اینها گوشه ای از صحبت های پسر جوانی است که به مرکز مشاوره آرامش مراجعه و در ادامه اینگونه درد دلش را بیان می کند .
از همون بچگی به سمانه علاقه داشتم ، همبازی بودیم ، با هم بزرگ شدیم اون و خانواده اش در همسایگی ما زندگی می کنند .وقتی به سن نوجوانی رسیدیم علاقه ما دیگه از شکل بازی و خاطرات کودکی گذشت و رنگ احساسی و عاشقی به خودش گرفت ، بدون اینکه ذره ای به عواقب کارمون بیندیشیم و رضایت خانواده ها رو در نظر بگیریم روز به روز به هم علاقه مند تر شدیم و عشق مان آتشین و داغ تر شد. حاضربودیم و هستیم جونمون رو واسه هم بدیم ، افسوس که تلاش ما هیچ فایده ای به حال ما ندارد .
پدر سمانه فردی معتاد Addicted در عین حال متنفر از من و خانواده ام ، حاضر نیست حتی ریخت منو ببینه ، از طرفی خانواده من بسیار سرشناس و مقید به اصول و هیچ سنخیتی بین خودشان و خانواده سمانه نمی بینند و سایه هم را با تیر می زنند . 
از همه بدتر گندی که زدم هیچ جوری جمع شدنی نیست ، تحت تأثیر احساسات چند وقت پیش که کسی خونه شون نبود به آنجا رفتم و هر دوی ما را عطش عشق کورمان کرده ، عقلمون رو به دست شیطان سپرده ، مرتکب گناهی بزرگ شدیم و ارتباط جنسی برقرار کردیم ...
هیچ یک از خانواده ها بویی از ارتباط ما نبرده اند ، که اگر بفهمند قطعاً هر دوی ما را به صلابه خواهند کشید .دختر بیچاره به دلیل بی آبرویی و ترس از پدرش تن به ازدواج با فرد دیگر نمی دهد و همچنان نگران و مضطرب ، نظاره گر آینده ای مبهم و نامعلوم ، هر چقدر هم اصرار می کنم عزیز من برو دنبال بخت و اقبال خودت فایده ندارد.
همچنان اصرار می کنه که به پای عشقت با جون و دل وایستادم ، حتی چندین مرتبه آب پاکی را روی دستاش ریختم ولی روزی چندین بار زنگ می زنه و از دوست داشتن حرف می زنه ، هرچند نمی تونم به راحتی فراموشش کنم ولی حاضرم برای خوشبختی اش هر کاری بکنم.
واقعاً نمی دونم باید چه خاکی بر سرم بریزم ، تازگی ها هم پدر و مادرم برایم به خواستگاری دختر عمویم رفته اند بدون اینکه منو در جریان بزارند و آدم حسابم کنند ،اینو کجای دلم بزارم که وقتی موضوع رو به سمانه گفتم در جوابم گفت : خودکشی می کند اگه با کسی دیگه ای ازدواج کنم .
دیگه به آخر خط رسیدم ، این همه فشار برایم غیر قابل تحمله ، دوست دارم چشامو ببندم وقتی باز کردم فکر کنم یه کابوس بوده ، نمی دونم اولین شب آرامشم کیه ؟! اصلاً به آرامش خواهم رسید .؟!
تجزیه و تحلیل :
ستوانیکم تاج نساء ایزانلو کارشناس مشاوره پلیس Police بوشهر در این باره می گوید:
یکی از راه های موفقیت و خوشبختی جوانان در ازدواج رضایت والدین آنها می باشد چرا که اگر ازدواج بر اساس خواسته‌ها و تمایلات خانواده‌ها نباشد زوج جوان چطور می‌توانند در کنار هم خوشحال باشند؟ نگاه سنگین مادر شوهر یا مادر زن وقتی که با اکراه سرسفره عقد ایستاده دلهره آور است. ازدواج با مخالفت خانواده ها یک جنگ بزرگ است که تمامی ندارد.
چرا که معمولاًً ازدواج هایی که رضایت و حمایت خانواده در آن نیست چیزی جز زخم زبان‌ها، نگاه‌های تند و تیز یکی از اعضای خانواده، طعنه‌ها و بی‌توجهی‌ها درست مقابل محبتی که زوجین تلاش می‌کنند به همسرشان و خانواده اش نشان دهند ، قرار می گیرد و به مرور باعث کینه و بدبینی و حس انتقام نسبت به همسر و خانواده وی می شود . هرچند زوجین احساس خوشبختی کنند چون در کنار فردی که دوستش دارند هستند، اما همیشه چیزی روی قلبشان سنگینی می‌کند. باری که حتی همسرشان هم نمی‌تواند از روی دوششان بردارد.
کیس مورد نظر و موارد مشابه آن که به وفور دیده می شود از چند نظر قابل تأمل است :
1- خودسری و ارتباط غیر اخلاقی و ... دختر و پسر بدون اطلاع خانواده خیانتی بزرگ هم در حق خودشان و هم در حق خانواده شان محسوب گشته که حتی اگر منجر به ازدواج شود قطعاً دوام نخواهد آورد، چرا که بر اساس غلبه احساسات و عواطف دوران نوجوانی شکل گرفته و به مرور کمرنگ خواهد شد .
2- یکی از معیارهای ازدواج داشتن اصالت خانوادگی ، تناسب اجتماعی و فرهنگی است که در مورد فوق مصداق ندارد و سابقه اعتیاد در خانواده دختر ، عدم پایبندی به خانواده و... وجود دارد که همین موضوع یکی از دلایل مخالفت خانواده پسر است .
تهیه و گردآوری: معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر
برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

کدخبر: 236418
لینک کپی شد
آیا این خبر مفید بود؟