این پدر  می‌خواست نوزادش را به سطل آشغال بیندازد  / مریم : کمکم کنید بچه ام قراره توی زباله ها بمیره

به گزارش رکنا، ماجرای این پرونده با مراجعه زنی جوان به کلانتری آبکوه مشهد آغاز شد که با نوزاد دو ماهه در آغوش، از شوهرش به دلیل تهدید به خشونت و جدایی شکایت کرد. مریم با اشاره به سابقه طولانی اختلافات و رفتارهای پرخاشگرانه همسرش، خواستار مداخله پلیس شد.مأمورانی که پیش از این نیز بارها مریم را از زیر مشت و لگدهای شوهرش بیرون کشیده بودند، او را شناختند. مریم در برابر مأموران جمله‌ای گفت که موجب توجه ویژه رئیس کلانتری شد: «کمک کنید، شوهرم می‌خواهد پسرم را به سطل آشغال کنار خیابان بیندازد.»

سرهنگ روح‌الله لطفی، رئیس کلانتری آبکوه، با تشخیص ابعاد پیچیده این پرونده، دستور داد که موضوع به‌صورت ویژه در دایره مددکاری و مشاوره کلانتری پیگیری شود.مریم در جلسه مشاوره، سرگذشت خود را این‌گونه روایت کرد: «من شانزده ساله بودم که پدرم گفت باید با پسر یکی از دوستانش ازدواج کنم. در عرض یک هفته عقد کردیم و دو سال نامزد بودیم. هنوز یک سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که متوجه رابطه پنهانی شوهرم با چند زن دیگر شدم. با وجود این، خانواده‌ام مانع طلاق شدند. پس از دعوای شدید، شوهرم چند ماه متعهد شد، اما دوباره رفتارهایش را از سر گرفت. این بار که او یک زن را به خانه آورده بود، پدرم را به خانه بردم تا خودش ببیند و مانع طلاق من نشود. در بیست سالگی طلاق گرفتم و پس از سه سال، با مجید آشنا شدم.»

مریم درباره ازدواج دومش گفت: «مجید پنج سال از من بزرگ‌تر بود و او هم تجربه طلاق داشت. او یک پسر ده ساله داشت که با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کرد. دو سال بعد، مجید به خواستگاری‌ام آمد. والدینم مخالف بودند، اما من مقابل همه ایستادم. روز عروسی، مجید قرار بود ساعت4 عصر به آرایشگاه بیاید، اما گوشی خود را خاموش کرد و ساعت 8 شب دنبالم آمد. مادرشوهرم یواشکی گفت که گوشی پسرش شارژ داشته، اما او گوشی را خاموش کرده بود چون از ازدواج با تو پشیمان شده است.»

مریم با اشاره به آثار زخمی که روی ابرو داشت، ادامه داد: «ای کاش همان روز از ازدواج منصرف می‌شدم. الان دو سال از آن روز می‌گذرد و ما همیشه با هم درگیریم. یک بار مجید آنقدر کتکم زد که چشمم خون‌ریزی کرد. این اثر همان زخم است. او می‌گوید که نه مرا می‌خواهد، نه بچه‌اش را. تا پنج روز بعد از زایمانم به خانه نیامد و در این دو ماه، حتی یک بار بچه را بغل نکرده است. او بارها من را با همسر قبلی‌اش مقایسه می‌کند و می‌گوید که قبلی از تو زیباتر و بهتر بود. آنقدر مقایسه‌ام کرد که با همسر قبلی‌اش تماس گرفتم. او به من گفت که پس از ازدواج فهمیده اخلاق مجید مدام تغییر می‌کند و هر بار با پدر و مادرش بحث می‌کرده، وقتی به خانه می‌آمده با کتک زدن او از والدینش انتقام می‌گرفته است. او در پایان به من گفت که زندگی‌ام را به خطر نیندازم و هرچه زودتر از او جدا شوم.»

پس از ثبت اظهارات مریم، نوبت به شنیدن حرف‌های مجید رسید. او که در ابتدا برای حضور در کلانتری مقاومت داشت، سرانجام حاضر شد و با اکراه در جلسه شرکت کرد. مجید در پاسخ به سؤال درباره علت درگیری‌ها گفت: «مریم خیلی پرحرف است و مدام غر می‌زند. وقتی به خانه می‌آیم، حتی یک لحظه ساکت نمی‌شود. نکته دیگر امیر، پسرم، است. امیر تمام جان و روح من است، اما مریم اجازه نمی‌دهد که پسرم با ما زندگی کند. وقتی به آینده بچه‌ام فکر می‌کنم، عصبی می‌شوم.»

مریم پس از شنیدن حرف‌های شوهرش گفت: «من هیچ مشکلی ندارم. او از دو سالگی با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کند و در این هشت سال به آن‌ها وابسته شده است. امیر را من هم دوست دارم. او حتی با من از پدرش صمیمی‌تر است. او بچه مرا بغل می‌کند و وقتی می‌بیند مجید می‌خواهد مرا کتک بزند، ناراحت می‌شود. تنها چیزی که من می‌خواهم این است که شوهرم به من محبت کند.»

پس از شنیدن اظهارات دو طرف، چهارمین جلسه با حضور هر دو برگزار شد. مجید در این جلسه گفت: «من زن اولم را نخواستم و طلاقش دادم. مریم را هم نمی‌خواهم...» اما در این لحظه به او گفته شد که بر اساس بررسی پرونده طلاق، این همسر اول او بوده که درخواست طلاق داده و دلیل آن نیز اخلاق بد و روان‌پریشی او بوده است. مجید با شنیدن این توضیحات ساکت شد و از او خواسته شد تا برای دقایقی از اتاق خارج شود.

کارشناسان دایره مددکاری و مشاوره کلانتری، شخصیت مجید را به‌دقت واکاوی کردند و به او گفتند: «هرچند در طول این مدت از شما خواسته شده است گذشته را رها کنید، بررسی‌های تخصصی نشان می‌دهد که انعطاف‌پذیری لازم را ندارید. شما دنبال درست کردن تنش هستید، چون حل مسئله را بلد نیستید. الگوی هر دو زندگی مشترک شما نشان می‌دهد که با والدین هر دو همسر چالش داشته‌اید و به همین خاطر از همسرتان انتقام می‌گرفتید. ریشه مشکلات شما در عدم بلوغ هیجانی و ناتوانی در مدیریت خشم است.»

پس از حدود 45 دقیقه، از مریم خواسته شد دوباره به اتاق بازگردد. او پس از ورود با مردی مواجه شد که در روزهای اول آشنایی دیده بود. مجید رفتار خود را تغییر داده بود و با صداقت از همسرش عذرخواهی کرد و گفت: «من اشتباه کردم.» او از مریم خواست که یک فرصت مجدد به او بدهد. پس از توافق و سازش، مجید صورت‌جلسه را با این عبارت امضا کرد: «این جانب، مجید، با همسر دوست‌داشتنی‌ام صلح می‌کنم و با او زندگی عاشقانه‌ای را از سر می‌گیرم و او را دوست دارم.»

این زوج جوان در حالی به خانه خود بازگشتند که مجید قول داد برای ارتقای سطح زندگی شخصی‌اش هرچه زودتر به یکی از مراکز مشاوره مراجعه کند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1245977
  • فیلم خوانندگی حامد بهداد در یک مراسم عروسی / آقای بازیگر چه غوغایی کرد