خانم مدیر بانک عروسش را از خانه بیرون انداخت / از زبان فریبا : من با عشق ازدواج کردم بچه دار که شدم تنهایم گذاشتند
تبلیغات

به گزارش رکنا، 

فریبا، زن ۲۹ ساله‌ای که ۱۱ سال قبل با وجود مخالفت خانواده با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج کرد، حالا از زندگی پر از سختی و پشیمانی خود پرده برداشته است. او می‌گوید اعتیاد همسرش، سال‌ها خشونت، ترک خانواده و بازگشت‌های مکرر، زندگی مشترکشان را به بن‌بست کشاند و اکنون تنها راه نجات خود و فرزندش را جدایی می‌داند.

«حالا بعد از ۱۱ سال زجر، سختی و تلخی، تازه به گوشه‌ای از نصیحت‌های دلسوزانه پدر و مادرم پی برده‌ام، اما دیگر خیلی دیر شده است. هنوز هم وقتی به کبودی‌های روی بدنم نگاه می‌کنم، همه خاطرات آن عشق نافرجام دوباره جلوی چشمانم زنده می‌شود.»

این‌ها بخشی از روایت فریبا، زن ۲۹ ساله‌ای است که این روزها تنها راه پایان دادن به زندگی مشترکش را طلاق می‌داند. او در گفت‌وگو با مددکاران پلیس، از تصمیمی می‌گوید که به اعتقاد خودش آینده زندگی‌اش را تغییر داد.

فریبا می‌گوید: «۱۸ سال بیشتر نداشتم که عاشق حاتم شدم. آن‌قدر به او علاقه داشتم که دیگر به هیچ چیز جز ازدواج با او فکر نمی‌کردم. خانواده‌ام بارها و بارها مخالفت کردند. آن‌ها می‌گفتند تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی سبک زندگی دو خانواده می‌تواند بعدها دردسرساز شود. پدر و مادرم با گریه از من می‌خواستند از این تصمیم منصرف شوم. آن‌ها معتقد بودند خانواده حاتم از نظر شرایط اجتماعی و تحصیلی با خانواده ما تفاوت زیادی دارند. پدرش جایگاه اجتماعی بالایی داشت و مادرش نیز تحصیلات دانشگاهی داشت و در یکی از بانک‌ها مسئولیت مهمی بر عهده داشت، در حالی که مادرم زنی روستایی بود و حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت.»

او ادامه می‌دهد: «اما من هیچ‌کدام از این حرف‌ها را نمی‌شنیدم. برای رسیدن به حاتم به هر کاری دست زدم. حتی یک بار از خانه فرار کردم و آن‌قدر روی تصمیمم اصرار داشتم که خانواده‌ام نگران شدند مبادا به خودم آسیب بزنم. سرانجام پدر و مادرم، با چشمانی اشک‌بار، کنار سفره عقد نشستند و من تصور می‌کردم به همه آرزوهایم رسیده‌ام.»

فریبا درباره روزهای آغازین زندگی مشترکش می‌گوید: «نه خانواده من و نه خانواده همسرم حمایت چندانی از ما نمی‌کردند. حاتم آن زمان شاگرد مغازه بود و درآمد زیادی نداشت، اما من به همین زندگی ساده هم راضی بودم، چون فکر می‌کردم عشق برای خوشبخت شدن کافی است.»

او با بغض ادامه می‌دهد: «فقط یک ماه از ازدواجمان گذشته بود که مقداری مواد مخدر در جیب همسرم پیدا کردم. همان لحظه فهمیدم اعتیاد دارد. شوکه شده بودم و نمی‌دانستم چه کار کنم. از یک طرف نمی‌خواستم پدر و مادرم بفهمند و از طرف دیگر مدام از حاتم می‌خواستم اعتیادش را ترک کند. او هم هر بار قول می‌داد با مصرف دارو و قرص، مواد را کنار می‌گذارد. من هم ساده‌دلانه حرف‌هایش را باور می‌کردم و امیدوار بودم زندگی‌مان نجات پیدا کند.»

فریبا می‌گوید: «اما آن امیدها خیلی زود از بین رفت. نه‌تنها اعتیادش را کنار نگذاشت، بلکه به مصرف مواد مخدر صنعتی هم روی آورد. بعد از مدتی در محل رفت‌وآمدش با زنی که او هم گرفتار اعتیاد بود آشنا شد و همین موضوع ضربه سنگینی به زندگی مشترکمان زد. احساس می‌کردم همه رؤیاهایی که برای آینده ساخته بودم، یکباره فرو ریخته است. دیگر نه آرامشی داشتم و نه امیدی برای ادامه زندگی.»

او می‌افزاید: «وقتی خانواده‌ام از ماجرا باخبر شدند، بارها از من خواستند از این زندگی خارج شوم و بیش از این خودم را آزار ندهم، اما هنوز امیدوار بودم بتوانم همسرم را به زندگی عادی برگردانم. درست در همان روزها، حاتم ناگهان ناپدید شد و هیچ خبری از او نداشتیم...»

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

نظر کارشناس خانواده

کارشناسان حوزه خانواده تأکید می‌کنند که علاقه و هیجان دوران آشنایی نباید جایگزین شناخت دقیق از شخصیت، مسئولیت‌پذیری، سلامت روان و سابقه رفتاری فرد شود. همچنین پنهان کردن مشکلاتی مانند اعتیاد به امید تغییر خودبه‌خودی، معمولاً بحران‌های خانوادگی را عمیق‌تر می‌کند. در صورت مشاهده نشانه‌های اعتیاد، خشونت یا رفتارهای آسیب‌زا، مراجعه سریع به مراکز مشاوره، خدمات درمان اعتیاد و استفاده از حمایت‌های قانونی، بهترین راه برای حفاظت از سلامت اعضای خانواده، به‌ویژه کودکان، است.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1227807
  • کلیپ/ صدای زائران؛ از رضایت تا قدردانی از خدمت‌ رسانی آستان

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات