توصیه به دونالد ترامپ: «محاصره هرمز را رها کن، مذاکره‌کننده واقعی بفرست»
تبلیغات

به گزارش رکنا به نقل از ایرنا،  «به محض پایان یافتن مذاکرات بین آمریکا و ایران در اسلام آباد و بدون دستیابی به توافق، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا رگباری از موضع‌گیری‌های از سر خشم را آغاز کرد. او به عنوان گامی عملی برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی، محاصره بنادر این کشور در امتداد خلیج فارس را اعلام و به نظر می‌رسد تا حدودی اجرایی کرده است.»

نویسنده این گزارش برای responsiblestatecraft با این مقدمه ادامه داد: منطق رئیس جمهور آمریکا در اعمال این محاصره این است که با قطع صادرات نفت، حاکمیت در ایران هیچ راهی جز تسلیم در برابر خواسته‌های ترامپ نخواهد داشت.

این نوع تفکر در میان برخی از چهره‌های تأثیرگذار فعال در واشنگتن طنین‌انداز شده و تقویت می‌شود؛ کسانی که انتظار می‌رفت از این سطح از موضوعات آگاهی بیشتری داشته باشند. به عنوان مثال، دنیس راس، مذاکره‌کننده سابق صلح در خاورمیانه، استدلال می‌کند که «محاصره همیشه منطقی‌تر از به تصرف درآوردن جزیره خارک بوده است. این کار صادرات و درآمدهای ایران را متوقف می‌کند و در عین حال، واکنشی در برابر اقدام ایران در بستن تنگه است.» او همچنین بر این باور است که این اقدام «فشار زیادی بر چین وارد می‌کند تا در نتیجه آن، چین بر ایران فشار بیاورد.»

در همین حال، ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، از این اعلامیه استقبال کرد و پیشنهاد داد که واشنگتن «همچنین باید یک نهاد جدید برای حکمرانی تنگه پیشنهاد دهد؛ نهادی که ایران در آن حضور داشته باشد، اما کنترلی روی آن نداشته باشد.»

این صرفاً آرزوهای خامی است که لباس استراتژی پوشیده است. محاصره، جایگزین هوشمندانه‌ای برای حملات نظامی نیست؛ بلکه در واقع یک عمل جنگی است که خطرات جدی به همراه دارد.

ایده محاصره آمریکایی، واقعیت‌های حقوقی را کاملاً نادیده می‌گیرد: بر اساس حقوق بین‌الملل و طبق بند (ج) ماده ۳ قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۷۴ با عنوان «تعریف تجاوز»، محاصره دریایی سواحل یک کشور مستقل، نوعی تجاوز مسلحانه محسوب می‌شود. این مسئله به ایران حق می‌دهد که از تمامی وسایل لازم برای دفاع از خود بهره ببرد.

وقتی ناوهای جنگی شما شریان حیات یک ملت را محاصره کرده‌اند، نمی‌توانید همزمان پیشنهاد ایجاد یک «نهاد حکمرانی» بدهید. بنابراین، پیشنهاد هاس مبنی بر ایجاد ساختاری که ایران «حضور داشته باشد اما کنترل نکند»، از همان ابتدا محکوم به شکست است. تهران هرگز حاضر نخواهد شد کنترل آب‌های سرزمینی خود را به توافقی بسپارد که توسط همان قدرتی طراحی شده که همین الان اعلام محاصره کرده است.

در عمل، ترامپ کاملاً مشخص کرده که به هیچ شناوری که با تهران هماهنگی داشته باشد، اجازه عبور نخواهد داد. این تصمیم، وضعیت جدید و شکننده‌ای را که در آن برخی ترددهای دریایی با چراغ سبز ایران انجام می‌شد، کاملاً از بین می‌برد.

محاصره تنگه هرمز توسط خود ایران در واکنش به جنگی که ترامپ آغاز کرد از قبل اقتصاد جهانی را در معرض خطر قرار داده است؛ تنگه‌ای که معمولاً حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز مایع جهان از آن عبور می‌کند.

محاصره ترامپ، این گلوگاه را تنگ‌تر خواهد کرد و پیامدهای سنگینی برای بازارهای جهانی سوخت، کود و کالاها به همراه خواهد داشت. سازمان ملل هشدار داده که در پی این اتفاق، میلیون‌ها نفر با خطر قحطی مواجه می‌شوند.

دنیس راس ادعا می‌کند که محاصره صرفاً «فشار بیشتری بر ایران وارد می‌کند» اما در واقعیت، این اقدام به هر اقتصادی که به انرژی خلیج فارس وابسته است از آسیا تا اروپا ضربه‌ای سنگین وارد خواهد کرد و تقصیر آن تماماً گردن واشنگتن خواهد افتاد.

اما مشکل اساسی‌تر این است که آیا نیروی دریایی آمریکا عملاً چنین محاصره‌ای را قابل اجرا می‌بیند یا خیر. از زمان آغاز جنگ، تنها دو ناو آمریکایی بدون هماهنگی با ایران به طور موقت وارد خلیج فارس شدند و بلافاصله خارج شدند. برای یک محاصره جدی و باورپذیر، نیازمند حضور دائمی و گسترده‌ای از ناوگان دریایی هستیم؛ ناوگانی که باید دقیقاً در محدوده شلیک موشک‌های ساحلی و انبوه پهپادهای ایران مستقر شود. راس می‌گوید ایران «ممکن است به تأسیسات نفتی خلیج فارس حمله کند» اما این حرف، هرچند خودش فاجعه‌بار است، میزان تهدید را دست کم می‌گیرد. ایران می‌تواند و تقریباً با قطعیت به ناوهای جنگی آمریکا حمله خواهد کرد.

این دقیقاً دستورالعملی برای تشدید دائمی تنش‌هاست. برای دولت ترامپ، از سرگیری درگیری مسلحانه با ایران بسیار پرهزینه‌تر و از نظر محبوبیت عمومی، بسیار ضعیف‌تر از چیزی خواهد بود که راس و هاس به نظر می‌رسد تصور می‌کنند.

اما یک سناریوی بسیار خطرناک‌تر هم وجود دارد که هیچ‌یک از حامیان محاصره به آن اشاره‌ای نکرده‌اند. خریداران عمده نفت ایران و در رأس آن‌ها چین ممکن است تصمیم بگیرند نفتکش‌های خود را با ناوهای جنگی‌شان اسکورت کنند. پکن انگیزه اقتصادی قدرتمندی دارد تا با این کار، بلوف واشنگتن را به یک باخت تمام عیار تبدیل کند.

دنیس راس ادعا می‌کند محاصره «فشار زیادی بر چین وارد می‌کند تا روی ایران فشار بیاورد»، اما اگر چین به جای آن روی آمریکا فشار بیاورد چه؟ در آن موقع نیروی دریایی آمریکا چه کار خواهد کرد؟ آیا به ناوهای چینی شلیک می‌کند؟ آیا راه را برای عبور کاروان‌ها باز می‌گذارد و در عمل به محاصره پایان می‌دهد؟ یا اینکه ریسک یک رویارویی مستقیم با یک قدرت هسته‌ای را بر سر مسیرهای نفتی هرمز می‌پذیرد؟

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم در حالی که ترامپ در حال آماده‌سازی برای سفر به چین و دیدار با شی جین‌پینگ است. ترامپ قبلاً یک بار به خاطر جنگ ایران، این دیدار را به تعویق انداخته است. به تعویق انداختن آن برای بار دوم، یا رفتن به پکن با «کارت‌های ضعیف» ضربه‌ای تحقیرآمیز به پرستیژ آمریکا خواهد بود.

پس آیا تهدید ترامپ به محاصره، یک سیاست جدی است یا صرفاً لاف‌زنی است؟ هنوز پاسخ این سوال مشخص نیست. اما یک چیز قطعی است: همین که آمریکا تهدید به محاصره می‌کند، برای بالا رفتن قیمت نفت و تزریق نوسانات خطرناک به بازارهای جهانی کافی است.

در روز دوشنبه زمانی که انتظار می‌رفت محاصره اجرایی شود، قیمت نفت دوباره از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرد. این باور که محاصره یک ابزار فشارِ بی‌دردسر و کم‌خطر است، یک توهم خطرناک است.

دولت باید پیش از اقدام، عواقب سیاست‌هایش را با دقت بیشتری بررسی کند. به محض اینکه نیروی دریایی آمریکا تنگه را مسدود کند، تنها ایران نیست که تحت فشار قرار می‌گیرد؛ بلکه کل جهان این فشار را روی پوست خود حس خواهد کرد و کشورهای دیگر ممکن است خود را در موقعیتی ببینند که واکنش نشان دهند.

برای ترامپ عاقلانه‌ترین کار این است که از این تهدید دست بردارد و از زمان باقی‌مانده آتش‌بس تا ۲۰ آوریل برای بازنگری در کل استراتژی خود نسبت به ایران استفاده کند. این یعنی دنبال کردن مذاکراتی جدی با یک هیئت ایرانی که مشخصاً نماینده و دارای اختیار کامل برای توافق است.

به عنوان قدم اول، ترامپ باید نشان دهد که به اندازه طرف ایرانی جدی است و به جای افراد بی‌تجربه و سیاسی مثل استیو ویتکوف و جرد کوشنر، از کارشناسان واقعی استفاده کند.

این تیم باید آماده باشد تا در چندین دور مذاکره شرکت کند و تمامی موضوعات مورد بحث از پرونده هسته‌ای تا تحریم‌ها، دارایی‌های مسدودشده ایران، تنگه هرمز و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران را پوشش دهد. دیپلماسیِ جدی این‌گونه است. متأسفانه، سابقه این دولت نشان نمی‌دهد که آماده حرکت در چنین مسیری باشد.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات