رکنا گزارش می دهد
تورم و زوال تدریجی رفاه خانوارها / کوچک شدن تدریجی دنیای انتخابهای مردم
اجتماعی رکنا: تورم در ایران فقط جیب مردم را خالی نمیکند؛ فرصت زندگیکردن را هم از آنها میگیرد. وقتی درآمد خانوارها دیگر پاسخگوی هزینههای روزمره نیست، نخستین چیزی که از دست میرود لزوماً کالاهای ضروری نیست، بلکه امکان انتخاب است؛ انتخاب غذای سالمتر، مدرسه بهتر، درمان بهموقع، خانه مناسبتر و حتی یک روز تعطیل بدون دغدغه مالی. به این ترتیب، گرانی به فرسایشی خاموش تبدیل میشود که نهفقط معیشت، بلکه کیفیت، امنیت و چشمانداز زندگی ایرانیان را تحت تأثیر قرار میدهد.
صبح هنوز کامل روشن نشده است. زنی مقابل قفسه لبنیات فروشگاه ایستاده و قیمتها را یکییکی نگاه میکند. دستش به سمت بستهای میرود، مکث میکند و بعد سراغ محصول ارزانتری میرود. چند قدم آنطرفتر، مردی قیمت گوشت را میپرسد و بدون خرید از مغازه بیرون میآید. در خانه دیگری، مادری هزینه کلاس زبان فرزندش را با مخارج ماهانه جمع میزند و به این نتیجه میرسد که فعلاً باید از آن صرفنظر کند.
این صحنهها شاید دیگر برای بسیاری از ایرانیان غریب نباشد. تورم مدتهاست که از جدولهای اقتصادی و گزارشهای رسمی بیرون آمده و به یکی از بازیگران اصلی زندگی روزمره مردم تبدیل شده است؛ بازیگری که بیسروصدا، اما مداوم، در تصمیمهای کوچک و بزرگ خانوارها دخالت میکند.
مسئله فقط گرانشدن کالاها نیست. آنچه در سالهای تورمی کمتر دیده میشود، تغییر تدریجی کیفیت زندگی است؛ مردمی که همچنان خرید میکنند، اما انتخابهایشان محدودتر شده است. همچنان به پزشک مراجعه میکنند، اما گاهی درمان را به تعویق میاندازند. فرزندانشان به مدرسه میروند، اما ممکن است دیگر توان پرداخت هزینه آموزشهای مکمل را نداشته باشند.
تورم در ایران فقط قدرت خرید را کاهش نداده است؛ بهتدریج کیفیت آنچه مردم میخورند، میپوشند، میآموزند و تجربه میکنند را نیز تغییر داده است.
سفرههایی که کوچک نمیشوند، اما کیفیتشان تغییر میکند
شاید ملموسترین تصویر تورم را بتوان سر میز غذا دید. جایی که تصمیمگیری درباره شام و ناهار، دیگر صرفاً بر اساس سلیقه اعضای خانواده نیست؛ قیمتها هم در تعیین منوی خانه نقش دارند.
خانوادهای که پیشتر برای خرید مواد غذایی به تنوع و کیفیت توجه میکرد، حالا ممکن است ابتدا قیمت را ببیند و بعد به کیفیت فکر کند. خرید گوشت کمتر میشود، مصرف لبنیات تغییر میکند، میوههای گرانتر از سبد خرید کنار میروند و کالاهای ارزانتر جایگزین میشوند.
در ظاهر، خانواده همچنان مواد غذایی مورد نیاز خود را تهیه میکند، اما آنچه از دست میرود، تنوع و کیفیت تغذیه است. این تغییر ممکن است در یک ماه یا یک سال چندان به چشم نیاید، اما وقتی به عادت مصرفی تبدیل شود، میتواند پیامدهای بلندمدتی برای سلامت اعضای خانواده داشته باشد.
در واقع، تورم گاهی بدون آنکه چیزی را بهطور کامل از سفره مردم حذف کند، کیفیت همان سفره را پایین میآورد.
وقتی بیماری باید تا آخر ماه صبر کند
درمان نیز به یکی از بخشهای آسیبپذیر زندگی خانوارها تبدیل شده است. برای کسی که درآمد محدودی دارد، مراجعه به پزشک فقط هزینه ویزیت نیست؛ هزینه آزمایش، دارو، رفتوآمد و پیگیری درمان هم وجود دارد.
در چنین شرایطی، برخی افراد مراجعه به پزشک را تا زمانی که درد قابلتحمل باشد به تعویق میاندازند. بعضی آزمایشها را انجام نمیدهند و برخی دیگر از خدماتی مانند دندانپزشکی صرفنظر میکنند؛ نه به این دلیل که به آنها نیاز ندارند، بلکه چون پرداخت هزینههایشان از توان مالی خانواده خارج شده است.
اینگونه است که تورم از یک مسئله اقتصادی به مسئلهای اجتماعی و حتی سلامت عمومی تبدیل میشود. بیماری ممکن است وجود داشته باشد، اما درمان آن به دلیل محدودیت مالی عقب بیفتد.
آرزوهایی که از سبد خانوار حذف میشوند
در خانههای بسیاری، کلاس زبان، آموزش موسیقی، ورزش، سفر و حتی رفتن به سینما دیگر بخشی ثابت از برنامه زندگی نیستند. این هزینهها معمولاً در نخستین مرحله فشار اقتصادی حذف میشوند؛ زیرا خانوادهها تلاش میکنند ابتدا هزینههای مسکن، خوراک و رفتوآمد را تأمین کنند.
اما حذف این امکانات فقط به معنای صرفهجویی نیست. کودکی که دیگر امکان شرکت در کلاس آموزشی را ندارد، نوجوانی که ورزش را کنار میگذارد و خانوادهای که سالهاست سفر نرفته، هرکدام بخشی از فرصتهای رشد، تجربه و ارتباط اجتماعی خود را از دست میدهند.
این اتفاق بهویژه زمانی نگرانکنندهتر میشود که امکانات آموزشی و فرهنگی باکیفیت همچنان برای گروهی از جامعه در دسترس باشد، اما گروه دیگری به دلیل محدودیت درآمد از آن محروم بماند.
طبقه متوسط؛ گرفتار میان درآمد و هزینه
در این میان، طبقه متوسط نیز بیش از گذشته با دشواری حفظ سطح زندگی مواجه است. کسانی که شاغلاند و درآمد ماهانه دارند، لزوماً احساس امنیت اقتصادی نمیکنند. حقوق دریافت میکنند، اما بخش بزرگی از آن پیش از رسیدن به نیمه ماه صرف اجاره، اقساط، خوراک و هزینههای ضروری میشود.
پسانداز به تعویق میافتد، خرید لوازم ضروری خانه دشوارتر میشود و برنامههایی مانند خرید مسکن، تشکیل خانواده یا فرزندآوری با تردید بیشتری دنبال میشوند.
در چنین شرایطی، حتی افزایش حقوق نیز همیشه گرهگشا نیست. وقتی هزینهها با سرعت بیشتری بالا میروند، افزایش درآمد روی کاغذ باقی میماند و سهم چندانی در بهبود زندگی واقعی ندارد.
تورم؛ فرسایش تدریجی کیفیت زندگی
شاید خطرناکترین ویژگی تورم مزمن همین باشد که افت کیفیت زندگی بهتدریج اتفاق میافتد. مردم به خرید کمتر عادت میکنند، از برخی خدمات چشم میپوشند، درمان را عقب میاندازند و تفریح را به زمانی نامعلوم موکول میکنند.
پس از مدتی، آنچه زمانی یک محدودیت موقت به نظر میرسید، به بخشی از سبک زندگی تبدیل میشود. خانواده دیگر انتظار ندارد هر سال وضعیت بهتری داشته باشد؛ فقط امیدوار است بتواند شرایط فعلی را حفظ کند.
این تغییر را نمیتوان صرفاً با مقایسه قیمت کالاها یا محاسبه نرخ تورم توضیح داد. برای شناخت ابعاد واقعی آن باید دید مردم چه چیزهایی را از زندگی خود حذف کردهاند و برای تأمین نیازهای ضروری از چه امکاناتی گذشتهاند.
تورم فقط فاصله میان درآمد و هزینه را بیشتر نمیکند؛ فاصله میان آنچه مردم میخواهند زندگی کنند و آنچه ناچارند زندگی کنند را نیز افزایش میدهد.
شاید به همین دلیل است که برای سنجش واقعی فشار اقتصادی در ایران، نباید فقط پرسید قیمتها چقدر افزایش یافتهاند؛ باید پرسید مردم در برابر این افزایش قیمتها، از چه بخشهایی از زندگی خود دست کشیدهاند.
-
اینجا جزیره زیبای هرمز ساحل سرخ ایران است
ارسال نظر