سرنوشت بناهای آسیبدیده از جنگ؛ مرمت کنیم یا بخشی از زخمها را نگه داریم؟
اجتماعی رکنا: آسیب به بناهای تاریخی و فرهنگی در جریان جنگ، حالا پرسش تازهای را پیش روی مسئولان و کارشناسان میراث فرهنگی گذاشته است؛ اینکه آثار تخریب باید بهطور کامل مرمت و از چهره شهر پاک شوند یا بخشی از آنها به عنوان سند تاریخی و یادمان جنگ باقی بماند.
به گزارش خبرگزاری رکنا، جنگ سرانجام روزی با پایان حملات نظامی خاتمه مییابد، اما آثار آن بر شهر، بناها و حافظه جمعی جامعه ممکن است تا سالها باقی بماند؛ از دیوارهای ترکخورده و ساختمانها و تأسیسات ویرانشده گرفته تا خاطره مردمی که متحمل خسارات مستقیم و غیرمستقیم شدهاند.
یک بخش تراژدی تلخ جنگ به بناها برمیگردد، ساختمانهایی که زخم جنگ بر چهرهشان نشسته یا به کل آنها را ویران کرده است. بعضی از این بناها که در جنگ اخیر آسیب دیدند، یا تاریخی بودند یا واحد ارزش فرهنگی و تاریخی، که وضعیت آنها با توجه به موج پاکسازی و آواربرداریها در تنفس جنگ ۴۰ روزه، این پرسش را پیشروی دغدغهمندان میگذارد که با آنها چه باید کرد؟
آیا باید همه آثار آسیبدیده را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند و نشانههای تخریب را از چهره شهر پاک کرد، مانند آنچه در تهران پس از جنگ تحمیلی ۸ ساله رخ داد و رد آن جنگ چنان از چهره شهر زدوده شد که امروز از اثری از آن پیدا نمیشود؟ یا بخشی از ویرانهها و آثار اصابت باید باقی بماند تا به عنوان سندی از یک دوره تاریخی، روایتگر آنچه بر شهر و مردم گذشته باشد؟ و اگر قرار است چیزی باقی بماند، چه چیزی و تا کجا باید حفظ شود و اصلا چرا؟
سیداحمد محیططباطبایی، رئیس افتخاری ایکوم (کمیته ملی موزههای ایران)، با تأکید بر اینکه «شهر باید خاطره خود را حفظ کند»، به تجربه شهرهایی مانند لندن و هیروشیما اشاره کرده و معتقد است مواجهه با آثار جنگ نباید به معنای پاک کردن همه نشانههای آن از شهر باشد. از نگاه او، شهر همانند یک موجود زنده، خاطرات خود را در بناها، فضاها و نشانههایش نگه میدارد و حذف کامل این نشانهها میتواند بخشی از حافظه تاریخی جامعه را از میان ببرد.
او در مقایسه تجربه کشورهای مختلف، بر این نکته تأکید دارد که هر جامعهای باید متناسب با شرایط خود درباره آثار جنگ تصمیم بگیرد؛ گاهی یک بنا بازسازی میشود، اما بخشی از نشانههای حادثه به عنوان سند باقی میماند و گاهی نیز خودِ اثر تخریبشده به نمادی برای روایت یک واقعه تبدیل میشود. بنابراین، از نگاه او، مسئله اصلی فقط بازسازی کالبدی نیست، بلکه چگونگی حفظ خاطره شهر و انتقال آن به نسلهای بعد است.
زهره بزرگمهری، کارشناس و پیشکسوت مرمت و عضو شورای راهبردی میراث فرهنگی، معتقد است ایران نیز در این زمینه بدون تجربه نیست. او با اشاره به نمونههای آلمان، ویتنام و ژاپن میگوید: در برخی کشورها بناها مرمت شدهاند، اما بخشهایی از آثار تخریب عمداً باقی ماندهاند تا مخاطب بتواند بفهمد در آن مکان چه اتفاقی رخ داده است.
او تأکید میکند: «قطعاً در حوزه میراث فرهنگی ما باید چنین رویکردی لحاظ شود»؛ چراکه به اعتقاد او جنگ اخیر فقط یک درگیری نظامی نبوده و زیرساختهای فرهنگی نیز در معرض آسیب قرار گرفتهاند.
بزرگمهری حتی درباره کاخ سعدآباد پیشنهاد میکند بخشی از تخریبها در قالب یک قاب یا محدوده مشخص باقی بماند؛ به گونهای که مرمت، آثار جنگ را کاملاً محو نکند. او معتقد است: «باید بخشهایی از این تخریبها حفظ شوند» تا مشخص باشد بنا چه رویداد مهیبی را پشت سر گذاشته است.
در این نگاه، مرمت دیگر صرفاً یک عملیات فنی برای بازگرداندن بنا به وضعیت پیش از حادثه نیست، بلکه خود بنا پس از مرمت میتواند راوی بخشی از تاریخ باشد؛ یعنی قرار نیست بنا الزاماً «مثل روز اول» شود، بلکه باید بتواند اتفاقی را که پشت سر گذاشته نیز روایت کند.
اما حفظ نشانههای جنگ به این معنا نیست که هر ساختمان آسیبدیدهای باید تبدیل به موزه یا یادمان شود. یکی از مهمترین چالشهای این موضوع، تعارض میان ضرورت بازگشت مردم به زندگی عادی و حفظ آثار و شواهد جنگ است.
این میان، ابوالحسن میرعمادی، استاد پیشکسوت معماری و مرمت و رئیس هیأتمدیره انجمن مفاخر معماری ایران، معتقد است نمیتوان برای همه بناهای آسیبدیده از جنگ یک حکم واحد صادر کرد. به اعتقاد او، ارزش تاریخی و جایگاه هر بنا باید در تصمیمگیری درباره سرنوشت آن مورد توجه قرار گیرد.
میرعمادی با اشاره به بناهایی مانند کاخ گلستان تأکید میکند که درباره آثاری با ارزش تاریخی و جایگاه ملی و جهانی، اصل بر حفاظت و مرمت است، اما در مورد ساختمانهایی که ارزش تاریخی آنها با تجربه معاصر و خاطره جمعی گره خورده است، میتوان درباره نحوه حفظ آثار حادثه و چگونگی بازنمایی آن تصمیم متفاوتی گرفت.
از نگاه او، مسئله فقط بازگرداندن یک بنا به شکل پیش از جنگ نیست، بلکه باید دید حادثه چه اثری بر معنای بنا و خاطرهای که در ذهن جامعه ایجاد کرده است. به همین دلیل، مرمت نباید به گونهای انجام شود که تمام نشانههای یک واقعه تاریخی از میان برود.
علیرضا قلینژاد پیربازاری، کارشناس مرمت و عضو ایکوم ایران، این تعارض را «یک امر واقعی، نه کاذب» میداند. از نگاه او، مردم پس از جنگ حق دارند هرچه سریعتر زندگی عادی خود را از سر بگیرند و نمیتوان همه فضاهای آسیبدیده را به دلیل ارزش تاریخیشان از چرخه زندگی خارج کرد.
یک خانه، مدرسه یا ساختمان عمومی ممکن است همزمان محل زندگی مردم و شاهد یک رویداد تاریخی باشد. قلینژاد درباره نمونه مدرسه میناب معتقد است راهحل الزاماً تعطیل کردن و تبدیل آن به یادمان نیست؛ مدرسه میتواند مرمت شود و به فعالیت خود ادامه دهد، اما نشانههای حادثه نیز به شکلی مشخص در آن باقی بماند، برای مثال بخشی از دیوار یا فضای آسیبدیده با تمایزی قابل تشخیص حفظ شود یا فضایی برای روایت حادثه در نظر گرفته شود.
در چنین نگاهی، «یادمان» الزاماً یک بنای متروکه و جدا از زندگی روزمره نیست؛ یک ساختمان زنده نیز میتواند همزمان کارکرد خود را حفظ کند و تاریخش را روایت کند.
قلینژاد حتی دامنه مفهوم میراث را فراتر از بناهای باشکوه میبرد و معتقد است در روایت میراث فرهنگی، معمولاً شاهان، درباریان و ساختار قدرت دیده شدهاند، در حالی که زندگی روزمره مردم و فرهنگ زیسته کمتر مورد توجه قرار گرفته است. او در اینباره میگوید: «ما همیشه میراث فرهنگی اتوکشیده را نمایش میدهیم»، در حالی که فقر، بدبختی و تجربههای تلخ مردم نیز بخشی از میراث فرهنگی هستند.
این نگاه، مسئله آثار جنگ را از یک بحث صرفاً معماری خارج میکند. اگر یک مدرسه، خانه، بازار یا ساختمان تاریخی در جریان جنگ آسیب دیده باشد، فقط آجر و کاشی آن آسیب ندیده است؛ خاطره کسانی که در آن مکان زندگی یا کار کردهاند نیز بخشی از ماجراست.
با این حال، همه کارشناسان با حفظ گسترده آثار تخریبشده موافق نیستند.
حامد مظاهریان، معمار و استاد دانشگاه، با اشاره به تجربه هیروشیما هشدار میدهد که قرار نیست همه شهر پس از یک حمله نظامی به یک یادمان تبدیل شود. به گفته او، در هیروشیما نیز تنها بخش محدودی از آثار بمباران به عنوان نماد باقی مانده و کل شهر در وضعیت ویرانشده حفظ نشده است.
او تأکید میکند: قرار نیست نشانههای قدرت نفوذ و قدرت تخریب دشمن حفظ شود و اگر تعداد این نشانهها زیاد شود، حتی هدف حفظ تاریخ نیز میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
این دیدگاه نشان میدهد مسئله صرفاً میان دو گزینه «حفظ» یا «تخریب» خلاصه نمیشود. پرسش اصلی این است که کدام بخش از یک بنا، با چه هدفی و به چه شیوهای باید حفظ شود.
بهروز مرباغی، معمار و احیاگر خانههای تاریخی بر این عقیده است که نباید خرابیهای جنگ را مثل لکههای زخم نگه داریم و به مدیران شهری توصیه میکند بازسازی بناها و تخریبهای رخ داده در شهرها را سیاسی نبینید و به تنهایی تصمیمگیری نکنید.
این مهندس معمار میگوید: میراث فرهنگی در دو دسته نفایس و غیرنفایس قرار میگیرد و وقتی بناهای نفیس مثل کاخ گلستان مخدوش میشود درست مثل این است که شناسنامهای را مخدوش کرده باشیم. پس در مرمت این نوع آثار باید بیشترین میزان دقت به کار گرفته شود تا با تمهیدات استحکامبخشی بهروز، اثر به حالت قبلی خود برگردد ولی ساختمانهای غیرتاریخی مثل آنچه در شمال دانشگاه شریف بود و بخشهای زیادی از آن تخریب شد، اگر در اختیار من قرار بگیرد یک بنای زیباتر میسازم.
او به آنچه در شهر مینسک پایتخت بلاروس پس از جنگ جهانی دوم رخ داد اشارهای میکند، میگوید: اگر الان به مینسک بروید متوجه نمیشوید که این شهر در جنگ ویران شده بود، چون با حفظ شالوده قبلی شهر، آن را با مقیاسهای جدید چنان بازسازی کردند که هم خاطره گذشته آن هنوز وجود دارد و در عین حال ویرانیهای جنگ دیده نمیشود.
اسکندر مختاری طالقانی، مرمتگر و پژوهشگر میراث شهری، از زاویه دیگری به این موضوع نگاه میکند. به اعتقاد او، هر حادثهای که برای یک اثر رخ میدهد، میتواند ارزشهای تازهای به آن اضافه کند.
او میگوید: از وقتی حادثهای برای یک اثر اتفاق میافتد، چه آموزشی باشد، چه بخشی از میراث شهری و آثار تاریخی، هر جایی که مردم شهر از آن خاطره دارند، از آن به بعد وضعیت ارزشها و شرایط ارزشگذاری آن اثر تغییر پیدا میکند و یک لایه جدید به ارزشهای آن افزوده میشود.
بنابراین، یک ساختمان پس از جنگ الزاماً همان بنایی نیست که پیش از جنگ بوده است. حادثه میتواند بخشی از تاریخ آن شود و خاطرهای تازه به آن اضافه کند؛ خاطرهای که شاید در معماری اولیه بنا وجود نداشته، اما به بخشی از تجربه جامعه تبدیل شده است.
در همین میان، یک اصل مهم تقریباً در میان دیدگاههای مختلف مشترک است: پیش از پاکسازی و مرمت، باید مستندسازی کرد.
فرامرز پارسی، معمار و مرمتگر، درباره بناهای تاریخی آسیبدیده تأکید میکند که نخستین اقدام نباید پاکسازی فوری باشد. به اعتقاد او، «در قدم نخست، نباید هیچ عجلهای کرد.»
مستندسازی از نگاه پارسی نباید به گرفتن چند عکس محدود شود؛ نقشهبرداری دقیق، فتوگرامتری و تهیه مدل سهبعدی از وضعیت موجود میتواند تصویری قابل استناد از بنا پس از حادثه و پیش از مداخله ایجاد کند.
اهمیت این موضوع فقط به مرمت محدود نمیشود. مستندات آسیبهای جنگ در آینده میتوانند به اسناد تاریخی و حتی حقوقی تبدیل شوند؛ اسنادی برای اثبات میزان خسارت، مطالبه حقوق و ثبت آنچه بر میراث فرهنگی کشور گذشته است.
به همین دلیل، شاید نخستین خطر پس از جنگ، خود جنگ نباشد؛ خطر دیگر میتواند پاک شدن شواهد جنگ در جریان بازسازی عجولانه باشد.
پارسی در مقایسه تجربه کشورهای مختلف، به تفاوت رویکردها اشاره میکند. ورشو بخش بزرگی از شهر خود را پس از جنگ بازسازی کرد تا هویت تاریخی و شهری آن از بین نرود، در حالی که در برخی بناها و مکانها، آثار تخریب حفظ شد تا نسلهای بعد بتوانند بخشی از واقعیت تاریخی را ببینند.
در ایران نیز چنین انتخابهایی باید برای هر اثر به صورت جداگانه انجام شود. یک بنای تاریخی ممکن است نیازمند بازسازی باشد، اما در همان حال بخشی از آثار جنگ در آن حفظ شود؛ یک مدرسه ممکن است دوباره به محل آموزش تبدیل شود، اما نشانههای حادثه در آن باقی بماند؛ و در مورد بنایی که دیگر امکان بازگشت به کارکرد قبلی خود را ندارد، شاید تبدیل شدن به یادمان یا موزه گزینه مناسبتری باشد.
موضوع زمانی پیچیدهتر میشود که پای ساختمانهای معاصر و بناهایی به میان بیاید که شاید در زمان ساخت، ارزش تاریخی نداشتهاند، اما در اثر حادثه و خاطره جمعی مردم، به بخشی از تاریخ معاصر شهر تبدیل شدهاند. از سوی دیگر، جنگ میتواند فرصتی ناخواسته برای جبران برخی کاستیهای گذشته نیز باشد.
پارسی در بررسی وضعیت بناهای آسیبدیده اصفهان نیز بر همین مسئله تأکید دارد و معتقد است درباره بناهای تاریخی نباید فقط به میزان خرابی پس از جنگ نگاه کرد، بلکه باید تاریخ بنا، مرمتهای قبلی، آسیبهای پیشین و آسیب جدید را در کنار هم دید.
این نگاه تفاوت میان «تعمیر یک ساختمان» و «مرمت یک اثر تاریخی» را روشن میکند. در یک ساختمان معمولی ممکن است هدف اصلی بازگرداندن عملکرد باشد، اما در یک اثر تاریخی، چیزی بیش از عملکرد وجود دارد: اصالت، خاطره، معماری، رابطه بنا با شهر و روایتهایی که در طول زمان در آن شکل گرفتهاند. در چنین شرایطی، مرمت پس از جنگ میتواند فرصتی برای بازاندیشی و اصلاح باشد، نه صرفاً بازسازی دیوارهای فروریخته.
اما در کنار کالبد، یک مسئله مهم دیگر نیز وجود دارد و آن «روایت» است؛ اینکه قرار است از جنگ چه چیزی برای نسلهای بعد باقی بماند.
محمد بهشتی، معمار و رییس اسبق سازمان میراث فرهنگی درباره «قشر خاکستری» و یادمانسازی از جنگ، بحث را از کالبد بنا فراتر میبرد و بر پیچیدگی تجربه اجتماعی جنگ و ضرورت پرهیز از روایتهای ساده و یکدست تأکید دارد.
در این نگاه، یادمان جنگ فقط یک تندیس، نام یک خیابان یا یک ساختمان تخریبشده نیست. یادمان میتواند مجموعهای از خاطرات، روایتها، تصاویر، اسناد و تغییراتی باشد که یک حادثه در زندگی مردم ایجاد کرده است.
به همین دلیل، اگر قرار باشد آثار جنگ به یادمان تبدیل شوند، باید پرسید این یادمان برای چه کسی و با چه روایتی ساخته میشود؟ یک ساختمان آسیبدیده میتواند روایت رسمی جنگ را منتقل کند، اما در عین حال میتواند روایت خانوادههایی را که در آن زندگی کردهاند، دانشآموزانی را که در یک مدرسه بودهاند، کارکنانی را که محل کارشان آسیب دیده و شهروندانی را که شاهد حادثه بودهاند نیز در خود داشته باشد.
در این میان، محمدحسین طالبیان، معاون سابق میراث فرهنگی کشور، معمار و مرمتگر و کارشناس میراث فرهنگی، با اشاره به نمونههایی مانند تختجمشید، کاخ مجلس سنا و کاخ سعدآباد، درباره نحوه مواجهه با بناهای آسیبدیده از جنگ و انتخاب میان مرمت، حفظ آثار تخریب و تبدیل بخشی از آنها به سند تاریخی توضیح داده است.
از همین رو، انتخاب میان مرمت و یادمانسازی یک انتخاب صفر و صدی نیست. میتوان مرمت کرد و همزمان بخشی از آسیب را حفظ کرد؛ میتوان ساختمان را دوباره وارد چرخه زندگی کرد و در کنار آن روایت حادثه را نگه داشت؛ و میتوان در مواردی بخشی از آثار تخریبشده را به فضایی برای نمایش و روایت منتقل کرد.
حتی ایده ایجاد فضایی برای نگهداری و نمایش بخشی از آثار ویرانشده جنگ نیز در این مجموعه گفتوگوها مطرح شده است؛ ایدهای که اگر با یک برنامه علمی و روایتمحور همراه شود، میتواند میان دو ضرورت جمع کند: از یک سو بازسازی و بازگشت شهر به زندگی عادی و از سوی دیگر حفظ سند و حافظه یک دوره تاریخی.
اما تحقق چنین رویکردی نیازمند سیاست مشخص است؛ موضوعی که رسول وطندوست حقیقی، بنیانگذار پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاریخی کشور، بر آن تأکید کرده است.
او معتقد است موضوع تخریب میراث فرهنگی ایران نباید در حد «حرف و بیانیه» باقی بماند و پیشنهاد تدوین «سند ملی مواجهه با خرابیهای ناشی از جنگ در میراث فرهنگی» و همچنین شکلگیری یک کارزار بینالمللی برای معرفی خسارتهای واردشده به میراث ایران را مطرح کرده است.
این پیشنهاد، بحث را از سطح یک اقدام موردی برای چند بنای آسیبدیده فراتر میبرد. ایران اکنون با تجربهای مواجه شده است که میتواند مبنایی برای تدوین دستورالعملی مشخص برای پیش از بحران، حین بحران و پس از بحران باشد؛ دستورالعملی که مشخص کند چگونه باید از آثار حفاظت کرد، پس از حادثه چه چیزی باید مستند شود، کدام بنا باید مرمت شود، کدام بخش باید حفظ شود و چگونه باید روایت حادثه را برای نسلهای آینده ثبت کرد.
زهره بزرگمهری نیز یادآوری میکند که ایران از صفر شروع نمیکند و پیش از وقوع جنگ نیز در حوزه حفاظت از آثار منقول موزهای تمهیداتی برای کاهش خطر اندیشیده شده بود. با این حال، تجربه جنگ نشان داد حفاظت از میراث فرهنگی فقط به اشیای داخل موزه محدود نمیشود؛ بنا، محوطه، تزئینات معماری، بافت تاریخی، اسناد، عکسها و حتی آوارها نیز میتوانند بخشی از میراث یک دوره باشند.
حالا که بحث از حفظ آوارها و نشانههای جنگ به میان آمده، ایده ایجاد یک موزه برای ویرانههای جنگ نیز مطرح شده است.
در تازهترین اظهارات وزیر میراث فرهنگی درباره وضعیت آثار آسیبدیده، علاوهبر موضوع تأمین بیش از ۱۰ همت اعتبار برای مرمت ۱۴۹ اثر، ایده ایجاد فضایی برای روایت و نمایش آثار ویرانشده جنگ نیز مورد توجه قرار گرفته است. همچنین موضوع استفاده از کمک ایرانیان خارج از کشور برای تأمین هزینههای مرمت مطرح شده است.
اگر این ایده با یک برنامه علمی و روایتمحور همراه شود، میتواند بخشی از همان خلأیی را پر کند که کارشناسان درباره آن هشدار دادهاند: اینکه آثار جنگ نه در میان آوارها رها شوند و نه در فرآیند مرمت کاملاً ناپدید شوند.
در نهایت، مجموعه این گفتوگوها نشان میدهد که پاسخ واحدی برای همه آثار آسیبدیده وجود ندارد و تصمیم درباره سرنوشت هر بنا باید بر اساس ارزش تاریخی، وضعیت کالبدی، جایگاه اجتماعی، نوع آسیب و نقشی که در حافظه جمعی مردم دارد، گرفته شود.
برای یک اثر جهانی ممکن است حفظ بخشی از آسیب ضروری باشد؛ برای یک مدرسه، بازگشت به فعالیت روزمره اولویت داشته باشد؛ برای ساختمانی که امکان استفاده دوباره ندارد، تبدیل شدن به یادمان یا موزه منطقیتر باشد و برای بنایی دیگر، بازسازی دقیق در کنار حفظ بخشی از آثار جنگ بهترین راهحل باشد.
اما تقریباً یک اصل میان همه این دیدگاهها مشترک است: نباید برای پاک کردن آثار جنگ عجله کرد.
پیش از هر مداخله باید بنا مستند شود، ارزشهای تاریخی و اجتماعی آن شناخته شود، روایتهای مردمی ثبت شود و سپس درباره میزان مرمت، میزان حفظ تخریب و نحوه روایت حادثه تصمیم گرفته شود.
جنگ، برای میراث فرهنگی، با پایان حملات تمام نمیشود، مرحله دشوارتر شاید همین حالا آغاز شده باشد؛ مرحلهای که باید میان بازسازی و خاطره، زندگی و یادمان، اصالت و مداخله و نیاز امروز و حق نسل آینده برای دانستن گذشته تعادل برقرار کرد.
اگر همه ویرانهها پاک شوند، بخشی از سند تاریخی از میان میرود و اگر همه ویرانهها دستنخورده بمانند، ممکن است زندگی مردم قربانی یک روایت تاریخی شود. مسئله، انتخاب یکی از این دو نیست؛ مسئله پیدا کردن راهی است که هم بنا زنده بماند و هم خاطره آنچه بر بنا گذشته است.
شاید مهمترین نتیجه این سلسله گفتوگوها همین باشد: میراث آسیبدیده جنگ فقط چیزی برای مرمت نیست؛ سندی برای ثبت تاریخ، ابزاری برای آموزش نسل آینده و در مواردی سندی برای پیگیری حقوقی خسارتهاست. بنابراین تصمیم درباره سرنوشت آن، پیش از آنکه آثار جنگ در جریان آواربرداریها و بازسازی از میان بروند، باید گرفته شود./ ایسنا
-
فیلم آهنگ جان جان من دلی قرار من علی میررضایی / این خواننده اعدام شد
ارسال نظر