سریال شهرزاد؛ چرا نمی توانیم کسی را که رنجمـان می دهد رها کنیم؟ / با پاسخ به این ۸ سؤال بفهمید عاشق هستید یا وابسته

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، سریال شهرزاد نمونه ای تامل برانگیز از رابطه هایی است که در آن ها عشق با قدرت، اجبار، حسادت، ترس از دست دادن و وابستگی گره می خورد. اما چرا انسان گاهی رابطه ای را رها نمی کند که هم زمان او را رنج می دهد؟

خلاصه سریال شهرزاد؛ وقتی عشق درگیر قدرت می شود

داستان شهرزاد به کارگردانی حسن فتحی، در تهران سال ۱۳۳۲ و هم زمان با رویدادهای پس از کودتای ۲۸ مرداد روایت می شود. شهرزاد، دانشجوی پزشکی، دلبسته فرهاد است و قرار است با او ازدواج کند؛ اما پس از بازداشت فرهاد و قرار گرفتن جان او در خطر، بزرگ آقا نجات او را به ازدواج شهرزاد با قباد مشروط می کند. ازدواجی که انتخاب آزادانه شهرزاد نیست، به تدریج شبکه پیچیده ای از عشق، قدرت، حسادت، رقابت و وابستگی ایجاد می کند.

این مقاله قصد تشخیص روان شناختی شخصیت های داستانی را ندارد؛ بلکه از موقعیت های سریال برای بررسی یک پرسش واقعی استفاده می کند: چرا بعضی افراد با وجود رنج فراوان، همچنان در یک رابطه باقی می مانند؟

چرا رابطه پر تنش گاهی وابستگی بیشتری ایجاد می کند؟

یکی از مفاهیمی که می تواند به فهم این وضعیت کمک کند، تقویت متناوب (Intermittent Reinforcement) است. در این الگو، محبت، توجه و صمیمیت به صورت ثابت و قابل پیش بینی وجود ندارند. فرد گاهی با سردی، فاصله یا طرد مواجه می شود و بعد ناگهان محبت و توجه دریافت می کند.

بعضی روابط پر تنش می توانند الگویی شبیه این وضعیت ایجاد کنند. فرد دیگر فقط خواهان محبت نیست؛ دائما منتظر است ببیند توجه بعدی چه زمانی از راه می رسد. یک پیام، تماس، آشتی یا رفتار محبت آمیز پس از دوره ای از اضطراب می تواند ارزش عاطفی بسیار زیادی پیدا کند و ذهن را بیش از یک رابطه با ثبات درگیر سازد.

در چنین شرایطی، رابطه ممکن است وارد چرخه ای تکرار شونده شود: تنش افزایش می یابد، ترس از دست دادن شکل می گیرد، آشتی اتفاق می افتد، آرامش موقت باز می گردد و پس از مدتی تنش دوباره آغاز می شود.

آیا دعوا و آشتی احساس عشق را شدیدتر می کند؟

در بعضی رابطه ها، دعوا پایان ماجرا نیست؛ آغاز مرحله بعدی چرخه است. تنش بالا می رود، احتمال جدایی جدی به نظر می رسد و فرد از دست دادن رابطه را احساس می کند. سپس آشتی اتفاق می افتد و اضطراب موقتا کاهش می یابد.

اینجا ممکن است یک اشتباه روان شناختی رخ دهد و فرد کاهش اضطراب را با افزایش عشق اشتباه بگیرد. وقتی طرف مقابل پس از یک دوره سردی دوباره نزدیک می شود، احساس رهایی می تواند بسیار شدید باشد؛ اما شدت این احساس لزوما به معنای سالم تر یا عمیق تر شدن رابطه نیست.

رابطه سالم نیز می تواند اختلاف، خشم و هیجان داشته باشد. تفاوت اصلی این است که امنیت عاطفی در آن دائما تهدید نمی شود و فرد برای دریافت دوباره محبت مجبور نیست مرتب بحران را تحمل کند. شدت احساس همیشه نشانه عمق عشق نیست؛ گاهی نشانه شدت اضطراب است.

وقتی هیجان با کیفیت رابطه اشتباه گرفته می شود

در یک رابطه پر تنش، فرد ممکن است دائما میان نزدیکی و فاصله، امید و ناامیدی، اطمینان و تردید حرکت کند. در این شرایط، شدت احساس به تنهایی معیار مناسبی برای سنجش کیفیت رابطه نیست.

ممکن است فرد تصور کند هیچ کس را به این اندازه دوست نداشته است، در حالی که بخشی از این شدت از ترس جدایی، حسادت، ابهام و تلاش برای دریافت دوباره توجه ناشی می شود. برای سنجش کیفیت رابطه باید دید آیا فرد می تواند بدون ترس خواسته هایش را بیان کند، آیا اختلاف ها به تحقیر و تهدید تبدیل می شوند و آیا محبت فقط پس از بحران در دسترس قرار می گیرد.

هیجان می تواند بخشی از عشق باشد؛ اما امنیت، احترام، ثبات نسبی و امکان گفت و گوی صادقانه هستند که کیفیت رابطه را نشان می دهند.

چرا بعضی افراد رابطه آرام را کسل کننده می بینند؟

تجربه های قبلی و الگوهای دلبستگی می توانند بر برداشت فرد از رابطه اثر بگذارند. کسی که در گذشته با روابط بی ثبات، طرد یا ناامنی عاطفی مواجه بوده است، ممکن است نسبت به تغییرات فاصله و نزدیکی حساس تر باشد.

برای چنین فردی، نوسان عاطفی ممکن است آشناتر از ثبات باشد. در نتیجه، شاید آرامش را با بی هیجانی اشتباه بگیرد یا در یک رابطه با ثبات احساس کند چیزی کم است. این موضوع به معنای تمایل آگاهانه فرد به رنج نیست؛ گاهی یک الگوی آشنا، حتی اگر فرساینده باشد، از تجربه ای سالم اما ناآشنا قابل تشخیص تر به نظر می رسد.

آنچه گاهی شیمی شدید میان دو نفر نامیده می شود، ممکن است ترکیبی از جذابیت، ابهام، ترس و آشنایی با یک الگوی قدیمی باشد.

چرا با وجود آسیب دوباره برمی گردیم؟

فقط دلبستگی نیست که فرد را در یک رابطه نگه می دارد. امید، خاطرات خوب، ترس از تنهایی، سرمایه گذاری عاطفی و نگرانی از پشیمانی نیز می توانند نقش داشته باشند.

وقتی فرد سال ها برای رابطه ای وقت و انرژی گذاشته است، پذیرفتن اینکه شاید آن رابطه مناسب نباشد دردناک می شود. ذهن ممکن است برای کاهش این درد، به لحظات خوب وزن بیشتری بدهد و رفتارهای آسیب زننده را کوچک تر ببیند.

در چنین شرایطی، امید به تغییر می تواند جای مشاهده واقعیت را بگیرد. فرد ممکن است تصور کند اگر شرایط بهتر شود، طرف مقابل تغییر کند یا خودش بیشتر تلاش کند، رابطه سرانجام به همان چیزی تبدیل می شود که انتظار داشته است. اما گذشته طولانی، به خودی خود آینده ای سالم نمی سازد.

۸ سوال برای تشخیص یک چرخه پر تنش

این پرسش ها ابزار تشخیص روان شناختی نیستند، اما می توانند به شما کمک کنند الگوی رابطه خود را دقیق تر ببینید:

  1. آیا بیشتر از آنکه در رابطه احساس آرامش کنید، منتظر پیام، تماس یا تغییر رفتار طرف مقابل هستید؟
  2. آیا پس از هر دعوا، از ترس جدایی خیلی سریع از خواسته ها و مرزهای خود عقب نشینی می کنید؟
  3. آیا لحظه های خوب رابطه باعث شده اند رفتارهای آسیب زننده را بارها نادیده بگیرید؟
  4. آیا رفتار طرف مقابل مرتب میان محبت شدید و سردی یا فاصله تغییر می کند؟
  5. آیا وقتی رابطه آرام است احساس می کنید چیزی کم است و بیشتر هنگام تنش یا ابهام هیجان دارید؟
  6. آیا بخش زیادی از ذهن شما صرف تحلیل پیام ها، سکوت ها و تغییرات رفتاری طرف مقابل می شود؟
  7. آیا بارها تصمیم گرفته اید رابطه را تمام کنید، اما پس از آشتی یا دریافت کمی محبت بازگشته اید؟
  8. آیا برای حفظ رابطه احساس می کنید باید دائما خودتان را ثابت کنید، کوتاه بیایید یا نیازهایتان را کنار بگذارید؟

پاسخ مثبت به یک یا دو پرسش، به تنهایی نشان دهنده ناسالم بودن رابطه نیست. اما اگر بیشتر این موقعیت ها برایتان آشناست، بهتر است علاوه بر میزان علاقه، تاثیر رابطه بر امنیت روانی خود را نیز بررسی کنید. پرسش اصلی فقط این نیست که آیا او را دوست دارید یا نه؛ پرسش مهم تر این است که این رابطه با امنیت روانی شما چه می کند.

نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی

از نگاه دکتر مریم سامانی، در روابط پر تنش همیشه مسئله میزان عشق نیست؛ گاهی مسئله چیزی است که فرد با عشق اشتباه گرفته است. وابستگی ممکن است با عشق، اضطراب با دلتنگی، حسادت با اهمیت دادن، تعقیب کردن با تلاش برای حفظ رابطه و آرامش پس از دعوا با صمیمیت اشتباه گرفته شود.

به همین دلیل، ارزیابی رابطه فقط با این پرسش که طرف مقابل را چقدر دوست داریم کافی نیست. باید بررسی کنیم وقتی کنار این فرد هستیم، بیشتر خودمان هستیم یا دائما مراقب رفتار او؛ بیشتر احساس امنیت می کنیم یا منتظر بحران بعدی هستیم؛ و در رابطه رشد می کنیم یا بیشتر انرژی ما صرف جلوگیری از فروپاشی آن می شود.

رابطه سالم قرار نیست بدون اختلاف باشد، اما نباید امنیت روانی فرد را به پاداشی موقت تبدیل کند که فقط پس از هر بحران دوباره به دست می آید.

شهرزاد درباره رابطه های پر تنش چه نشان می دهد؟

شهرزاد را می توان یک داستان عاشقانه دید، اما از زاویه روان شناسی، این سریال پرسشی مهم تر مطرح می کند: آیا هر رابطه ای که احساسات شدیدی ایجاد می کند، رابطه ای عمیق و سالم است؟

پاسخ لزوما مثبت نیست. گاهی افراد به خود رابطه وابسته نشده اند؛ به احتمال تغییر آن وابسته اند. به روزی که طرف مقابل سرانجام به همان فردی تبدیل شود که آرزو داشته اند؛ به آشتی بعد از دعوا، محبت بعد از سردی و آرامش بعد از ترس.

چیزی که رهایش نمی کنیم همیشه عشق نیست؛ گاهی چرخه ای است که ما را میان ترس، آشتی و انتظار پاداش بعدی نگه داشته است.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1249523
  • اولین فیلم از صحنه قتل عام خانواده تهرانی در پونک تهران + جزییات به روایت خبرنگار اعزامی