گرفتار در یک اعتماد اشتباه ؛ روایت تلخ زنی که زندگی‌ اش به بن‌ بست رسید + نظر کارشناسی
تبلیغات

فریبا با چهره‌ای آشفته وارد کلانتری شد و داستان زندگی‌اش را این‌گونه برای زینب حمزه‌لویی – کارشناس ارشد روان‌شناسی روایت کرد: «در خانواده‌ای بزرگ شدم که فضای عاطفی گرمی نداشت. پدرم فردی سخت‌گیر بود و من هیچ‌وقت احساس امنیت و توجه را تجربه نکردم. در ۱۷ سالگی، بدون آن‌که نظر یا آمادگی روحی‌ام اهمیتی داشته باشد، به ازدواجی تن دادم که از ابتدا برایم قابل‌قبول نبود.»

او می‌گوید اختلاف سنی زیاد با همسرش و نداشتن درک متقابل، زندگی مشترک را به مسیری سرد و فرساینده تبدیل کرده بود:
«بعد از بچه‌دار شدن هم شرایط بهتر نشد. بیشتر اوقات با سرزنش، بی‌توجهی و تنش سپری می‌شد. من ماندم و مسئولیت زندگی و دو فرزند.»

فریبا ادامه می‌دهد که بخش زیادی از امور روزمره خانه بر عهده خودش بود و همین رفت‌وآمدهای معمول، زمینه یک آشنایی نادرست را فراهم کرد؛ آشنایی‌ای که به گفته او، خیلی زود به تهدید، فشار روانی و احساس درماندگی منجر شد.
«ترس از واکنش همسرم، نگرانی برای فرزندانم و حفظ آبرو باعث شد در سکوت بمانم. به جایی رسیدم که احساس می‌کردم هیچ راهی پیش رو ندارم.»

او در نهایت با کمک یکی از اطرافیان به مشاوره کلانتری معرفی شد؛ اقدامی که به گفته خودش، مانع از تصمیمی خطرناک در لحظات اوج بحران شد.

 نگاه کارشناسی

زینب حمزه‌لویی – کارشناس ارشد روان‌شناسی

این پرونده نمونه‌ای روشن از تأثیر کمبود محبت، نبود مهارت‌های ارتباطی و فقدان حمایت عاطفی در زندگی مشترک است. مراجع در خانواده‌ای رشد کرده که الگوی ارتباط سالم در آن وجود نداشته و ازدواج زودهنگام و ناخواسته، زمینه‌ساز تداوم این آسیب‌ها شده است.

وقتی نیازهای عاطفی و روانی فرد برای مدت طولانی نادیده گرفته می‌شود، احتمال پناه بردن به مسیرهای نادرست افزایش می‌یابد؛ مسیری که نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه بحران‌های عمیق‌تری ایجاد می‌کند.

کارشناس تأکید می‌کند: هیچ مشکلی در زندگی مشترک، توجیه‌کننده رفتارهای پرخطر یا پنهانی نیست. راهکار درست، مراجعه به مشاور، گفت‌وگوی امن و استفاده از حمایت‌های تخصصی است؛ چراکه تصمیم‌های هیجانی می‌توانند پیامدهایی جبران‌ناپذیر برای فرد و خانواده به همراه داشته باشند.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات