عروس و داماد عاشق، قربانی دخالت خانوادهها شدند!
رکنا:پریا و هومن با درخواست طلاق به دادگاه خانواده رفتند، اما وقتی قاضی از آنها درباره علت جدایی پرسید، حقیقت دیگری آشکار شد؛ آنها هنوز یکدیگر را دوست داشتند، اما دخالت خانوادهها و اختلاف بر سر مشکلات مالی، زندگی مشترکشان را به مرز فروپاشی رسانده بود.
به گزارش رکنا، زوج جوانی که هنوز یکدیگر را دوست داشتند، با درخواست طلاق راهی دادگاه خانواده شدند؛ اما در جلسه رسیدگی مشخص شد اختلاف اصلی نه میان آنها، بلکه میان پدر و مادرهایشان بر سر مسائل مالی و دخالت در زندگی مشترکشان است. قاضی با شنیدن حرفهای این زوج تلاش کرد مانع جدایی آنها شود.
قاضی در حالی که با تلفن صحبت میکرد، با اشاره دست از زوج جوان خواست وارد شعبه شوند. پریا و هومن وارد اتاق شدند و به دنبال آنها، زن و مردی میانسال نیز قدم به شعبه گذاشتند و روی صندلیها نشستند.
هنوز چند ثانیه از ورودشان نگذشته بود که مادر هومن، در حالی که کنار پسرش نشسته بود، رو به مرد شیکپوشی که کنار پریا قرار داشت کرد و با ناراحتی گفت: «شما که میخواستید دخترتان را کنار خودتان نگه دارید، چرا با سرنوشت پسر مردم بازی کردید؟»
مرد که از شنیدن این حرف عصبانی شده بود، نفس عمیقی کشید و پاسخ داد: «شما چرا پسرتان را طوری تربیت نکردید که مسئولیتپذیر باشد و بتواند از پس مخارج زندگی خودش بربیاید؟ نکند فکر کردید عروس پولدار میگیریم و صاحب خانه و زندگی میشویم؟»
زن با عصبانیت جواب داد: «پسر من نیازی به مال و اموال شما ندارد. این دختر شماست که باید یاد بگیرد به بزرگتر از خودش بیاحترامی نکند.»
مرد نیز گفت: «من دختر بزرگ نکردهام که خدمتکار خانه کسی شود. شما هم مدام به پسرتان یاد ندهید که کموکاستیهای زندگیاش را از من مطالبه کند.»
در همین لحظه قاضی تلفنش را قطع کرد، سرش را بالا آورد و با تعجب پرسید: «ببخشید، شما دو نفر شاکی هستید یا این آقا و خانم؟»
زن و مرد سکوت کردند. قاضی نگاهی به پرونده انداخت و ادامه داد: «الان مشکل و اختلاف بین پریا و هومن است یا پدر و مادرهایشان؟ از وقتی وارد اتاق شدهاید، حتی یک کلمه هم با هم صحبت نکردهاید، اما پدر و مادرهایتان مدام در حال دعوا هستند.»
سپس از والدین زوج جوان خواست برای دقایقی از شعبه خارج شوند.
مادر هومن با اعتراض گفت: «ما آمدهایم تکلیف زندگی بچههایمان روشن شود.»
قاضی با لحنی جدی پاسخ داد: «تکلیف زندگی این دو نفر را باید خودشان روشن کنند. اگر لازم باشد دوباره صدایتان میکنم.»
پس از خروج والدین، قاضی رو به پریا و هومن کرد و پرسید: «صادقانه جواب بدهید؛ شما هنوز همدیگر را دوست دارید و میخواهید با هم زندگی کنید؟»
پریا و هومن تقریباً همزمان پاسخ دادند: «بله، آقای قاضی.»
قاضی با تعجب پرسید: «پس چرا درخواست طلاق دادهاید؟»
پریا کمی روی صندلی جابهجا شد، نگاهش را به زمین دوخت و با صدایی لرزان گفت: «آقای قاضی، من برای جدا شدن از هومن به اینجا نیامدهام؛ برای این آمدهام که دیگر نمیدانستم چطور کنار هم بمانیم. هر شب که با ناراحتی میخوابیدیم، با خودم فکر میکردم نکند یک روز صبح بیدار شوم و ببینم آن آدمی که به خاطرش از همهچیز گذشتم، دیگر در زندگی من نیست. ما از هم خسته نشدهایم؛ از جنگیدن با مشکلاتی خسته شدهایم که انگار هیچوقت تمام نمیشوند.»
هومن نیز با تأیید حرفهای همسرش گفت: «من همیشه فکر میکردم مرد باید بهتنهایی از پس مشکلات زندگیاش بربیاید. وقتی دیدم با همه تلاش و کار کردنم هنوز نمیتوانم آن آرامشی را که به پریا قول داده بودم به او بدهم، احساس شکست کردم. نمیخواستم جلوی پدرزنم دست دراز کنم، نمیخواستم مادرم را ناراحت کنم و از همه بدتر، نمیخواستم پریا فکر کند از پس خوشبخت کردنش برنمیآیم. کمکم بهجای اینکه با او حرف بزنم، سکوت کردم و همین سکوت داشت ما را از هم دور میکرد.»
هومن در ادامه درباره اختلافات مالی و نقش خانوادهها توضیح داد: «وقتی مشکلات مالی شروع شد، مادرم انتظار داشت پدر پریا که مرد ثروتمندی است به ما کمک کند. اما من هیچوقت از پدرش کمک نخواستم. نمیخواهم زندگیمان را با کمک دیگران اداره کنیم.»
پریا نیز درباره اختلاف میان خانوادهها گفت: «مادر هومن فکر میکند پدرم نمیخواهد به ما کمک کند. البته پدرم هم از اینکه کسی انتظار کمک مالی از او داشته باشد ناراحت است. هر بار به دیدن خانوادههایمان میرویم، بحث به بیپولی و زندگی ما میرسد. خانواده من معتقدند هومن باید بیشتر تلاش کند و مادر هومن هم میگوید پدر من باید دستمان را بگیرد. ما وسط این دعواها گیر کردهایم.»
هومن سرش را پایین انداخت و گفت: «بارها به مادرم گفتهام خودمان از پس مشکلاتمان برمیآییم. شاید مجبور شویم چند سال بیشتر مستأجر بمانیم، اما بالاخره همهچیز درست میشود.»
قاضی برای روشن شدن موضع هومن پرسید: «اگر پدر پریا هیچوقت به شما کمک مالی نکند، باز هم میخواهید با هم زندگی کنید؟»
هومن بیدرنگ جواب داد: «بله، ما نمیخواهیم از هم جدا شویم، اما از طرفی هم نمیخواهیم مقابل خانوادههایمان بایستیم. به رأی و نظر آنها احترام میگذاریم، اما دخالتهایشان زندگی را برای ما جهنم کرده است.»
در ادامه، قاضی از پدر و مادر این زوج خواست دوباره وارد شعبه شوند. پس از ورود آنها، رو به پدر پریا کرد و پرسید: «اگر ببینید دخترتان برای تأمین هزینههای زندگیاش به مشکل خورده، کمکش میکنید؟»
مرد پاسخ داد: «اگر واقعاً لازم باشد، چرا که نه؟ اما نمیخواهم کسی فکر کند وظیفه دارم خرج زندگی دختر و دامادم را بدهم.»
قاضی سپس از مادر هومن پرسید: «شما چرا انتظار داشتید پدر پریا به آنها کمک مالی کند؟»
زن گفت: «وقتی میبینم پسرم با این همه زحمت کار میکند و باز هم کم میآورد، ناراحت میشوم. انتظار داشتم پدر پریا که وضع مالی بهتری دارد، کمی به آنها کمک کند.»
قاضی با اشاره به صحبتهای هومن گفت: «پسرتان خودش گفت که هرگز از پدرزنش درخواست کمک نکرده است، اما شما به خاطر کمک نکردن پدرزنش با عروستان بدرفتاری کردهاید.»
زن برای لحظاتی سکوت کرد و بعد آهسته گفت: «من فقط نمیخواستم زندگی پسرم به سختی بگذرد.»
قاضی در پاسخ گفت: «اما همین انتظار شما باعث اختلافی شده که حالا دو جوان باید هزینهاش را بدهند. نگرانی برای فرزند طبیعی است، اما باید بین خطری که واقعاً وجود دارد و اتفاقی که از آن میترسیم تفاوت قائل شویم.»
سپس دوباره رو به پریا و هومن کرد و پرسید: «اگر خانوادههایتان دیگر درباره مسائل مالی شما بحث نکنند، میتوانید مشکلاتتان را با هم حل کنید؟»
هومن پاسخ داد: «فکر میکنم بتوانیم. شاید مجبور شویم بیشتر کار کنیم یا مدتی از بعضی چیزها بگذریم، اما من نمیخواهم پریا را از دست بدهم.»
پریا نیز گفت: «من هم نمیخواهم جدا شویم. فقط میخواهم وقتی مشکلی داریم، اول خودمان دربارهاش حرف بزنیم. ما آنقدر بزرگ شدهایم که مسئولیت تصمیمهای زندگیمان را بپذیریم.»
قاضی که متوجه شده بود اختلاف اصلی این زوج نه از بین رفتن علاقه، بلکه دخالتهای خانوادهها و ناتوانی در مدیریت مشکلات بود، رو به پدر و مادر آنها گفت: «میبینید که دخالتهای شما نهتنها کمکی به فرزندانتان نکرده، بلکه باعث آزار آنها شده است. وظیفه پدر و مادر حمایت از فرزندانشان است؛ آن هم زمانی که به کمک نیاز دارند و خودشان آن را طلب میکنند. در غیر این صورت، هرگونه رفتاری ممکن است باعث اختلاف و تنش شود و فرزندان احساس کنند در زندگیشان دخالت کردهاید.»
قاضی در ادامه به پریا و هومن نیز توصیه کرد: «البته در زندگی مشترک، علاقه داشتن بهتنهایی کافی نیست. باید مهارت گفتوگو، حل مشکلات و مدیریت زندگی، از جمله تعیین حد و مرز برای خانوادهها و حل مسائل مالی را هم یاد بگیرید. پیشنهاد میکنم چند جلسه برای حل مشکلاتتان به مشاور مراجعه کنید و تأثیر آن را در زندگیتان ببینید.»
در پایان جلسه، پدر و مادر این زوج با دلجویی از یکدیگر و عروس و دامادشان، از اینکه اختلافها به جدایی فرزندانشان منجر نشد، ابراز خوشحالی کردند.
در حالی که خانوادهها آماده خروج از شعبه بودند، قاضی آخرین جمله را خطاب به آنها و زوج جوان گفت: «امیدوارم بعد از خروج از این اتاق، به یکدیگر فرصت تغییر و جبران بدهید.»
-
فیلم / دانش آموزان نوجوان از سن ۱۳ سالگی ممکن است در دام مواد مخدر بیفتند!
ارسال نظر