دختر 15 ساله درحالی که نیمی از صورتش را با گوشه چادر پوشانده بود تا کبودی های اطراف چشمش پنهان بماند در تشریح ماجرای فرارش از منزل، به کارشناس و مددکار اجتماعی گفت: پدرم کارگر است و با زحمت مخارج زندگی ما را تامین می کند. از سال ها قبل در سمنان زندگی می کردیم. اما روزهای تلخ و وحشتناک ما از زمانی آغاز شد که اعتیاد به مواد افیونی دامان برادر بزرگم را گرفت.

رفیق بازی ها و خلافکاری های او به حدی رسید که دیگر در محل زندگی مان هیچ آبرو و اعتباری نداشتیم. حتی اهالی محل به من که دختر کوچکی بودم اشاره می کردند و می گفتند «فلانی برادر همین دختر است» من هم با آن که خردسال بودم اما از شدت شرم و کنایه های دیگران خودم را در خانه حبس می کردم. برادرم همواره تا سپیده دم با دوستانش به مصرف مواد مخدر Drugs می پرداخت و تا بعدازظهر هم می خوابید.

او برای تامین پول خرید مواد مخدرش پدر و مادرم را هم کتک می زد، لوازم منزل را می شکست و با ایجاد سروصدا در کوچه آبروریزی می کرد تا پدرم مجبور شود پولی به او بدهد. این وضعیت تا جایی ادامه یافت که دیگر نتوانستیم در آن محله زندگی کنیم و به ناچار از حدود دو سال قبل به مشهد مهاجرت کردیم. اوایل برادرم آشنایی، نداشت و در خانه موادش را مصرف می کرد اما آرام آرام با رفتن به پارک ملت رفقای مانند خودش را دوباره پیدا کرد و باز روزگار تلخ ما همچنان ادامه یافت.

او حتی به من که دختری آرام و بی سروصدا بودم نیز رحم نمی کرد و با کتک زدن من پدر و مادرم را تحت فشار قرار می داد تا هزینه های خرید مواد مخدر صنعتی را از آن ها بگیرد. پدرم چند بار او را در مراکز ترک اعتیاد بستری کرد شاید به زندگی بازگردد و این مواد خانمان سوز را کنار بگذارد اما او فقط 2 یا 3 ساعت بعد از بازگشت از مرکز ترک اعتیاد دوباره نزد دوستان خلافکارش می رفت و باز هم به مصرف مواد ادامه می داد.

او سال گذشته در فصل امتحانات آن قدر کتکم زد که دیگر نتوانستم در جلسه امتحانات شرکت کنم. او گاهی به بهانه این که غذای مورد علاقه اش را تهیه نکرده ام مرا به باد کتک می گیرد به طوری که مادرم نیز از ترس نمی تواند از من دفاع کند. روزی داخل اتاق رفتم و به فردی که تلفنی برایم ایجاد مزاحمت می کرد با صدای بلند گفتم که مزاحم من نشود!

برادرم که این جمله را شنید با همین بهانه ضربه ای با یک تکه آجر به گوشه سرم زد که داخل آشپزخانه بیهوش شدم و پس از آن اطراف چشمم کبود شد و صورتم نیز ورم کرد این درحالی است که پدرم در شهرستان کار می کند و مادرم نیز نمی تواند در مقابل برادرم بایستد . به همین دلیل از خانه فرار Escape کرده ام و دیگر قصد بازگشت نزد خانواده ام را ندارم. شایان ذکر است پس از هماهنگی های لازم از سوی مشاور کلانتری و با دستور قضایی این دختر تحویل بهزیستی شد تا تحقیقات لازم در این باره صورت گیرد...

اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید:

دختر حاکم دوبی کجاست؟ / ناگفته های تینا دوست صمیمی لطیفه +عکس

فروش آخرین اقامتگاه رضاشاه! + عکس

پدر پزشک تبریزی: عروسم به ما قرص لاغری داد وخودش هم خورد! / پسرم بیگناه است!

نقشه کثیف یک آرایشگر برای ایدزی کردن مشتریان و دوستانش + عکس

8 ماه زندان برای مرد جوان که بدون اجازه زن دوم گرفت! + عکس

حرکت عجیب مرد آتش‌نشان برای جلوگیری از خودکشی یک زن از طبقه ششم + فیلم و عکس

وصیت‌نامه عجیب یک قاتل زن + عکس

خواستگار قمی گوش برادر دختر مورد علاقه اش را برید!

کلاهبرداری میلیاردی شوهر جوان از بیوه ثروتمند تهرانی + عکس

ثانیه های حیاتی برای نجات «محمدپرهام» 8 ماهه + عکس

رویا مادرش را پس از 22 سال پیدا کرد / مرا بی رحمانه رها کردند و اصلا دنبالم نبودند! + عکس

سواری دادن به یک داعشی در مشهد!

 

آیا این خبر مفید بود؟