به گزارش رکنا ، پدرم می گفت تا ازدواج نکنی سرو سامان نمی گیری . آنها دختر یکی از آشنایان را زیر نظر داشتند. با شنیدن پیشنهاد شان طفره می رفتم و نمی خواستم به این زودی ها ازدواج کنم.

اما وقتی اسم دختر مد نظرشان را به زبان آ وردند نرم شدم. این دختر خانواده ای داشت که دست شان به دهان شان می رسید و خیلی از پسرهای فامیل آرزو می کردند با چنین خانواده ای وصلت کار بشوند.

مرد جوان افزود: با اعلام رضایت من ،خانواده بلافاصله پاپیش گذاشتند و جلسه خواستگاری برگزار شد. پدرهمسرم با روی باز از ما پذیرایی کرد . او می گفت دنبال یک دامادخوب و با خانواده می گردد و اگر آدم لیاقت و جوهره داشته باشد در زندگی به همه چیز می رسد.

من و خانواده ام از خدا خواسته و با نذر و نیاز جلو رفتیم و در کمتر از یک ماه سور و سات مجلس عقدکنان برگزار شد.

مرد جوان ادامه داد:هر کدام از جوان های فامیل مرا می دیدند باعرض تبریک می گفتند خدا شانس بدهد و دستت را روی سرما هم بگذار ... .

همه چیز بر وفق مراد پیش می رفت و ما زندگی مشترک خود را آغاز کردیم.

هنوز فرزندمان به دنیا نیامده بود که با حمایت و پشتیبانی خانواده همسرم یک شرکت تاسیس کردم.

پیشرفت شغلی ام خیلی خوب بود و چون به کارم علاقه زیادی داشتم زندگی ام رونق گرفت.

چند سال گذشت. من درگیر کارم بودم و همسرم گرفتار بچه داری. تصمیم گرفتم یک نیروی خدماتی استخدام کنم تا هفته ای یکی دوروز بیاید و کارهای خانه را انجام بدهد.

نیتم این بود که همسرم زیاد خسته نشود و بتواند هم بهتر به تربیت بچه رسیدگی کند و هم به ورزش و اوقات فراغتش برسد. دنبال فردی می گشتم که برای انجام کارهای خانه با او قرارداد ببندم.

موضوع را به مدیر ساختمانی که در آن زندگی می کنم اطلاع دادم. می گفت اگر از شرکت های مجاز کارگر بگیری هزینه ات بالا می رود اما چند روزی صبر کن تا یک خانم مطمئن به تو معرفی کنم. با پیشنهاد او خانم جوانی به خانه ما آمد و قرار شد کارهای خانه را انجام بدهد.

این زن جوان شماره حسابش را داد و من در فضای مجازی دستمزدش را پرداخت می کردم و بعد هم پیام تایید ارسال وجه را برایش می فرستادم. . متاسفانه پیام هایی که در فضای مجازی برای هم ارسال می کردیم کم کم بااعلام واریز وجه و تشکر و سپاس به درد و دل و احوالپرسی کشیده شد.

او که از خانواده ای آ شفته بوداز مشکلاتش برایم گفت . من به جای آن که به یک خیریه معرفی اش کنم و یا از یک مشاور کمک بخواهم کاسه داغ تر از آش شدم و می خواستم کمکش کنم .

اما نمی دانستم این احساس مسئولیت بیخودی و پیام های پی در پی چه مشکلاتی برایم درست خواهد کرد.

حالا دیگر من هم برایش درد دل می کردم که مدتی است دچار افسردگی بی علت شده ام و استرس الکی دارم.

می گفت اگر تفننی مواد مخدر مصرف کنم آ رام می شوم. اصلا نفهمیدم او چه طور مرا که یک سیگار هم لای انگشتانم نگرفته بودم معتاد کرد.

همسرم بعد از هفت هشت ماه فهمید چه اشتباهی کرده ام و با ناراحتی و عصبانیت یک روز که آن زن برای کار آ مده و مواد مخدر هم آورده بود را از خانه مان بیرون کرد.

او با چشم پوشی از کار خطایم خیلی دوستانه دست به کار شد تا بتوانم اعتیادم را ترک کنم. تحت نظر درمانگر متخصص قرار گرفتم . ترک کردم و پاک شدم. ولی با وجود آن که پی به اشتباه خودم برده بودم با کوچکترین عصبانیت و نگرانی به هم می ریختم . با تاسف باید بگویم دوباره سراغ مواد مخدر رفتم.

همسرم می گوید دیگر حاضر به ادامه این زندگی نیست و طلاق می خواهد . من دوستش دارم و نمی خواهم زندگی ام را از دست بدهم.

به مشاوره آمده ام و می خواهم خیلی جدی اعتیادم را کنار بگذارم. از این وضعیت خسته شده ام و از چشم خانواده ام که به تازگی متوجه مشکلاتم شده اند هم افتاده ام.

مرد جوان در پایان گفت: رویاهای قشنگم به همین سادگی سوخت اما من از نو شروع می کنم و به همسرم قول می دهم خوب بشوم.

شاید اگر یک کارگر تاییده شده از شرکتی مجاز و دارای مجوز کار می گرفتم و می دانستم هر حرفی را نباید به افراد غریبه و نامحرم گفت دچار این وضعیت نمی شدم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

تدینی

آیا این خبر مفید بود؟