جاده چالوس قانون دارد اما «صاحب ندارد» / زباله‌های رهاشده در جاده دیگر مسئله‌ای دیداری نیستند؛  تهدیدهایی زنده‌اند/ نهادهای مسئول کجا هستند ؟  + فیلم
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در میانه کوه‌های زنده البرز، جاده‌ای کشیده شده که زمانی شعر سبز ایران بود و امروز در سکوتی بوی تعفن دارد. جاده چالوس، حیاتی میان تهران و شمال، اکنون بدل به نوار زباله‌ای شده است که از دامنه کوه تا ته دره، از بستر رودخانه تا کنار هر سنگ و بوته را پوشانده. در باد خنک ییلاق، بوی زباله به بوی خاک چسبیده و هر پیچ جاده یادآور مرگی آرام است؛ مرگی بی‌صدا برای طبیعتی که تا دیروز نفس داشت.

جاده‌ای میان سه تابلو و بی‌صاحب در عمل

تقسیم‌بندی مسئولیت‌ها در ظاهر نظم دارد اما در میدان واقعیت، چالوس دقیقا میان سه تابلو رها شده است؛ راهداری البرز و مازندران تنها تا لب آسفالت را تمیز می‌کند، اداره محیط‌زیست با کمترین نیرو و بودجه صرفاً ناظر است نه مجری، و شهرداری‌ها و دهیاری‌های محلی با امکانات ناچیز فقط گاهی در تعطیلات رسمی چند کامیون اعزام می‌کنند تا زباله‌ها را چند کیلومتر آن‌سوتر تلنبار کنند.

نتیجه‌اش، جاده‌ای است که قانون دارد اما «صاحب ندارد». قانون در این مسیر فقط روی تابلوهاست؛ در زمین هیچ نشانی از آن دیده نمی‌شود.

حمله خاموش علیه اکوسیستم زنده 

زباله‌های رهاشده در چالوس دیگر مسئله‌ای دیداری نیستند؛ این‌ها تهدیدهایی زنده‌اند.پلاستیک‌ها در دل خاک نفوذ می‌کنند، رودخانه را آلوده می‌سازند و چرخه‌ی طبیعی تغذیه‌ی حیوانات را مختل می‌کنند.

پرندگان کوچک، خفاش‌ها و حتی روباه‌های البرزی لا‌به‌لای زباله‌ها به دام می‌افتند؛ بسیاری تلف می‌شوند یا به سبب خوردن پسماندهای آلوده می‌میرند. بقایای غذایی که از خودروها بیرون ریخته می‌شود، حیوانات را به حاشیه جاده می‌کشاند و تصادفات مرگبار را افزایش می‌دهد. هر بطری و هر ظرف رهاشده در حاشیه این جاده، سندی است از جنایتی آرام و بی‌صدا علیه طبیعت زنده ایران.

دکّه‌هایی که زباله می‌فروشند، نه خوراک

در بسیاری از نقاط مسیر، مغازه‌ها و دکه‌های بین‌راهی به کانون تولید زباله بدل شده‌اند. جمعی از آنها البته نه همه، نه برنامه جمع‌آوری پسماند دارند نه انبار تفکیک‌شده‌ای. ظرف‌ها و بسته‌بندی‌های یک‌بارمصرف از همان‌جا به دامنه کوه پرتاب می‌شود.

فرهنگسازی‌ای که روی کاغذ مانده است

در دهه گذشته، همه درباره فرهنگسازی حرف زدند، اما نه بروشوری ماندگار چاپ شد، نه تابلویی تازه نصب شد، نه اجرای جدی‌ای از آموزش در جوامع محلی انجام گرفت. رسانه‌ها در اوج تعطیلات فقط هشدار می‌دهند، مدارس فاقد برنامه محیط‌زیستی منسجم‌اند و نهادهای فرهنگی منطقه سکوت کرده‌اند. نتیجه، نسلی است که احساس مسئولیت در برابر طبیعت ندارد و مسیر چالوس برایش فقط جاده‌ای برای تفریح کوتاه و تولید زباله است.آموزش عمومی مرده، و به همان میزان اخلاق زیست‌محیطی هم.

جاده‌ای بی‌مخزن؛ طبیعتی بی‌پناه

زیرساخت مدیریت پسماند در این مسیر تقریباً برابر با صفر است. هیچ سامانه منظم جمع‌آوری وجود ندارد. سطل‌های آهنی پوسیده‌اند یا تعدادشان خنده‌آور است. در نقاط گردشگاهی، محل مشخصی برای رهاسازی زباله وجود ندارد. مردم هرجا توقف می‌کنند، همان‌جا رها می‌کنند. و چون نهادها نرسیده‌اند، همان زباله‌ها باقی می‌ماند تا باران و باد آنها را پایین‌تر ببرند. بدیهی‌ترین اصلِ حفاظت، یعنی «امکان درست دفع زباله»، در چالوس رعایت نمی‌شود.

بی‌تفاوتی جمعی؛ بحران از ما آغاز می‌شود

مردم این مسیر نه آموزش دیده‌اند، نه اخطار دیده‌اند و نه امید به تغییر دارند. در ذهن بسیاری، پاک بودن محیط مسئولیت دولت است نه انسان. و وقتی دولت هم ناتوان نشان می دهد، بی‌تفاوتی به عادتی جمعی تبدیل می‌شود. زباله در این جاده فقط ته‌مانده سفر نیست؛ نشانه‌ فروپاشی حس ملی نسبت به طبیعت است. سقوط در غفلت؛ نیاز به تصمیمی که دیر شده است جاده چالوس، جز گذرگاه، قلب فرهنگی و زیست‌محیطی کشور است.

اگر همین مسیر آلوده بماند،دیگر ریه سبز ایران نخواهد بود. برای نجاتش، باید از سطح شعار و کمپین‌های موسمی فراتر رفت،باید یک نهاد واحد با اختیار کامل مسئول نگهداری و پاکسازی جاده شود؛ مخازن هوشمند و ایستگاه‌های جمع‌آوری در فواصل معین ایجاد شود؛مغازه‌داران ملزم به مدیریت پسماند و پاسخگویی گردند؛ و بیش از همه، مردم باید دوباره یاد بگیرند که طبیعت ملک شخصی هیچ‌کس نیست، اما مسئولیت همگان است.

جاده چالوس در حقیقت تراژدی یک بی‌عملی ملی است ، جایی که طبیعت در برابر زباله خم شده و انسان در برابر مسئولیت، سر پایین آورده است.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات