رکنا گزارش می دهد
یک تیشرت مشکی با تک گل سفید در تجریش تهران 16 میلیون تومان/ دو اسکوپ بستنی با طعم سیب 900 هزار تومان! / پاساژها مثل موزه شده اند، نگاه می کنی ولی نمی توانی دست بزنی
رکنا: در پنجم اسفند ۱۴۰۴، در حالی که بازار باید در اوج تبوتاب نوروزی باشد، برچسبهای قیمت در پاساژهای تندیس، قائم و ارگ واقع در محدوده میدان تجریش تهران، پیش از هر چیز خودنمایی میکنند؛ اعدادی که نه با کیفیت کالاها تناسب دارند و نه با واقعیت درآمدی خانوارها. شلوار جینی با طراحی چند سال پیش، هفت میلیون تومان؛ تیشرتی ساده با طرحی معمولی، شانزده میلیون تومان؛ و دو اسکوپ بستنی ساده، نزدیک به ۹۰۰ هزار تومان. این ارقام تنها نشانه گرانی نیستند، بلکه گواه شکافی عمیق میان نظام قیمتگذاری و توان خرید جامعهاند؛ شکافی که بازار شب عید را از صحنه مبادله به ویترینی از اعداد نجومی بدل کرده و پرسشهای جدی درباره منطق اقتصادی حاکم بر این قیمتها ایجاد کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، آنچه در ادامه میآید، روایت میدانی دو خبرنگار اجتماعی رکنا از گشت و گذار در سه پاساژ شاخص شمال تهران، یعنی پاساژ تندیس، پاساژ قائم و پاساژ ارگ است. سه مرکز خرید واقع در حوالی میدان تجریش، که اندکی بالاتر از آن، دامنه کوه آغاز میشود و شهر به بنبست جغرافیایی میرسد.
این روایت مربوط به پنجم اسفند ۱۴۰۴ و روزهای پایانی سال است؛ روزهایی که در حافظه تاریخی جامعه ایرانی همواره با تب و تاب خرید شب عید و تدارک نوروز گره خورده و بوی بهار و آغاز فروردین را با خود دارد.
آنچه در این سه پاساژ دیده میشود، تنها تصویری از ویترین ها نیست، بلکه می تواند نمایی فشرده از وضعیت اقتصاد کلان کشور و بهویژه اقتصاد خانوارها باشد؛ اقتصادی که در ویترین مغازهها و در دستان خالی خریداران خود را آشکار میکند.
در پاساژ تندیس تجریش چه خبر است؟
گشت و گذار از پاساژ تندیس آغاز میشود؛ مجموعهای که از نظر موقعیت مکانی و جایگاه تجاری، نسبت به دو پاساژ دیگر در سطحی بالاتر قرار میگیرد و در ابتدای خیابان دربند واقع شده است. نخستین تصویر، مغازه هایی است که یکی در میان تعطیل و خالیاند؛ نه به این معنا که اجناسشان به فروش رفته باشد، بلکه کرکرهها پایین است و درون برخی واحدها اثری از کالا دیده نمیشود.
این تعطیلی پراکنده، در روزهایی که باید اوج فعالیت اقتصادی پیش از نوروز باشد، بیش از هر چیز نشانه رکود است. در مقابل، مغازه هایی که فعالاند، ویترین هایی مملو از کالا دارند؛ از پوشاک مردانه و زنانه گرفته تا کیف و کفش، جوراب، زیورآلات بدلی و انواع لوازم جانبی. قفسه ها تا سقف پر شده و فروشندگان پشت پیشخوان نشستهاند. با این حال، صحنه غالب، عبور آرام مشتریانی است که تنها تماشا می کنند. در دست اغلب آنان کیسه خریدی دیده نمیشود و مکث ها بیشتر به نگاه ختم میشود تا معامله.
این وضعیت در شرایطی رخ میدهد که بخشی از جامعه حقوق و مزایای پایان سال خود را دریافت کرده و حتی عیدی ها نیز پرداخت شده است. مسئله، خالی بودن مطلق جیب ها نیست؛ مسئله شکاف میان قدرت خرید و قیمت های درج شده بر برچسب کالاهاست. کیفیت اجناس در این پاساژ، در مجموع قابل قبول ارزیابی میشود؛ اما سطح قیمت ها بهگونهای است که با توان مالی بسیاری از خانوادهها همخوانی ندارد. میل به خرید شب عید، همچنان در نگاه ها دیده میشود، اما این میل در برابر اعداد درج شده بر کالاها عقب می نشیند. نتیجه، پاساژی است با ویترین های پر و دستان خالی.
در پاساژ قائم تجریش چه خبر است؟
از تندیس که خارج میشویم، مسیر به سمت پاساژ قائم ادامه پیدا میکند؛ مجموعهای شناخته شده تر و پرهیاهوتر. پیش از ورود، فضای پیرامونی آن خود به بازاری مستقل تبدیل شده است. دستفروشان در پیادهرو بساط گستردهاند و چیدمان کالاها به قدری فشرده است که تردد عابران به دشواری انجام میشود. پیادهرو در بسیاری نقاط عملا باریک و مسدود شده و مردم ناچارند با احتیاط از میان بساطها عبور کنند. اجناس عرضه شده توسط دستفروشان، از پوشاک تا لوازم تزئینی، بیشتر مورد توجه رهگذران قرار می گیرد؛ دلیل آن، قیمت های پایین تر و انعطاف پذیری در معامله است. در این بخش، مکث ها طولانی تر و خریدها ملموستر به نظر میرسد.
با ورود به پاساژ قائم، تصویر متفاوت از پاساژ تندیس میشود. تقریباً هیچ مغازه خالی دیده نمیشود و واحدها فعالاند. قفسهها پر است، اما نکته قابل توجه، غلبه پوشاک زمستانی در واپسین روزهای اسفند است. در حالی که در سالهای گذشته، در این مقطع زمانی ویترین ها به لباس های بهاره اختصاص مییافت، اکنون در بسیاری از مغازهها همچنان پالتو، کاپشن و پوشاک گرم عرضه میشود؛ گویی موجودی انبارهای زمستانی هنوز به فروش نرفته و توان جایگزینی با کالای جدید فراهم نشده است.
این وضعیت می تواند نشانه ای از کاهش گردش سرمایه و احتیاط فروشندگان در سفارش کالای تازه باشد و اما مشتریان در اینجا نیز بیشتر به تماشا مشغول اند. چانهزنی ها محدود و خریدها اندک است. فروشندگان با دقت رهگذران را زیر نظر دارند و هر توقف کوتاه، امیدی زودگذر برای انجام معامله ایجاد میکند اما ناامید می شوند زیرا در این پاساژ نیز اغلب مردم با دستانی خالی از خرید از محوطه خارج می شوند.
همچنین از طرح و مدل و رنگ ها مشخص است اجناسی که کمی حال و هوای بهار دارند، باقی مانده از سال قبل در انبارها هستند.
در پاساژ ارگ تجریش چه خبر است؟
در ادامه مسیر، پاساژ ارگ نیز تصویری کمابیش مشابه ارائه میدهد؛ واحدهای فعال با ویترینهای پر؛ اما فضایی که از شور خرید شب عید فاصله دارد. مجموع این سه قاب، تصویری از اقتصادی را شکل میدهد که در آن عرضه وجود دارد؛ اما تقاضا به دلایل مالی مهار شده است. در یکی از گرانترین نقاط شهر، در روزهایی که سنتاً اوج رونق بازار به شمار میرود، نشانههای احتیاط، تعویق خرید و اولویت بندی شدید هزینه ها بهوضوح دیده میشود. این روایت میدانی نشان میدهد که فاصله میان ویترینهای پرزرقوبرق و توان واقعی خرید خانوارها، به مسئله ای عینی و قابل مشاهده در سطح شهر تبدیل شده است؛ فاصلهای که در آستانه نوروز، بیش از هر زمان دیگری خود را آشکار میکند.
نزدیک شدن به روزهای پایانی سال و تب ظاهری خرید نوروزی، دلیل حضور بسیاری از شهروندان در این مراکز خرید است، اما آنچه در ویترینها دیده میشود با انتظار عمومی از بازار شب عید فاصلهای محسوس دارد.
و اما در اغلب واحدهای تجاری پاساژ ارگ نیز، همچنان پوشاک زمستانی عرضه میشود؛ بهگونهای که میتوان گفت در حدود ۹۹ درصد مغازهها خبری از کالای بهاره نیست. این در حالی است که اسفند، در سالهای گذشته، زمان تغییر ویترینها و عرضه طرحهای تازه برای استقبال از نوروز بود. ماندگاری گسترده پوشاک زمستانی در واپسین روزهای سال، نشانهای از فروش نرفتن موجودیهای پیشین و احتیاط در جایگزینی کالای جدید است؛ نشانهای که بیش از هر چیز به رکود بازار اشاره دارد.
مسئله تنها فصلی بودن اجناس نیست. کیفیت و طراحی کالاها نیز در سطحی کاملا معمولی قرار دارد؛ تا حدی که تصور حضور در یکی از پاساژهای واقع در مرتفعترین و گرانترین نقطه پایتخت دشوار میشود. انتظار طبیعی آن است که در چنین محدودهای، با توجه به سطح درآمد ساکنان و مراجعهکنندگان، کیفیت پارچهها، ظرافت دوخت و خلاقیت در طراحی در سطحی بالاتر عرضه شود. شمال شهر تهران همواره به عنوان بازاری با مشتریان خاص و قدرت خرید بالاتر شناخته شده است و به همین دلیل، توقع کیفیت متمایز در آن بدیهی به نظر میرسد. با این حال، آنچه در بسیاری از ویترینها دیده میشود، تفاوتی بنیادین با اجناسی که در پاساژهای مناطق میانی یا حتی پایینتر شهر عرضه میشود ندارد. طراحیها تکراری، پارچهها معمولی و دوختها فاقد امتیاز ویژهاند. کالاها فاقد آن جذابیتی هستند که مشتری را وادار به مکث طولانی و تصمیم قطعی برای خرید کند.
در مقابل، قیمتها در سطحی قرار گرفتهاند که هیچ تناسبی با این کیفیت معمولی ندارند. برچسبهای قیمت، اعدادی را نشان میدهند که حتی برای خریدارانی با توان مالی متوسط رو به بالا نیز بازدارنده است. این شکاف میان کیفیت و قیمت، مهمترین عامل سردی بازار به نظر میرسد. نتیجه آن است که حدود هشتاد درصد افرادی که در راهروهای پاساژ در رفتوآمد هستند، کیسه خریدی در دست ندارند. حضور دارند، وقت گذاشتهاند، ویترینها را نگاه میکنند، حتی برای خرید آمدهاند، اما در نهایت بدون آنکه کالایی تهیه کنند، از پاساژ خارج میشوند. فضای غالب، قدمزدن و تماشا کردن است، نه انتخاب و خرید.
در اجناس این مرکز خرید نیز دو چهره وجود دارد. در بخش نخست، مغازههایی قرار دارند که اجناسشان همان پوشاک معمولی با طراحیهای فاقد خلاقیت و پارچههای عادی است. برای کسی که اندکی به کیفیت پوشش و هماهنگی طرح و جنس اهمیت میدهد، این کالاها جذابیتی ایجاد نمیکند. با این حال، قیمتها در همین بخش نیز در سطحی بسیار بالا تعیین شده است؛ ارقامی که با ارزش واقعی کالا همخوانی ندارد.
نکته قابل توجه، نصب برچسبهای تخفیف ۵۰ یا حتی ۷۰ درصدی بر شیشه برخی واحدهاست. در نگاه نخست، این میزان تخفیف میتواند نشانهای از تلاش برای جذب مشتری باشد؛ اما با ورود به مغازه و مشاهده قیمتها، تصویر دیگری شکل میگیرد. به عنوان نمونه، یک دست لباس ورزشی با برچسب تخفیف ۵۰ درصدی، هفت میلیون تومان قیمتگذاری شده است. معنای ضمنی این عدد آن است که قیمت اولیه آن چهارده میلیون تومان بوده است؛ رقمی که با توجه به کیفیت پارچه، سادگی طراحی و نبود نشان تجاری معتبر، قابل توجیه به نظر نمیرسد. نه جنس پارچه خاص است، نه برش و دوخت امتیاز متمایزی دارد و نه از برند شناختهشدهای عرضه میشود. در واقع، حتی با احتساب تخفیف نیز قیمت نهایی در سطحی است که بسیاری از خریداران را از تصمیمگیری منصرف میکند.
در کنار همین یک قلم کالای نسبتا قابل توجه، انبوهی از اجناس کمکیفیت، بیطراحی و فاقد ارزش افزوده در همان مغازه چیده شده است. گویی در هر واحد تجاری، تنها یک یا دو قلم کالا اندکی جلب توجه میکند و باقی، صرفا برای پر کردن قفسهها عرضه شدهاند. در مغازهای دیگر، شلوار جینی با قیمت هفت میلیون تومان دیده میشود که وجه تمایزش، مرواریددوزی روی پارچه است؛ تزئینی که نهتنها نوآوری محسوب نمیشود، بلکه به مد چند سال پیش تعلق دارد. چنین کالایی نه از نظر طراحی بهروز است و نه از نظر کیفیت پارچه در سطح ممتاز قرار دارد، اما قیمت آن در رده کالاهای لوکس تعیین شده است.
مجموع این مشاهدات نشان میدهد که مسئله صرفا کاهش قدرت خرید نیست، بلکه نوعی ناهماهنگی عمیق میان کیفیت عرضه و قیمتگذاری شکل گرفته است. بازار، در ظاهر با برچسبهای تخفیف و ویترینهای پر، تلاش میکند رونق را بازسازی کند، اما در عمل، نبود تناسب میان ارزش واقعی کالا و بهای تعیینشده، مشتری را به تماشاگر بدل کرده است. در نتیجه، راهروهای پاساژها مملو از رهگذرانی است که با نگاهی سنجشگر از کنار ویترین ها عبور میکنند و در نهایت، همانگونه که وارد شدهاند، بیآنکه کیسهای در دست داشته باشند، از در خروجی خارج میشوند. این تصویر، بیش از هر تحلیل آماری، گویای وضعیت بازاری است که در آستانه نوروز نیز نتوانسته تعادل میان کیفیت، قیمت و قدرت خرید را برقرار کند.
اجناس به ظاهر انباری با قیمت های نجومی
نکته ای که در مشاهده کالاها به نظر می رسد احتمال آن وجود دارد که بخشی از این کالاها از موجودی انبارهای چند سال گذشته خارج و دوباره به ویترین بازگردانده شده باشند؛ کالاهایی که در زمان عرضه اولیه، نه با چنین قیمتهایی ارائه میشدند و نه در چنین شرایط اقتصادیای به فروش میرسیدند.
مثلا راوی این گزارش، سه سال پیش شلوار جینی با مد روز آن زمان که مرواریددوزی داشت خریداری کرده بود؛ قیمتی که آن زمان برای چنین کالایی پرداخت شد، حدود ۷۰۰ هزار تومان بود. اکنون همان مدل، با همان طراحی و همان سطح کیفیت، با برچسب هفت میلیون تومان در ویترین قرار گرفته است. این تفاوت دهبرابری، نه با تحول خاصی در طراحی توجیه میشود و نه با ارتقای کیفیت پارچه یا دوخت. طرحی که حتی از منظر مد نیز متعلق به چند سال پیش است، امروز با قیمتی نجومی عرضه میشود؛ گویی زمان متوقف مانده اما اعداد روی برچسب ها جهش کردهاند.
تیشرت ساده مشکی با یک طرح ساده سفید ، در تجریش تهران 16 میلیون تومان!
ماجرا به همینجا ختم نمیشود. در ادامه مسیر، ویترین مغازهای توجه را جلب میکند؛ یک تیشرت ساده مشکی با طرحی برجسته سفید رنگ در قسمت سینه. نه گلدوزی پیچیدهای در کار است و نه طراحی خلاقانهای که آن را به کالایی متمایز تبدیل کند؛ تنها یک نقش برجسته کوچک که اندکی تفاوت ایجاد کرده است. نگاه نخست، آن را لباسی قابل قبول و حتی تا حدی متفاوت نشان میدهد. ورود به مغازه با این تصور انجام میشود که شاید بتوان کالا را خریداری کرد، اما مواجهه با قیمت، لحظهای شوکآور رقم میزند: شانزده میلیون تومان برای یک تیشرت ساده، بدون نشان تجاری شناختهشده و بدون کیفیت پارچهای ممتاز.
این رقم، از حداقل دستمزد ماهانه بسیاری از کارگران کشور فراتر میرود. معنای این قیمت آن است که یک کارگر باید بیش از یک ماه دستمزد خود را صرف خرید یک تیشرت کند؛ لباسی که نه امتیاز طراحی ویژهای دارد و نه ارزش افزودهای که چنین بهایی را توجیه کند. خروج از مغازه با شتابی آمیخته به ناباوری انجام میشود؛ احساسی که از مواجهه با اعداد شکل گرفته، بیش از آن است که بتوان در آن فضا ماند.
دو اسکوپ بستنی با طعم سیب در تجریش تهران، 900 هزار تومان!
در میانه پاساژ، بستنیفروشی کوچکی قرار دارد. پس از تجربه قیمت های پوشاک، توقفی کوتاه برای تغییر حال و هوا به نظر منطقی میرسد. چند طعم در فهرست دیده میشود و از میان آنها بستنی سیب انتخاب میشود؛ دو بستنی، هر کدام با یک اسکوپ. پیش از آماده شدن سفارش، فروشنده درخواست پرداخت میکند. کارت بانکی کشیده میشود و عدد روی دستگاه پرداخت ظاهر میشود: ۸۸۵ هزار تومان برای دو اسکوپ بستنی. رقمی نزدیک به ۹۰۰ هزار تومان برای دو بستنی ساده. به سرعت از خرید منصرف می شوند.
این عدد، بار دیگر ذهن را درگیر میکند. در چنین شرایطی، اگر خانوادهای با دو فرزند برای خرید بستنی به این محل مراجعه کند، برای چهار اسکوپ باید رقمی نزدیک به دو میلیون تومان بپردازد. بستنیای که نه با مواد اولیه نایاب معرفی میشود و نه با برند جهانی عرضه میگردد، چگونه به چنین قیمتی رسیده است. کیفیت آن، هرچه باشد، در ذهن با این عدد همخوانی پیدا نمیکند.
ناامید از خرید و خروج از پاساژها
در نهایت، خروج از این پاساژ نیز همانند دو پاساژ پیشین، با دستان خالی رقم میخورد. نه کالایی با کیفیت ممتاز یافت میشود، نه قیمتی که با توان اقتصادی خریدار تناسب داشته باشد، و نه حتی طراحیای آنچنان خاص که حسرت نداشتن آن باقی بماند. حتی در مواردی که تخفیفهای ۵۰ یا ۷۰ درصدی اعلام شده، قیمت نهایی همچنان در سطحی است که امکان تصمیمگیری برای خرید را از میان میبرد. لباس های زمستانی همچنان غالباند و نشانی از تغییر فصل در ویترین ها دیده نمیشود. تخفیفها نیز بیشتر به ابزاری تبلیغاتی شباهت دارند تا کاهش واقعی قیمت.
بازگشت به پاساژ تندیس، جایی که خودرو در پارکینگ آن قرار دارد، با تاملی سنگین همراه است. شب پنجم اسفند ۱۴۰۴، پس از ساعتها گشت و گذار در سه مرکز خرید شاخص شمال تهران، تنها خرید این دو خبرنگار، دو بستنی تکاسکوپی بود آنهم نه از بستنی فروشی، نجومی فروش بلکه از یک بستنی فروشی دیگر.
بازار ورشکسته، خریداران ناتوان از خرید
روایت این شب، بیش از آنکه درباره خرید باشد، درباره مواجهه با اعدادی است که از واقعیت معیشت فاصله گرفتهاند؛ اعدادی که بازار را از محل مبادله به صحنه تماشا تبدیل کردهاند و خریداران را، حتی در آستانه نوروز، با دستانی خالی به خانه بازمیگردانند.
آنچه در این مسیر دیده میشود، صرفاً گرانی چند قلم کالا نیست؛ تصویری از اقتصادی است که نه بازار توان تحمل آن را دارد و نه مردم. بازاری خسته، مغازههایی نیمهجان، فروشندگانی که ساعتها پشت پیشخوان مینشینند و مشتریانی که میآیند، نگاه میکنند و بیآنکه خریدی انجام دهند، عبور میکنند. بخشی از بازاریان در آستانه ورشکستگی قرار گرفتهاند؛ برخی عملاً ورشکستهاند اما همچنان مغازه را باز نگه داشتهاند، شاید به امید روزی بهتر. اجارههای سنگین واحدهای تجاری در شمال شهر هر ماه باید پرداخت شود، حتی اگر دخل مغازه خالی باشد. کالاها روی رگالها باقی میمانند، فصل عوض میشود، اما سرمایه ای که باید در گردش باشد، منجمد میشود.
سال ورشکستگی
سال جاری برای فعالان بازار سالی دشوار بوده است. افزایش نرخ ارز، بهای تمامشده کالاها را بالا برده و قیمتها را به سطحی رسانده که با توان خرید بخش بزرگی از جامعه همخوانی ندارد.
جهشهای پیدرپی قیمت، نهتنها قدرت خرید را کاهش داده، بلکه نوعی بیاعتمادی و احتیاط در تصمیمگیری برای خرید ایجاد کرده است. در مقاطعی از سال، کشور روزهای پرتنشی را پشت سر گذاشته و بازار عملاً در رکود کامل فرو رفته است. در دورهای حدود دوازده روزه که فضای عمومی کشور تحت تأثیر شرایط جنگی قرار داشت، بسیاری از کسبوکارها تعطیل یا نیمهتعطیل بودند و بازار در سکوتی سنگین به سر میبرد. پس از آن نیز رکود ادامه یافت و رونق پیشین بازنگشت.
نوسانات اقتصادی و افزایش مستمر نرخ ارز، موج تازهای از گرانی را رقم زد. قیمتها روزبهروز تغییر کردند و ثبات از بازار فاصله گرفت. در ادامه، در پی اعتراضاتی که چند هفته به طول انجامید، محدودیتهای اینترنتی نیز به فضای کسبوکار ضربه وارد کرد. بخشی از فروش امروز مغازهها وابسته به تبلیغات و ارتباط با مشتری در فضای مجازی است. قطع یا اختلال در اینترنت، این امکان را از بسیاری از فروشندگان گرفت و کانالهای معرفی کالا و جذب مشتری را محدود کرد. نتیجه آن شد که نهتنها فروش حضوری کاهش یافت، بلکه فروش غیرحضوری و تبلیغات نیز آسیب دید.
اکنون بازار به شب عید رسیده، در حالی که بسیاری از فروشندگان هنوز نتوانستهاند پوشاک پاییز و زمستان خود را به فروش برسانند. ویترینها همچنان مملو از همان اجناس است و سرمایهای که باید با فروش آنها آزاد میشد، در قالب کالاهای فروشنرفته باقی مانده است. قیمتهایی که امروز با برچسب تخفیف ۵۰ یا ۷۰ درصدی عرضه میشود، در واقع پس از اعمال همان تخفیفها به ارقامی رسیده که برای مشتری قابل پرداخت نیست. به بیان دیگر، حتی قیمتهای کاهشی نیز در سطحی قرار دارد که تقاضا را تحریک نمیکند.
در چنین شرایطی، امید برخی فروشندگان به عرضه پوشاک بهاره دوخته شده است؛ امیدی که بیش از آنکه مبتنی بر نشانههای واقعی رونق باشد، به آرزو شباهت دارد.
اگر این کالاهای جدید نیز با همان الگوی قیمتگذاری و همان فاصله میان کیفیت و قیمت وارد بازار شود، بعید است بتواند تحرکی جدی ایجاد کند. اقتصاد خانوارها در تنگنایی قرار دارد که اولویت با هزینههای ضروری است و پوشاک، بهویژه در سطوح قیمتی بالا، از سبد خرید حذف میشود یا به تعویق میافتد.
نتیجه این چرخه، بازاری است که نه فروشنده در آن احساس امنیت میکند و نه خریدار رضایت. شب عید، که زمانی اوج رونق و جنبوجوش بازار بود، اکنون بیشتر به عادتی جمعی شباهت دارد؛ مردمی که طبق سنت هر ساله در پاساژها قدم میزنند، ویترینها را نگاه میکنند و خاطره سالهای پررونقتر را در ذهن مرور میکنند، اما توان خرید ندارند.
مغازههایی که برخی از آنها خالی مانده و برخی دیگر پر از کالای فروشنرفته است، تصویری از رکودی عمیق ارائه میدهد. در این میان، نه فروشنده احساس پیروزی میکند و نه مشتری احساس رضایت. اقتصاد جیب مردم و اقتصاد بازار، هر دو زیر فشارند و آنچه از شب عید باقی مانده، تنها رفتوآمدی بیثمر در راهروهای پاساژهاست؛ رفتوآمدی که بیش از هر چیز، نشانهای از فاصله عمیق میان قیمتها و توان واقعی خرید جامعه است.
تحلیل رکود تورمی بازار خردهفروشی در آستانه نوروز؛ فرسایش تقاضای مؤثر و تعمیق ورشکستگی واحدهای صنفی
اقتصاد خرده فروشی ایران در آستانه نوروز با پدیدهای چند لایه از رکود تورمی مزمن، فرسایش قدرت خرید و اختلال در چرخه عرضه و تقاضا مواجه است؛ وضعیتی که در آن افزایش مستمر نرخ ارز و جهش هزینههای واردات و تولید، قیمت نهایی کالا را به سطحی رسانده که از توان خرید بخش بزرگی از خانوارها خارج شده است. کاهش تقاضای مؤثر، انباشت کالا در انبارها و بر رگالها، افت گردش نقدینگی و افزایش هزینههای ثابت از جمله اجارهبهای واحدهای تجاری، ساختار مالی اصناف را به مرز ناپایداری رسانده است. بخش قابل توجهی از واحدهای صنفی عملاً در وضعیت ورشکستگی پنهان قرار دارند؛ مغازهها باز هستند اما فروش انجام نمیشود و سرمایه در گردش قفل شده است. شوکهای متوالی شامل دورههای تنش امنیتی و توقف فعالیت بازار، نوسانات شدید ارزی و اختلال در زیرساختهای ارتباطی و تبلیغات مجازی، ظرفیت بازاریابی و دسترسی به مشتری را کاهش داده و ضربه مضاعفی بر جریان درآمدی کسبوکارهای خرد وارد کرده است. در چنین شرایطی حتی اعمال تخفیفهای گسترده نیز به تحریک تقاضا منجر نشده، زیرا مسئله اصلی نه سطح قیمت اسمی بلکه فروپاشی توان خرید واقعی است.
از منظر اجتماعی، این رکود صرفا یک پدیده اقتصادی نیست بلکه به بازتولید احساس بیثباتی، فرسودگی روانی و تضعیف سرمایه اجتماعی در میان بازاریان و مصرفکنندگان انجامیده است. شب عید که در الگوی فرهنگی جامعه ایرانی همواره نماد رونق، تحرک اقتصادی و تجدید امید بوده، اکنون به صحنه حضور مردمی بدل شده که بیشتر از سر عادت در پاساژها تردد میکنند تا برای خرید واقعی.
شکاف میان ویترینهای مملو از کالا و جیبهای خالی، به تعمیق ادراک نابرابری و کاهش اعتماد به آینده اقتصادی منجر شده است. استمرار این وضعیت میتواند به خروج تدریجی فعالان خرد از بازار، گسترش بیکاری پنهان و کاهش تابآوری معیشتی خانوارها بینجامد؛ چرخهای که در آن رکود اقتصادی و آسیبهای اجتماعی یکدیگر را تقویت میکنند و بازار را از کارکرد سنتی خود بهعنوان موتور گردش سرمایه و پیوند اجتماعی تهی میسازند.
ارسال نظر