۵۰ درصد مخازن سدهای کشور خالی است/ معیشت در بن‌ بست هیدرولوژیک؛ کشاورزی ایران در آستانه ورشکستگی آبی

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  بررسی‌های آماری از وضعیت ذخایر سدهای کشور تا تاریخ ۱۴ شهریورماه، تصویری نگران‌کننده از وضعیت هیدرولوژیک ایران را ترسیم می‌کند. میزان پرشدگی مخازن سدها به مرز ۵۰ درصد رسیده است؛ یعنی نیمی از ظرفیت ذخیره‌سازی آب در کشور، در وضعیت خالی قرار دارد. این رقم اگرچه در نگاه اول یک داده فنی به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های زیرین خود، نشانه‌ای آشکار از تداوم فشار بر منابع آبی، شکنندگی شدید در تأمین آب شرب و تشدید بحران در بخش‌های حیاتی کشاورزی و زیست‌محیطی است.

سدهای کشور نیمه خالی

طبق داده‌های استخراج شده، حجم کل ورودی آب به مخازن سدهای کشور در سال آبی جاری به ۴۶ میلیارد و ۹۲۰ میلیون مترمکعب رسیده است. اگرچه این رقم در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته که ۲۸ میلیارد و ۲۱۰ میلیون مترمکعب بود، نشان‌دهنده جهش ۶۶ درصدی ورودی‌هاست، اما این افزایش ولوم آب، لزوماً به معنای خروج از وضعیت بحرانی نیست. واقعیت این است که با وجود رشد ورودی‌ها، نیمی از ظرفیت مخازن همچنان بلااستفاده مانده است؛ موضوعی که گویای آن است که مدیریت منابع آبی همچنان در تله مصرف بی‌رویه، خشکسالی‌های پیاپی و برداشت‌های غیرمجاز از سفره‌های زیرزمینی گرفتار است.

پارادوکس افزایش ورودی و تراز منفی ذخایر

بحران در اینجا، تنها در اعداد و ارقام خلاصه نمی‌شود؛ نیمه‌خالی بودن سدها یک هشدار ساختاری است. جهش ۶۶ درصدی در ورودی آب به سدها، در نگاه اول ممکن است نوعی خوش‌بینی کاذب ایجاد کند، اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این افزایش بیشتر از آنکه نشانه بهبود پایدار اقلیمی باشد، می‌تواند نتیجه نوسانات مقطعی بارش یا تغییرات فصلی باشد. وقتی با وجود چنین جهش بزرگی، همچنان ۵۰ درصد ظرفیت مخازن خالی است، یعنی تراز آبی کشور همچنان در وضعیت عدم تعادل قرار دارد. به عبارت دیگر، سدها پر نشده‌اند، بلکه تنها شدت سقوط را به طور موقت کند کرده‌اند.

این وضعیت برای استان‌هایی که وابستگی مستقیم به ذخایر سدها دارند، به معنای ورود به دوران سهمیه‌بندی سخت‌گیرانه، افت فشار شبکه و تهدید مستقیم امنیت غذایی است. این پارادوکس میان «ورودی بیشتر» و «ذخیره کمتر»، نشان‌دهنده فرسایش مدیریت توزیع و اتلاف گسترده در شبکه انتقال است.

تزلزل معیشت و موج مهاجرت‌های اجباری

بحران آب از یک مسئله محیط‌زیستی به یک بحران اجتماعی-اقتصادی تبدیل شده است. در مناطق کشاورزی، کاهش سطح ذخایر سدها مستقیماً با کاهش سطح زیرکشت و افت تولید محصولات اساسی پیوند خورده است. وقتی کشاورز با عدم قطعیت در تأمین حق‌آبه روبه‌رو می‌شود، اقتصاد محلی دچار فروپاشی می‌شود و این فروپاشی، زنجیره بی‌کاری فصلی را فعال می‌کند.

پیامد نهایی این فرآیند، پدیده‌ای است که کارشناسان آن را «مهاجرت اجباری از روستا به شهر» می‌نامند. وقتی معیشت روستایی بر پایه آب متوقف شود، فشار جمعیت از روستاها به سمت حاشیه شهرها منتقل می‌شود که خود عامل اصلی بروز تنش‌های اجتماعی، افزایش بیکاری شهری و تغییرات دموگرافیک ناشی از بحران‌های اقلیمی است.

قربانی شدن اکوسیستم در گرو مدیریت متمرکز بر ذخیره‌سازی

در کنار بحران‌های انسانی، زیست‌بوم‌های پایین‌دست نیز در صف قربانیان قرار دارند. اگر رویکرد مدیریت آب همچنان صرفاً بر محور «ذخیره‌سازی و انتقال» متمرکز بماند، حق‌آبه محیط‌زیست همواره در اولویت‌های بعدی قرار خواهد گرفت. نتیجه این رویکرد، خشک شدن تدریجی تالاب‌ها، کاهش شدید تنوع زیستی و تشدید پدیده گردوغبار خواهد بود.

بدون رهاسازی اصولی آب از سدها و بازنگری در الگوهای کشت آب‌بر، حتی افزایش ورودی‌های فصلی نیز نمی‌تواند از فروپاشی اکوسیستم‌های رودخانه‌ای جلوگیری کند. در واقع، بدون اصلاح ساختاری در الگوی مصرف و کنترل برداشت‌های بی‌ضابطه، این اعداد و ارقام تنها بهبودهای کاذب در گزارش‌ها را نشان می‌دهند، در حالی که واقعیت زندگی مردم رو به وخامت است.

 تراز شکننده و ضرورت تغییر پارادایم

آمار ۱۴ شهریور ماه یک پیام قطعی را مخابره می‌کند: کشور هنوز از چاله بحران آب خارج نشده است. نیمه‌خالی بودن مخازن سدها نشان می‌دهد که با وجود بهبود موقت ورودی‌ها، تراز کلی منابع آبی همچنان در وضعیت شکننده قرار دارد. بدون بازنگری جدی در مدیریت تقاضا، کنترل برداشت‌های زیرزمینی و توجه به حق‌آبه محیط‌زیست، این بحران از یک هشدار هیدرولوژیک به یک بحران امنیتی و اجتماعی تبدیل خواهد شد.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246502
  • فیلم / حیات وحش؛ تعقیب و دزدی شش گرگ از یک خرس گریزلی