دیگر، دست در دست پدرش وارد ورزشگاه شود، روی سکوها بنشیند، بازی او را از نزدیک تماشا کند، برای گل‌هایش فریاد شادی سر دهد یا در لحظه شکست، در آغوشش آرام بگیرد.

چه تناقض تلخی است؛ پدری که در یکی از مهم‌ترین فضاهای عمومی شهر، بخشی از هویت حرفه‌ای و اجتماعی خود را ساخته بود، دختری داشت که از حضور در همان فضا محروم بود.

امجدیه برای حمید علیدوستی، خاطره دویدن، رقابت، تشویق و افتخار بود؛ اما برای دخترش، به فضایی تبدیل شد که سال‌ها امکان تجربه آزادانه آن را نداشت. ورزشگاهی که می‌توانست محل شکل‌گیری خاطرات مشترک پدر و دختر باشد، به محلی برای ثبت یک حسرت تاریخی بدل شد.

و امروز ترانه به همان‌جا آمد؛ نه برای دیدن پدر در اوج توانایی، نه برای تماشای هنرنمایی او در مستطیل سبز، نه برای تجربه آن شادی ساده و انسانی که هزاران نفر در طول سال‌ها تجربه کرده‌اند؛ بلکه برای بدرقه پیکر بی‌جان پدر.

این همان نقطه‌ای است که یک اتفاق شخصی، از مرزهای زندگی خصوصی عبور می‌کند و به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود.

دختر امروز به ورزشگاه آمد، اما سال‌هایی را که می‌توانست در کنار پدرش در آنجا زندگی کند، دیگر نمی‌توان بازگرداند. هیچ مجوزی، هیچ تصمیم تازه‌ای و هیچ در گشوده‌ای نمی‌تواند خاطره‌هایی را که فرصت ساخته‌شدنشان از یک انسان گرفته شده است، به او بازگرداند.

مسئله فقط ورود یک زن به ورزشگاه نیست، مسئله سال هایی از زندگی است که با محرومیت از تجربه های عادی و مشترک انسانی گذشته است.

ورزشگاه را نباید صرفا سازه‌ای بتنی با چمن سبز، سکوهای سیمانی و جایگاه تماشاگران دانست. ورزشگاه بخشی از زندگی اجتماعی است؛ جایی که آدم‌ها فارغ از موقعیت اقتصادی، شهرت، شغل و جایگاه اجتماعی‌شان کنار هم می‌نشینند، هیجان مشترک را تجربه می‌کنند، شادی می‌کنند، می‌خندند و گاهی از شکست تیم محبوبشان اشک می‌ریزند.

این تجربه‌ها، بخشی از زیست عمومی یک جامعه‌اند. محروم‌کردن زنان از چنین فضاهایی، صرفا محرومیت از تماشای یک مسابقه فوتبال نیست؛ محروم‌کردن آنان از سهمی برابر در خاطرات جمعی و تجربه مشترک شهروندی است.

سال‌ها به زنان گفته شد که ورزشگاه جای آنان نیست. سال‌ها حضور زنان در این فضا به مسئله‌ای پیچیده، پرهزینه و مشروط تبدیل شد؛ گویی حضور یک زن در کنار هزاران مرد، نه یک حق طبیعی، بلکه امتیازی است که باید برای به‌دست‌آوردنش مجوز گرفت، منتظر ماند و از موانع متعدد عبور کرد.

در این میان، چه بسیار دخترانی که پدرانشان فوتبال‌دوست بودند، چه بسیار زنانی که می‌خواستند کنار همسر، برادر، پدر یا فرزندشان مسابقه‌ای را تماشا کنند، اما فرصت تجربه این همراهی ساده را نداشتند.

چه خاطراتی که ساخته نشد؛ چه شادی‌هایی که تقسیم نشد؛ چه عکس‌های خانوادگی‌ای که هرگز در سکوهای ورزشگاه ثبت نشد و چه لحظه‌هایی که می‌توانستند به بخشی از حافظه شیرین یک خانواده تبدیل شوند، اما پشت درهای بسته ماندند.

شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد که محرومیت همیشه با صدای بلند اتفاق نمی‌افتد. گاهی سال‌ها می‌گذرد و کسی متوجه نمی‌شود چه تعداد لحظه کوچک و دوست‌داشتنی از زندگی یک انسان حذف شده است. کسی نمی‌تواند برای خاطرات ازدست‌رفته، غرامت تعیین کند؛ نمی‌توان برای سال‌هایی که یک دختر فرصت همراهی با پدرش را در ورزشگاه نداشته، جبرانی در نظر گرفت.

امروز زنان گاه و بیگاه اجازه ورود به ورزشگاه‌ها را پیدا می‌کنند؛ حضوری که همچنان در برخی موارد با محدودیت‌ها و شرط‌وشروط همراه است. اما باید پرسید آیا بازشدن تدریجی درها، پاسخگوی سال‌ها محرومیت است؟ 

نه؛ مسئله عمیق‌تر از این حرف‌هاست. حق حضور در ورزشگاه، حق برخورداری از فضای عمومی و حق مشارکت در شادی‌های جمعی، نباید به شهرت، موقعیت اجتماعی، سلیقه مدیران یا تصمیم‌های مقطعی وابسته باشد. هیچ زنی نباید برای اثبات حق طبیعی خود، به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شود. هیچ دختری نباید منتظر بماند تا اتفاقی تلخ، او را به همان مکانی برساند که سال‌ها امکان حضور عادی در آن را نداشته است.

ترانه علیدوستی امروز به امجدیه آمد؛ اما این حضور، بیش از آنکه روایت یک ورود باشد، روایت سال‌ها بیرون ماندن است. او به جایی قدم گذاشت که می‌توانست بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی‌اش باشد؛ جایی که می‌توانست در کنار پدرش، فوتبال را نه از قاب تلویزیون، بلکه از فاصله چندمتری تجربه کند.

شاید اگر درهای ورزشگاه‌ها به روی زنان بسته نمی‌ماند، امروز امجدیه برای ترانه تنها محل وداع نبود؛ می‌توانست محل صدها خاطره مشترک با پدرش باشد. خاطراتی از تشویق، هیجان، خنده، اضطراب و آغوشی که پس از پایان مسابقه انتظارش را می‌کشید.

و اینجاست که باید از خودمان بپرسیم که چه کسی پاسخگوی این همه لحظه ازدست‌رفته است؟ چه کسی مسئول خاطراتی است که هرگز فرصت ساخته‌شدن پیدا نکردند؟ 

«منم آمدم امجدیه» شاید جمله‌ای باشد که امروز در میان اندوه یک مراسم خاکسپاری شنیده شد، اما نباید در همان مراسم دفن شود. این جمله باید از قاب تصاویر امروز بیرون بیاید و به حافظه اجتماعی ما راه پیدا کند؛ چون مسئله ترانه علیدوستی، مسئله یک بازیگر مشهور یا دختر یک فوتبالیست سرشناس نیست. مسئله تمام دخترانی است که می‌خواستند در کنار پدرانشان زندگی کنند، بخندند، شادی کنند و از لحظه‌های ساده زندگی سهمی برابر داشته باشند.

حق ورود به ورزشگاه ، امتیاز نیست، حق شهروندی است، حق زندگی کردن در شهر، حق حضور در شادی های جمعی و حق ساختن خاطرات مشترک است. تراژدی واقعی این نیست که ترانه امروز به امجدیه آمد؛ تراژدی این است که چرا این آمدن، این‌همه دیر اتفاق افتاد.

 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1263559
  • بازی‌ های جدید پلی‌ استیشن که در آبان ماه عرضه می شوند + لیست