از زبان من سوسن؛ پیامک شوهرم تن و بدنم را لرزاند / فقط سهیلا با پستانکش مقابل چشمانم راه می‌رفت
تبلیغات

به گزارش رکنا،من ۲۲ ساله‌ام و امروز برای دریافت نسخه‌ای از گزارش پلیس و مدارک مربوط به پرونده‌ام به کلانتری آمده‌ام، اما حقیقت این است که سال‌هاست بار سنگین یک تصمیم اشتباه را با خودم حمل می‌کنم.

همه چیز از شش سال قبل آغاز شد؛ زمانی که فقط ۱۶ سال داشتم و دانش‌آموز دبیرستان بودم. آن روزها فکر می‌کردم عشق برای ساختن یک زندگی کافی است. عاشق نگاه‌های «ناصر» شدم و تمام هشدارهای خانواده و اطرافیان را نادیده گرفتم. همه می‌گفتند این تصمیم عجولانه است و ممکن است در آینده پشیمان شوم، اما تصور می‌کردم سرنوشت من با دیگران فرق دارد.

با وجود مخالفت‌ها، با ناصر ازدواج کردم؛ جوانی که شغل ثابتی نداشت، اما همیشه از آرزوهای بزرگ و ثروتمند شدن یک‌شبه حرف می‌زد.

بعد از دو سال دوران نامزدی، زندگی مشترکمان را در یکی از اتاق‌های خانه پدرشوهرم آغاز کردیم، چون همسرم توانایی پرداخت اجاره خانه را نداشت.

روزها می‌گذشت، اما چیزی تغییر نمی‌کرد. ناصر بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند و به جای پیدا کردن کار، ساعت‌ها درباره نقشه‌هایی برای پولدار شدن فکر می‌کرد. او باور داشت بدون تلاش می‌تواند یک‌شبه به همه آرزوهایش برسد، اما واقعیت زندگی چیز دیگری بود.

هر روز اختلاف‌های ما بیشتر می‌شد. من از اینکه برای کوچک‌ترین هزینه‌های زندگی دستم را جلوی پدرشوهرم دراز کنم، احساس شرمندگی می‌کردم، اما همسرم این موضوع را چندان جدی نمی‌گرفت. به مرور، فشارهای زندگی او را عصبی و پرخاشگر کرده بود و آرامش خانه‌مان از بین رفته بود.

در این میان، تنها نگرانی من دختر کوچکم «سهیلا» بود. دلم نمی‌خواست او هم سختی‌هایی را تجربه کند که من هر روز با آن‌ها روبه‌رو بودم.

سرانجام تصمیم گرفتم برای مدتی خانه را ترک کنم. تصورم این بود که شاید این فاصله باعث شود همسرم شرایط را بهتر درک کند و برای تغییر زندگی‌مان قدمی بردارد. دخترم را در آغوش گرفتم و به خانه پدرم رفتم.

هر روز منتظر تماس ناصر بودم. با خودم می‌گفتم شاید زنگ بزند، عذرخواهی کند و از من بخواهد برگردم، اما روزها و هفته‌ها گذشت و هیچ خبری نشد.

من هم از روی دلخوری تصمیم گرفتم تا زمانی که خودش قدمی برندارد، به خانه برنگردم.

چند ماه بعد، وقتی برای خرید از خانه بیرون رفته بودم، ناگهان پیامی از همسرم روی تلفن همراهم ظاهر شد. متن پیام به قدری نگران‌کننده بود که بلافاصله موضوع را با پدرم در میان گذاشتم سهیلا با پستونکش جلوی چشمام رژه می رفت. او نیز بدون معطلی خانواده ناصر را در جریان گذاشت.

دقایقی بعد، نیروهای امدادی و پلیس به محل رفتند. پس از ورود به خانه، همسرم را در شرایط جسمی نامساعد پیدا کردند و بلافاصله برای درمان به بیمارستان انتقال دادند. خوشبختانه با اقدام به‌موقع کادر درمان و نیروهای امدادی، جان او نجات پیدا کرد.

آن روز بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که مشکلات حل‌نشده، سکوت‌های طولانی و تصمیم‌های اشتباه، چگونه می‌توانند یک زندگی را به مرز فروپاشی برسانند.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم کاش آن روزها بیشتر به حرف افراد باتجربه گوش می‌دادم و تنها با احساسات تصمیم نمی‌گرفتم.


نظر کارشناسی

فرشته محتوی، کارشناس ارشد روان‌شناسی

این پرونده نشان می‌دهد که ازدواج در سن پایین بدون شناخت کافی، نداشتن استقلال اقتصادی و ضعف در مهارت‌های حل مسئله می‌تواند زمینه‌ساز اختلاف‌های جدی در زندگی مشترک شود.

در این ماجرا، وابستگی مالی، بیکاری همسر، نداشتن برنامه واقع‌بینانه برای آینده و ضعف در گفت‌وگوی سازنده، به مرور باعث افزایش تنش و فاصله عاطفی میان زوجین شده است. زمانی که اختلاف‌ها بدون کمک گرفتن از مشاور ادامه پیدا می‌کند، احتمال بروز بحران‌های شدید روانی و خانوادگی نیز افزایش می‌یابد.

کارشناسان توصیه می‌کنند زوج‌های جوان پیش از ازدواج، علاوه بر علاقه، به موضوعاتی مانند مسئولیت‌پذیری، ثبات شغلی، مهارت‌های ارتباطی، مدیریت مالی و آمادگی روانی برای تشکیل خانواده توجه ویژه داشته باشند. همچنین در زمان بروز اختلاف، مراجعه زودهنگام به مراکز مشاوره می‌تواند از تشدید بحران و آسیب‌های جبران‌ناپذیر جلوگیری کند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1228976
  • فیلم/ سیاوش خیرابی به شایعات درباره شاهرخ استخری واکنش نشان داد؛ چرا همه فکر می کنند شب ها سرمان روی شانه هم بوده؟

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات