رکنا گزارش می دهد
زنان دکترا دارند؛ اما کار و بعضا مهارت ندارند/ آموزش و پرورش، وزارت کار و معاونت زنان کجا ایستاده اند
اجتماعی رکنا:ما با یک بحران ساختاری روبرو هستیم. ما زنان توانمند و باهوش داریم، اما سیستمی داریم که آنها را در میان انبوهی از کاغذهای تحصیلی، خفه میکند. اگر وزارت علوم، وزارت کار و نهادهای سیاستگذار، مسئولیت «تطبیق مهارت با نیاز روز» را نپذیرند، ما همچنان شاهد تولیدِ نسلهای جدیدی از «دکتراهای بیکار» خواهیم بود؛ نسلهایی که با تمام دانش دنیا، در برابر درهای بسته بازار کار، تنها و بیمهارت باقی میمانند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، «ما دانش داریم، اما مهارت نداریم. زنان باید در اقتصاد دیجیتال سازنده و مالک باشند، نه فقط مصرفکننده. اما دانشگاهها ارتباطی با بازار کار ندارند.»
این سخنان کتایون سپهری، عضو هیئتمدیره سازمان ملی کارآفرینی ، تنها یک نقد نیست؛ یک زنگ خطر برای کل ساختار برنامه ریزی است. ما با سیستمی روبرو هستیم که زنان را در یک مارپیچ بیپایان از تحصیلات بیثمر گرفتار کرده است. تقصیر زنانی که برای آیندهشان درس میخوانند نیست؛ تقصیر سیستمی است که مسیر «دانش» را از مسیر «مهارت» جدا کرده و آنها را در یک جزیره منزوی رها کرده است.
وزارت علوم و آموزش و پرورش؛ تولیدکننده یا اصلاحگر؟
اولین گره در حلقهی آموزش است. وزارت آموزش و پرورش از همان ابتدای ورود به مدرسه، فرهنگ «مدرکگرایی» را در ذهن کودکان میکارد؛ این باور غلط که موفقیت یعنی گرفتن گواهینامه، نه یادگیری توانایی. این وزارتخانه باید از همان دوران کودکی، مفهوم «مهارتمحوری» را جایگزین «حفظ کردن برای امتحان» کند.
سپس نوبت به وزارت علوم میرسد. وظیفه وزارت علوم، ایجاد پلی است میان آزمایشگاههای دانشگاهی و کارخانههای صنعتی و فضای دیجیتال. اما آنچه میبینیم، دانشگاههایی است که در انزوای تئوریها غرق شدهاند. وزارت علوم باید به جای تمرکزِ صرف بر تعداد فارغالتحصیلان، بر «نرخ اشتغالزاییِ فارغالتحصیلان» نظارت کند. اگر دانشگاهی خروجیاش فقط بیکار تولید میکند، آن دانشگاه در واقع یک «کارخانه تولید کاغذ» است، نه یک مرکز علمی.
وزارت کار و معاونت زنان؛ کجا ایستادهاند؟
در سوی دیگر میدان، وزارت کار و معاونت امور زنان ریاست جمهوری قرار دارند. وظیفه وزارت کار، فقط تنظیم قوانین نیست؛ بلکه ایجاد زیرساختی است که در آن، «مهارت» از «مدرک» جلوتر باشد. وزارت کار باید با ایجاد مشوقهای اقتصادی برای شرکتهایی که به جای چک کردن مدرک تحصیلی، به چک کردن مهارت روی میآورند، بازی را عوض کند.
معاونت امور زنان نیز نباید تنها به گزارشهای آماری بسنده کند. وظیفه این نهاد، فشار آوردن به ساختار اقتصادی برای شکستن سدهای نادیدنی در برابر زنان است؛ از تسهیلات بانکی برای زنان مهارتمحور گرفته تا تغییر فرهنگِ مدیریتی که هنوز زنان را در سطوح پایینِ اقتصادی میبیند.
درس از جهان؛ الگوهایی که ما از آنها میگریزیم
برای درک عمق فاجعه، نباید فقط به داخل نگاه کرد؛ نگاهی به الگوهای جهانی نشان میدهد که ما چقدر از مسیر اصلی دور شدهایم.
در آلمان سیستم «آموزش دوگانه» دقیقاً همان چیزی است که ما در آن درماندهایم. در این مدل، مرز میان دانشگاه و بازار کار وجود ندارد. دانشجو به جای اینکه فقط در کلاسهای تئوری غرق شود، بخشی از زمان خود را در محیط واقعی کار سپری میکند. این یعنی سیستم آموزشی آلمان، «نیاز بازار» را به عنوان بخشی از برنامه درسی میبیند، نه یک پدیده خارجی. آنها با این روش، نرخ بیکاریِ فارغالتحصیلان خود را به پایینترین سطح ممکن رساندهاند؛ چون هر مدرک، مستقیماً با یک مهارتِ عملی گره خورده است.
از سوی دیگر، در کشورهای پیشرو در اقتصاد دیجیتال مانند استونی، تمرکز بر «مهارتهای نرم و دیجیتال» از همان دوران مدرسه آغاز میشود. آنها به جای تمرکزِ کورکورانه بر کسبِ مدارک پشتسرهم، بر «توانایی حل مسئله» و «خلاقیت دیجیتال» سرمایهگذاری میکنند. در استونی، سیستم آموزشی به جای اینکه دانشآموز را برای پاس کردنِ امتحان آماده کند، او را برای «خالق بودن» در فضای مجازی و اقتصادی آماده میکند.
مقایسه این دو مدل با وضعیت فعلی ما، حقیقت را روشن میکند، ما در حال تقلید از مدلهای قدیمیِ «مدرکمحوری» هستیم، در حالی که جهان به سمت مدلهای «مهارتمحوری» حرکت کرده است. ما در حال تولیدِ نیروی انسانی هستیم که شاید از نظر تئوری، با همه جهان رقابت کنند، اما در عمل، حتی نمیتوانند یک پروژهی کوچک را در دنیای واقعی مدیریت کنند.
بحران ساختار، نه بحران توانایی
ما با یک بحران ساختاری روبرو هستیم. ما زنان توانمند و باهوش داریم، اما سیستمی داریم که آنها را در میان انبوهی از کاغذهای تحصیلی، خفه میکند. اگر وزارت علوم، وزارت کار و نهادهای سیاستگذار، مسئولیت «تطبیق مهارت با نیاز روز» را نپذیرند، ما همچنان شاهد تولیدِ نسلهای جدیدی از «دکتراهای بیکار» خواهیم بود؛ نسلهایی که با تمام دانش دنیا، در برابر درهای بسته بازار کار، تنها و بیمهارت باقی میمانند.
در پایان باید گفت، ۶۴ درصد از فارغ التحصیلان دانشگاهی زن هستند اما سهم آن ها از بازار کار چیزی جز بیکاری نیست. این نتیجه منطقی سیستمی است که سال ها عمر دختران را برای گرفتن مدرک می گیرد اما هیچ مهارتی برای زندگی در دنیای واقعی به آن ها نمی آموزد. امروز دانشگاه ها نه مراکز علمی، بلکه کارخانه های تولید کاغذ هستند که با همکاری وزارت علوم و آموزش و پرورش، زنان را به جای تبدیل شدن به سازنده و مالک، به مصرف کنندگان مدارک بی مصرف تبدیل کرده اند. این یک فاجعه ساختاری است که در آن مدرک، نه کلید اشتغال، بلکه سدی بزرگ در مسیر استقلال اقتصادی نیمی از جامعه شده است؛ وضعیتی که با انفعال وزارت کار و معاونت امور زنان، هر روز عمیق تر می شود.
ارسال نظر