مرد هزارچهره؛ چرا بعضی آدم ها برای هرکس یک شخصیت دارند؟
رکنا: اگر کسی جلوی مادرش یک آدم باشد، جلوی همسرش آدمی دیگر، در محل کار شخصیتی کاملا متفاوت داشته باشد و با دوستانش چهره ای دیگر نشان دهد، آیا باید بگوییم چند شخصیتی است؟ نه و دقیقا همین جا مرز مهمی وجود دارد که خیلی وقت ها در گفت و گوهای روزمره گم می شود.
به گزارش رکنا، این روزها نام مرد هزارچهره دوباره ذهن بسیاری را به سمت یک سوال قدیمی برده است: آیا همه ما، تا حدی، چند چهره داریم؟ پاسخ روانشناسی شاید از چیزی که فکر می کنیم عجیب تر باشد. ما یک شخصیت نداریم که در همه جا دقیقا یکسان رفتار کند. تصور کنید مردی در خانه بسیار آرام است. همسرش او را آدمی خجالتی و کم حرف می داند اما همان مرد در محل کار بسیار مقتدر است؛ آنقدر که همکارانش تصور می کنند اعتماد به نفس فوق العاده ای دارد. با دوستانش شوخ و بی خیال است. جلوی پدرش هنوز همان پسر مطیع دوران کودکی است و وقتی با فردی قدرتمند رو به رو می شود، ناگهان بسیار محتاط و حتی ترسو رفتار می کند. آیا او پنج شخصیت دارد؟ نه. او پنج نقش یا الگوی رفتاری متفاوت دارد.
انسان ها رفتارشان را تا حد زیادی با موقعیت، رابطه، انتظار دیگران و احساس امنیت یا تهدید تنظیم می کنند بنابراین متفاوت بودن رفتار در موقعیت های مختلف، به خودی خود نشانه بیماری نیست. مشکل از جایی شروع می شود که فرد دیگر نمی داند کدام چهره واقعا متعلق به خودش است.
مرد هزارچهره واقعی کجاست؟
گاهی هزارچهره بودن اصلا به معنای دروغگویی نیست. گاهی فرد از کودکی یاد گرفته است: اگر خود واقعی ات باشی، ممکن است طرد شوی. پس یاد می گیرد خودش را تغییر دهد. با مادر عصبانی، آرام می شود. با پدر سختگیر، مطیع. با همسر کنترل گر، سکوت می کند. در محل کار، آدمی کاملا متفاوت می شود. در جمع دوستان، شوخ و بی خیال است و شب که تنها می شود، شاید برای اولین بار از خودش بپرسد: من واقعا کدام یک از این آدم ها هستم؟
این دیگر فقط تغییر رفتار نیست. این می تواند نشانه ای از یک مشکل عمیق تر در ارتباط فرد با خود باشد.
بعضی آدم ها برای دوست داشته شدن، خودشان را عوض می کنند
یکی از مهمترین دلایل چندچهره شدن در روابط، ترس از طرد شدن است. فرد ممکن است به جای اینکه بگوید: من این را دوست ندارم.
بگوید: هر طور تو راحتی.
بجای اینکه بگوید: از این رفتارت ناراحت شدم.
لبخند بزند. به جای اینکه مخالفت کند، موافقت کند. به جای اینکه خواسته اش را بیان کند، خودش را با خواسته طرف مقابل تنظیم کند. در ظاهر، آدم بسیار سازگاری است اما در درون، ممکن است به تدریج از خودش فاصله بگیرد.
او دیگر فقط نمی پرسد: دیگران از من چه می خواهند؟
بلکه کم کم فراموش می کند: من چه می خواهم؟
![]()
خطرناک ترین مرد هزارچهره لزوما دروغگو نیست
گاهی خطر اصلی این نیست که فرد به دیگران دروغ می گوید. خطر این است که به خودش هم نمی گوید حقیقت چیست.
صبح می گوید: من این رابطه را دوست دارم.
شب می گوید: کاش می توانستم از این رابطه بیرون بیایم.
امروز می گوید: من آدم وابسته ای نیستم.
فردا برای یک پیام ساده ساعت ها منتظر می ماند. جلوی دیگران می گوید: برای من مهم نیست مردم چه فکر می کنند.
اما یک انتقاد کوچک می تواند تمام روزش را خراب کند. این تناقض ها لزوما به معنای اختلال نیستند. گاهی نشان می دهند فرد هنوز نتوانسته بین نیازهای خودش، ترس هایش و تصویری که از خودش به دیگران ارائه می دهد هماهنگی ایجاد کند.
یک اشتباه بزرگ که نباید مرتکب شد
هر کسی که جلوی آدم های مختلف رفتار متفاوتی دارد، اختلال هویت تجزیه ای ندارد. اختلال هویت تجزیه ای یک اختلال بالینی پیچیده است و صرفا با تغییر خلق یا رفتار در موقعیت های مختلف تعریف نمی شود.
در این اختلال، گسست های قابل توجه در هویت و تجربه فرد و معمولا مشکلات مرتبط با حافظه و یادآوری نیز مطرح هستند بنابراین اینکه کسی در محل کار جدی است و در خانه شوخ، به هیچوجه به معنای چند شخصیتی بودن نیست.پس بهتر است به جای برچسب زدن، سوال دقیق تری بپرسیم: آیا این فرد فقط رفتار خود را با موقعیت تنظیم می کند یا واقعا احساس گسست و بیگانگی از بخش هایی از خود دارد؟ این دو، یک چیز نیستند.
![]()
چرا بعضی آدم ها حتی دروغ نمی گویند، اما چندچهره به نظر می رسند؟
چون انسان یک نیاز عمیق دارد: تعلق. ما می خواهیم پذیرفته شویم. دوست داشته شویم. طرد نشویم. پس گاهی ناخودآگاه بخشی از خودمان را پنهان می کنیم. اول یک بار. بعد یک بار دیگر. بعد آنقدر این کار را تکرار می کنیم که تبدیل به عادت می شود. تا جایی که ممکن است یک روز متوجه شویم: من سال هاست دارم برای هر آدمی نسخه ای از خودم را ارائه می دهم.
از کجا بفهمیم چهره ساخته ایم؟
به این پنج سوال جواب بدهید:
۱. آیا جلوی بعضی آدم ها نمی توانید «نه» بگویید؟
۲. آیا بعد از بعضی مهمانی ها یا ملاقات ها احساس می کنید بیش از حد نقش بازی کرده اید؟
۳. آیا نظرتان درباره خودتان شدیدا با نظر دیگران تغییر می کند؟
۴. آیا وقتی تنها هستید، نمی دانید واقعا چه می خواهید؟
۵. آیا برای اینکه دوست داشته شوید، مرتب خودتان را تغییر می دهید؟
اگر پاسخ چند سوال «بله» است، الزاما با یک اختلال روانی مواجه نیستید. اما شاید یک سوال مهم ارزش فکر کردن داشته باشد: من کجاها خودم نیستم؟
شاید همه کمی مرد هزارچهره ایم
ما در طول زندگی نقش های زیادی داریم: فرزند. همسر. والد. استاد. مدیر. دوست. مراقب. بیمار. فرد قدرتمند. فرد آسیب پذیر. این نقش ها طبیعی اند. مشکل زمانی آغاز می شود که پشت تمام این نقش ها، دیگر خودمان را پیدا نکنیم. مهم نیست چند چهره داریم.
مهم این است که وقتی همه آن ها را کنار می گذاریم، هنوز بدانیم: من کیستم؟ و بالغ شدن روانی دقیقا از همین جا شروع می شود؛ از جایی که دیگر برای اینکه دوست داشته شویم، مجبور نیستیم هر بار آدم دیگری باشیم.
-
حقوق کارگر، کارمند و بازنشسته زیر ۱۰۰ دلار؛ میزان خط فقر همچنان نامعلوم!/ کارشناس اقتصادی: معیشت تراز جنگ نیست + صوت
ارسال نظر