برای پول دویدیم و عشقمان را جا گذاشتیم

چاخان !

به گزارش رکنا، کار، کار، کار، قیمت دلار چند شد، طلا چه قدر بالا رفت ، مرده شور این پول لعنتی  رو ببرند... 

نمی پرسیم دل خوش سیری چند؟ بیست و هفت هشت سال قبل با عشق و علاقه ازدواج کردیم. یک موتورسیکلت قراضه داشتیم و در خانه اجاره ای مان چه قدر خوش بودیم. تعطیلات که می شد با رو بندیل می بستیم و با موتور پارک و تفریح می رفتیم..‌

بچه دار شدیم و با چه ذوق و شوقی نخود آب گوشت خروس می خوردیم.

سال ها گذشتند ، به ظاهر وضع ما خوب شد .غافل از آن بودیم فقیر شده ایم. یکی در میان نماز می خواندیم . 

ماشین خوب خریدیم و روکش کشیدیم . یک ماشین قراضه هم گرفتیم و گفتیم دم دستی باشد.

کم‌کم مسافرت رفتن مان هم پر دنگ و فنگ‌ و سخت شد.‌ اسیر حرص پول شدیم. برای خرید هر چیزی حساب و کتاب می کردیم و دیگر خیلی کارها را در شأن خودمان نمی دانستیم. 

به همین راحتی از قناعت که چه عرض کنم از صداقت هم دور شدیم. 

یک اشتباه کردم و نزدیک بود فریب زن جوانی را بخورم .همسرم سر بزنگاه فهمید و دستم را داغ کرد . البته با سر و صدا و قهر و دعوای آنچنانی. همین موضوع سبب فاصله عاطفی ما شد.

خیلی ها چاخان های مان را می شنوند و حسرت زندگی ما را می خوردند.

در یک حادثه نزدیک بود ازبین بروم. خودم هم باورم نمی شد زنده مانده ام. با همسرم عهد کردم از این به بعد در حد توان، زندگی مان را تازه و شاداب نگه داریم.دست هم را بگیریم و قدم بزنیم.  جاهایی برویم که خاطرات خوبی داریم. مثل گذشته با هم ، تنها نمانیم. باید خودمان باشیم. صله رحم  هم داشته باشیم که برکت به زندگی می دهد.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246159
  • فیلم / هشدار برای مسافران شمال / بارش های سیل آسا در این نقاط گیلان و مازندران