ساداتیان: بحران غنی سازی مذاکرات را قفل کرده؛ گزینه جنگ همچنان روی میز است
رکناسیاسی:بحران غنی سازی و اختلافات میان ایران و آمریکا بر سر سطح غنی سازی اورانیوم، مذاکرات هسته ای را به بن بست کشانده و احتمال جنگ را به عنوان یکی از گزینه های پیش رو تقویت کرده است.
جلال ساداتیان، سفیر اسبق ایران در انگلیس، در اعتماد نوشت: درباره بسته پیشنهادی که اخیرا آقای عراقچی از آن سخن گفته اند، هنوز به طور رسمی تشریح نشده و جزییات آن اعلام نشده است. با این حال، بر اساس محورهایی که در گذشته محل اختلاف میان ایران و امریکا بوده، می توان حدس زد که این بسته احتمالا شامل چه مواردی است. نخستین موضوع، مساله غنی سازی در داخل ایران است. امریکایی ها بر «غنی سازی صفر درصدی» تأکید دارند، در حالی که ایران این رویکرد را نپذیرفته و تصریح کرده است که غنی سازی را در داخل کشور ادامه خواهد داد. البته ایران اعلام کرده اگر نگرانی طرف مقابل، احتمال انحراف به سمت ساخت سلاح هسته ای است، آمادگی دارد این فعالیت را در قالب یک کنسرسیوم انجام دهد تا نظارت کافی از سوی دیگران نیز صورت گیرد؛ چه از سوی همسایگان منطقه ای و چه کشورهای غربی، مانند عربستان، امارات یا حتی فرانسه.
در این چارچوب، ایران تأکید دارد که صرفا بر غنی سازی در سطح ۳.۶۷ درصد برای مصارف صلح آمیز تکیه خواهد کرد. نکته دوم به غنی سازی بالاتر از سقف تعیین شده در برجام بازمی گردد. ایران این افزایش سطح غنی سازی را پذیرفته، اما آن را واکنشی در برابر عدم اجرای تعهدات از سوی طرف مقابل می داند؛ به ویژه پس از خروج امریکا از برجام و اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران. در واکنش به این اقدامات، ایران سطح غنی سازی را از ۳.۶۷ درصد به ۵ درصد و سپس بالاتر افزایش داد. همچنین در حالی که طبق برجام مجاز به استفاده از سانتریفیوژهای نسل اول و دوم (IR-1 و IR-2) بود، به کارگیری سانتریفیوژهای پیشرفته تر مانند IR-4 و IR-6 را نیز آغاز کرد. اکنون نیز ایران اعلام کرده است که اگر در برابر هر گامی که برمی دارد، اقدامی متقابل و ملموس ببیند، آمادگی دارد غنی سازی های بالاتر، از جمله سطح ۶۰ درصدی، را رقیق سازی کند.
افزون بر این، اجازه خواهد داد بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی فعالیت های خود را از سر بگیرند و از تمامی سایت های هسته ای بازدید کنند. به نظر می رسد مجموعه این موارد، چارچوب بسته پیشنهادی ایران را تشکیل می دهد. در مقابل، آنچه از مواضع طرف امریکایی منعکس شده، حاکی از رویکردی کاملا متفاوت است. گفته شده که امریکا در قبال این امتیازات، صرفا تعهد می دهد وارد جنگ نشود، بدون آنکه رفع تحریم ها را بپذیرد. حتی مطرح شده که اگر قرار باشد تحریم ها برداشته شود، این اقدام در قبال کاهش برد و تعداد موشک های ایران خواهد بود؛ موضوعی که تهران آن را غیرقابل مذاکره اعلام کرده است. با وجود این مواضع متضاد، آقای عراقچی از رسیدن به نوعی «تفاهم» سخن گفته است. این در حالی است که امریکا هم زمان تجهیزات نظامی خود را در منطقه افزایش داده و به تعبیر برخی تحلیلگران غربی، حلقه محاصره ایران را کامل تر کرده و به جنگ نزدیک تر شده است.
در کنار این تحرکات، ظاهرا ضرب الاجلی نیز از سوی آقای ترامپ مطرح شده که بر اساس آن، ایران تا ۲۲ فوریه فرصت دارد موضع خود را اعلام کند؛ در غیر این صورت، به ادعای او «اوضاع بد خواهد شد». ابهام در این سخنان، این برداشت را تقویت می کند که گزینه جنگ همچنان روی میز است و ایران ممکن است در صورت وقوع آن متحمل زیان شود. حال نیز پرسش اساسی این است که آیا مذاکرات صرفا پوششی برای یک اقدام نظامی احتمالی است، یا هدف از این تهدیدها، افزایش فشار روانی و سیاسی برای وادار کردن ایران به اعطای امتیازات بیشتر است؟ تاکنون، آنچه منعکس شده بیشتر در قالب تحلیل ها تا اخبار رسمی نشان می دهد که اختلاف ها همچنان پابرجاست و شکاف میان دو طرف پر نشده است.
در عین حال، مشخص نیست آیا دونالد ترامپ واقعا قصد آغاز جنگ را دارد یا از تهدید به عنوان ابزار چانه زنی استفاده می کند. در کنار مباحث پیشین، موضوع دیگری که پیشتر نیز مطرح بود و اکنون احتمال می رود جزو محتویات بسته پیشنهادی ایران به امریکا باشد این است که گفته می شود ریشه آن به پیشنهادهایی بازمی گردد که از سوی ترکیه و حتی به صورت تلویحی از سوی روسیه مطرح شده بود. مضمون این پیشنهادها آن بود که چرا در دوره برجام، زمینه ای برای ورود امریکایی ها به فعالیت های اقتصادی در ایران فراهم نشد. بعدها دونالد ترامپ نیز به صراحت همین موضوع را بیان کرد و مدعی شد که ایران و تیم مذاکره کننده، از جمله آقای ظریف، امریکا را فریب داده اند، بی آنکه امتیاز اقتصادی ملموسی نصیب واشنگتن شود. او همان زمان اعلام کرده بود که از توافق خارج خواهد شد؛ زیرا معتقد بود سهمی برای امریکا در نظر گرفته نشده است. از این منظر، این بحث مطرح شده که شاید بتوان با اعطای امتیازاتی اقتصادی، رضایت ترامپ را جلب کرد. برای مثال، زمزمه هایی درباره خرید هواپیما از امریکا یا اختصاص سهمی در پروژه های نفتی ایران مطرح شده است؛ به این معنا که ایالات متحده بتواند منافع مالی خود را از محل قراردادهای اقتصادی تأمین کند.
اینکه چنین پیشنهادهایی تا چه اندازه جدی، رسمی یا صرفا در حد گمانه زنی بوده اند، هنوز روشن نیست. اما پرسش مهم این است که آیا چنین امتیازاتی می تواند ترامپ را راضی کند یا خیر؟ با این حال، مساله فقط به منافع اقتصادی محدود نمی شود. فراتر از آن، جاه طلبی های ژئوپولیتیکی مطرح است. به نظر می رسد یکی از اهداف اصلی ترامپ، دستیابی به نوعی تسلط راهبردی بر ایران باشد. اهمیت این موضوع از جایگاه ژئوپولیتیکی ایران ناشی می شود؛ کشوری که در معادلات توسعه چین و تأمین انرژی آن نقش کلیدی دارد. تنگه هرمز و مسیرهای انتقال انرژی، برای چین حیاتی اند. اگر امریکا بتواند بر ایران مسلط شود، در مواقع لزوم می تواند گلوگاه انرژی چین را نیز تحت فشار قرار دهد و از این اهرم در رقابت های بزرگ تر ژئوپولیتیکی بهره ببرد.
اما اینکه چنین سناریویی تا چه اندازه قابلیت تحقق دارد، محل تردید جدی است. پرسش اینجاست که با چه ابزار و سازوکاری می توان بر ایران مسلط شد؟ آیا واقعا از طریق جنگ می توان به تغییر حاکمیت در ایران دست یافت و شرایط را به گونه ای رقم زد که توافقی مطابق خواست واشنگتن شکل بگیرد؟ درباره امکان تحقق چنین اهدافی، تردیدها و ابهامات فراوانی وجود دارد و نمی توان با قاطعیت گفت که این سناریو عملی خواهد شد یا خیر. اما پرسش دیگر این است که آیا ترامپ با امتیازات محدود به ویژه در حوزه اقتصادی رضایت خواهد داد که از گزینه جنگ صرف نظر کند؟ پاسخ قطعی به این سوال دشوار است. از یک سو، فشار همسایگان ایران بر واشنگتن وجود دارد تا امریکا به یک توافق رضایت دهد و از اقدام نظامی پرهیز کند. از سوی دیگر، فشار لابی های حامی اسراییل در امریکا نیز قابل توجه است و آنان خواهان استفاده از فرصت کنونی برای اعمال فشار حداکثری یا حتی اقدام نظامی هستند. در نهایت، مشخص نیست که آیا امتیازات محدود اقتصادی می تواند رضایت ترامپ را جلب کند و مانع آغاز جنگ شود، یا اینکه تحت تأثیر فشارهای داخلی و منطقه ای، به ویژه از سوی لابی اسراییل، مسیر تقابل نظامی در پیش گرفته خواهد شد.
در این مرحله، همچنان نمی توان با قطعیت درباره آینده سخن گفت و سناریوهای پیش رو، همگی در هاله ای از ابهام قرار دارند. شاهد هستیم اسراییل آشکارا از به کارگیری این ظرفیت های نظامی حمایت می کند. لابی های نزدیک به اسراییل در امریکا فشارهای خود را افزایش داده اند و معتقدند در شرایطی که ایران در موقعیت ضعیف تری قرار دارد، نباید فرصت را از دست داد. به ویژه با توجه به تجهیزات گسترده ای که هم امریکا و هم اسراییل در اختیار دارند، مدعی هستند خطر ایران را باید برای همیشه برطرف کرد. با این حال، واقعیت آن است که فراتر از مساله هسته ای، آنچه برای اسراییل اهمیت دارد، شکستن محور مقاومت در منطقه است؛ زیرا در صورت تضعیف یا فروپاشی این محور، زمینه برای تداوم و تثبیت سیطره اسراییل فراهم تر خواهد شد. اظهارات مایک هاکبی سفیر امریکا در اسراییل نیز که به صراحت از محدوده نفوذ اسراییل آنگونه که در تورات آمده سخن گفته، نشان دهنده همین رویکرد توسعه طلبانه است. در مقابل، بسیاری از کشورهای عربی منطقه نسبت به چنین جاه طلبی هایی نگران شده اند. نشانه این نگرانی را می توان در تحرکات دیپلماتیک و تلاش های میانجی گرانه برخی از این کشورها مشاهده کرد. حتی ترکیه نیز در پی تحولات سوریه و عملکرد اسراییل، وارد تحرکاتی در این زمینه شده است. عربستان سعودی و برخی دیگر از بازیگران منطقه ای تلاش دارند امریکا را از اقدام نظامی بازدارند و به جای آن، به دستاوردهای محدود و توافق های حداقلی رضایت دهند. مساله مهم دیگر، نوع واکنش ایران در صورت بروز هرنوع درگیری است.
اخیرا گمانه زنی هایی مبنی بر انجام حمله ای محدود علیه کشورمان مطرح شده است. این پرسش مطرح است که آیا پاسخ ایران محدود و حساب شده خواهد بود، مشابه آنچه پس از شهادت سردار سلیمانی رخ داد؟ در آن مقطع، ایران در واکنش به ترور شهید سلیمانی، پایگاه عین الاسد امریکا در عراق را هدف قرار داد؛ اقدامی که در عین نمایش قدرت، به گونه ای مدیریت شد که دامنه آن کنترل شده باقی بماند. اکنون این سوال وجود دارد که آیا در صورت حمله احتمالی، واکنش ایران در همان سطح محدود باقی خواهد ماند یا خیر؟ ایران هشدار داده است که در صورت حمله، پاسخ خود را محدود به یک نقطه یا یک پایگاه نخواهد کرد و هر مکانی را که منبع تهدید بداند، هدف قرار خواهد داد. همین مساله یکی از نگرانی های اصلی کشورهای منطقه است. اگر ایران به پایگاه های امریکا در قطر، عربستان، اردن، عراق، بحرین یا دیگر نقاط منطقه حمله کند، بحران می تواند کل منطقه را در بر بگیرد و دامنه آن از کنترل خارج شود.
در چنین شرایطی، دیگر نمی توان تضمین کرد که درگیری در چارچوبی محدود مثلا ۴۸ ساعته یا حتی ۱۲ روزه یا حتی 120 روز باقی بماند. برخی ممکن است بر این تصور باشند که ایران در موقعیتی ضعیف قرار دارد و یک ضربه سنگین می تواند آن را وادار به عقب نشینی کند. اما در مقابل، ایران نیز تهدید کرده که ابزارهای بازدارنده در اختیار دارد؛ از جمله توان هدف قرار دادن ناوهای بزرگ امریکایی در منطقه. اگر چنین سناریویی رخ دهد و خسارتی جدی به تجهیزات یا نیروهای امریکا وارد شود، پرسش مهم این است که آیا اعتبار و حیثیت امریکا اجازه عقب نشینی خواهد داد؟ در آن صورت، ممکن است واشنگتن ناچار شود برای جبران ضربه، دامنه درگیری را گسترش دهد. واقعیت آن است که جنگ برای هیچ کس نعمت نیست و بی تردید خسارت های مادی و انسانی سنگینی برای ایران به همراه خواهد داشت. اما سناریوهای محتمل تنها به درگیری مستقیم محدود نمی شود.
یکی از احتمالاتی که مطرح می شود، اجرای ترورهای هدفمند در کشورمان به این امید که با ایجاد خلأ در میان تصمیم گیران و برقراری زمینه برای تسلیم یا تغییر ساختار سیاسی است. برخی این الگو را با آنچه در قبال ونزوئلا دنبال شد مقایسه می کنند؛ تلاشی برای ایجاد تغییر در رأس قدرت، بدون ورود به یک جنگ کلاسیک و بلندمدت. با این حال، این پرسش جدی مطرح است که آیا چنین مدلی در ایران قابل پیاده سازی است؟ ایران از نظر ساختار سیاسی، اجتماعی و امنیتی با نمونه هایی مانند ونزوئلا تفاوت های بنیادین دارد. حتی اگر اقدامی انجام شود، تضمینی وجود ندارد که به فروپاشی یا تسلیم منجر شود. برعکس، ممکن است مقاومت داخلی تقویت شود و درگیری به شکل گسترده تری ادامه یابد. در صورت تداوم درگیری و وارد آمدن ضربات متقابل، احتمال گسترش بحران نیز افزایش می یابد.
در چنین شرایطی، این پرسش مهم مطرح می شود که آیا روسیه و چین صرفا نظاره گر خواهند ماند یا به گونه ای وارد معادله می شوند؟ ورود مستقیم یا غیرمستقیم این بازیگران می تواند دامنه بحران را از سطح منطقه ای به سطحی گسترده تر ارتقا دهد. مجموع این سناریوها نشان می دهد که هر اقدام نظامی، زنجیره ای از پیامدهای پیش بینی ناپذیر را به دنبال خواهد داشت. پرسش هایی که در برابر سناریوی تقابل نظامی مطرح می شود، کم نیستند و هر کدام می تواند معادلات را به طور اساسی تغییر دهد. به همین دلیل، آینده این وضعیت همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد و نمی توان با قطعیت درباره مسیر تحولات سخن گفت.
سفیر اسبق ایران در انگلیس
ارسال نظر