حوادث کدخبر: 415110 ارسال پرینت 3356

رکنا: قدم هایش را سلانه سلانه بر می‌ دارد و تلاش می کند به مقصد برسد. پیاده رو اگر چه آسفالت است اما برای او ناهموار به نظر می رسد. کمر خمیده و چهره زردش، نشان می دهد که دوران پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. وقتی از او می خواهم دقایقی هم کلام شویم با تردید قبول می کند و می گوید: 57 ساله هستم و نامم غلام است.

در گذشته زندگی خوبی داشتم و فرد معتبری به شمار می آمدم، راننده تاکسی بودم و در آمد خوبی داشتم. همین سبب شد که در 21 سالگی ازدواج کنم همه چیز به خوبی می گذشت و روزی خوبی داشتم، توانستم با پس اندازم بنگاه املاک راه اندازی کنم و سری در سرها داشته باشم.

شروع دورهمی ها

غلام ادامه می دهد: زندگی ام به خوبی می گذشت و صاحب فرزند بودم و مشکل مالی نداشتم. بنگاه املاک سبب شده بود افراد زیادی به آن جا رفت و آمد داشته باشند و پاتوق برخی از افراد شده بود. دوستان جدیدی پیدا کردم که برخی از آن ها خواهان پیشرفت من نبودند.

بنابراین گاهی مرا با خود به دور همی هایی می بردند که محلی برای مصرف مواد مخدر Drugs بود. از همان روزها تریاک کشیدن را آغاز کردم و دوستی با افراد ناباب ورق های سیاه زندگی ام را رقم زد.وی در حالی که بغض کرده است، یاد خاطراتش افتاده و اظهار می کند: اعتیاد وارد زندگی ام شد چون مواد سنتی مصرف می کردم مشکل چندانی نداشتم اما دوستانم در دیدارهای خود من را با شیشه و کریستال آشنا کردند و از همان زمان بدبختی ام آغاز شد.

وی بیان می کند: هر روز بیشتر در مواد مخدر صنعتی غرق می شدم. زندگی ام را فراموش کرده بودم. بنگاه املاک را به دلیل اعتیاد و رفیق بازی رها کردم و فقط به فکر تهیه و مصرف شیشه بودم. پنج فرزندم هر چه تلاش کردند نتوانستند من را ترک دهند بارها خودم هم اقدام کردم اما وسوسه اعتیاد بیشتر از اراده من برای ترک بود، به همین دلیل نتوانستم.

6 سال جدایی از خانواده

وی در حالی که تلاش می کند جلوی اشک هایش را بگیرد اذعان می کند: شش سال پیش از خانواده ام جدا شدم، زیرا احساس کرده بودم آن ها را آزار می دهم و دو سال است که پنج دخترم را ندیده ام. بزرگ ترین آن ها 35 ساله و کوچک ترینشان 21 ساله است دلم برای لحظه ای دیدن آن ها تنگ شده است.

غلام می گوید: دلالی می کنم و گاهی هم کارهای دیگران را انجام می دهم تا اندکی پول داشته باشم و بتوانم هزینه های تامین مواد مخدر را به دست آورم. در میان پنج برادر و سه خواهرم فقط من معتاد Addicted شدم. آن ها در مشاغل دولتی و آزاد مشغول به کار هستند و خبری از آن ها ندارم. اگر سرپرستی داشتم و فردی بود که مرا راهنمایی می کرد شاید زندگی ام به این جا نمی رسید.او در حالی که اشک هایش را خشک می کند ادامه می دهد: در گمنامی به سر می برم و دلم نمی خواهد فردی من را بشناسد. به کمپ های ترک اعتیاد هم رفتم اما آن ها پول می خواهند که من ندارم. متادونی که گاهی دریافت می کنم به اندازه ای نیست که بتواند دردم را تسکین دهد. دلم برای فرزندان و نوه هایم تنگ شده است. ای کاش می توانستم آن ها را ببینم و همچون گذشته با صلابت و قوی بودم.

توصیه به جوانان

در حالی که تلاش می کند به گفت و گوی من و خودش خاتمه دهد، تصریح می کند: به جوانان توصیه می کنم مراقب خودشان باشند. افرادی را که در قالب دوست به آن ها نزدیک تر می شوند، بشناسند و به راحتی به آن ها اعتماد نکنند. اعتیاد خیلی کثیف است، هنگامی که وارد آن شدند ترک کردن آن سخت است. غلام، این جمله را که می گوید و صبر نمی کند صحبت هایمان ادامه یابد. قدم هایش را تند تر بر می دارد و در همان مسیر به راهش ادامه می دهد در حالی که مشخص است گفت و گوی مان او را به یاد روزگار خوش زندگی اش انداخته است!

اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید:

جمشید با نیت شوم مهتاب را به ویلای رییس خود برد!

همه اعضای یک خانواده سمنانی به شکلی تلخ جان باختند

پست جدید ساشا سبحانی درباره فساد در سینما + عکس

اهالی این روستا همه شیطان صفت هستند!+عکس

مفقود شدن خواننده سرشناس پاپ در ساحل+ عکس

انتشار فیلم جزییات شلیک و اصابت موشک های سپاه به مقر دمکرات های کرد + جزییات

انتشار اولین عکس از جسد دختر تهرانی / پارتی مستانه در ساحل تاریک بابلسر

اطلاعیه رسمی سپاه درباره شلیک ۷ موشک به جلسه دمکرات های کردستان

مرگ دلخراش مسافر خارجی در هواپیمای مشهد!

تجاوز پسر جوان به زن 68 ساله همسایه / این زن هیچ شکایتی نکرد!

فیلم رسوایی اخلاقی 5 عضو شورای شهر بابل در ویلا / اعتراف جدید

این پسر شیطان صفت به زن قصاب محله هم رحم نکرد ! + عکس

فقط بگو دخترم کجاست؟ + عکس پرنیای گمشده کرجی

تصویری از لحظه شهادت یک پلیس / دیشب 3 مامور نیروی انتظامی شهید شدند



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند