شوهر اولم مسائل اخلاقی داشت و شوهر دومم تهمت های ناروا به من می زند

خانواده‌ام خیلی زود خودشان را رساندند. شوهرم نیز از خانۀ دوستش برگشته بود. او که نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده و حالت عادی نداشت، با برادرم دست به یقه شد. نمی‌فهمید چکا‌ر می‌کند. با چاقو ضربه‌ای به دست برادرم زد. با همۀ این مشکلات شانس یارم بود.

مرا به‌موقع به بیمارستان رساندند. چند روز بستری بودم. خسته شده‌ام و به کلانتری آمده‌ام. می‌خواهم طلاق بگیرم. من از زندگی‌ام خیر ندیدم. چند سال قبل با پسری ازدواج کردم که پدرش وضع مالی خوبی داشت. خانواده‌ام گول زرق‌و‌برق زندگی‌شان را خوردند. شوهرم غرق در مسائل اخلاقی بود. می‌ترسیدم به ایدز مبتلا شود و مرا هم بدبخت کند. مهریه‌ام را بخشیدم و طلاق گرفتم. دو سال از بدترین روزهای جوانی‌ام گذشت.

خواستگار دیگری برایم پیدا شد. ادعا می‌کرد همسرش مسائل اخلاقی داشته و از هم جدا شده‌اند. خانواده‌ام می‌خواستند هر چه زودتر سروسامان بگیرم. دوباره اعتماد بیجا و ازدواجی غلط. سه ماه گذشت و متوجه شدم این مار خوش‌خط‌و‌خال به شیشه و کریستال اعتیاد شدیدی دارد. توهم می‌زند و با تهمت‌های ناروا سوهان عمرم شده است. سر کار هم نمی‌‌رود و به‌سختی زندگی می‌کنیم. کلید خانه را از من گرفته و آن‌قدر کتکم می‌زند که دیوانه‌ام کرده است. این است عاقبت دو ازدواج غلط. دیگر مانده‌ام چکار کنم.

او که خیلی بدبین است، وقتی شیشه مصرف می‌کند از حالت عادی خارج می‌شود و حتی نمی‌گذارد با اعضای خانواده‌ام صحبت کنم. تا پای بچه وسط نیامده، باید تکلیف خودم را روشن کنم. ای کاش قبل‌از ازدواج در‌مورد دروغ‌هایی که شوهرم به همسر قبلی‌اش نسبت می‌داد، تحقیق می‌کردیم.

اخبار تاپ حوادث