رکنا گزارش می دهد
۹بیمارستانی که نیمهشب کوچ کردند / حمله نظامی به «حریم بیطرف رنج انسانی»
رکنا، در نخستین هفتههای جنگ پس از نهم اسفند ۱۴۰۴، وقتی موج حملات به ایران دیوارهای شهرها را لرزاند، حدود ۴۰ مرکز درمانی درگیر آسیب شدند و ۹ مرکز نیمهشب به اجبار جابهجا شد؛ هجرتی خاموش در دل تاریکی که نه فقط بیماران، که حریم مصونیت پزشکی در حقوق بینالملل بشردوستانه را نیز از جا کند. این کوچ اضطراری، پرده تازهای از جنگی را آشکار کرد که خط قرمزِ بیمارستانها را نشانه گرفته است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در نهم اسفند ۱۴۰۴، وقتی نخستین موج حمله به ایران فرود آمد، شهر تازه از خواب برخواسته بود که صدای موشک با صداهای انفجار درهم آمیخت و از آن روز تا چهل روز پس از آن که جنگ به یک آتش بس شکننده رسیده حتی چراغهایی که معنای حیات داشتند با حمله خاموش شدند. بیمارستانها، درمانگاهها، مراکز اورژانسی که قرار بود آخرین سنگر زندگی در مقابل موج مرگ باشند هدف قرار گرفتند.
آمار رسمی وزارت بهداشت تصویری عریان از هزینه انسانی این حملات ارائه میدهد، حدود ۳۰ تا ۴۰ مرکز درمانی آسیب دیدهاند. از این میان، ۸ تا ۹ مرکز درمانی آنقدر در تیررس و خطر فوری بودند که باید «نیمهشب» جابهجا میشدند؛ نه فقط بیماران، که قلب تپنده سیستم درمانی، یعنی پرسنل.
این جابهجایی نه یک عملیات اداری که یک کوچ اجباری شبانه بود؛ کوچ سفیدپوشهایی که قرار بود در امنترین نقطهی هر جنگ باشند، اما خود به هدف جنگ تبدیل شدند.
معاون درمان وزارت بهداشت درباره آسیب مراکز درمانی در این خصوص گفته است: ۳۰ تا ۴۰ مرکز درمانی آسیبدیدند. ۸ تا ۹ مرکز از مراکز آسیبدیده به مجوز جابجایی نیاز داشتند و این مراکز را نیمهشب جابجا کردیم. جابجایی میبایست به سرعت انجام میشد تا پرسنل در امنیت کامل خدمترسانی کنند.
حمله به مراکز درمانی؛ خط قرمزی که در هم شکسته شد
در تمام متون حقوق بینالملل بشردوستانه، از کنوانسیونهای ژنو تا پروتکلهای الحاقی، یک اصل به عنوان بدیهیترین خط قرمز تکرار شده است و آن این است که مراکز درمانی، بههمراه کادر درمان، از حملات نظامی مصون هستند.
این اصل، نه صرفاً یک قاعده حقوقی که نتیجه تجربهی چند سده جنگ و فروپاشی تمدنهاست. بیمارستان، در منطق حقوق بشردوستانه، «حریم بیطرف رنج انسانی» است؛ جایی که مجروح دشمن و غیرنظامی خودی در یک تخت کنار هم میخوابند، بدون اینکه بمبها اجازه پیدا کنند میانشان فرق بگذارند.
اما در جنگی که از نهم اسفند آغاز شد، با هر انفجار، این خط قرمز اندکی رنگ باخت. وقتی معاون درمان وزارت بهداشت از «۳۰ تا ۴۰ مرکز درمانی آسیبدیده» سخن میگوید، در واقع از یک فروپاشی نرم حرف میزند؛ فروپاشی فرض «امنیت مطلق» در جایی که باید امنترین نقطه شهر باشد.
حمله یا آسیب جدی به مراکز درمانی، در زبان کنوانسیونهای ژنو، میتواند به عنوان «نقض جدی» و در شرایطی «جنایت جنگی» تعریف شود؛ بهویژه اگر بیمارستانها، درمانگاهها و آمبولانسها در حالی مورد هدف قرار گرفته باشند که از کاربری بهداشتی و درمانی خود خارج نشدهاند، در کنار اهداف نظامی قرار نداشتهاند و استفاده نظامی از آنها صورت نگرفته است. هر خمیده شدن دیواری در اورژانسها و هر شیشه شکسته در بخش جراحی، در چنین جنگی، تبدیل به سندی بالقوه در پروندهای بینالمللی میشود؛ پروندهای که هنوز تشکیل نشده، اما شواهدش آرام و در سکوت جمع میشود.
نیمهشبهایی که به وسعت یک تبعید بودند
«این مراکز را نیمهشب جابجا کردیم…» جملهای که معاون درمان وزارت بهداشت برای توضیح یک صحنه پیچیده انسانی به کار میبرد، به ظاهر فنی است اما در دل خود یک روایت کامل از وحشت و تصمیمگیریهای اضطراری دارد.
نیمهشب، زمانی که بیمارستان به اوج سکوت خود نزدیک میشود؛ صدای دستگاهها، نفسهای بریده بیماران، گامهای نرم پرستاران در راهروهای کمنور. ناگهان تصمیمی که قرار است در سطح وزارتخانه گرفته شود، از طریق یک تماس تلفنی ساده، به اتاق عمل و بخش ICU میرسد:باید برویم. همین امشب. همین حالا.
جابهجایی یک مرکز درمانی در دل جنگ، شبیه انتقال یک شعبه بانکی یا یک اداره دولتی نیست. این حرکت، جابجایی اجساد نیست، جابجایی بدنهایی است که هنوز به زندگی چنگ زدهاند. تختهای چرخدار از راهروها عبور میکنند، سرمها در دست پرستاران بالا نگه داشته میشود، دستگاههای تنفس همراه بیماران حرکت میکنند. آمبولانسها مثل خطی از نور در تاریکی شهر میدوند و هر توقف کوتاهشان، به معنای ثانیهای است که میتواند مرز میان زندگی و مرگ را جابهجا کند.
در این میان، پرسنل درمانی، در سکوتی سنگین، خود را از یک مرکز «در آستانه فروپاشی» به یک مرکز «نسبتاً امنتر» منتقل میکنند. آنها قرار نیست فقط بیماران را نجات دهند؛ در گام نخست، باید از خودشان حفاظت کنند. معاون درمان به صراحت میگوید:
«جابجایی میبایست به سرعت انجام میشد تا پرسنل در امنیت کامل خدمترسانی کنند.»
این جمله، شرح یک واقعیت تلخ است، امنیت کادر درمان، دیگر مفروض نیست؛ باید برایش برنامه اضطراری نوشت، باید برایش راه فرار شبانه طراحی کرد.
بیمارستان، از پناهگاه تا میدان خطر
در منطق جنگ کلاسیک، وقتی صدای جنگ در میآمد، مردم ناخودآگاه به دو جهت فکر میکردند: پناهگاههای زیرزمینی و بیمارستانها. بیمارستان جایی بود که حتی اگر زخمی شوند، قرار است آنجا احیا شوند، نه آنجا زخمیتر.
اما شکستن حریم مراکز درمانی، این معادله روانی را در هم میریزد.
وقتی شهروندی میداند که بیش از ۳۰ مرکز درمانی در کشور آسیب دیده، اعتمادش به «پناه بودن» بیمارستان دچار ترک میشود. مادرانی که فرزندان بیمارشان را برای تزریق دارو به درمانگاه میبرند، دیگر فقط نگران فشار خون و تب نیستند؛ نگران آناند که سقف بالای سرشان، هر لحظه ممکن است به آوار بدل شود.
در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، این تغییر روانی فقط یک آسیب «نامرئی» نیست، بلکه اثر مستقیم نقض تعهدات طرفهای درگیر جنگ محسوب میشود. متون حقوقی تأکید میکنند که حملات باید «تمایز» میان اهداف نظامی و غیرنظامی را رعایت کنند، باید «تناسب» میان دستاورد نظامی و آسیب انسانی را در نظر بگیرند و از «رنج غیرضروری» پرهیز کنند.
حملهای که مراکز درمانی را در تیررس قرار میدهد، تمایز را مخدوش میکند، تناسب را زیر سؤال میبرد و رنج را از ضروری به فاجعهبار ارتقا میدهد.
پرسنل درمان؛ سربازان بیسلاح یک جبهه خاموش
آنچه در روایت رسمی به شکل جملهای کوتاه بیان میشود – «تا پرسنل در امنیت کامل خدمترسانی کنند» – در واقع نیمرخی از یک تغییر نقش است. پرسنل درمان، که باید «نیروی بیطرف» در جنگ باشند، در عمل به «سربازان بیسلاح» تبدیل میشوند.
آنان در خطوط مقدم شهر، نه اسلحه دارند و نه سپر، اما هر لحظه میتوانند زیر شعاع حمله قرار بگیرند. این است که جابجایی نیمهشبی، فقط یک اقدام حفاظتی نیست، یک پیام است: سیستم درمانی، خود را هدف بالقوه تلقی میکند.
در حقوق بینالملل بشردوستانه، «حمایت خاص» برای کادر درمان پیشبینی شده است. حمله به پزشکان، پرستاران و کارکنان امدادی، در زمانی که مشغول انجام وظایف انساندوستانه هستند، نقض آشکار تعهدات محسوب میشود. با این حال، در میدان واقعی جنگ، این حمایتِ روی کاغذ، باید در قالب تدابیر عملی بروز کند یعنی ایجاد مناطق امن درمانی، علامتگذاری شفاف مراکز درمانی، هماهنگی با کانالهای بینالمللی برای ثبت و حفاظت از مختصات مراکز بهداشتی
اما واقعیت این جنگ، با جابجاییهای شبانه نشان میدهد که حتی اگر روی سقف هر بیمارستانی نشانی از صلیب یا هلال بر زمین کشیده شود، تضمینی نیست که موشکها آن را ببینند یا به رسمیت بشناسند.
جغرافیای تازه رنج؛ نقشهای که بیمارستانها روی آن جابهجا میشوند
وقتی ۸ تا ۹ مرکز درمانی آسیبدیده مجبور به جابجایی میشوند، جغرافیای دسترسی مردم به درمان در آن مناطق بهطور کامل بازترسیم میشود. محلهای که تا دیروز یک مرکز شبانهروزی در چند دقیقهایاش بود، حالا باید با آمبولانسها و مسیرهای طولانیتر کنار بیاید.
هر کیلومتر اضافه، در شرایط جنگی، برای بیمار قلبی، کودک دچار شوک، یا مجروحان حمله، متر به متر از احتمال بقا میکاهد.
در نگاه حقوق بشردوستانه، این اختلال در دسترسی به خدمات درمانی، یک آسیب ثانویه اما جدی است. جنایات جنگی فقط در انفجار مستقیم خلاصه نمیشود؛ گاه در اثرات موجیِ آن، در بیمارانی که بهموقع به اتاق عمل نمیرسند، در زن بارداری که در راه درمانگاه جان میدهد، باید دنبال اثرات حمله بود.
جابهجایی مراکز درمانی، اگرچه اقدامی برای حفظ جان پرسنل و بیماران محسوب میشود، اما همزمان، یک نقشه نامرئی از «افزایش ریسک مرگ» روی شهر ترسیم میکند.
وقتی هر ترک دیوار، سندی علیه جنگ میشود
جنگهایی که در دهههای اخیر در جهان رخ دادهاند، نشان دادهاند که ثبت و ثبتنگاری حملات به مراکز درمانی، روزی ممکن است به پروندههای قضایی بینالمللی راه پیدا کند. هر عکس از بخش سوخته ICU، هر فیلم از راهرویی با شیشههای خرد شده، و هر شهادت پرستاری که صحنه را روایت میکند، به تکهای از پازل اثبات یک نقض جدی تبدیل میشود.
آسیب به «حدود ۴۰ مرکز درمانی» در جنگی که هنوز به پایان قطعی نرسیده است، عددی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ این عدد، اگر روزی بر میز یک دادگاه بینالمللی قرار بگیرد، دیگر فقط آمار نخواهد بود، بلکه ادلهای است که نشان میدهد جنگ، به جای توقف بر سر مرزهای نظامی، پا در حیاط خانه بیمارستانها گذاشته است.
حقوق بینالملل بشردوستانه میگوید، اگر حمله، آگاهانه علیه مراکز درمانی صورت گیرد؛ اگر حمله، بدون رعایت اصل تمایز انجام شود؛ اگر اقدامات احتیاطی لازم برای جلوگیری از آسیب به مراکز بهداشتی اتخاذ نشده باشد؛میتوان از «مسئولیت کیفری فردی» و حتی «جنایت جنگی» سخن گفت.
در چنین چارچوبی، ترکهای روی دیوار یک مرکز درمانی، فقط یک خسارت عمرانی نیست، لکهای بر پرونده حقوقی یک جنگ است.
تراژدی ادامهدار؛ کادر درمان در صف اول، بدون حق عقبنشینی
در جبهههای جنگ، سربازان میتوانند به عقب برگردند، خطوط دفاعی میتوانند جابجا شوند، اما بیمارستانها، به محض آنکه بیمار در آن بستری میشود، از حق «خروج» محروماند. حداکثر اقدامی که میتوان انجام داد، همان است که معاون درمان روایت کرد: جابهجایی نیمهشبی، انتقال دستهجمعی، کوچ از ساختمانی که دیگر امن نیست.
اما پرسش پنهان این سناریو این است که این جابهجایی تا کجا ممکن است تکرار شود؟ چند بار میتوان یک تیم درمانی را از ریشه کند و به ساختمانی تازه فرستاد، بدون آنکه فرسودگی روحی، خطاهای پزشکی، و فروپاشی روانی اقتدارشان را نشکند؟
تراژدی این جنگ، فقط در شمار کشتهها و زخمیها نیست. در چشمهای خسته پرستاری است که باید انتخاب کند: در لحظه هشدار، کدام بیمار را اول جابهجا کند. در دستهای جراحی است که میلرزد، نه از ترس شکست عمل، که از صدای انفجار بعدی. در لبخند تلخی است که پزشک هنگام خروج از مرکز قدیمی و ورود به مرکز موقت بر لب دارد؛ لبخندی که میداند ممکن است عمر این مرکز جدید هم به چند شب نرسد.
جنگ، در این روزها، چهرهای تازه نشان داده است، چهرهای که در آن، بیمارستانها دیگر صرفاً صحنه مداوای جنگ نیستند؛ خود بخشی از میدان جنگ شدهاند. و در این میدان، حقوق بینالملل بشردوستانه، مانند کتاب قانون روی میز جراحان است؛ روی کاغذ روشن، در عمل خاکستری.
پایانِ باز؛ آیندهای که به حافظه بیمارستانها وابسته است
وقتی این جنگ روزی در خاطره جمعی ثبت شود، شاید مردم تاریخها و ساعتهای حملات را بهدقت به یاد نیاورند، اما بیمارانی که نیمهشب از تختی به تخت دیگر منتقل شدند، پرستارانی که با صدای موشک در ثانیه های نزدیک به انفجار، به جای فرار، سرم بیماران را محکمتر نگه داشتند، و پزشکانی که زیر سقفی لرزان عمل جراحی را ادامه دادند، روایت دیگری از این روزها در حافظه خود حمل خواهند کرد؛ روایتی که بسیار فراتر از آمار است.
جنگ از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، اما برای نظام سلامت، آن نقطه آغاز تنها یک تاریخ نیست؛ خطی است که پیش و پس از آن، دنیای بیمارستانها و مراکز درمانی دگرگون شد. از آن روز به بعد، هر برنامه اورژانسی، هر طراحی ساختمان درمانی، و هر جلسۀ بحران، سایه یک واقعیت را بر سر خود دارد ،هیچ سقفی، حتی سقف بیمارستان، دیگر بهطور مطلق مصون نیست.
در جهانی که حقوق بینالملل بشردوستانه تلاش میکند تا در میانه جنگ، حداقلی از انسانیت را زنده نگه دارد، تصویر بیمارستانهایی که نیمهشب کوچ میکنند، باید نه تنها در گزارشهای رسمی، که در وجدان عمومی جهان حک شود. چون اگر روزی جامعه جهانی به این صحنهها عادت کند، آخرین سنگر انسانیت در جنگ فرو ریخته است؛ سنگری که نامش ساده است و پر از نور فلورسنت:یک مرکز درمانی.
ارسال نظر