رکنا اعتراضات فرانسه و اروپا را بررسی می کند
زدخیز؛ نسلی که قواعد اعتراض را تغییر میدهد / وقتی نسل بیاعتماد، خیابان را به میدان بازی قدرت تبدیل میکند
سیاسی رکنا:اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف، نشانه تغییری فراتر از یک شورش نسلی است؛ نسلی که نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی را با ابزارهای دیجیتال پیوند میزند، از نمادهای فرهنگ عامه برای بیان اعتراض استفاده میکند و گاه بدون رهبر واحد به میدان میآید. «زِدخیز» فقط نامی برای اعتراض جوانان نیست؛ آزمونی برای ساختارهای سیاسی است که باید پاسخ دهند چرا بخشی از نسل جدید، مسیر خیابان و شبکههای اجتماعی را برای شنیدهشدن انتخاب میکند.
به گزارش خبرنگار رکنا، اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف، از اروپا و آسیا تا آفریقا، نشان میدهد که نسل زد به یکی از بازیگران مهم تحولات اجتماعی و سیاسی معاصر تبدیل شده است؛ نسلی که در بستر گسترش اینترنت، شبکههای اجتماعی، بازیهای رایانهای و اجتماعات مجازی رشد کرده و اکنون مطالبات خود را با شیوههایی متفاوت از الگوهای متعارف کنشگری سیاسی بیان میکند.
از اعتراض به فساد و ناکارآمدی دولتها تا نارضایتی از هزینههای زندگی، کیفیت آموزش، محدودیت آزادیهای فردی و فقدان فرصتهای برابر، طیفی از مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شکلگیری این اعتراضات نقش دارند. بااینحال، اهمیت این تحولات صرفاً در حضور جوانان در خیابان نیست؛ مسئله اصلی، تغییر در سازوکار شکلگیری نارضایتی، نحوه بسیج اجتماعی، الگوهای ارتباطی و رابطه معترضان با نهادهای قدرت است؛ دگرگونیای که میتوان آن را با مفهوم «زِدخیز» صورتبندی کرد.
اعتراضات دانشآموزان در فرانسه، در کنار جنبشهای جوانان در کشورهایی مانند بنگلادش، کنیا، اندونزی، نپال، مراکش و ماداگاسکار، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا با ظهور الگویی تازه از اعتراضات اجتماعی مواجهیم؟
برای پاسخ به این پرسش، باید میان سه سطح تمایز قائل شد. نخست، شرایط ساختاری و نارضایتیهایی که زمینه اعتراض را فراهم میکنند؛ دوم، ابزارها و شبکههای ارتباطی که امکان گسترش و هماهنگی اعتراض را افزایش میدهند؛ و سوم، ظرفیت جنبشها برای تبدیل بسیج خیابانی و فشار افکار عمومی به تغییرات سیاسی و نهادی. اهمیت نسل زد در پیوند میان این سه سطح قرار دارد، نه در انتساب ویژگیهایی یکسان به تمام جوانان یا تقلیل اعتراضات معاصر به یک نسل مشخص.
نسل زد؛ از یک گروه جمعیتی تا یک نیروی اجتماعی
نسل زد معمولاً به متولدین اواخر دهه ۱۹۹۰ تا اوایل دهه ۲۰۱۰ اطلاق میشود؛ هرچند درباره مرزهای دقیق زمانی آن توافق کاملی وجود ندارد. این نسل در دورهای رشد کرده است که اینترنت، تلفنهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و بازیهای آنلاین به بخش جداییناپذیری از زندگی روزمره تبدیل شدهاند. بااینحال، تعلق نسلی بهتنهایی نمیتواند رفتار سیاسی افراد را توضیح دهد. شرایط اقتصادی، تجربه زیسته، ساختار فرصتهای سیاسی، کیفیت نهادهای عمومی و میزان اعتماد اجتماعی، همگی در شکلگیری نگرشها و رفتارهای اعتراضی نقش دارند.
از این منظر، اعتراضات نسل زد را نباید پدیدهای با نقطه آغاز مشخص یا جنبشی یکپارچه با اهداف مشترک دانست. اعتراضات سال ۲۰۱۱ در کشورهای عربی، جنبش اشغال والاستریت در آمریکا و جنبشهای دانشآموزی مرتبط با تغییرات اقلیمی، از جمله تجربههایی بودند که به گسترش شیوههای جدید مشارکت و استفاده از رسانههای دیجیتال کمک کردند؛ هرچند شرکتکنندگان این حرکتها به نسلهای مختلف تعلق داشتند. در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نیز اعتراضات جوانان در چندین کشور، از جمله بنگلادش و کنیا، نشان داد که چگونه یک مطالبه مشخص میتواند در بستر نارضایتیهای گستردهتر به جنبشی سیاسی و اجتماعی تبدیل شود.
در بنگلادش، اعتراضات دانشجویی سال ۲۰۲۴ که در واکنش به نظام سهمیهبندی مشاغل دولتی شکل گرفت، به جنبشی گسترده علیه دولت تبدیل شد. در کنیا نیز مخالفت با لایحه مالیاتی و فشارهای اقتصادی، اعتراضات جوانان را به عرصهای برای طرح مطالبات گستردهتر درباره فساد، پاسخگویی و نحوه اداره کشور تبدیل کرد. در دیگر کشورها نیز کیفیت خدمات عمومی، بیکاری، نابرابری و محدودیت فرصتهای مشارکت، در شکلگیری یا گسترش اعتراضات نقش داشتهاند.
این تجربهها نشان میدهند که اعتراضات منتسب به نسل زد، بیش از آنکه محصول یک ویژگی سنی باشند، در نقطه تلاقی شرایط عینی زندگی و تغییر شیوههای ارتباطی شکل میگیرند. به بیان دیگر، فناوریهای دیجیتال لزوماً نارضایتی تولید نمیکنند، اما میتوانند به دیدهشدن، انتشار و تبدیل نارضایتیهای پراکنده به مسئلهای عمومی کمک کنند. در چنین شرایطی، فاصله میان انتظارات جوانان و عملکرد نهادهای سیاسی و اجتماعی به یکی از متغیرهای مهم در تحلیل اعتراضات تبدیل میشود.
دگرگونی منطق اعتراض؛ از سازمانهای رسمی تا شبکههای غیرمتمرکز
یکی از ویژگیهای قابلتوجه برخی جنبشهای معاصر، تغییر در شیوه سازماندهی و توزیع نقشهای رهبری است. در بسیاری از جنبشهای قرن بیستم، احزاب سیاسی، اتحادیههای کارگری و تشکلهای دانشجویی نقش مهمی در تعیین مطالبات، هماهنگی فعالیتها و مذاکره با دولت داشتند. در مقابل، بخشی از اعتراضات جدید از طریق شبکههای ارتباطی غیرمتمرکز گسترش مییابد؛ شبکههایی که در آنها افراد میتوانند بدون عضویت در سازمانی رسمی، در انتشار اطلاعات، شکلگیری بحثهای عمومی و بیان مطالبات مشارکت کنند.
این تحول را نباید به معنای پایان نقش احزاب و سازمانهای مدنی یا فقدان کامل ساختار در اعتراضات امروز دانست. جنبشهای غیرمتمرکز نیز ممکن است از گروههای سازمانیافته، چهرههای اثرگذار، تشکلهای دانشجویی یا سازوکارهای جمعی تصمیمگیری برخوردار باشند. تفاوت اصلی در آن است که هماهنگی و انتشار پیام لزوماً به یک مرکز فرماندهی واحد وابسته نیست و نقشهای ارتباطی و بسیج اجتماعی میتوانند میان افراد و گروههای متعدد توزیع شوند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این الگو دو پیامد متعارض دارد. از یکسو، کاهش وابستگی به ساختارهای رسمی میتواند ورود افراد بیشتری را به فرایند اعتراض امکانپذیر کند و سرعت انتشار مطالبات را افزایش دهد. از سوی دیگر، فقدان سازوکارهای روشن نمایندگی و تصمیمگیری ممکن است دستیابی به توافق بر سر اهداف نهایی، تعیین اولویتها و ارائه برنامهای اجرایی را دشوار سازد.
به همین دلیل، سرعت بسیج اجتماعی را نباید با ظرفیت سازمانی یک جنبش یکسان دانست. جنبشی ممکن است در مدت کوتاهی توجه عمومی را جلب کند، اما برای حفظ انسجام، پیگیری مطالبات و مذاکره درباره تغییرات، به سازوکارهایی پایدارتر نیاز داشته باشد. مسئله تعیینکننده این است که آیا شبکههای ارتباطی اولیه میتوانند به ظرفیت مستمر کنش جمعی تبدیل شوند یا با فروکشکردن موج اولیه اعتراض، پراکنده خواهند شد.
از مطالبه اقتصادی تا بحران اعتماد و نمایندگی
اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف از نظر منشأ، اهداف و پیامدها یکسان نیستند؛ اما در بسیاری از آنها، مطالبات اقتصادی با پرسشهایی گستردهتر درباره عدالت اجتماعی، کیفیت حکمرانی و امکان مشارکت سیاسی پیوند میخورند. بیکاری، ناامنی شغلی، افزایش هزینه مسکن، کاهش قدرت خرید و دشواری دسترسی به خدمات عمومی، تنها مسائل اقتصادی نیستند؛ این عوامل میتوانند بر ارزیابی جوانان از آینده و میزان اعتماد آنها به نهادهای مسئول نیز اثر بگذارند.
در چنین شرایطی، یک مطالبه محدود ممکن است به نقطه شروع اعتراضاتی گستردهتر تبدیل شود. اعتراض به کیفیت آموزش، برای مثال، میتواند با نگرانی درباره فرصتهای شغلی، نابرابری اجتماعی و آینده اقتصادی پیوند بخورد. به همین ترتیب، مخالفت با یک تصمیم مالیاتی ممکن است به پرسشهایی درباره نحوه توزیع منابع، شفافیت تصمیمگیری و پاسخگویی دولت منتهی شود.
این فرایند را میتوان انتقال از نارضایتی موضوعی به نارضایتی نهادی دانست؛ وضعیتی که در آن، مسئله دیگر صرفاً یک سیاست یا تصمیم مشخص نیست، بلکه توانایی نهادهای مسئول برای شنیدن مطالبات و اصلاح عملکرد خود نیز به موضوع اعتراض تبدیل میشود.
در این چارچوب، پنج محور در تحلیل مطالبات جوانان اهمیت دارد: پاسخگویی و مبارزه با فساد؛ نگرانی درباره آینده اقتصادی؛ مطالبه آزادیهای فردی و اجتماعی؛ درخواست مشارکت مؤثرتر در تصمیمگیریهای عمومی؛ و احساس نادیده گرفتهشدن در سازوکارهای رسمی بیان مطالبات. بااینحال، وزن هر یک از این محورها به شرایط خاص هر کشور وابسته است و نمیتوان آنها را به یک الگوی جهانشمول از خواستههای نسل زد تبدیل کرد.
نکته مهم آن است که بیاعتمادی به نهادهای سیاسی الزاماً به معنای بیعلاقگی به سیاست نیست. ممکن است بخشی از جوانان به احزاب یا سازوکارهای رسمی اعتماد کمتری داشته باشند، اما همچنان از طریق اعتراضات خیابانی، فعالیتهای مدنی، اجتماعات آنلاین یا تشکلهای دانشجویی در مسائل عمومی مشارکت کنند. بنابراین، کاهش مشارکت در قالبهای سنتی را نباید بدون بررسی شکلهای جدید کنشگری، معادل انفعال سیاسی دانست.
نسل گیمر؛ فرهنگ دیجیتال چگونه بر کنشگری اثر میگذارد؟
برای شناخت نسل زد، توجه به فرهنگ بازیهای رایانهای و اجتماعات گیمینگ اهمیت دارد؛ حوزهای که فراتر از سرگرمی فردی، بخشی از روابط اجتماعی و تجربه ارتباطی بسیاری از جوانان را شکل میدهد. بازیهای آنلاین گروهی میتوانند محیطهایی برای همکاری، رقابت، تقسیم مسئولیت و حل مسئله فراهم کنند. بازیکنان در برخی از این محیطها برای دستیابی به هدفی مشترک ناچارند ارتباط برقرار کنند، تصمیم بگیرند و خود را با شرایط متغیر تطبیق دهند.
بااینحال، از وجود این تجربهها نمیتوان نتیجه گرفت که گیمرها الزاماً از مهارت سیاسی بیشتر یا تمایل بالاتری به مشارکت اعتراضی برخوردارند. باید میان بازیکردن، عضویت در اجتماعات آنلاین و مشارکت سیاسی تمایز گذاشت. نوع بازی، شیوه استفاده، ویژگیهای فردی و محیط اجتماعی، همگی میتوانند بر پیامدهای این تجربه اثر بگذارند. بنابراین، ارتباط میان گیمینگ و کنشگری اجتماعی باید بهعنوان یک پرسش پژوهشی بررسی شود، نه رابطهای قطعی و از پیش اثباتشده.
بااینحال، اهمیت فرهنگ گیمینگ فقط به مهارتهای احتمالی ناشی از بازی محدود نمیشود. بازیهای رایانهای بخشی از فرهنگ دیجیتال گستردهتری هستند که میمها، تصاویر نمادین، زبان اینترنتی، شوخیهای جمعی و اجتماعات فرامرزی را در بر میگیرد. این عناصر میتوانند در شرایطی به ابزارهای بیان نارضایتی و انتقال پیامهای اجتماعی تبدیل شوند.
در برخی اعتراضات جوانان، استفاده از نمادهای فرهنگ عامه، از جمله پرچم دزدان دریایی مجموعه ژاپنی «وان پیس»، نشان میدهد که چگونه یک نشانه فرهنگی میتواند از زمینه سرگرمی خارج شود و معنایی سیاسی یا اعتراضی پیدا کند. چنین نمادهایی ممکن است برای گروههای مختلف، تداعیکننده مفاهیمی مانند مقاومت، آزادی یا مخالفت با اقتدارگرایی باشند؛ اما معنای آنها همواره به زمینه استفاده و تفسیر شرکتکنندگان وابسته است. اشتراک در یک نماد نیز لزوماً به معنای توافق بر سر اهداف سیاسی یا برنامه مشترک نیست.
از سوی دیگر، برخی پلتفرمهای ارتباطی که ابتدا برای تعامل میان گیمرها توسعه یافتهاند، اکنون به محل فعالیت اجتماعات گستردهتری تبدیل شدهاند. دیسکورد نمونهای از این تحول است؛ پلتفرمی که امکان شکلگیری گروهها و کانالهای ارتباطی متنوع را فراهم میکند. چنین محیطهایی میتوانند برای گفتوگو و تبادل اطلاعات استفاده شوند، اما میزان نقش آنها در سازماندهی هر اعتراض باید بر اساس شواهد مشخص بررسی شود.
از منظر تحلیلی، پیوند میان فرهنگ گیمینگ و اعتراضات نسل زد را باید در سطح زبان، هویت و شیوه ارتباط جستوجو کرد، نه در فرضیهای که بازیهای رایانهای را علت مستقیم اعتراض میداند. فرهنگ دیجیتال میتواند قالبهای بیان مطالبات را تغییر دهد، اما منشأ نارضایتی همچنان باید در شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جستوجو شود.
شبکههای اجتماعی؛ ابزار بسیج یا میدان رقابت بر سر روایت؟
شبکههای اجتماعی امکان انتشار سریع تصاویر، ویدئوها و روایتهای شخصی را فراهم کردهاند و به این ترتیب، انحصار نسبی رسانههای رسمی در بازنمایی برخی رویدادها را به چالش کشیدهاند. افراد میتوانند تجربههای خود را مستقیماً منتشر کنند، درباره مسائل عمومی گفتوگو کنند و توجه مخاطبان گستردهتری را به موضوعاتی جلب کنند که پیشتر کمتر دیده میشدند.
بااینحال، این ظرفیت ارتباطی پیامدهای دوگانهای دارد. همان سازوکاری که انتشار سریع اطلاعات را ممکن میکند، میتواند به گردش اخبار نادرست، تصاویر خارج از زمینه و ادعاهای تأییدنشده نیز بینجامد. ازاینرو، فضای دیجیتال را نباید صرفاً ابزاری برای انتقال پیام دانست؛ این فضا میدان رقابت بر سر تفسیر رویدادها، تعیین موضوعات مهم و شکلدهی به افکار عمومی نیز هست.
در این محیط، دیدهشدن یک پیام الزاماً به معنای پذیرش عمومی آن نیست و محبوبیت یک چهره در شبکههای اجتماعی نیز لزوماً نشاندهنده برخورداری او از اعتماد اجتماعی یا توانایی نمایندگی یک جنبش نیست. الگوریتمهای پلتفرمها، ساختار شبکههای ارتباطی و میزان توجه رسانهای میتوانند بر دامنه انتشار پیامها اثر بگذارند؛ اما برای سنجش میزان حمایت واقعی از یک مطالبه، به شواهدی فراتر از بازدید، بازنشر و واکنشهای آنلاین نیاز است.
این تمایز برای تحلیل اعتراضات نسل زد اهمیت اساسی دارد؛ زیرا ممکن است یک جنبش از توان بالایی برای جلب توجه عمومی برخوردار باشد، اما نتواند این توجه را به مشارکت پایدار، سازماندهی مؤثر یا تغییر در سیاستهای عمومی تبدیل کند. بنابراین، ظرفیت ارتباطی شبکههای اجتماعی را باید از ظرفیت نهادی و سیاسی جنبشها تفکیک کرد.
رهبری در اعتراضات نسل زد؛ مسئله فقدان رهبر یا توزیع قدرت؟
یکی از ویژگیهایی که در برخی اعتراضات جوانان مشاهده میشود، نبود یک چهره مرکزی با اختیار روشن برای نمایندگی همه معترضان است. در چنین جنبشهایی، افراد ممکن است به دلیل توانایی در بیان مطالبات، جلب اعتماد گروههای مختلف یا ایجاد ارتباط میان شبکههای اجتماعی به چهرههایی اثرگذار تبدیل شوند؛ بدون آنکه لزوماً اختیار تصمیمگیری به نمایندگی از کل جنبش را داشته باشند.
این وضعیت را نباید با فقدان کامل رهبری یکسان دانست. رهبری میتواند میان چند فرد یا گروه توزیع شود و در قالبهای غیررسمی یا جمعی ظهور کند. همچنین، ممکن است چهرههای شناختهشده در فضای مجازی از نفوذ رسانهای بالایی برخوردار باشند، اما از مشروعیت کافی برای نمایندگی مطالبات متنوع معترضان برخوردار نباشند.
از این منظر، مسئله اصلی نه صرفاً وجود یا نبود رهبر، بلکه رابطه میان نفوذ، مشروعیت، پاسخگویی و نمایندگی است. یک کنشگر زمانی میتواند نقشی مؤثر در رهبری اجتماعی ایفا کند که علاوه بر توانایی ارتباطی، بتواند مطالبات را به شکلی روشن بیان کند، میان دیدگاههای متفاوت ارتباط برقرار سازد و از معرفی نظر شخصی خود بهعنوان خواسته تمام معترضان پرهیز کند.
ساختارهای غیرمتمرکز ممکن است مشارکت را گسترش دهند و مانع انحصار نمایندگی در دست یک فرد یا سازمان شوند؛ اما در عین حال، دستیابی به توافق، تعیین اولویتها و مذاکره درباره راهحلهای اجرایی را دشوارتر میکنند. ازاینرو، چالش اصلی این جنبشها تبدیل قدرت بسیج افقی به سازوکاری برای تصمیمگیری جمعی و پیگیری مستمر مطالبات است.
زِدخیز؛ از قدرت بسیج تا مسئله تغییر پایدار
گسترش اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف نشان میدهد که حضور گسترده در خیابان یا جلب توجه رسانهای، بهخودیخود تضمینکننده دستیابی به اهداف نیست. برخی جنبشها توانستهاند دولتها را به عقبنشینی یا اصلاح سیاستها وادار کنند؛ برخی دیگر با اختلافات داخلی، سرکوب، ضعف سازمانی یا ناتوانی در تبدیل مطالبات به برنامهای اجرایی مواجه شدهاند.
برای ارزیابی پیامدهای یک جنبش اعتراضی، باید میان دستاوردهای کوتاهمدت و تغییرات پایدار تمایز گذاشت. تغییر در دستور کار رسانهها، جلب توجه عمومی به یک مسئله یا افزایش فشار بر تصمیمگیران، میتواند دستاوردی مهم باشد؛ اما اصلاح سیاستها، ایجاد سازوکارهای پاسخگویی و گسترش امکان مشارکت عمومی به فرایندهایی پیچیدهتر نیاز دارند.
در این چارچوب، موفقیت اعتراضات را نمیتوان تنها با شمار شرکتکنندگان، گستره جغرافیایی تجمعات یا میزان بازتاب آنها در شبکههای اجتماعی سنجید. معیارهای مهمتر عبارتاند از میزان تحقق مطالبات، تغییر در سیاستها و عملکرد نهادها، تداوم مشارکت مدنی و ایجاد امکان مؤثرتر برای حضور شهروندان در تصمیمگیریهای عمومی.
به همین ترتیب، فروکشکردن یک موج اعتراضی نیز لزوماً به معنای از میان رفتن نارضایتیهای زمینهای نیست. ممکن است اعتراضات خیابانی کاهش یابد، اما مسئلهای که موجب شکلگیری آنها شده همچنان پابرجا بماند و در شرایطی دیگر، در قالبی متفاوت دوباره بروز کند. ازاینرو، تحلیل پایداری اعتراضات باید هم به رفتار معترضان و هم به واکنش نهادهای مسئول توجه داشته باشد.
جمعبندی؛ زِدخیز و دگرگونی رابطه جامعه و قدرت
«زِدخیز» را میتوان مفهومی برای توضیح بخشی از دگرگونیهای اعتراضات معاصر دانست؛ مفهومی که بر پیوند میان نارضایتیهای ساختاری، فرهنگ دیجیتال، شبکههای ارتباطی و تغییر الگوهای کنش جمعی تأکید میکند. اهمیت این پدیده صرفاً در جوان بودن معترضان، استفاده از شبکههای اجتماعی یا حضور نمادهای فرهنگ عامه در خیابان نیست؛ بلکه در تغییر شرایطی است که نارضایتی در آن شکل میگیرد، به مسئلهای عمومی تبدیل میشود و برای اثرگذاری بر نهادهای قدرت به جریان میافتد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، ویژگی محوری این اعتراضات را باید در رابطه میان سه ظرفیت جستوجو کرد: ظرفیت بیان نارضایتی، ظرفیت بسیج و هماهنگی اجتماعی، و ظرفیت تبدیل مطالبات به تغییر نهادی. شبکههای اجتماعی و اجتماعات دیجیتال میتوانند دو ظرفیت نخست را تقویت کنند، اما تحقق ظرفیت سوم به عوامل دیگری از جمله انسجام مطالبات، سازوکارهای نمایندگی، تداوم مشارکت و آمادگی نهادهای مسئول برای پاسخگویی وابسته است. شکاف میان این ظرفیتها یکی از مسائل تعیینکننده در آینده جنبشهای جوانان خواهد بود.
در این میان، فرهنگ گیمینگ و اجتماعات آنلاین را باید بخشی از محیط فرهنگی و ارتباطی نسل زد دانست، نه علت مستقیم کنشگری سیاسی آن. این فرهنگ میتواند زبان بیان اعتراض، نمادهای مشترک و شیوه ارتباط میان افراد را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما برای توضیح چرایی اعتراض باید به شرایط واقعی زندگی، انتظارات اجتماعی و کیفیت رابطه میان شهروندان و نهادهای عمومی بازگشت.
در ایران نیز تحلیل این پدیده مستلزم توجه به ویژگیهای خاص ساختار اجتماعی، شرایط اقتصادی، مطالبات فرهنگی و محدودیتها و فرصتهای مشارکت سیاسی است. نمیتوان تجربه کشورهای دیگر را بدون توجه به تفاوتهای زمینهای به جامعه ایران تعمیم داد یا دیدگاه بخشی از جوانان را نماینده تمام نسل زد دانست. در عین حال، نادیده گرفتن تغییرات فرهنگی و ارتباطی این نسل نیز میتواند به درک ناقصی از شیوههای جدید بیان مطالبات منجر شود.
در نهایت، پرسش تعیینکننده درباره آینده زِدخیز این نیست که آیا نسل زد میتواند در مدت کوتاهی موجی از اعتراض ایجاد کند؛ تجربه جنبشهای معاصر نشان داده است که شبکههای ارتباطی جدید ظرفیت قابلتوجهی برای بسیج اجتماعی دارند. پرسش اصلی این است که آیا این ظرفیت میتواند به سازمانیابی پایدار، نمایندگی معتبر و تغییرات نهادی منجر شود یا در سطح موجهایی از نارضایتی باقی خواهد ماند که هر بار با مسئلهای تازه بروز میکنند.
پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه صرفاً به ویژگیهای یک نسل وابسته باشد، به کیفیت رابطه میان جامعه و قدرت بستگی دارد: اینکه نهادهای سیاسی و اجتماعی تا چه اندازه مطالبات جدید را تشخیص میدهند، امکان بیان و پیگیری آنها را فراهم میکنند و برای اصلاح سیاستها و افزایش پاسخگویی آمادگی دارند. از این منظر، زِدخیز فقط داستان نسلی نیست که در جهان دیجیتال بزرگ شده و به خیابان آمده است؛ بلکه نشانهای از آزمون ظرفیت نهادهای موجود برای مواجهه با شکلهای جدید مشارکت، مطالبهگری و کنش جمعی در عصر دیجیتال است.
-
فیلم / از مهتاب ثروتی تا مهلقا مینوشزاد / استایل کژوال چهرهها در جشنواره فیلم کوتاه تهران
ارسال نظر