خواهرم را فریب داد! /  قاتل همدستش را در قتل پدر و مادر نبخشید ! + گفتگوی اختصاصی

مرد جوان که با همدستی دوست خود، پدر و مادرش را در جریان درگیری به قتل رسانده بود و سعی کرده بود موضوع را گازگرفتگی جلوه دهد،با رضایت اولیای دم از قصاص رهایی پیدا کرد.او هفته قبل در دادگاه کیفری یک استان تهران به عنوان شاکی از همدست خود تقاضای دیه کرد.در این گزارش گفتگوی اختصاصی با متهم پرونده را بخوانید.

به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا،اواخر سال 95 پسر جوانی به نام مهرداد با ماموران اورژانس تماس گرفت و گفت:«از خانه مان بوی گاز می آید و پدر و مادرم بی حال روی زمین افتاده اند.»

اخبار اختصاصی رکنا - کپی رایت

ماموران اورژانس بلافاصله در محل حادثه حاضر شدند و مرگ هر دو نفر را تائید کردند.در حالی که با مشکوک تشخیص داده شدن مرگ پدر و مادر مهرداد،پرونده در جریان قضائی قرار گرفته بود،چند روز بعد از حادثه مهرداد با مراجعه به پلیس پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت و به قتل پدر و مادر خود با همدستی دوستش اعتراف کرد.

او در تشریح قتل گفت که مادرش را خودش به قتل رسانده و پدرش را همدست او کشته است.در حالی که خواهر مهرداد به عنوان ولی دم پدرشان،همدست مهرداد را بی قید و شرط بخشید،پدربزرگ مهرداد به عنوان ولی دم مادرشان تقاضای دیه از او را کرد.

بعد از آن مهرداد هم بابت قتل پدرش از همدست خود شکایت کرده و تقاضای دیه کرد.هفته گذشته مهرداد و دوستش باردیگر مقابل همدیگر قرار گرفتند.رسیدگی به پرونده در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران انجام شد.

در ادامه این گزارش گفتگوی اختصاصی با متهم پرونده را بخوانید.

عصبانی شدم و پدر و مادرم را کشتم

در زندان معرق کاری یاد گرفته و در این کار مهارت زیادی پیدا کرده است.حالا در ایام سالروز شهادت سردار سلیمانی،در حال طراحی تابلوی معرق چهره اوست که این جمله هم بالای صورت سردار، به کمک زندانیان دیگر نقش می زنند.

حالا نزدیک چهار سال است که پدر و مادرش راهی خاک سرد گور شده اند،خودش در کانون اصلاح و تربیت عمرش را می گذراند و خواهرش از بی کسی و بی پناهی در بهزیستی زندگی می کند.دخترک چشم به راه آزاد شدن برادرش است تا بتوانند با هم سرپناهی داشته باشند و دوباره در عالم آزادی زندگی را از سر بگیرند.

متولد چه سالی هستی؟

متولد سال 78 هستم.موقع حادثه هنوز 18 سالم نشده بود اما قاضی تشخیص داد حرمت جرم را درک می کردم و من را به قصاص محکوم کرد.

از روز حادثه بگو.

آن روز در راه رسیدن به محل کارم بودم.در کارگاه مبل سازی کارگری می کردم.اما برف آمده بود و گاز هم قطع شده بود.برای همین وسط راه که بودم صاحب کارم تماس گرفت و گفت کارگاه امروز تعطیل است.من هم برگشتم خانه.وقتی به خانه رسیدم تلفن مادرم داشت زنگ می خورد اما خودش خواب بود.خواهرم و پدرم هم هنوز بیدار نشده بودند.من تلفن مادرم را جواب دادم و او از این کار من ناراحت شد.از قبل با هم اختلافات خانوادگی درگیری و دلخوری داشتیم و همین بهانه ای شد برای اینکه باز بین ما درگیری پیش بیاید.یکدفعه مادرم از جا بلند شد و به من سیلی زد.من هم عصبانی شدم و گلوی او را گرفتم و فشار دادم.یکدفعه دیدم مادرم بی حال شد و روی زمین افتاد.

بعد چه شد که تصمیم به قتل پدرت گرفتی؟

من خیلی ترسیده بودم.نمی دانستم باید چه کار کنم.فکر می کردم هر لحظه ممکن است پدرم و خواهرم بیدار شوند.با هم جرم پرونده ام به نام مجید،دوست خیلی صمیمی بودیم.به او زنگ زدم و از او خواستم خیلی سریع به خانه مان بیاید.آنها همسایه مان بودند و خانه شان نزدیک ما بود.وقتی به خانه ما رسید و موضوع را فهمید به من گفت برای اینکه موضوع فاش نشود باید پدرت را هم بکشی.بعد گفت من کمکت می کنم به شرط اینکه وقتی ارثیه پدرت به تو رسید،برای من موتور بخری!مجید عاشق موتور است.

بعد چه شد؟

مجید پدرم را خفه کرد و بعد شیر گاز را باز کرد و به من گفت خواهرم را بیرون از خانه ببرم.گفت چند ساعت دیگر برگرد و به اورژانس زنگ بزن و بگو موضوع گازگرفتگی بوده است.

پدربزرگم از قصاص من گذشت کرد

قصاص تو منتفی شده است؟

خواهرم خیلی سعی کرد پدربزرگم را راضی به بخشش کند.بالاخره او از قصاص گذشت کرد و شرط دریافت دیه را گذاشت.البته خواهرم هم من را بی قید و شرط بخشیده است.حتی همدستم را هم بخشید اما من نمی توانستم مجید را ببخشم و از او کینه به دل دارم.

اما او به درخواست تو وارد این جریان شده بود!

اگر فقط به خاطر کمک به من بود،قبل از اینکه خودم را معرفی کنم به من نمی گفت که اگر برایم موتور نخری موضوع را به دایی ات می گویم.بعد از این حادثه خانواده اش هر دقیقه سراغ خواهرم می رفتند و از او می خواستند رضایت دهد.به او گفته بودند اگر رضایت بدهد،تا آخر عمر هوایش را دارند.اما بعد از اینکه خواهرم اعلام رضایت کرد حتی یک تلفن هم به او نزدند.برای همین من مجید را نمی بخشم و طلب دیه پدرم را کرده ام که دادگاه هم در حال رسیدگی به شکایت من است.

بعد از کشتن پدر و مادرم تنها به زندگی خواهرم فکر می کنم

زندگی آینده ات را چطور می بینی؟

من خطای خیلی بزرگی کرده ام و تا آخر عمر عذاب این اتفاق همراه من است.ما زندگی سختی داشتیم.همیشه آرزو داشتم به جایی برسم که بتوانم زندگی مان را تغییر دهم.پدرم اعتیاد شدید داشت و مادرم با کار قالیشویی و کار در خانه مردم زندگی اش را می گذراند.اما رفتارهای مادرم خوب نبود و همین اختلافات با او باعث شد افت تحصیلی شدید پیدا کنم.درسم را رها کردم و مشغول کار شدم که دیگر نیازی نباشد مادرم کار کند.حالا هم که این فاجعه اتفاق افتاده و سابقه دار شده ام.فامیل دیگر دلشان نمی خواهد من را ببینند.اما دوست دارم بعد از آزادی آینده خوبی برای خواهرم بسازم.او چشم به راه من است.مددکار بهزیستی می گوید که او هر روز پشت پنجره می نشیند و آرزو دارد یک روز من سراغش بروم.

بعد از آزادی اولین کاری می کنی چیست؟

اول سر خاک پدر و مادرم می روم.بعد می خواهم با پس اندازی که از کار آرایشگری در زندان جمع کرده ام به زیارت امام رضا بروم.بعد هم تمام تلاشم را می کنم که کار پیدا کنم و برای زندگی خواهرم تلاش کنم.آخرین قیمت های بازار ایران را اینجا کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟