چرا دیگر کسی دنبال رشد نیست؟ اهمیت تاب آوری در روزهای سخت

کسی دنبال رشد نیست، حالا تاب آوری مهم است

پیش از آنکه جنگ و قطعی طولانی اینترنت فشار تازه ای بر اقتصاد دیجیتال وارد کند، زیست بوم استارتاپی ایران با مشکلاتی مانند تحریم، فیلترینگ، بی ثباتی اقتصادی و نبود مسیر مشخص برای خروج سرمایه روبه رو بود. این عوامل، ریسک سرمایه گذاری خصوصی در کسب وکارهای نوآور را افزایش داده بودند. با این حال، جنگ ۴۰ روزه و قطعی ۸۸ روزه اینترنت، ماهیت این ریسک را تغییر داد.

امروز سرمایه گذار تنها درباره میزان رشد، جذب کاربر یا درآمد یک استارتاپ پرسش نمی کند. او می خواهد بداند اگر اینترنت قطع شد، زیرساخت ها از دسترس خارج شدند، بحران امنیتی تازه ای شکل گرفت یا اعضای اصلی تیم از کشور خارج شدند، آیا کسب وکار توان ادامه فعالیت خواهد داشت یا خیر.

علی تهرانی نصر، فعال حوزه سرمایه گذاری اقتصاد دیجیتال، معتقد است اکوسیستم نوآوری ایران پیش از جنگ نیز با خشکسالی سرمایه گذاری

از نگاه او، کاهش شکل گیری استارتاپ های تازه نیز یکی دیگر از مشکلات جدی است. شتاب دهنده ها و مراکز رشد در سال های گذشته نتوانسته اند مسیر موفقی برای ایجاد و توسعه کسب وکار فراهم کنند. از سوی دیگر، نامشخص بودن مسیر خروج باعث شده جوانی که قصد راه اندازی یک کسب وکار را دارد، نداند در نهایت چگونه می تواند سهم خود را نقد کند. در ادامه، گفت وگویی درباره وضعیت سرمایه گذاری، تاب آوری کسب وکارها و آینده اکوسیستم استارتاپی ایران می خوانید.

افزایش ابهام، سرمایه را محتاط تر می کند

اکوسیستم نوآوری ایران پیش از جنگ نیز با کمبود سرمایه مواجه بود. جنگ و قطعی اینترنت چه تاثیری بر ریسک سرمایه گذاری گذاشته است؟

باید پذیرفت که اقتصاد دیجیتال ایران طی سال های گذشته با خشکسالی سرمایه گذاری روبه رو بوده است. این زیست بوم نتوانسته سرمایه قابل توجهی جذب کند. در بحث اقتصاد و سرمایه، باید سازوکارهای پنهان رفتار پول را نیز در نظر گرفت. سرمایه معمولا وارد محیطی با ریسک بالا نمی شود، مگر آنکه بتوان آینده ای جذاب و بازدهی قابل توجه را برای آن ترسیم کرد.

منطق سرمایه گذاری خطرپذیر نیز بر همین اساس استوار است. سرمایه گذار ریسک بیشتری را می پذیرد، چون انتظار دارد در نهایت بازده بیشتری به دست آورد. اما هرچه تعداد عوامل ناشناخته بیشتر شود و ابهام در فضای کسب وکار افزایش یابد، سرمایه نیز محتاط تر می شود. در شرایط فعلی، ترسیم یک آینده مطمئن و باورپذیر برای سرمایه گذار دشوار شده است.

افزایش ریسک کشور مستقیما بر ارزش گذاری شرکت ها اثر می گذارد. نرخ تنزیل بالا می رود و آینده شرکت ها نیز با ابهام بیشتری همراه می شود. اگر یک استارتاپ اعلام کند که طی پنج سال آینده به اهداف مشخصی خواهد رسید، دیگر فعالان بازار مانند گذشته این پیش بینی را به سادگی نمی پذیرند و با تردید بیشتری آن را بررسی می کنند.

در سال های گذشته نتوانستیم بازاری ایجاد کنیم که سرمایه خصوصی قابل توجهی را به سمت اقتصاد دیجیتال هدایت کند. در چنین فضایی، برخی نهادهای دولتی و حاکمیتی وارد میدان شدند و در مقاطعی نقش مثبتی داشتند. برای نمونه، ستاد اجرایی در دوره ای سرمایه گذاری های موثری انجام داد که بخشی از نتایج آن امروز دیده می شود. همراه اول نیز در مقطعی در زمینه سرمایه گذاری خطرپذیر اقدامات مناسبی انجام داد. البته درباره میزان تناسب این حضور با ماموریت شرکت های دولتی و مطلوب بودن آن می توان بحث کرد، اما اصل این حضور در شرایط موجود اثرگذار بود.

حضور دولتی قرار بود موقت باشد

آیا ورود نهادهای دولتی و شبه دولتی به تضعیف اکوسیستم و کند شدن رشد استارتاپ ها منجر نشده است؟

قرار نبود این حضور دائمی باشد. انتظار می رفت این نهادها مانند کاتالیزور عمل کنند، حرکت اولیه را به اکوسیستم بدهند و سپس کنار بروند تا بخش خصوصی مسیر را ادامه دهد. اما اقتصاد ایران به ثبات نرسید و اعتماد لازم برای ادامه این روند شکل نگرفت. به همین دلیل، این فرایند نیمه تمام ماند.

امروز بزرگ ترین مشکل اقتصاد ایران ابهام

حضور نهادهای دولتی و شبه دولتی در مقیاس محدود می توانست مفید باشد. آنها تحرکی ایجاد کردند، اما به دلیل نبود ثبات اقتصادی، این حرکت به نتیجه کامل نرسید.

در دو یا سه سال اخیر و بر اساس قانون جهش تولید دانش بنیان، شرکت های سرمایه گذاری شرکتی یا CVC نیز وارد اکوسیستم شده اند. اصل این اتفاق مثبت است، اما خطر تکرار همان مشکلات قبلی وجود دارد. ممکن است میان کارآفرینان و سرمایه گذارانی که شناخت کافی از این زیست بوم ندارند، اختلاف بیشتری ایجاد شود.

برخی سرمایه گذاران تصور می کنند صرفا به دلیل نام بانک، پتروشیمی، شرکت دارویی یا فولادی خود باید سهم بیشتری از یک استارتاپ دریافت کنند. چنین نگاهی مبنای منطقی ندارد. از سوی دیگر، فقر دانش حقوقی در سرمایه گذاری خطرپذیر نیز مشکل ساز است. هنوز قراردادهایی با بندهای غیرمعمول تنظیم می شود و کارآفرین به دلیل نیاز مالی ناچار به پذیرش آنها است. بعد از مدتی نیز از این تصمیم پشیمان می شود.

سرمایه گذار نیز استدلال می کند که صنعت را به خوبی نمی شناسد و به دلیل پذیرش ریسک، باید امتیازات بیشتری دریافت کند. حاصل این وضعیت، اختلاف های فرسایشی و غیرمولدی است که هم انرژی کارآفرین را از بین می برد و هم سرمایه گذار را درگیر می کند.

مدیران CVC باید بر ابعاد کسب وکاری، مالی و حقوقی سرمایه گذاری خطرپذیر مسلط باشند. در برخی موارد، افرادی مسئولیت مدیریت یا سرمایه گذاری را بر عهده گرفته اند که حتی با مفاهیم ابتدایی این حوزه، مانند کاربر، استارتاپ و مقیاس پذیری، آشنایی کافی ندارند. این ضعف دانشی مانع تصمیم گیری درست و شکل گیری همکاری موثر می شود.

سرمایه گذاری متوقف نشده، اما بسیار محدود شده است

پس از جنگ و قطعی اینترنت، جریان ورود سرمایه به اکوسیستم استارتاپی ادامه دارد؟

آمار جامعی از کل بازار در اختیار ندارم و بر اساس مشاهدات خودم صحبت می کنم. آنچه بیشتر دیده می شود، فعالیت شرکت های سرمایه گذاری شرکتی است. تاکنون حتی یک سرمایه گذار خصوصی را ندیده ام که در شرایط فعلی بخواهد با رقم بالا و به شکل جدی سرمایه گذاری کند. هرچه ریسک و محدودیت بیشتر شود، فاصله سرمایه از این حوزه نیز افزایش می یابد.

با این حال، هنوز فرصت هایی وجود دارد. برخی کسب وکارها خدمات خود را در داخل کشور ارائه می کنند، سرورهایشان در داخل است، مشتریان داخلی دارند و وابستگی محدودی به خارج نشان می دهند. هیچ کسب وکاری نمی تواند ارتباط خارجی خود را به طور کامل قطع کند، اما بعضی شرکت ها تاب آوری بیشتری

بخشی از سرمایه گذاران منتظر روشن شدن شرایط مانده اند، اما جریان سرمایه گذاری به طور کامل قطع نشده است. اگر پیش از این ۱۰ صندوق یا شرکت سرمایه گذاری خطرپذیر فعال بودند، ممکن است امروز هفت مورد فعالیت خود را متوقف کرده یا در وضعیت انتظار قرار گرفته باشند. با این حال، دو یا سه مجموعه همچنان فرصت ها را بررسی می کنند، پرونده استارتاپ ها را می خوانند، ارزش گذاری انجام می دهند و حتی درباره سرمایه گذاری مشترک مذاکره دارند.

در هر بازاری، گروهی از سرمایه گذاران برخلاف جریان عمومی حرکت می کنند. زمانی که بیشتر افراد عقب نشینی می کنند، این گروه به دنبال فرصت های تازه می روند.

چه سهمی از سرمایه گذاران همچنان فعال هستند؟

در میان سرمایه گذاران خصوصی، این گروه بسیار کوچک است و شاید به پنج درصد هم نرسد. در میان مجموعه های نیمه دولتی، حاکمیتی و CVCها، حدود ۳۰ درصد همچنان فعالیت دارند. سایر سرمایه گذاران منتظر مانده اند تا چشم انداز آینده روشن تر شود.

تاب آوری جای رشد سریع را گرفته است

آیا معیارهای ارزیابی استارتاپ ها پس از بحران های اخیر تغییر کرده است؟

این معیارها قطعا تغییر کرده اند. اگر سرمایه گذار هنوز همان روش های گذشته را به کار بگیرد، باید در ارزیابی او تردید کرد. پس از بحران های اخیر، موضوع تداوم کسب وکار

امروز باید دید یک کسب وکار از بحران چه آموخته، چه تجربه ای به دست آورده و برای ادامه فعالیت چه راهکارهایی طراحی کرده است. این موارد به شاخص های مهم ارزیابی تبدیل شده اند. من نیز به عنوان سرمایه گذار خطرپذیر، نسبت به گذشته توجه بسیار بیشتری به این موضوع دارم.

فضای سرمایه گذاری دیگر مانند ۱۰ یا ۱۵ سال قبل نیست که تنها معیار مهم، رشد سریع باشد. در میانه دهه ۹۰، نگاه غالب بر شاخص هایی مانند رشد درآمد، میزان GMV و افزایش سالانه فعالیت استارتاپ متمرکز بود. اکنون سودآوری و سلامت مالی نیز اهمیت هم اندازه ای پیدا کرده اند، زیرا به تاب آوری شرکت کمک می کنند.

اگر شرکتی فقط درآمد ایجاد کند اما ساختار مالی سالمی نداشته باشد، مانند ظرفی است که از کف آن منابع خارج می شود. چنین کسب وکاری دیگر جذابیت سابق را برای سرمایه گذار ندارد. به بیان ساده، امروز کمتر کسی فقط دنبال رشد است و تاب آوری، تداوم فعالیت و سلامت مالی

ریسک اینترنت و بحران وارد محاسبات شده است

آیا احتمال قطع اینترنت و محدودیت های زیرساختی در محاسبات مالی سرمایه گذاران لحاظ می شود؟

در سرمایه گذاری خطرپذیر باید همه عوامل اثرگذار را بررسی کرد. نمی توان احتمال قطع اینترنت، اختلال زیرساختی یا وقوع بحران تازه را نادیده گرفت. سرمایه گذار باید پیش بینی های خود را بر پایه محاسبات انجام دهد و در کنار آن، بخشی از منابع و برنامه خود را برای رویدادهای غیرقابل پیش بینی کنار بگذارد.

ممکن است در یک پروژه پنج درصد و در پروژه ای دیگر ۱۰ درصد ریسک پیش بینی نشده در نظر گرفته شود. نکته مهم این است که اکنون این بخش از ارزیابی، نسبت به گذشته جدی تر دنبال می شود؛ زیرا روشن شده است که هیچ سرمایه گذاری نمی تواند بر تمام مخاطرات یک کسب وکار احاطه داشته باشد.

وقتی کشوری درگیر جنگ یا تجاوز می شود، دیگر نمی توان انتظار داشت محاسبات اقتصادی مانند گذشته خطی و دقیق باشند. این وضعیت، شرایطی استثنایی ایجاد می کند و تصمیم های اقتصادی نیز باید با همین واقعیت هماهنگ شوند. بنابراین این ریسک ها باید بیش از گذشته در تصمیم سرمایه گذاران مورد توجه قرار گیرند.

تمرکز بر شرکت های بزرگ تر برای کاهش ریسک

آیا پیش از جنگ برای چنین شرایطی برنامه ریزی شده بود یا مدل سرمایه گذاری پس از آن تغییر کرد؟

ما تا حد زیادی تلاش کرده بودیم برای وضعیت های مختلف آماده باشیم. در این زمینه، مرحله ای که استارتاپ در آن قرار دارد بسیار مهم است. برخی شرکت ها بیشتر روی کسب وکارهایی سرمایه گذاری کرده اند که در مراحل بالاتر توسعه قرار دارند. سرمایه گذاری های کوچک آنها محدود بوده و حتی بخشی از این سرمایه گذاری ها نیز واگذار شده است.

این رویکرد از نگرانی نسبت به ریسک های موجود ناشی می شود. سرمایه گذار تلاش می کند تا حد امکان میزان ریسک را کاهش دهد و به همین دلیل شرکت های بزرگ تر و بالغ تر را ترجیح می دهد؛ زیرا در مراحل بالاتر، بخشی از ریسک های اولیه کمتر دیده می شود.

کاهش انگیزه برای راه اندازی استارتاپ جدید

آیا در شرایط فعلی هنوز استارتاپ های تازه ای شکل می گیرند که به دنبال سرمایه باشند؟

این اتفاق نسبت به گذشته بسیار کمتر شده است. یکی از دلایل اصلی، عملکرد ضعیف نظام شتاب دهی در کشور است. مراکز رشد و شتاب دهنده ها نتوانستند تجربه موفقی ایجاد کنند یا برای سرمایه گذاران و سهامداران خود بازده مناسبی به وجود آورند.

وقتی مراکز دانشگاهی و شتاب دهنده ها نقش حمایتی موثری ندارند، انگیزه جوانان نیز کاهش پیدا می کند. فردی که قصد دارد یک کسب وکار راه بیندازد، از خود می پرسد این مسیر در نهایت به کجا می رسد. حتی اگر ایده خوبی داشته باشد و شرکت موفقی بسازد، همچنان با یک پرسش اساسی روبه رو است: مسیر خروج کجاست؟

ممکن است بنیان گذار ۴۰، ۵۰ یا حتی ۷۰ درصد سهام شرکت موفق خود را در اختیار داشته باشد، اما این سهم تا چه زمانی فقط روی کاغذ باقی می ماند؟ آیا شرکت های بزرگ حاضرند استارتاپ ها را خریداری کنند و به سهامداران آنها پول نقد بپردازند؟ آیا بازار سرمایه امکان خروج را فراهم می کند؟ آیا سرمایه گذار خارجی برای خرید یک استارتاپ ایرانی یا پیوند دادن آن با یک شرکت منطقه ای و بین المللی وجود دارد؟

وقتی هیچ مسیر روشنی برای خروج وجود نداشته باشد، کارآفرین چشم انداز قابل اعتمادی برای آینده نمی بیند. در شرایطی که یک کسب وکار برای تامین نیازهای روزمره خود مشکل دارد، داشتن درصد بالایی از سهام لزوما ارزش عملی ایجاد نمی کند. این مسئله یکی از مهم ترین عوامل کاهش انگیزه برای ساخت کسب وکارهای تازه است.

مهاجرت و ریسک تیم های استارتاپی

آیا افزایش مهاجرت بنیان گذاران و نیروهای کلیدی، ریسک سرمایه گذاری را بیشتر کرده است؟

مهاجرت پدیده تازه ای نیست و نمی توان آن را فقط به جنگ نسبت داد، هرچند ممکن است شدت آن امروز بیشتر شده باشد. سرمایه گذار نیز احتمالا این موضوع را جدی تر از قبل در ارزیابی تیم ها لحاظ می کند.

برای کاهش این ریسک، راهکارهای حقوقی وجود دارد. می توان در قراردادها دوره های وستینگ یا مشوق هایی تعیین کرد تا ماندگاری بنیان گذاران و نیروهای کلیدی افزایش یابد. با این حال، اگر فردی دیگر انگیزه ای برای ماندن نداشته باشد، هیچ قرارداد حقوقی به تنهایی نمی تواند او را حفظ کند.

ماندن اجباری ارزش واقعی برای کسب وکار ایجاد نمی کند. باید شرایط مناسبی برای زندگی و فعالیت افراد فراهم شود. بسیاری از کارآفرینان فقط به مسائل مالی فکر نمی کنند؛ آنها به رشد، ساختن و خلق کردن علاقه دارند. اگر محیطی مناسب برای فعالیت آنان ایجاد شود، انگیزه ادامه کار نیز بیشتر خواهد شد.

امنیت سایبری می تواند مقصد سرمایه باشد

چرا برخلاف برخی کشورهای درگیر جنگ، در ایران هنوز سرمایه گذاری گسترده ای در امنیت سایبری، زیرساخت و فناوری های راهبردی شکل نگرفته است؟

نشانه هایی از آغاز چنین روندی در ایران دیده می شود. به ویژه در حوزه امنیت سایبری، بحث های جدی درباره سرمایه گذاری و توسعه مطرح شده و ما نیز درگیر برخی از این موضوعات هستیم. تجربه جنگ برای ایران هنوز تازه است و سرمایه گذاران برای تطبیق با شرایط جدید به زمان نیاز دارند.

هرچه وضعیت به سمت ثبات نسبی حرکت کند و سرمایه گذاران شناخت بیشتری از شرایط پیدا کنند، احتمال ورود سرمایه به امنیت سایبری، زیرساخت و حوزه های مشابه افزایش خواهد یافت. من نسبت به آینده این بخش ها خوش بین هستم.

آیا شرکت های دولتی، خصولتی و حاکمیتی در این حوزه ها زودتر از بخش خصوصی وارد می شوند؟

احتمالا همین طور خواهد بود.

چشم انداز سه سال آینده

اگر نااطمینانی اقتصادی، احتمال قطع اینترنت و سایه جنگ ادامه یابد، آینده سرمایه گذاری استارتاپی چگونه خواهد بود؟

پیش بینی من این است که بخش خصوصی دست کم در کوتاه مدت حضور محدودی در این بازار خواهد داشت و به سرعت به سمت سرمایه گذاری های بزرگ نمی رود. یکی از ظرفیت هایی که می توان روی آن حساب کرد، اعتبار مالیاتی است. شرکت های دارای CVC می توانند با استفاده از این امکان و به کارگیری نیروهای متخصص، نقش موثرتری ایفا کنند.

احتمالا بسیاری از شرکت ها منابع خود را صرف توسعه زنجیره ارزش خود می کنند. شکل گیری سرمایه گذاری خطرپذیر صرف نیز چندان محتمل نیست. سرمایه گذار زمانی وارد این حوزه می شود که فناوری یا محصول مورد نظر برای مجموعه خودش ارزش راهبردی داشته باشد یا بخشی از نیازهای آن را برطرف کند.

در شرایطی که آینده مبهم است، سرمایه گذاری خطرپذیر بدون ارتباط با نیازهای راهبردی شرکت، توجیه کمتری دارد. حتی نهادهای دولتی و شبه دولتی نیز با محدودیت منابع و نقدینگی مواجه هستند و نمی توانند به آسانی وارد چنین سرمایه گذاری هایی شوند.

لزوم شفافیت در تصمیم های بحرانی

برای جلوگیری از توقف جریان سرمایه، دولت، رگولاتور و سرمایه گذاران چه اقداماتی باید انجام دهند؟

مهم ترین درسی که از شرایط یک سال اخیر می توان گرفت، ضرورت وجود سازوکار روشن برای تصمیم های ویژه است. همه می پذیرند که در وضعیت های بحرانی ممکن است تصمیم های خاصی گرفته شود، اما مسئولیت، روند اجرا و مسیر پیگیری این تصمیم ها باید شفاف باشد.

اگر سامانه ارسال رمز یک بار مصرف از کار می افتد و کاربران امکان ثبت نام ندارند، کسب وکار باید بداند این تصمیم از سوی کدام نهاد گرفته شده و درخواست خود را به چه مرجعی ارائه کند. اگر سایتی به صورت ناگهانی فیلتر می شود، شرکت باید مرجع پاسخ گو را بشناسد. این درخواست ها غیرمنطقی نیستند و حداقل نیاز هر کسب وکار برای مدیریت بحران به شمار می روند.

اگر شورای عالی فضای مجازی مسئول چنین تصمیم هایی است، باید این موضوع به طور رسمی اعلام شود. کسب وکارها ممکن است اصل تصمیم را بپذیرند و حتی همراهی خود را با الزامات امنیتی اعلام کنند، اما لازم است پیش از اجرای محدودیت، فرصت کوتاهی برای آماده سازی داشته باشند.

در صورتی که کسب وکاری نیاز دارد در شرایط خاص در فهرست سفید قرار گیرد، باید بداند درخواست خود را به کدام مرجع ارسال کند. اکنون شرکت های زیادی در فهرست سفید قرار گرفته اند، اما مشخص نیست مسئول اصلی این فرایند کدام نهاد است. پیگیری یک مشکل گاهی فرد را از معاون وزیر به شورای عالی فضای مجازی و سپس به دادستانی ارجاع می دهد. این پراکندگی مسئولیت، برای کسب وکار و سرمایه گذار اطمینان ایجاد نمی کند.

آمادگی در بحران، اعتماد می سازد

آیا داشتن برنامه جایگزین و سناریوهای بحران می تواند اعتماد سرمایه گذار را افزایش دهد؟

بله، چنین آمادگی ای برای سرمایه گذار اطمینان ایجاد می کند. سرمایه گذار نیز در همین کشور زندگی می کند و انتظار ندارد کسب وکاری در زمان قطع اینترنت بدون هیچ برنامه ای به فعالیت عادی خود ادامه دهد. انتظار واقع بینانه این است که شرکت، سناریوهای مختلف را از قبل بررسی کرده باشد و برای ادامه فعالیت در شرایط دشوار، راهکارهای عملی در اختیار داشته باشد.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1251059
  • فیلم زیبا از صخره‌ های مرجانی اندونزی