می گفتند فامیل اگر گوشت و پوست هم را بخورد استخوان همدیگر را دور نمی ریزد و ... .

آنها بریدند و دوختند و قرار شد به محض آن که دانشگاه پسر جوان تمام شد سور و سات عروسی را بچینند. رفت و آمدهای دو خانواده که تا قبل از آن سالی یک بار و خیلی کم بود بیشتر شد و در تعریف و تمجید از هم تعارف تیکه و پاره می کردند. پسر و دختر خانم جوان هم که در این میهمانی ها همدیگر را می دیدند نسبت به هم احساس علاقه می کردند و غرق در رویاهای قشنگ خود می شدند. اما بعد از چند ماه ،قول و قرار بزرگترها به هم خورد. خانواده دختر جوان می گفتند این ازدواج به خیر و صلاح نیست و برای دختر شان خواستگار دیگری آمده است.

این گونه بود که دختر جوان ازدواج کرد و دنبال بخت خودش رفت. پسر جوان که تصور می کرد خانه بختش فرو ریخته است از نظر روحی دچار فشار عصبی شده بود.

خانواده اش هم احساس می کردند خرد شده اند و می گفتند ای کاش این قول و قرار ها را در جمع فامیلی خود مطرح نمی کردند.

پدر پسر جوان این بیت شعر ورد زبانش شده بود که «من از بیگانگان هرگز ننالم که آنچه با من کرد آ شنا کرد.»

آنها خیلی جدی تصمیم گرفتند پسرشان را هر چه سریع تر داماد کنند و معتقد بودند تعلل در این رابطه اصلا به خیر و صلاح شان نیست.

شرایط طوری رقم خورد که پسر جوان دستپاچه و چشم بسته سر سفره عقد نشست و با دختر خانمی ازدواج کرد که شناحت درست و حسابی از او و خانواده اش نداشت. این بار هم خانواده برایش تصمیم گرفتند و پسر جوان باید هر چه سریع تر زن می گرفت. اما این ازدواج عجولانه ،به خاطر اختلاف های فرهنگی دو خانواده و دخالت بزرگترها نافرجام بود.

داماد جوان که اعصاب و روانش حسابی به هم ریخته بود چند روزی خانه یکی از دوستانش بود. مشورت با این دوست دانا او را آرام می کرد.

در حالی که او تصور می کرد به بن بست رسیده و راهی برای ادامه زندگی اش پیدا نمی کرد با راهنمایی دوست خوب و شایسته خود تصمیم گرفت از یک مشاوره خانواده برای انتخاب درست مرحله بعدی زندگی خود ،مشاوره بعد از ازدواج بگیرد و بی گدار به آب نزند.

دیگر قرار نیست مرد جوان و همسرش فقط دنبال مقصر بگردند بلکه آنها باید سعی خود را بکنند که با مهارت های زندگی ، دوست واقعی هم بشوند و خانه بخت خود را با آ گاهی و شادی و خوشبختی بنا کنند.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

محصل

آیا این خبر مفید بود؟