قاتل پولدار همه هزینه های تدفین و عزاداری مقتول را پرداخت + گفتگو با عمویی که برادرزاده اش را کشت

به گزارش اختصاصی رکنا، گزارش یک فقره قتل، پرونده‌ای جنایی را پیش روی بازپرس‌های اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار داد؛ پرونده‌ای که در نخستین بررسی‌ها از مرگ مشکوک جوانی 21 ساله به نام سجاد در جنوب تهران حکایت داشت.

بر اساس گزارش‌های اولیه، سجاد در جریان یک درگیری از ناحیه بازوی چپ هدف اصابت جسمی تیز قرار گرفته و در پی خونریزی شدید جان خود را از دست داده بود. با اعلام این خبر، تیم جنایی تحقیقات تخصصی خود را برای شناسایی عامل این جنایت آغاز کرد.

کارآگاهان در بررسی‌های ابتدایی دریافتند مقتول جوانی سابقه‌دار بوده و پیش از این نیز به دلیل نزاع و درگیری چندین بار بازداشت و روانه زندان شده است. با این حال، تحقیقات برای مشخص شدن آخرین ساعات زندگی او و شناسایی فردی که درگیری مرگبار را رقم زده بود، ادامه پیدا کرد.

کارآگاهان اداره دهم در جریان تحقیقات میدانی و بررسی سرنخ‌های به‌دست‌آمده، در نهایت به هویت ضارب رسیدند؛ اما نتیجه تحقیقات برای آنها نیز قابل تأمل بود.

photo_2026-09-09_15-06-37

ضارب کسی نبود جز عموی مقتول!

محمد، مردی که حالا به اتهام قتل برادرزاده 21 ساله‌اش در زندان به سر می‌برد، در جریان تحقیقات مدعی شده از سال‌های نوجوانی علاقه زیادی به دعوا و درگیری داشته و حتی پیش از این نیز در یک درگیری منجر به قتل حضور داشته است.

با این حال، به گفته خودش، حدود 2 سال قبل تصمیم گرفته بود مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد؛ به خاطر مادرش از درگیری فاصله گرفته و برای گذران زندگی در مغازه‌ای در جنوب تهران مشغول به کار شده بود.

اما این زندگی آرام، تا روز درگیری با برادرزاده‌اش دوام آورد؛ درگیری‌ای که در نهایت با ضربه یک جسم تیز پایان یافت و سجاد جان خود را از دست داد.

در ادامه، گفت‌وگو با عموی متهم به قتل برادرزاده 21 ساله‌اش را می‌خوانید.

متهم به قتل برادرزاده: خرج مراسم تدفین سجاد را از صفر تا صد خودم دادم

خودت را معرفی کن و بگو چرا برادرزاده‌ات را به قتل رساندی؟

من محمد هستم. در جنوب تهران یک مغازه کوچک دارم و در آنجا کار می‌کنم. اتفاقی که افتاد در روز 1 شهریور ماه، حدود ساعت 6 عصر بود. سجاد با من تماس گرفت و گفت برایش مشکلی پیش آمده و به کمک من نیاز دارد. من هم چون برادرزاده‌ام بود و فکر می‌کردم مشکلی برایش پیش آمده، قبول کردم که بروم و او را ببینم.

وقتی به محل قرار رفتی چه اتفاقی افتاد؟

وقتی سجاد را دیدم، یکدفعه شروع به دعوا و درگیری کرد. در حالی که من پشت فرمان نشسته بودم و او روی صندلی شاگرد بود، یک چاقو از جیبش بیرون آورد و به سمت من حمله کرد.

یعنی از قبل می‌دانستی که سجاد با خودش چاقو آورده است؟

نه، اصلاً. من برای اینکه به او کمک کنم سر قرار رفته بودم و اصلاً تصور نمی‌کردم با چاقو به من حمله کند.

درگیری داخل ماشین اتفاق افتاد؟

بله. همان‌طور که پشت فرمان نشسته بودم، با هم گلاویز شدیم. من توانستم چاقو را از دستش بگیرم، اما حواسم نبود که یک شیشه شکسته نوشابه هم با خودش آورده است.

با شیشه شکسته چه کار کرد؟

با همان شیشه شکسته به دستم ضربه زد. هنوز جای بخیه‌هایی که به خاطر همان ضربه روی دستم زده‌اند، باقی مانده است.

بعد از اینکه چاقو را از دستش گرفتی چه اتفاقی افتاد؟

من چاقو را از او گرفتم و آمدم از خودم دفاع کنم. در جریان درگیری یک ضربه به بازویش زدم.

می‌دانستی ضربه‌ای که به بازوی او زدی می‌تواند خطرناک باشد؟

من قصد کشتنش را نداشتم. فقط می‌خواستم از خودم دفاع کنم. بعد از اینکه ضربه خورد، دیدم بازویش شروع به خونریزی کرد.

بعد از زخمی شدن سجاد چه کردی؟

همراهش حرکت کردم و تا سر کوچه با او بودم. خودش گفت می‌خواهد پیاده شود و برود. من هم اجازه دادم پیاده شود. بعد از آن از هم جدا شدیم.

چه زمانی متوجه شدی که سجاد فوت کرده است؟

بعد از اینکه از او جدا شدم، بعداز چند ساعت با من تماس گرفتند و گفتند سجاد فوت کرده است. من هم وقتی این خبر را شنیدم، تصمیم داشتم خودم را معرفی کنم، اما قبل از اینکه بتوانم این کار را انجام بدهم، پلیس من را شناسایی و بازداشت کرد.

بعد از بازداشت چه شد؟

در تحقیقات هم اعتراف کردم که در جریان درگیری به بازوی سجاد ضربه زده‌ام.

تو معتقدی سجاد از قبل با قصد درگیری سراغت آمده بود؟

بله. سجاد خودش بچه دعوایی بود و سابقه درگیری داشت. آن روز هم به نظر من با علم به اینکه قرار است با من درگیر شود، با من قرار گذاشت.

یعنی معتقدی او عمداً تو را به محل کشانده بود؟

من این‌طور فکر می‌کنم. چون اگر فقط مشکلی داشت و نیاز به کمک من بود، دلیلی نداشت وقتی سوار ماشین شد ناگهان چاقو بیرون بیاورد و به من حمله کند.

اما در نهایت تو چاقو را از او گرفتی و با همان چاقو به بازویش ضربه زدی؛ اگر لحظه‌ای بیشتر خودت را کنترل می‌کردی، فکر نمی‌کنی امروز برادرزاده‌ات زنده بود؟

چرا، من خودم هم این موضوع را قبول دارم و از مرگش ناراحتم. حتی اگر ماشینم روشن می‌شد و می‌توانستم با ماشین از آنجا فرار کنم، این کار را می‌کردم؛ اما ماشین روشن نشد. من تازه خیلی خودم را کنترل کردم، ولی در نهایت شرایط به جایی رسید که مجبور شدم برای دفاع از خودم یک ضربه به سجاد بزنم.

بعد از اینکه متوجه شدی سجاد فوت کرده، چه حسی داشتی؟

به هر حال سجاد برادرزاده من بود. من قصد کشتن او را نداشتم و اصلاً تصور نمی‌کردم آن ضربه باعث مرگش شود.

الان وضعیت خانواده برادرت چطور است؟

برادرم می‌گوید رضایت می‌دهد. خودش می‌گوید سجاد آن‌قدر آنها را اذیت کرده بود که معتقدند شاید من حق داشتم از خودم دفاع کنم. اما زن‌داداشم هنوز خیلی ناراحت است و نمی‌دانم او می‌خواهد رضایت بدهد یا نه.

اگر خانواده سجاد رضایت ندهند، برای پرداخت دیه مشکلی داری؟

نه. وضعیت مالی من خیلی خوب است و اگر لازم باشد حتی دیه را هم پرداخت می‌کنم.من حتی تمام خرج و مخارج مراسم سجاد را خودم پرداخت کردم؛ از صفر تا صد هزینه‌های مراسم را من دادم.

اینکه بعد از مرگ برادرزاده‌ات هزینه مراسم او را هم خودت پرداخت کردی، برای خیلی‌ها قابل تأمل است. چرا این کار را کردی؟

بالاخره سجاد برادرزاده من بود. درست است که این اتفاق افتاد، اما من نمی‌توانستم بعد از مرگش خانواده‌اش را تنها بگذارم. توان مالی داشتم و تمام هزینه‌های مراسم را خودم پرداخت کردم.

سابقه داری؟

بله، قبلاً به خاطر چند مورد دعوا و درگیری زندان رفته‌ام. حتی در یک نزاع منجر به قتل هم حضور داشتم، اما در نهایت رضایت گرفتم و آزاد شدم.

بعد از آن ماجرا دوباره وارد درگیری نشدی؟

نه. حدود 2 سال بود که به خاطر مادرم سرم در زندگی خودم بود و کاری به کار کسی نداشتم. واقعاً از دعوا و درگیری فاصله گرفته بودم و فقط زندگی خودم را می‌کردم تا اینکه این اتفاق افتاد.

یعنی می‌گویی حدود 2 سال زندگی آرامی داشتی و درگیری با سجاد دوباره تو را وارد یک پرونده جنایی کرد؟

بله. من اصلاً نمی‌خواستم دوباره وارد چنین شرایطی شوم. اما آن روز سجاد با من تماس گرفت و گفت به کمکم نیاز دارد. من هم به خاطر اینکه برادرزاده‌ام بود، رفتم ببینمش. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم آن دیدار با مرگ او و زندانی شدن من تمام شود.

اگر به آن روز برگردی، باز هم سر قرار با سجاد می‌روی؟

اگر می‌دانستم قرار است چنین اتفاقی بیفتد، هیچ‌وقت نمی‌رفتم. شاید اصلاً اگر می‌دانستم قرار است درگیری شود، از همان ابتدا کاری می‌کردم که با او روبه‌رو نشوم. من فقط برای کمک به برادرزاده‌ام رفتم، اما همه چیز در چند لحظه تغییر کرد و حالا یک نفر مرده و من هم در زندان هستم.

الان بیشترین نگرانی‌ات چیست؟

هم مرگ سجاد برایم سنگین است و هم اینکه نمی‌دانم سرنوشت خودم چه می‌شود. امیدوارم برادرم و خانواده‌ام شرایط را درک کنند. برادرم گفته برای رضایت می‌آید، اما زن‌داداشم هنوز ناراحت است و نمی‌دانم تصمیم نهایی او چه خواهد بود.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1247361