بازدارندگی بدون شلیک به ناوهای آمریکا
ایران برای مقابله با آمریکا نیازی به دشمنسازی با همسایگان ندارد
رکناسیاسی:این تحلیل تأکید میکند که بازدارندگی ایران در برابر آمریکا الزاماً به حمله مستقیم به ناوهای آمریکایی یا بستن کامل تنگه هرمز وابسته نیست، بلکه توان تحمیل هزینه و تغییر محاسبات نظامی واشنگتن نیز بخشی از قدرت ایران است. با این حال، تشدید فشار بر کشورهای عربی میتواند نتیجه معکوس داشته و آنها را به آمریکا نزدیکتر کند. از این رو، حفظ روابط با همسایگان و عمق راهبردی سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک اهمیت دارد. راهحل پایدار نیز ایجاد نظام امنیتی منطقهای با مشارکت کشورهای منطقه است.
آنچه در روزهای اخیر در خلیج فارس جریان دارد، تنها یک درگیری نظامی میان ایران و آمریکا نیست؛ بخش مهمی از این رویارویی، «جنگ بر سر تفسیر تحولات» است. هر طرف تلاش میکند تصویری از میدان ارائه دهد که با منافع و محاسبات سیاسی خودش سازگار باشد.
به گزارش فرارو، در همین چارچوب، برخی کارشناسان غربی با تکیه بر ادعاهای مطرحشده درباره تحولات اخیر، تلاش میکنند اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی ایران چون توان مقابله مستقیم با آمریکا را ندارد، به سراغ کشورهای منطقه رفته است.
این برداشت، اگرچه ممکن است در نگاه اول ساده و قابل فهم به نظر برسد، اما با واقعیت راهبردی منطقه فاصله دارد. ایران از ابتدا نیز قرار نبوده است در برابر آمریکا وارد یک جنگ کلاسیک شود. جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته دقیقاً برای مقابله با همین برتری متعارف آمریکا، الگوی دیگری از قدرت نظامی را ایجاد کرده است؛ الگویی که بر موشک، پهپاد، توان دریایی، جنگ نامتقارن، عمق راهبردی و استفاده از موقعیت جغرافیایی ایران تکیه دارد.
بنابراین، اینکه چرا ایران یک ناو آمریکایی را مستقیماً هدف قرار نمیدهد، لزوماً به معنای ناتوانی نیست. در بسیاری از مواقع، مسئله اصلی «توانایی» نیست، بلکه «محاسبه» است.
بازدارندگی ایران؛ بدون شلیک به ناوهای آمریکا
ایران بهخوبی میداند که حمله موفق به یک ناو یا ناوشکن آمریکایی میتواند سطح درگیری را بهشکل قابلتوجهی تغییر دهد. آمریکا ممکن است چنین اقدامی را عبور از یک خط قرمز تلقی کند و پاسخ آن نیز محدود به همان منطقه نباشد.
تهران در چنین شرایطی باید میان دو موضوع تفاوت بگذارد: اینکه «میتواند» به یک هدف ضربه بزند و اینکه «آیا باید» چنین ضربهای را در آن مقطع وارد کند. این همان نقطهای است که برخی تحلیلها عمداً آن را نادیده میگیرند.
بازدارندگی فقط با منهدمکردن تجهیزات دشمن ایجاد نمیشود. گاهی بازدارندگی در این است که دشمن مجبور شود برای حفظ نیروهای خود آرایش نظامیاش را تغییر دهد، فاصله شناورها را افزایش دهد، تدابیر دفاعی بیشتری اتخاذ کند و هزینه بیشتری برای حضور خود در یک منطقه بپردازد.
اگر توان نظامی ایران بتواند چنین محاسبهای را به آمریکا تحمیل کند، نمیتوان صرفاً بهدلیل آنکه یک ناو آمریکایی غرق نشده است، نتیجه گرفت که بازدارندگی ایران وجود ندارد.
اتفاقاً یکی از پرسشهای مهم همین است: اگر توان ایران هیچ تأثیری بر محاسبات آمریکا ندارد، دلیل این حجم از تمرکز نظامی واشنگتن بر خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز چیست؟
آمریکا برای مقابله با تهدیدات دریایی ایران، از ناوشکنها، زیردریاییها، تجهیزات بدون سرنشین و سامانههای مختلف استفاده میکند. این حجم از آمادگی نظامی را نمیتوان صرفاً یک نمایش سیاسی دانست. هر ارتشی نیروهای خود را در جایی مستقر میکند که احتمال تهدید را جدی میداند.
از این جهت، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین نقاطی است که محاسبات نظامی آمریکا را تحت تأثیر قرار میدهد.
قدرت پنهان ایران در تنگه هرمز
در این میان، یک اشتباه رایج نیز باید اصلاح شود. تنگه هرمز زمانی کارت ایران نیست که ایران بتواند آن را بهطور کامل ببندد. این تصور که «یا باید تنگه کاملاً بسته باشد یا هیچ اهرمی وجود ندارد»، با منطق قدرت در روابط بینالملل سازگار نیست.
قدرت ایران در هرمز فقط به بستن آبراه خلاصه نمیشود. امکان ایجاد اختلال، افزایش هزینه کشتیرانی، ناامنکردن مسیرهای دریایی و تأثیرگذاری بر بازار انرژی نیز بخشی از همین قدرت است.
تنگه هرمز یک آبراه معمولی نیست که بتوان ارزش آن را فقط با تعداد کشتیهایی که از آن عبور میکنند اندازه گرفت. اهمیت واقعی آن در پیامدهایی است که کوچکترین ناامنی در آن میتواند برای اقتصاد منطقه و بازار جهانی انرژی ایجاد کند.
البته همینجا باید میان «قدرت» و «استفاده از قدرت» تفاوت گذاشت. اینکه ایران چنین ظرفیتی دارد، به این معنا نیست که باید در هر شرایطی از آن استفاده کند. اتفاقاً یکی از نشانههای عقلانیت راهبردی این است که یک کشور بداند چه زمانی قدرت خود را به کار گیرد و چه زمانی صرفاً امکان استفاده از آن را حفظ کند.
مشکل دیگر در برخی تحلیلهای غربی، تبدیل هرگونه تهدید علیه منافع آمریکا در منطقه به «دشمنی ایران با کشورهای عربی» است. این برداشت نیز نیازمند دقت بیشتری است.
سالهاست که ایالات متحده در کشورهای مختلف منطقه پایگاه نظامی دارد و از این پایگاهها برای تأمین منافع خود استفاده میکند. طبیعی است که در صورت وقوع جنگ، این تأسیسات در محاسبات طرف مقابل قرار گیرند.
نمیتوان از یک سو نیروهای نظامی آمریکا را در منطقه مستقر کرد و از سوی دیگر انتظار داشت حضور آنها هیچ ارتباطی با معادلات امنیتی کشورهای منطقه نداشته باشد. البته این به معنای نادیدهگرفتن حاکمیت کشورهای همسایه یا کماهمیتدانستن امنیت آنها نیست.
برعکس، ایران بیش از هر کشور دیگری نیازمند آن است که میان مردم و دولتهای منطقه از یک سو و سیاستهای نظامی آمریکا از سوی دیگر تفاوت قائل شود. کشورهای جنوبی خلیج فارس همسایه ایران هستند و این همسایگی دائمی است؛ حضور آمریکا در منطقه چنین ویژگیای ندارد.
به همین دلیل، هر اقدامی که باعث شود اختلاف ایران و آمریکا به دشمنی پایدار میان ایران و کشورهای منطقه تبدیل شود، در بلندمدت به زیان امنیت ملی ایران خواهد بود.
امنیت خلیج فارس زمانی پایدارتر خواهد شد که کشورهای منطقه خود درباره امنیت منطقه تصمیم بگیرند، نه اینکه این منطقه همواره صحنه رقابت قدرتهای خارجی باشد.
قدرت ایران؛ از نمایش قدرت تا مدیریت هزینهها
در اینجا یک نکته دیگر نیز اهمیت دارد. برخی کارشناسان معتقدند ایران با تهدید کشورهای عربی میخواهد آنها را علیه آمریکا تحریک کند و واشنگتن را تحت فشار قرار دهد. اگر چنین محاسبهای وجود داشته باشد، باید با احتیاط بسیار زیادی درباره آن تصمیم گرفت؛ زیرا ممکن است نتیجه کاملاً معکوس شود.
کشوری که خود را در معرض تهدید ببیند، طبیعی است که به دنبال افزایش توان دفاعی و یافتن متحد امنیتی برود. بنابراین، فشار بیشازحد بر همسایگان میتواند آنها را بهجای فاصلهگرفتن از آمریکا، بیشازپیش به همکاری با واشنگتن سوق دهد. این همان جایی است که یک ابزار تاکتیکی ممکن است در بلندمدت به هزینه راهبردی تبدیل شود.
ایران برای مقابله با آمریکا نیازی به دشمنسازی با همسایگان ندارد. وقتی آمریکا ناچار است برای حفاظت از ناوهای خود تدابیر بیشتری اتخاذ کند، وقتی بخش قابلتوجهی از توان دریایی خود را در اطراف هرمز متمرکز میکند و وقتی امنیت مسیرهای انرژی به یکی از موضوعات اصلی محاسبات نظامی واشنگتن تبدیل میشود، روشن است که ایران برای آمریکا یک مسئله ساده و قابلچشمپوشی نیست.
از سوی دیگر، اگر ایران وارد حمله مستقیم و گسترده علیه نیروهای آمریکایی شود، نمیتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت. برتری نظامی آمریکا همچنان واقعیتی جدی است و هیچ محاسبه عاقلانهای نمیتواند آن را انکار کند. ایران نیز بیش از هر کشور دیگری این واقعیت را میداند.
به همین دلیل است که راهبرد تهران را باید در چارچوب «جنگ نامتقارن» و «مدیریت هزینهها» فهم کرد، نه در چارچوب جنگ کلاسیک میان دو ارتش همسطح. این همان نقطهای است که تفاوت میان «قدرت» و «نمایش قدرت» مشخص میشود.
ایران اگر بخواهد ثابت کند که قادر است در هر لحظه یک ناو آمریکایی را هدف قرار دهد، ممکن است خود را وارد بازیای کند که طرف مقابل نیز برای پاسخدادن به آن آماده است. اما اگر بتواند بدون ورود به چنین مرحلهای، توانایی خود برای تحمیل هزینه را حفظ کند، عملاً بخشی از هدف بازدارندگی خود را به دست آورده است.
البته این سیاست یک مرز حساس دارد. هرچه درگیری بیشتر به کشورهای منطقه، زیرساختهای غیرنظامی و مسیرهای انرژی کشیده شود، خطر شکلگیری یک اجماع منطقهای علیه ایران نیز بیشتر میشود. ایران نباید اجازه دهد اختلاف با آمریکا بهگونهای پیش برود که کشورهای همسایه احساس کنند امنیت آنها در برابر ایران تعریف میشود. این مسئله اهمیت سیاست همسایگی را نشان میدهد.
ایران برای مقابله با فشار آمریکا، بیش از هر چیز به حفظ عمق راهبردی خود در محیط پیرامونی نیاز دارد. این عمق تنها نظامی نیست؛ سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک نیز هست. هر اندازه روابط ایران با کشورهای منطقه عادیتر و باثباتتر باشد، تلاش آمریکا برای ایجاد یک صفبندی منطقهای علیه تهران دشوارتر خواهد بود.
در مقابل، هر اندازه شکاف میان ایران و همسایگان افزایش پیدا کند، واشنگتن فرصت بیشتری برای بازسازی ائتلافهای امنیتی خود در منطقه پیدا خواهد کرد.
بنابراین، پاسخ به پرسش نخست این یادداشت را نباید در یک جمله خلاصه کرد. ایران مستقیماً به ناوهای آمریکایی حمله نمیکند، نه لزوماً به این دلیل که توان آن را ندارد؛ بلکه چون چنین اقدامی میتواند هزینهای به همراه داشته باشد که ممکن است با دستاورد آن تناسب نداشته باشد.
در سیاست خارجی، همیشه قویترین کشور کسی نیست که بیشترین ضربه را میزند؛ گاهی کشوری قویتر عمل میکند که بتواند طرف مقابل را از عبور از خطوط قرمز خود بازدارد، بدون آنکه خودش وارد جنگی شود که پایانش را نمیتواند مدیریت کند.
مسیر درست برای منطقه، نه جنگ دائمی و نه وابستگی دائمی به قدرتهای خارجی، بلکه حرکت بهسوی یک نظام امنیتی منطقهای است؛ نظامی که در آن کشورهای منطقه، بهویژه ایران و همسایگان عرب آن، بهجای آنکه ابزار رقابت قدرتهای بزرگ باشند، خود درباره آینده امنیت خلیج فارس تصمیم بگیرند.
در چنین چارچوبی، قدرت دفاعی ایران زمانی بیشترین اثر را خواهد داشت که در کنار دیپلماسی و سیاست همسایگی قرار گیرد. بازدارندگی برای جنگیدن نیست؛ برای آن است که جنگ، آخرین گزینه باقی بماند.
-
عموی مهربون برنامه شفرونی در گذشت/ مهدی متقی که بود؟
ارسال نظر