رکنا گزارش می دهد
۱۴۰۵ می تواند سال تثبیت تورم مزمن باشد/ رشد ۴۷.۵ درصدی پایه پولی؛ فشار تازه بر معیشت خانوارها / «مدیریت زندگی» به «مدیریت بقا» کوچ می کند !
رکنا، رشد ۴۷.۵ درصدی پایه پولی در آبان ماه، فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ این عدد حالا به فشار مستقیم بر زندگی روزمره خانوار ها تبدیل شده است. از افزایش قیمت اقلام ضروری تا سنگین تر شدن هزینه اجاره و درمان، آمارها خبر از تنگنای تازهای میدهند که معیشت مردم را نشانه گرفته است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، نرخ پایه پولی در آبان با رشد ۴۷.۵ درصدی به ۱۷۷۶۵ هزار میلیارد تومان رسیده در حالی که رشد این رقم در سال گذشته ۲۰٫۷ درصد بود. رقمی که در مقایسه با شهریور ماه امسال و ثبت نرخ حدود ۳۹ درصد، نشاندهنده افزایش قابل توجه شتاب رشد نقدینگی پرقدرت در اقتصاد کشور است. پایه پولی بهعنوان یکی از مهمترین متغیرهای پولی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری نقدینگی و در نهایت نرخ تورم دارد.
شتاب افسار گسیخته رشد پایه پولی، اگرچه در نگاه نخست عددی فنی در گزارشهای بانک مرکزی بهنظر میرسد، اما در واقع یکی از بیپرده ترین اعتراف ها به وضعیت بحرانی اقتصاد ایران است؛ اعترافی که مستقیم به سفره مردم گره خورده و هر روز، بیسر و صدا اما ویرانگر، کیفیت زندگی میلیون ها خانوار را میبلعد. پایه پولی، این قلب تپنده خلق نقدینگی، حالا با ضربانی غیر عادی میتپد؛ ضربانی که نشانه سلامت نیست، بلکه هشدار یک سکته اقتصادی قریب الوقوع است.
رسیدن پایه پولی به رقم تکان دهنده ۱۷ هزار و ۷۶۵ هزار میلیارد تومان و ثبت رشد ۴۷.۵ درصدی در آبان ماه، در حالی که همین شاخص در مدت مشابه سال گذشته ۲۰.۷ درصد بود، نشان میدهد اقتصاد ایران وارد فاز تازه ای از بیانضباطی پولی شده است؛ فازی که دیگر نمیتوان آن را با توجیه «شرایط خاص» یا «فشارهای بیرونی» پنهان کرد.
پایه پولی، زمانی که با چنین سرعتی افزایش می یابد، ترمز تورم را از دست سیاست گذار خارج میکند
مقایسه این رشد با نرخ حدود ۳۹ درصدی شهریور ماه، از شتاب گیری نگران کننده پول پر قدرت حکایت دارد؛ شتابی که در تاریخ اقتصاد ایران، تقریباً همیشه پیشدر آمد موج های تورمی سنگین و فرساینده بوده است.
پایه پولی، زمانی که با چنین سرعتی افزایش می یابد، عملاً ترمز تورم را از دست سیاست گذار خارج میکند. هر چقدر هم که بانک مرکزی بکوشد با عملیات بازار باز، نرخ سود یا مداخلات مقطعی، تصویری آرام از بازار پول ارائه دهد، واقعیت در کف جامعه چیز دیگری است. تورم، منتظر انتشار گزارش رسمی نمیماند. تورم زودتر از هر آماری، خودش را در نانوایی محل، در فاکتور لبنیات، در قیمت گوشت، در اجارهنامه ها و در قبض های درمانی نشان میدهد. آنچه در اتاق های تصمیمگیری «رشد پایه پولی» نامیده میشود، در زندگی روزمره مردم به «کوچکتر شدن سفره» ترجمه میشود.
در این میان، طبقه متوسط بیش از همه در حال لهشدن است؛ طبقهای که سال ها ستون فقرات اقتصاد و جامعه ایران بوده و همواره نقش ضربه گیر میان اقشار مرفه و کمدرآمد را ایفا کرده است. امروز اما این ضربه گیر ترک برداشته.
طبقه متوسط در حال تجربه یک «سقوط بیصدا»ست
افزایش حقوق و دستمزد، حتی اگر روی کاغذ رقم قابل توجهی بهنظر برسد، در برابر تورم افسار گسیخته عملاً بیاثر است. خانواده هایی که تا همین چند سال پیش می توانستند با حساب و کتاب، برای آینده فرزندانشان، خرید خانه یا دوران بازنشستگی برنامه ریزی کنند، حالا ناچارند پس اندازهایشان را خرج هزینههای روزمره کنند. طبقه متوسط در حال تجربه یک «سقوط بیصدا»ست؛ سقوطی تدریجی اما مداوم به سمت ناامنی اقتصادی، حذف تفریحات، کاهش کیفیت تغذیه و تعویق تصمیمهای حیاتی زندگی.
جا به جاییهای مکرر به دلیل جهش اجاره بها و وابستگی هرچه بیشتر به حمایت های حداقلی دولتی
اما وضعیت برای خانوارهای کمدرآمد، از این هم تلختر است. این گروه اساساً حاشیه امنی برای تطبیق ندارند. تورمی که از دل رشد پایه پولی بیرون میآید، پیش از همه کالاهای ضروری را نشانه میگیرد؛ همان کالا هایی که بیشترین سهم را در سبد مصرفی دهک های پایین دارند. برای این خانوارها، افزایش قیمتها دیگر «گران شدن» نیست، بلکه «غیرقابل دسترس شدن» است.
حذف گوشت از سفره، کاهش مصرف لبنیات، جا به جاییهای مکرر به دلیل جهش اجاره بها و وابستگی هرچه بیشتر به حمایت های حداقلی دولتی، به واقعیت روزمره زندگی آنها تبدیل شده است. هر موج جدید تورمی، نهتنها قدرت خرید را میبلعد، بلکه شکاف طبقاتی را عمیقتر و چرخه باز تولید فقر را سریعتر میکند.
بخش بزرگی از جامعه ناچار میشود از «مدیریت زندگی» به «مدیریت بقا» کوچ کند
اکنون، در آستانه ورود به سال ۱۴۰۵، اقتصاد ایران با یک پرسش سرنوشتساز روبهروست، آیا ارادهای برای اصلاح این مسیر وجود دارد یا باید خود را برای عادی سازی تورم بالا و کاهش مستمر سطح رفاه عمومی آماده کرد؟
شواهد نشان میدهد تا زمانی که رشد پایه پولی به عنوان راهحل کوتاهمدت جبران کسری بودجه و فشارهای مالی دولت بهکار گرفته میشود، نمیتوان انتظار آرامش پایدار داشت. اگر این روند ادامه یابد، سال ۱۴۰۵ میتواند سال تثبیت تورم مزمن باشد؛ سالی که در آن، بخش بزرگی از جامعه ناچار میشود از «مدیریت زندگی» به «مدیریت بقا» کوچ کند.
در نهایت، آنچه امروز در قالب عدد خشک و بیروح «۴۷.۵ درصد رشد پایه پولی» ثبت میشود، فردا به روایت های انسانی بدل خواهد شد. روایت مادری که درمان را به تعویق میاندازد، پدری که از آموزش باکیفیت فرزندش میزند، و جوانی که آینده اقتصادی خود را مبهم تر و تیرهتر از همیشه میبیند.
اقتصاد ایران در آستانه ۱۴۰۵، بیش از هر زمان دیگری نیازمند تصمیم هایی است که نهفقط ترازنامهها و نمودارها، بلکه زندگی واقعی مردم را محور قرار دهد؛ چراکه تداوم این مسیر، هزینهای بهمراتب سنگینتر از اعداد و درصدها دارد و آن، فرسایش سرمایه اجتماعی و زوال امید به آینده است.
ارسال نظر