این مطلب از گروه وب گردی تهیه شده و فقط جنبه سرگرمی دارد
روایت فاطمه گودرزی از پسری که ۱۶ بار «می خواهم زنده بمانم» را دید / سرنوشت تلخ هوادارِ عاشق
خاطره ای که فاطمه گودرزی، بازیگر پیشکسوت و محبوب، از دوران اوج شهرت خود در دهه هفتاد روایت کرده است، فراتر از یک خاطره بازیگری، برشی کوتاه و تراژیک از زندگی یکی از هزاران هواداری است که سینما برایشان تمام زندگی بود. این روایت، داستان نوجوانی است که با فیلم می خواهم زنده بمانم بزرگ شد و در نهایت، زندگی اش به شکلی غم انگیز با مرگ گره خورد.
فاطمه گودرزی، بازیگر محبوب و پیشکسوت سینما و تلویزیون، اخیراً خاطره ای احساسی و تأثیرگذار از یکی از هوادارانش را به اشتراک گذاشته که نشان دهنده عمق ارتباط واقعی میان یک هنرمند و مخاطبش است. او با لحنی پراحساس داستان نوجوانی را روایت می کند که از زمان اوج فیلم «می خواهم زنده بمانم» تا سال ها بعد با محبت و وفاداری خاصی همراه او بوده است. ویدئوی مربوط به جوانی فاطمه گودرزی را در ادامه مشاهده کنید.
خاطره ای از دوران جوانی فاطمه گودرزی
این بازیگر شناخته شده در گفت وگویی تازه، تجربه ای فراموش نشدنی و غم انگیز را از زمان اکران فیلم «می خواهم زنده بمانم» بازگو کرد. او روایت آشنایی کوتاه اما تأثیرگذار با نوجوانی عاشق هنر را باز می کند؛ نوجوانی که سال ها بعد، با سرنوشتی تلخ دست وپنجه نرم کرد.
سرنوشت غم انگیز هوادارِ فاطمه گودرزی در جوانی
فیلم «می خواهم زنده بمانم» و خاطره ای ماندگار
فاطمه گودرزی درباره روزهای اکران فیلم «می خواهم زنده بمانم» چنین گفت: «زمانی که این فیلم اکران شد، من حدوداً ۳۲ سال داشتم و هواداری ۱۶ ساله بارها و بارها این فیلم را تماشا کرده بود. او یک بار به من گفت: من ۱۶ بار این فیلم را دیده ام.»
او ادامه داد: «هر باری که برای اکران فیلم به همراه همسرم به سینما می رفتم، این پسر با هیجان زیاد جلوی ما ظاهر می شد و هدیه ای به من می داد.»
فیلم می خواهم زنده بمانم
او افزود: «با اینکه عادت نداشتم هدیه ای از کسی که نمی شناسم قبول کنم، اما همسرم همیشه می گفت ایرادی ندارد و کادوهای او را بگیرم. یک بار آن پسر نوار کاستی به من داد که وقتی آن را گوش دادم، متوجه شدم پر از شعرهایی شبیه اشعار حافظ است؛ اما آنها خود اشعار حافظ نبودند. این پسر واقعاً علاقه زیادی به شعر داشت.»
سرنوشت غم انگیز یک عاشق سینما
فاطمه گودرزی در ادامه روایت خود افزود: «با گذشت زمان و ظهور موبایل، او که حالا به یک جوان تبدیل شده بود، ویدئوهایی از هنر خطاطی خود را برای من می فرستاد. متأسفانه بعدها فهمیدم که او به سرطان ریه مبتلا شده است. او دختری داشت، اما پایان زندگی اش بسیار تلخ و غم انگیز بود.»
ارسال نظر