روزی چابک و چالاک از کوه بالا می رفت اما در یک غفلت سقوط کرد و در تله افیون گرفتار شد و از نفس افتاد. مادرش او را از زشتی نهی اما پدرش از او حمایت می کرد تا این که با حمایت های نابجای به اصطلاح سایه سرش با سر در باتلاق تباهی افتاد و به جای لباس قهرمانی لباس خفّت بر تن کرد.

پله پله سقوط کرد تا این که روزی خود را پشت چراغ قرمز در حال تکدی گری دید که دیگر دیر شده بود.

در ادامه گفت و گوی خبرنگار ما را با قهرمان دیروز و جوان خمیده امروز می خوانید.

چند وقت است در کمپ هستی؟

بیش از یک ماه است که به خاطر تکدی گری و اعتیاد در این مرکز هستم تا دوباره خودم را بازسازی و زندگی را از نو آغاز کنم.

چرا دست به تکدی گری می زدی؛ جا و مکان نداشتی؟

جا و مکان داشتم. با پدرم در حاشیه شهر زندگی می کردم. به خاطر اعتیاد به مواد صنعتی آواره کوچه و خیابان شدم. روزها در کوچه و خیابان پرسه می زدم و ضایعات جمع می کردم، اکثر وقت ها هم سر چهارراه ها از ماشین های عبوری گدایی می کردم، از مغازه دارها و مردم رهگذر به عناوین مختلف پول می گرفتم و مقداری از آن را خرج مواد و کمی هم پس انداز می کردم. شب ها را در داخل خرابه ها و زیر پل ها صبح می کردم. اکثر مواقع از شدت سرما تا صبح به خودم می لرزیدم و چاره ای هم نداشتم چرا که این راهی بود که خودم انتخاب کرده بودم.

با یک پیاله ماست و نان خشک شکم ام را سیر می کردم.

شب ها به عاقبت کارم فکر می کردم اما فشار مواد و خماری قدرت فکر کردن و اراده را از من می گرفت. در واقع خانه به دوش بودم.

از طریق گدایی چقدر درآمد داشتی؟

بستگی به مکان و زمانش داشت اما به طور میانگین روزی از 30 تا 50 هزار تومان درآمد داشتم. قسمتی از آن را خرج خوراک و بقیه را هم خرج مواد می کردم. البته در کنار گدایی ضایعات هم جمع می کردم.

چطور شد به اعتیاد روی آوردی؟

پدر و مادرم جدا از هم زندگی می کردند. در واقع جدایی شان به خاطر اعتیاد من بود. پدر و مادرم هر دو سر کار می رفتند و چیزی در زندگی برایم کم نمی گذاشتند اما با رفیق بازی و بیراهه رفتن روزهای خوش را برای آن ها به جهنم تبدیل می کردم. در مقطع ابتدایی بودم که هر وقت پدرم سیگار می کشید به من هم تعارف می کرد تا با مصرف آن تلخی مواد را تجربه کنم. پدربزرگم هم مثل پدرم معتاد بود و هر وقت به خانه اش می رفتم از من می خواست که چند دود بگیرم تا مبادا مریض شوم. همین مزه مزه کردن هایم باعث شد در 15سالگی به شکل تفننی مواد مصرف کنم. در مقطع دبیرستان زمان دورهمی با دوستانم به جای ناس انداختن «سیگاری» می کشیدم و حالم روز به روز خراب تر می شد.

مادرم به شدت از مواد بدش می آمد برای همین مدام با پدرم درگیر بود و از او می خواست جلوی تفننی مصرف کردن مرا بگیرد اما پدرم به جای امر و نهی و تهدید از من حمایت می کرد. وقتی مادرم دید که راه به جایی نمی برد راهش را از ما جدا کرد و طلاقش را گرفت.

بعد از طلاق مادرم، رفته رفته اعتیادم زیاد شد و پول تو جیبی پدرم هم کفاف هزینه موادم را نمی داد. مغزم کشش درس و مدرسه را نداشت و ترک تحصیل کردم. بعد از این ماجرا مدتی از خانه بیرون زدم و حتی به خاطر شدت اعتیادم به زندان هم افتادم اما بعد از آزادی از زندان مدت کمی پاک ماندم و دوباره پایم لغزید.

ورزشکار بودی؟ کمی از دوران قهرمانی ات بگو.

بله چند دوره در رشته کاراته در استان اول شدم. از دوران راهنمایی به ورزش به ویژه کاراته علاقه داشتم و حدود 8 سال به صورت حرفه ای در این رشته فعالیت کردم. آن موقع به صورت تفننی مواد مصرف می کردم، بعد از مدتی چند بار در مسابقات استانی شرکت کردم که موفق به گرفتن مدال شدم. با شدت گرفتن اعتیادم کم کم از پله های قهرمانی دور شدم و آینده ورزشی ام تباه شد. حتی در دوران دبیرستان چند بار به خاطر اعتیاد از مدرسه اخراج شدم اما با پا در میانی پدرم دوباره به مدرسه برگشتم.

چه برنامه ای برای آینده ات داری؟

الان 15 سال است که مادرم را ندیده ام. مادرم بعد از گرفتن طلاق تنها زندگی می کرد اما به خاطر اعتیادم از من متنفر بود و حاضر به دیدنم نشد و مهر مادری اش را از من دریغ کرد. البته حق هم داشت چون بچه سر به راهی نبودم. پدرم هم بعد از جدا شدن از مادرم در یک اتاق مخروبه در حاشیه شهر زندگی می کرد. مدتی در کنار او زندگی کردم تا این که به واسطه یکی از دوستان او به سمت مواد صنعتی گرایش پیدا کردم.

برای آینده تباه شده ام هم برنامه دارم و می خواهم بعد از پاک شدن از دست این اهریمن خانمان سوز، ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم و بعد از آن هم سراغ مادرم بروم تا بعد از سال ها دوری از او، در آغوشش آرام بگیرم و به این همه ماجرای دردناک و خفت بار پایان بدهم. از همه مهم تر دوباره به ورزش روی می آورم و در رشته مورد علاقه ام فعالیت می کنم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟