از زبان غزاله 15 ساله؛ بعد از فوت مادرم خانه دیگر خانه نبود / از خانه فرار کردم و به نامادری‌ام پناه بردم؟
تبلیغات

من غزاله هستم؛ ۱۵ سال دارم. تا وقتی مادرم زنده بود، خانه برایم پر از آرامش و خنده بود، اما بعد از اینکه او پس از مدت‌ها مبارزه با سرطان از دنیا رفت، همه چیز تغییر کرد. هنوز آن‌قدر بزرگ نشده بودم که بتوانم با این غم کنار بیایم و نبود مادر را بپذیرم.

بعد از فوت مادرم، پدرم مجبور بود هم نقش پدر را داشته باشد و هم جای خالی مادر را پر کند، اما هیچ‌کدام از ما نمی‌دانستیم چگونه باید با این اتفاق کنار بیاییم. من کم‌کم ساکت شدم، از دوستانم فاصله گرفتم و بیشتر وقتم را در اتاقم می‌گذراندم. پدرم نگرانم بود، اما نمی‌توانست احساساتم را درک کند.

مدتی بعد، پدرم تصمیم گرفت دوباره ازدواج کند. او می‌گفت می‌خواهد خانه دوباره رنگ زندگی بگیرد و من کسی را کنار خودم داشته باشم. همسر جدیدش، «رویا»، زنی آرام و مهربان بود. برخلاف چیزی که خیلی‌ها تصور می‌کنند، من خیلی زود با او احساس راحتی کردم.

رویا هیچ‌وقت تلاش نکرد جای مادرم را بگیرد. فقط کنارم بود، به حرف‌هایم گوش می‌داد و اجازه می‌داد احساساتم را بدون ترس بیان کنم. بعد از مدت‌ها دوباره احساس کردم کسی مرا می‌فهمد.

اما هرچه رابطه من و رویا بهتر می‌شد، رفتار پدرم تغییر می‌کرد. او مدام عصبی‌تر می‌شد و احساس می‌کرد جای مادرم در حال فراموش شدن است. اختلاف‌های میان آن‌ها بیشتر شد تا اینکه رویا خانه را ترک کرد.

با رفتن او، دوباره احساس تنهایی کردم. انگیزه درس خواندن را از دست دادم و حوصله هیچ کاری را نداشتم. پدرم که نگران شده بود، مدام مرا کنترل می‌کرد؛ گوشی تلفنم را بررسی می‌کرد، رفت‌وآمدهایم را زیر نظر می‌گرفت، اما هیچ‌وقت از من نپرسید واقعاً چه احساسی دارم.

چند جلسه هم به مشاور مراجعه کردیم، اما پدرم تصور می‌کرد همه او را مقصر می‌دانند و دیگر حاضر نشد جلسات را ادامه دهد.

یک روز بعد از یک بحث ساده، وقتی پدرم از خانه بیرون رفت، من تصمیم گرفتم بروم. نه برای اینکه فرار کنم یا دردسری درست کنم؛ فقط می‌خواستم چند روز در جایی باشم که بتوانم آرامش داشته باشم. تلفنم را خاموش کردم و مستقیم به خانه رویا رفتم.

وقتی خانواده و پلیس دنبالم می‌گشتند، رویا ابتدا چیزی نگفت، چون به من قول داده بود راز مرا حفظ کند، اما وقتی فهمید همه نگران شده‌اند، حقیقت را بیان کرد.

در تمام مدتی که خانه او بودم، نه اتفاق بدی افتاد و نه قصد داشتم زندگی‌ام را رها کنم. فقط به مشاور مراجعه می‌کردم، درس می‌خواندم، گریه می‌کردم و درباره احساساتم حرف می‌زدم؛ چیزهایی که مدت‌ها بود در خانه خودمان جایی برایشان نداشتم.

وقتی مرا به کلانتری بردند، فقط یک جمله گفتم؛ «پدرم آدم بدی نیست، اما حالش خوب نیست. خانه برایم پر از فشار شده بود. اگر قرار است برگردم، باید همه ما کمک بگیریم.»

بعد از آن، پدرم پذیرفت که هنوز با غم از دست دادن مادرم کنار نیامده است و تصمیم گرفت مشاوره خانوادگی را ادامه دهیم. حالا قرار است دوباره کنار هم زندگی کنیم؛ اما این بار در خانه‌ای که قرار است با گفت‌وگو، درک متقابل و کمک گرفتن از متخصصان، دوباره به جای امنی برای هر دوی ما تبدیل شود.

نظر کارشناس

روان‌شناسان معتقدند سوگ از دست دادن یکی از والدین، به‌ویژه در دوران نوجوانی، اگر به‌موقع مورد توجه قرار نگیرد، می‌تواند به انزوا، افت تحصیلی، اضطراب و تصمیم‌های هیجانی منجر شود. به گفته کارشناسان، کنترل بیش از حد فرزندان جای گفت‌وگو و حمایت عاطفی را نمی‌گیرد و حتی ممکن است فاصله میان والدین و نوجوان را بیشتر کند.

متخصصان همچنین تأکید می‌کنند که ازدواج مجدد پس از فوت همسر، اگر بدون پذیرش و درمان سوگ انجام شود، ممکن است تنش‌های جدیدی در خانواده ایجاد کند. از نگاه آنان، مراجعه به مشاور خانواده، شنیدن بدون قضاوت حرف‌های نوجوان و ایجاد احساس امنیت، مهم‌ترین راهکار برای پیشگیری از بحران‌های مشابه است.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1228970
  • اولین تصاویر از آماده سازی خودرو حامل پیکر مطهر امام شهید

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات