بازداشت زن تهرانی به خاطر قتل داماد سرکش / دخترم اسیر او بود !

به گزارش خبرنگار جنایی رکنا، رسیدگی به این پرونده از سه سال قبل به دنبال ناپدید شدن مرد 33 ساله ای به نام سیامک آغاز شد. زن جوانی به نام پریا به پلیس آگاهی رفت و گفت شوهرش در شب تولد یک سالگی فرزندش ناپدید شده است.

وی به ماموران گفت : من و شوهرم دوسال است که ازدواج کرده ایم. دیشب تولد یک سالگی فرزندمان بود. او بعد از جشن تولد از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت . من نمی دانم شوهرم به کجا رفته است.

در حالی که تلاش برای افشای راز ناپدید شدن مرد جوان آغاز شده بود پلیس به تحقیق پرداخت .شواهد نشان می‌داد سیامک معتاد بود و با همسرش اختلاف داشت. با افشای این ماجرا وقتی پلیس دریافت آنتن موبایل برادر پریا به نام پیام در خانه خواهرش آنتن دهی داشته ، پیام به عنوان مظنون بازداشت شد.

قتل خانوادگی در قزوین 

این مرد که سعی داشت با دروغگویی هایش پلیس را گمراه کند پس از ده ماه لب به اعتراف گشود و به قتل شوهر خواهرش و دفن جسد او در بیابان های قزوین اعتراف کرد .

با اظهارات این پسر جوان بقایای جسد کشف شد، اما تناقض گویی‌های پیام نشان می‌داد احتمالاً او هنگام قتل همدست داشته است. تا اینکه سرانجام مادر 55 ساله وی به نام رویا لب به اعتراف گشود و به قتل دامادش در حمایت از دخترش اعتراف کرد .

این زن گفت : وقتی دعوا میان دختر و دامادم بالا گرفت سیامک می خواست دخترم را خفه کند. من در حمایت از دخترم با سنگ به سر او کوبیدم که موجب مرگ سیامک شد . من و دخترم همان موقع پسرم را مطلع کردیم . پیام آمد و جسد را با خودش به قزوین برد. پسرم برای اینکه من بازداشت نشوم به دروغ قتل را گردن گرفت.

درخواست قصاص قاتل بی رحم در دادگاه

به دنبال اظهارات این زن میانسال وی به بازسازی صحنه جرم پرداخت و در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد. در آن جلسه دختر و پسرش نیز به اتهام اخفای ادله جرم از خود دفاع کردند.

در ابتدای جلسه مادر قربانی که قیم نوه چهار ساله اش درخواست قصاص را مطرح کرد.

سپس رویا که حالا ۵۸ سال دارد روبه روی قضات ایستاد و گفت : دختر و دامادم سرایدار برجی در الهیه بودند. شب تولد یک سالگی نوه ام بود. به همین خاطر دخترم با اصرار از من و پسرم خواست تا به آنجا برویم .ما به آنجا رفتیم و شب را ماندیم. صبح پیام به سر کار رفت و یکباره دختر و دامادم با هم درگیر شدند. سیامک معتاد بود و دخترم همیشه سر این موضوع با او دعوا داشت .

وی ادامه داد : سیامک یکباره به سمت پریا حمله کرد و گلوی دخترم را گرفت. پریا نمی توانست نفس بکشد و رنگش کبود شده بود. من برای نجات دخترم سنگی را از روی زمین برداشت و یک ضربه به سر دامادم زدم اما باور کنید من نمی‌خواستم او را بکشم .

دفن کردن مقتول در بیابان های قزوین

وی در حالی که اشک می ریخت گفت : باور کنید من قصد قتل نداشتم و برای نجات دخترم دست به این کار زدم. حتی به خاطر ندارم سنگ را چطور به سر دامادم کوبیدم. من بعد از قتل با پسرم تماس گرفتم و از ترس با هم جسد را به بیابان‌های قزوین بردیم و دفن کردیم.

وی درباره اختلاف های دنباله دار دختر و دامادش گفت: سیامک از همان ابتدای زندگی به تریاک معتاد بود اما مدتی بود شیشه می کشید و دخترم از این موضوع ناراحت بود. اما من هرگز در دعوای آنها دخالت نمی کردم .چون آنها خیلی زود بعد از ازدواج صاحب فرزند شده بوند نمی خواستم از هم جدا شوند. من می خواستم دخترم خودش تصمیم نهایی را برای زندگی اش بگیرد .

روان پریشی مقتول در خانواده موجب مرگش شد

سپس پریا که با قرار وثیقه آزاد بود در جایگاه ویژه ایستاد و گفت: من دو خواهر و یک برادر دارم .ما بعد از فوت پدرمان به سختی ما را بزرگ کرد .من فقط برای اینکه مادرم دستگیر نشود حقیقت را پنهان کردم و به پلیس گفتم شوهرم گم شده است. سیامک همیشه مواد می کشید و سر این موضوع با او درگیر بودیم .او قبلاً هم چند بار به شدت مرا کتک زده بود .حتی دو بار در خانه مادرش مرا به حدی کتک زد که مادرش به کمکم آمد.

وی درباره علت آخرین درگیری با شوهرش گفت : من به پشت بام رفته بودم که زن همسایه را دیدم و به او مشغول صحبت شدم. می خواستم از پشت بام به خانه بیایم و چای ببرم تا با زن همسایه بیشتر صحبت کنم اما متوجه شدم در پشت بام بسته است .آنجا بود که فهمیدم شوهرم بار دیگر به همراه دوستش مشغول کشیدن شیشه است .من به او اعتراض کردم که با هم درگیر شدیم .شوهرم به من حمله کرد و می‌خواست من را خفه کند که مادرم برای نجات جانم با سنگ به سرش کوبید .بعد از قتل با برادرم تماس گرفتم و از او کمک خواستم.من فقط برای اینکه مادرم اعدام نشود دروغ گفتم.

زندگی جهنمی بعد از دفن جسد در بیابان های قزوین

سپس پیام روبه روی قضات ایستاد و گفت :من مهندس معماری هستم اما چون وضع مالی خوبی نداشتم تا شرکت بزنم خودم کارگری می کردم .گاهی اوقات هم به قزوین می‌رفتم و دستفروشی می کردم. آخرین بار به تهران آمده بودم تا از بازار تهران خرید کنم و آنها را در قزوین بفروشم که خواهرم در حالیکه پریشان بود با من تماس گرفت و از من خواست تا بلافاصله به خانه او بروم. وقتی آنجا رفتم با جسد شوهر خواهرم روبه رو شدم. من به تنهایی جسد داخل ماشین گذاشتند و آن را به قزوین بردم اما حالا مادرم برای اینکه مرا نجات دهد می‌گوید در دفن جسد به من کمک کرده است.

وی ادامه داد: من تا چهار ماه بعد از دفن جسد از نظر روحی به هم ریخته بودم و هیچ غذایی نمی خوردم. من در این چهار ماه جهنمی مدام شبها کابوس می دیدم و خانواده‌ام مرا به بیمارستان می‌بردند تا سرم بزنم.

با دفاعیات پسرجوان، وکیل رویا به دفاع پرداخت و گفت : رویا در حمایت از دخترش دست به قتل زده و قصد کشتن دامادشان نداشته است .او از ترس اینکه دخترش از سوی دامادش کشته نشود با سنگ به سر سیامک زده است. آنها حالا برای جلب رضایت اولیای در تلاش هستند تا شاید بتوانند رضایت اولیای‌دم را جلب کنند.

با پایان دفاعیات این وکیل قضات وارد شور شدند و با توجه به مدرک های موجود در پرونده زن میانسال را از اتهام قتل عمدی تبرئه و وی را به خاطر قتل شبه عمد به 10 سال زندان و به خاطر جنایت بر میت به پرداخت دیه محکوم کردند.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟