فاجعه درکوچـه غربت هـا !/ اهالی محله هم شوکه شدند هم ماتم زده ! + عکس متهمان
رکنا: قرار دعوای 2 نوجوان در کوچه «غربتها» در مشهد به جنایت مرگبار انجامید، شاگرد نانوایی که با چاقو ضربات مهلکی به قلب و شانه جوانی زد، پس از فرار کوتاهمدت تسلیم شد و به قتل اعتراف کرد
به گزارش رکنا، نیمهشب گذشته دو جوان به نامهای امیرحسین و یوسف با پسری به نام «سجاد» درگیر شدند. مشاجره لفظی آنها به قرار دعوا در کوچه معروف به «غربتها» در بلوار رسالت مشهد کشید. یکی از طرفین نزاع با جوانی به نام «ابوالفضل ـ ش» تماس گرفت و از او خواست برای حمایت از دوستش به محل نزاع بیاید.
ابوالفضل که به تازگی به همراه یکی از بستگانش از نیشابور به مشهد رسیده بود و مشغول صرف شام بود، بلافاصله راهی کوچه «غربتها» شد. در همین حال، یوسف و امیرحسین نیز سوار بر موتورسیکلت وارد کوچه شدند.
ساعت ۷ بامداد، درگیری آغاز شد. امیرحسین چاقو را به صورت کلنگی گرفت و دو ضربه به شانه و قلب ابوالفضل فرود آورد. یوسف تلاش کرد طرفین را جدا کند، اما ابوالفضل کنار یکی از خودروهای پارک شده بر اثر خونریزی شدید جان سپرد.
امیرحسین که انتظار چنین صحنهای را نداشت، ابتدا سعی کرد مصدوم را به مرکز درمانی برساند، اما از ترس عواقب، پا به فرار گذاشت. یوسف نیز نتوانست موتورسیکلت را روشن کند و آن را به صورت خاموش از صحنه جنایت خارج کرد.
با اعلام گزارش قتل به نیروهای انتظامی، پیکر بیجان ابوالفضل به بیمارستان منتقل شد، اما پیش از رسیدن به مرکز درمانی جان باخته بود. قاضی وحید خاکشور، قاضی ویژه قتل عمد مشهد، شبانه برای بررسی جنایت عازم بیمارستان شد.
با دستور مقام قضایی، کارآگاهان اداره جنایی آگاهی به سرپرستی سرگرد رضا شکیبا، ردزنیهای اطلاعاتی را آغاز کردند. در حالی که حلقه محاصره تنگ میشد، دو متهم فراری خود را تسلیم قانون کردند و در حضور قاضی شعبه ۲۵۸ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد به تشریح ماجرا پرداختند.
«امیرحسین» در بازجوییهای تخصصی به وارد کردن ضربات چاقو اعتراف کرد. او که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و همراه خواهرانش در منزل پدربزرگش زندگی میکند، ادعا کرد برای تأمین هزینههای زندگی در یک نانوایی شاغل است و به ورزش کشتی ادامه میدهد.
با دستور قاضی ویژه قتل عمد، 2 متهم این پرونده جنایی روانه زندان شدند. تحقیقات ویژه این پرونده زیر نظر مستقیم سرهنگ ولی نجفی، رئیس دایره قتل عمد آگاهی، آغاز شده است.
نویسنده: سیدخلیل سجادپور
ارسال نظر