من عروس زاپاس شوهرم بودم / عشق اول و آخرش 10 سال بزرگتر از او بود / خانواده اش می دانستند و فریبم دادند
تبلیغات

به گزارش رکنا، من در یک خانواده معمولی به دنیا آمدم. نه خیلی پولدار بودیم و نه خیلی فقیر. پدرم کارمند بود و مادرم خانه دار. از کودکی آرام بودم . بیشتر وقتم  با کتاب و دفتر و مداد سپری می شد. برخلاف دختران هم سنم که عاشق عروسک بودند ،من عاشق ساختن وسایل بودم . ساعت را خراب می کردم و دوباره آن را می بستم . رادیو را باز می کردم ببینم درون آن چه چیزهایی قراردارد.

همیشه می گفتم می خواهم مهندس شوم. ولی کسی مرا جدی نمی گرفت ... اما من جدی بودم. در مدرسه جزو دانش آموزان متوسط به بالا بودم. به خصوص در دروس ریاضی و کامپیوتر. وقتی وارد دبیرستان شدم ،مطمئن بودم مسیرتحصیلی ام مهندسی کامپیوتر است. با هزار زحمت در کنکور شرکت کردم و بالاخره دانشجوی مهندسی کامپیوتر شدم. 

روزی که قبولی ام را دیدم ،حس می کردم به رویای کودکی ام نزدیک می شوم. فکر می کردم دیگر قرار است همه چیز خوب پیش برود ... اما زندگی همیشه مطابق برنامه رخ نمی دهد.۲۱ ساله بودم که خانواده ام گفتند خواستگارداری؛ پسر محترمی از یک خانواده به ظاهر خوب. من از ابتدا آدم با رابطه آزاد و دوستی قبل از ازدواج نبودم. برای همین قبول کردم که بیشتر بشناسمش.کم کم به او علاقه مند شدم. نه از نوع عشق آتشین ،ولی او را دوست داشتم. به او احترام می گذاشتم و فکر می کردم که می توانیم زندگی خوب و آرامی بسازیم. نامزد شدیم .در دوران نامزدی چیزهایی فهمیدم که زندگی ام را لرزاند. فهمیدم خانواده همسرم فقط برای این که او را از زنی دیگر جدا کنند من را انتخاب کرده اند. زنی که از او ۱۰ سال بزرگ تر بود و بدتر از همه این که او هیچ حسی به من نداشت.من یک ابزار شده بودم و نه انتخاب قلبی ...

در زمان نامزدی فهمیدم که او دوباره به رابطه قبلی برگشته و آن زمان همه اعتمادم درهم شکست. با خودم می گفتم:من چی بودم توی این بازی؟ فقط یک وسیله؟

روز به روز سردتر شد. بی تفاوت . گاهی بی رحم... تحقیر شدم ... بی صدا گریه کردم . به کسی نگفتم چون می ترسیدم بگویند:«تحمل کن درست میشه.» اما درست نشد. کار به جایی رسید که بالاخره تقاضای طلاق کردم و پرونده قضایی نیز برای همه تحقیرها و کتک هایش تشکیل شد اما ای کاش ...

بررسی های روان شناختی این ماجرا با دستورهای تجربی و تخصصی سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفای مشهد)به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات