اختصاصی رکنا؛
فیلم لحظه مواجهه حضوری دکتر ربوده شده با گروگانگیران در پلیس آگاهی تهران / جزییات گروگانگیری استاد دانشگاه توسط 5 مرد
حوادث رکنا: یک پزشک و استاد دانشگاه تهران قربانی گروگانگیری مسلحانهای شد که با یک فریب آغاز شد و در نهایت به تشکیل یک باند 5 نفره و دستگیری تمام اعضای آن انجامید؛ حالا جزئیات این پرونده در گفتوگوی رکنا با متهمان و پلیس روایت شده است.
به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا، بهمنماه سال 1404، گزارش یک گروگانگیری مسلحانه به پلیس آگاهی تهران رسید؛ پروندهای که قربانی آن یک مرد میانسال، پزشک و استاد دانشگاه تهران بود.
مهاجمان پس از حمله به این مرد، او را با ضربات چاقو مجروح کردند، دستها و چشمانش را بستند و برای مدتی در همان وضعیت نگه داشتند. آنها در ادامه ساعت، گوشی تلفن همراه، انگشتر و برخی دیگر از اموال او را سرقت کردند.
اما این گروگانگیری زمانی پایان یافت که صدای درگیری و فریادهای قربانی و مهاجمان بالا گرفت و همسایهها متوجه ماجرا شدند؛ همین موضوع باعث شد متهمان از ترس لو رفتن، دستپاچه شده و محل را ترک کنند.
این پایان ماجرا نبود؛ تحقیقات پلیس نشان داد عاملان این حادثه افرادی اجیرشده بودند که با یک ادعای دروغ وارد این نقشه شده بودند. فرد اجیرکننده به آنها گفته بود این استاد دانشگاه برای دخترش دردسر ایجاد کرده و باید او را تنبیه کنند؛ اما این ادعا در نهایت آنها را به سمت یک گروگانگیری و سرقت مسلحانه کشاند.
کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی تهران پس از انجام تحقیقات تخصصی و شناسایی تکتک متهمان، موفق شدند یک باند 5 نفره شامل 3 مرد(2برادر) و 2 زن(مادر و دختر) را شناسایی و دستگیر کنند.
متهمان در نخستین مراحل تحقیقات، هرگونه درگیری، ضربوشتم و گروگانگیری را انکار میکردند؛ اما وقتی با شاکی روبهرو شدند و مستندات پلیس مقابل آنها قرار گرفت، یکی پس از دیگری سکوت را شکستند و به جزئیات این ماجرا اعتراف کردند.
حالا جزئیات این پرونده از نحوه فریب متهمان و کشاندن آنها به این نقشه تا نحوه گروگانگیری، ضربات چاقو، سرقت و فرار آنها پس از مطلع شدن همسایهها، در گفتوگو با سرهنگ گورانی، رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران، و 3 نفر از متهمان پرونده روایت شده است.
در ادامه، گفتوگوی اختصاصی با سرهنگ گورانی، اظهارات 3 نفر از متهمان و لحظه حساس روبهرو شدن متهمان با شاکی را در رکنا میبینید؛ مواجههای که بخشی از راز این پرونده را آشکار میکند.
متهمان با ترفند اجاره ملک، پزشک را برای آدمربایی به محل کشاندند
سرهنگ بهمن گورانی، رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران، در تشریح جزئیات این پرونده اظهار کرد: شاکی، پزشکی بود که ملکی در منطقه زعفرانیه داشت و پس از خالی شدن این ملک که پیش از آن در اختیار یک آرایشگاه زنانه بود، برای اجاره مجدد آن اقدام کرده بود. او مشخصات ملک را در اختیار بنگاههای املاک قرار داده بود تا مستأجر مناسب برای آن پیدا شود.
وی افزود: روز 10 دیماه سال 1404، زنی با شاکی تماس گرفت و خود را متقاضی اجاره ملک معرفی کرد. پس از هماهنگی، این زن همراه شاکی برای بازدید از ملک مراجعه کرد و در جریان بازدید، شرایط اجاره را با او مطرح کرد.
سرهنگ گورانی ادامه داد: این زن پس از بازدید از ملک به شاکی گفت که یک شریک دارد و لازم است او نیز محل را ببیند. به همین دلیل از شاکی خواست روز بعد نیز در محل حاضر شود تا شریکش بتواند از ملک بازدید کند.
قرار دوم؛ آغاز سناریوی گروگانگیری
رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران گفت: روز بعد، زن جوان در زمان تعیینشده به محل مراجعه کرد و این بار نیز در ابتدا بهتنهایی حاضر شد. او همراه شاکی وارد ملک شدند و از بخشهای مختلف، از جمله فضای زیرزمین و اتاقها بازدید کردند.
وی افزود: در جریان بازدید، زن به شاکی اعلام کرد شریکش در راه است و بهزودی خود را به محل میرساند.
سرهنگ گورانی ادامه داد: در همین لحظات، ناگهان چند نفر وارد ملک شدند و به شاکی حمله کردند. متهمان پس از ضرب و شتم، دست و پای او را بستند و قصد داشتند وی را به زور از محل خارج کنند.
نقشهای برای آدمربایی و سرقت
وی تصریح کرد: بررسیهای اولیه نشان داد هدف متهمان از این اقدام، آدمربایی و سپس دستیابی به اموال شاکی بوده است. آنها با استفاده از زن جوان، شاکی را به محل کشانده بودند تا نقشه خود را اجرا کنند.
سرهنگ گورانی گفت: در جریان حمله، شاکی از ناحیه سر و صورت نیز مجروح شد و سر و صدای ناشی از درگیری بالا گرفت. وقتی احتمال داشت همسایهها متوجه ماجرا شوند، متهمان از ادامه نقشه خود منصرف شدند و از محل گریختند.
وی افزود: متهمان هنگام فرار، گوشی تلفن همراه، برخی مدارک، وجه نقد، انگشتر و تعدادی از اموال همراه شاکی را برداشتند و محل را ترک کردند.
زن جوان، اولین سرنخ پلیس
رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران اظهار کرد: پس از اعلام شکایت و آغاز تحقیقات، کارآگاهان با انجام اقدامات تخصصی موفق شدند زنی را که با عنوان متقاضی اجاره ملک، شاکی را به محل کشانده بود، شناسایی کنند.
وی افزود: این زن پس از دستگیری، در جریان تحقیقات به نقش خود در این حادثه اعتراف کرد و مشخص شد که با 4 نفر دیگر در اجرای نقشه آدمربایی و سرقت همکاری داشته است.
سرهنگ گورانی ادامه داد: در مجموع، 5 نفر در این پرونده شناسایی شدند و مشخص شد زن دستگیرشده همراه با 4 متهم دیگر در این نقشه نقش داشتهاند.
نقش مادر در طراحی نقشه
وی با اشاره به نحوه آشنایی زن جوان با شاکی گفت: تحقیقات نشان داد این زن از طریق مادرش با شاکی آشنا شده بود و مادر او نیز در شناسایی سوژه و شکلگیری این نقشه نقش داشته است.
رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران تصریح کرد: متهمان با شناختی که از شرایط شاکی و ملک او به دست آورده بودند، او را بهعنوان طعمه انتخاب کردند و زن جوان نیز با ایجاد اعتماد، زمینه حضور او در ملک را فراهم کرد.
سرقت اموال پس از ناکامی در آدمربایی
سرهنگ گورانی افزود: هدف اصلی متهمان، ربودن شاکی و دستیابی به اموال او بود، اما پس از ایجاد سر و صدا و احتمال مطلع شدن همسایهها، مجبور شدند پیش از اجرای کامل نقشه محل را ترک کنند.
وی ادامه داد: متهمان در زمان فرار، تعدادی از اموال شاکی از جمله گوشی تلفن همراه، انگشتر، وجه نقد و برخی مدارک را با خود بردند و در تحقیقات نیز به برداشتن این اموال و فروش آنها اعتراف کردهاند.
تحقیقات برای کشف اموال ادامه دارد
رئیس اداره یکم پلیس آگاهی تهران خاطرنشان کرد: اگرچه متهمان به بردن و فروش اموال اعتراف کردهاند، اما تاکنون همه اموال سرقتشده کشف نشده و تحقیقات برای شناسایی محل فروش آنها و بازگرداندن اموال به شاکی ادامه دارد.
وی در پایان گفت: تمام متهمان شناسایی و دستگیر شدهاند و تحقیقات تکمیلی برای مشخص شدن نقش دقیق هر یک از اعضای این گروه، نحوه طراحی و اجرای نقشه، سرنوشت اموال سرقتشده و سایر ابعاد پرونده در حال انجام است.
![]()
متهم اصلی پرونده گروگانگیر ی زعفرانیه
میخواستیم فقط بترسانیمش؛ گوشی را در اتوبان پرت کردیم!
میثم، این فرد را از کجا میشناختی و اصلاً چطور وارد این ماجرا شدی؟
میثم: من این آقا را از طریق یک خانم میشناختم. آن خانم ملکی داشت و قرار بود برای ملکش کار کنم. من مدتی بهعنوان مشاور املاک روی ملکشان فعالیت کردم، اما ملک از نظر نقلوانتقال مشکل داشت و به همین دلیل دیگر نتوانستم برایش فعالیت کنم و کار را متوقف کردم.
بعد از اینکه فعالیتت روی آن ملک تمام شد، چطور دوباره با این فرد ارتباط گرفتی؟
میثم: بعد از مدتی به واسطه همان آشنایی با من تماس گرفت و گفت میتواند حضوری من را ببیند. من هم قبول کردم. وقتی همدیگر را دیدیم، گفت با یک مشکل مواجه شده و از من کمک خواست.
چه مشکلی؟
میثم: گفت برای اجاره یک ملک مراجعه کرده و در جریان این موضوع اتفاقی برایش افتاده است. بعداً متوجه شدم که موضوع را برای آن خانم تعریف کرده و آن خانم هم ماجرا را برای من گفته است.
دقیقاً آن خانم چه چیزی به تو گفت؟
میثم: گفت این آقا او را اذیت کرده و در جریان مراجعه به ملک برایش اتفاق بدی افتاده است. من هم با شنیدن این حرفها عصبانی شدم و تصمیم گرفتم با دو نفر از دوستانم به سراغش برویم و فقط بترسانیمش.
یعنی از همان ابتدا قصد گروگان گرفتن او را داشتید؟
میثم: چیزی که من در ابتدا در ذهنم بود این بود که او را بترسانیم، ولی برای اینکه بتوانیم او را با خودمان ببریم، چاقو و چسب پهن هم همراه داشتیم.
قرار بود او را کجا ببرید؟
میثم: قرار بود به یک ملک شخصی ببریم. یک واحد خالی بود و کسی آنجا حضور نداشت. فکر میکردیم میتوانیم او را آنجا نگه داریم.
تو میگویی فقط قصد ترساندنش را داشتید، پس چرا چاقو و چسب همراهتان بود؟
برای ترساندن و اینکه مقاومت نکند. قبول دارم که شرایط از چیزی که اول فکر میکردیم شدیدتر شد.
چند نفر بودید؟
میثم: من با دو نفر از دوستانم هماهنگ کردم و با هم رفتیم.
خودت وارد محل شدی؟
میثم: من وارد زیرزمین نشدم. آنطور که فهمیدم، این آقا همراه آن خانم وارد زیرزمین محلی شده بود که قرار بود ملک را اجاره کند. من داخل آن قسمت نبودم.بعد از اینکه درگیری ایجاد شد، سر و صدا بالا گرفت و همسایهها متوجه شدند و از خانههایشان بیرون آمدند. دیگر شرایط از کنترل خارج شد.
در جریان درگیری از چاقو استفاده شد؟
میثم: بله، چاقو همراه ما بود و در جریان درگیری استفاده شد و پای آن فرد هم زخمی شد.
چه کسی با چاقو به او زد؟
میثم: دوستانم هم درگیر بودند. من نمیخواستم کار به اینجا برسد، ولی شرایط از کنترل خارج شد و کمی زیادهروی کردند.
اگر فقط قصد ترساندن داشتید، چرا او را زخمی کردید؟
میثم: قرار نبود چنین اتفاقی بیفتد. چیزی که به من گفته بودند این بود که او دختر را اذیت کرده و باید فقط بترسانیمش.
تو چرا خودت وارد ماجرا شدی؟ چه دلیلی داشتی که برای یک نفر دیگر چنین کاری انجام بدهی؟
میثم: من زن و بچه دارم و در محل برای خودم آبرو دارم. نمیخواستم مستقیم وارد چنین کاری شوم. آن خانم به من گفت کسی را ندارد و از من کمک خواست. من هم تحت تأثیر حرفهایش قرار گرفتم.بعداً متوجه شدم مادر آن دختر هم در جریان ماجرا بوده است.
نقش مادر چه بود؟
میثم: تا جایی که من فهمیدم، مادر با من آشنا بود و موضوع را مطرح کرد. دختر را هم فرستاده بودند که با این آقا ارتباط بگیرد و به بهانه دیدن یا اجاره ملک وارد محل شود.
یعنی دختر از قبل برای این کار هماهنگ شده بود؟
میثم: بله، بعداً اینطور متوجه شدم. دختر نقش این را داشت که به بهانه اجاره یا دیدن ملک وارد ماجرا شود.
پس تو معتقدی مادر دختر نقشه را طراحی کرده بود؟
میثم: چیزی که من بعداً فهمیدم همین بود. من در ابتدا فکر میکردم فقط با یک اتفاق واقعی مواجه هستم و این فرد واقعاً دختر را اذیت کرده است.
یعنی ابتدا نمیدانستی ماجرا ممکن است ساختگی یا برنامهریزیشده باشد؟
میثم: نه، من ابتدا چنین چیزی نمیدانستم. حرفهایی که به من زده بودند را باور کردم.
بعد از اینکه متوجه شدی ماجرا چیست، چه کار کردی؟
میثم: دیگر کار از کار گذشته بود. پلیس موضوع را پیگیری کرد و ما شناسایی شدیم.
برای اینکه شناسایی نشوید، کاری هم انجام دادید؟
میثم: گوشی موبایل را در اتوبان از ماشین بیرون انداختیم.
چرا گوشی را دور انداختید؟
میثم: برای اینکه ردی از آن باقی نماند و نتوانند از طریق گوشی ما را پیدا کنند.
سابقه کیفری هم داری؟
میثم: بله، قبلاً سابقه داشتم و زندان هم رفته بودم.
اگر به عقب برگردی، باز هم وارد این ماجرا میشوی؟
میثم: نه. من زن و بچه دارم و برای خودم زندگی و آبرو دارم. اصلاً تصور نمیکردم موضوع به اینجا برسد و درگیری، چاقوکشی و پرونده قضایی ایجاد شود.
پس قبول داری که تصمیم تو برای رفتن همراه دوستانت، حتی اگر با نیت ترساندن بوده باشد، باعث شد ماجرا وارد مرحله خطرناکی شود؟
میثم: بله، قبول دارم. قرار نبود این اتفاقات بیفتد، ولی تصمیم اشتباهی گرفتم و وارد ماجرایی شدم که نباید میشدم.
![]()
![]()
![]()
تازه از زندان آزاد شده بودم؛ میثم گفت یک زن کمک میخواهد، رگ غیرتم گل کرد
چطور وارد این ماجرا شدی؟
من بهتازگی از زندان آزاد شده بودم. میثم در آزادی من خیلی کمکم کرده بود و به همین دلیل با او در ارتباط بودم. یک روز در قهوهخانه نشسته بودیم که میثم برایم تعریف کرد یک خانم از او کمک خواسته و برای حل یک مشکل به کمک نیاز دارد. من هم وقتی حرفهایش را شنیدم، رگ غیرتم گل کرد و گفتم باشد، من و رضا کمکت میکنیم.
به چه جرمی در زندان بودی؟
در یک درگیری مرتکب قتل شده بودم، اما در نهایت با پرداخت دیه و جلب رضایت اولیای دم، رضایت گرفتند و از زندان آزاد شدم.
با توجه به اینکه تازه از زندان آزاد شده بودی، از اینکه دوباره گرفتار شوی نمیترسیدی؟
چرا، واقعاً دلم نمیخواست دوباره زندان بیفتم. تازه آزاد شده بودم و نمیخواستم دوباره آن شرایط را تجربه کنم، اما وقتی فکر کردم این زن به کمک نیاز دارد، تصمیم گرفتم همراه رضا وارد ماجرا شوم.
قرار بود دقیقاً چه کاری انجام بدهید؟
قرار بود دختر شاکی، آن فرد را به محلی ببرد که قرار بود به بهانه اجاره، ملک را به او نشان بدهد. وقتی آنها وارد محل شدند، من و برادرم هم پشت سرشان وارد شدیم.
از ابتدا قصد داشتید او را گروگان بگیرید؟
ابتدا فقط میخواستیم او را بترسانیم. قرار نبود کار به درگیری و زخمی شدن او برسد.
پس چه اتفاقی افتاد که درگیری شکل گرفت؟
او خیلی مقاومت کرد و با ما درگیر شد. در جریان درگیری چاقو به پایش خورد.
بعد از زخمی شدن او چه کردید؟
صدای درگیری بالا رفت و متوجه شدیم همسایهها ممکن است متوجه ماجرا شوند. برای همین سریع محل را ترک کردیم.
رضا(برادر متهم و همدستش) از ابتدا در جریان ماجرا بود؟
بله. وقتی موضوع را برایش تعریف کردم، قبول کرد که با من بیاید.
تو از ابتدا میدانستی قرار است چه اتفاقی بیفتد؟
احمد به من گفت قرار است برای حل مشکل یک خانم برویم و ممکن است درگیری پیش بیاید. من هم قبول کردم و همراهش رفتم.
یعنی میدانستی احتمال درگیری وجود دارد؟
بله، میدانستم ممکن است درگیری پیش بیاید.
با خودت سلاح هم برده بودی؟
بله.
چه چیزهایی همراهت بود؟
چاقو، چوب، قمه و یک تفنگ.
یعنی با علم به اینکه احتمال درگیری وجود دارد، با این وسایل به محل رفتی؟
بله، اما قصد نداشتیم به او ضربه بزنیم. میخواستیم فقط بترسانیمش.
پس چرا این تعداد سلاح و وسیله همراهت بود؟
فکر میکردیم شاید درگیری شود و میخواستیم طرف مقابل بترسد، اما قرار نبود واقعاً به او آسیب بزنیم.
پس چطور درگیری به زخمی شدن او منجر شد؟
درگیری بالا گرفت و شرایط از چیزی که فکر میکردیم خارج شد.
وقتی متوجه شدید همسایهها از موضوع باخبر شدهاند، چه کردید؟
سریع از محل خارج شدیم.
سابقه کیفری داری؟
نه، من سابقه ندارم.
امروز که به اتفاقات آن روز نگاه میکنی، فکر میکنی تصمیم درستی گرفتی؟
نه. من سابقهای نداشتم و اصلاً نمیخواستم وارد چنین پروندهای شوم. وقتی احمد گفت قرار است برای حل مشکل یک خانم برویم، قبول کردم و همراهش شدم، اما بعد ماجرا به درگیری کشیده شد.
![]()
ارسال نظر