قتل پزشک سرشناس تبریزی با شلیک گلوله / همسرش در صحنه بود + فیلم و گفتگو
حجم ویدیو: 42.95M | مدت زمان ویدیو: 00:05:45

به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا: ساعت 9 شب بود و فرزندان دکتر محمد اعتمادی آمقان،منتظر بودند که مثل هر شب،عقربه های ساعت که به 9 شب نزدیک می شوند،پدر و مادرشان با لبخند در قاب در ظاهر شوند.

اخبار اختصاصی رکنا - کپی رایت

اما آن شب با همیشه فرق داشت.مادر به تنهایی از راه رسید،آن هم مضطرب و نگران.نگاه مات و مبهوت بچه ها،مادرشان را دنبال می کرد که دستپاچه و سراسیمه دنبال چیزی می گشت انگار.از این اتاق به آن اتاق می رفت و سعی می کرد صورت گریانش را از بچه ها پنهان کند.

بچه ها پشت سر هم سوال می پرسیدند:«بابا کجاست؟ ... کجا داری می روی؟ ... چرا بابا نیامد خانه؟»

مادر یکی در میان جواب بچه ها را می داد.اما بالاخره چیزی که بچه ها دستگیرشان شد این بود:«پدرشان بیمار بد حال دارد و مادر باید برای انتقال مریض به بیمارستان به کمک پدرشان برود.»

اما این سناریوی ساده ای بود که کودکان با صداقتی کودکانه باورش کرده بودند.ماجرا اما چیز دیگری بود:«پدر به قتل رسیده بود.مادر داشت برای رسیدگی به کارهای اداری به اداره آگاهی می رفت.»

مرد معتاد متادون می خواست

اولین سوز هوای سرد پاییزی در روستای ایلخچی تبریز پیچید.تنها یک روز مانده بود به رسیدن پاییز.همسر دکتر اعتمادی مثل هر روز در درمانگاه مشغول رسیدگی به بیماران بود که یک معتاد وارد درمانگاه شد.

زن جوان در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار رکنا در مورد روز حادثه گفت:«من و همسرم هر دو در یک درمانگاه کار می کردیم.همسرم یک کلینیک ترک اعتیاد هم دایر کرده بود.روز حادثه یکی از اهالی بخش ایلخچی،به درمانگاه مراجعه کرد و از ما تقاضا کرد که به او داروی متادون بدهیم.اما همسرم می گفت چون نام او در لیست بیماران ما نیست و در کلینیک ما پرونده ندارد نمی تواند به او دارو بدهد.با اینکه از همان لحظه اول همسرم به او گفت که خبری از متادون نخواهد بود اما بیمار دست بردار نبود.چند بار به همسرم اصرار کرد اما با شنیدن جواب منفی باز هم از درمانگاه بیرون نرفت.از او پرسیدم چرا نمی روی؟گفت می خواهم صبر کنم تا شاید آخر وقت که اینجا خلوت شد بتوانم دکتر را راضی کنم که به من متادون بدهد.»

شوهرم را جلوی چشمم به گلوله بست

مرد معتاد ساعتی صبر کرد.کم کم درمانگاه خلوت شد و دکتر اعتمادی و همسرش می خواستند درمانگاه را تعطیل کنند.

همسر دکتر اعتمادی در ادامه گفت:«درمانگاه خلوت شده بود.دکتر از مطب بیرون آمد و می خواستیم به خانه مان برگردیم که دوباره چشمش به همان بیمار افتاد.گفت من که گفتم نمی توانم به شما دارو بدهم.چرا اینجا ماندید؟بیمار عصبانی شد و با خشم به همسرم گفت پس به من متادون نمی دهی؟همسرم هم گفت نه.

بعد یکدفعه دیدیم که او سمت ماشینش رفت و سریع دوباره به داخل درمانگاه برگشت.یک کلت از جیبش بیرون کشید و شروع کرد به شلیک کردن به همسرم.در یک چشم بر هم زدن دیدم که همسرم غرق خون شد و روی زمین افتاد.من جیغ می زدم و همسرم می گفت که فرار کنم.قاتل بعد از شلیک چند گلوله پا به فرار گذاشت.»

همسر دکتر اعتمادی خیلی سریع با اورژانس و پلیس تماس گرفت:«اورژانس و پلیس دیر از راه رسیدند.من به همسرم سرم وصل کردم.هر کاری از دستم برمی آمد انجام دادم.من ماما هستم و اگر پزشک بودم می توانستم کار احیا را انجام بدهم.وقتی همسرم به بیمارستان رسید جان خود را از دست داد.»

فقط قصاص می خواهیم

همسر دکتر اعتمادی در آخر گفت:«من قاتل را که در شهر گچ کاری می کرد ، و خانواده اش را می شناختم. بعد از مرگ همسرم با داماد خانواده قاتل تماس گرفتم و گفتم برادر خانم شما همسرم را کشته است.از او خواستم در دستگیری قاتل کمک کند.همان شب متهم دستگیر شد و به قتل همسرم اعتراف کرد.گفت به خاطر اینکه دکتر به من متادون نداد به او شلیک کردم.بعد هم صحنه قتل را بازسازی کرد.فرزندان من و پدر و مادر همسرم اولیای دم هستند و همه تقاضای قصاص داریم.حتی دلم می خواهد که قاتل در ملاعام اعدام شود.»

رسیدگی به پرونده در روند قضایی قرار دارد و متهم به زودی در دادگاه محاکمه خواهد شد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟