عطریانفر: اگر صدای اعتراض مردم را میشنیدیم به این نقطه نمیرسیدیم / ساختار و عملکرد حکومت پیر شده
رکنا سیاسی:محمدعطریانفر گفت: اقدام کوتاهمدت یک گام بلند از ناحیه حکومت است که در قالب یک ده فرمان و منشور چند بعدی بخشی از گرههای اجتماعی را که در ذهن جامعه و در ذهن طبقات مختلف وجود دارد را باز کنند. مسوولان باید روی این قضیه خود را وفادار نشان دهند و عمل کنند.
اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ اگرچه از بازارها شروع شد اما به سرعت به روندی اعتراضی در کف خیابانها تبدیل و خشونتی بیسابقه را در دل خود در تاریخ ثبت کرد.
به گزارش اعتماد، محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران تاکید دارد که «جامعه ایرانی به خصوص نسلی که در عرصه کار فعال هستند دچار یک بیآیندگی شدهاند. مردم در بحرانهای موجود اقتصادی به طور نسبی افقی درباره آینده خود را پیش چشم دارند به این معنا که اگرچه روز به روز قدرت خرید آنها کاهش پیدا میکرد اما این افق کماکان محو و کمرنگ تا پیش از این وجود داشت. حالا اما، به دلیل استمرار تحریمها برای حدود دو دهه، استخوانبندی مردم شکسته است.»
او در بخش دیگری از این گفتوگو با اشاره به اثر نظارت استصوابی در تشکیل مجلسی که نماد و صدای مردم نیست، میگوید که «۴۷ سال است که ما اسیر مقوله نظارت استصوابی هستیم. این مساله قدرت اراده نخبگان و نیروها را شکسته است.»
عطریانفر بعد از ریشهیابی از رخدادها و تحلیل آناتومی آن تاکید میکند که در شرایط فعلی به عنوان راهکار کوتاهمدت باید یک ده فرمان و منشور کامل برای باز شدن گرههای اجتماعی صادر شود: «اقدام کوتاهمدت یک گام بلند از ناحیه شخص رهبری است که در قالب یک ده فرمان و منشور چند بعدی بخشی از گرههای اجتماعی را که در ذهن جامعه و در ذهن طبقات مختلف وجود دارد را باز کنند. مسوولان باید روی این قضیه خود را وفادار نشان دهند و عمل کنند. این گام بلند از جانب رهبری میتواند رافع مشکلات باشد تا اعتماد را دوباره به جامعه برگرداند.»
به نظر میرسد نقطه آغاز رخدادهای اخیر از تجمعات اعتراضی بود که در بازار در اعتراض به وضعیت بازار ارز شکل گرفت و در ادامه نیز با اعتراض به گرانیها از جانب مردمی که در وضعیت معیشتی سختی بودند، ادامه پیدا کرد. با این وجود برخی تحلیلگران اعتقاد دارند که رخدادهای اخیر که به خشونت شدیدی نیز کشیده شد تنها ریشه اقتصادی نداشت و تلنبار مجموعهای از نارضایتیها منجر به وضعیت فعلی شده است. چه ریشهیابی باید از رخدادهای اخیر داشت؟ آیا این اعتراضات تنها باید در چارچوب نارضایتی و مشکلات اقتصادی و معیشتی ارزیابی شود؟
جامعه ما در دوران تحریم تا به امروز با فشارها و مشکلات فراوانی دسته و پنجه نرم کرده و دغدغههای مردم نسبت به شرایط زندگی موجودشان باعث نگرانی آنها بوده است. واقعیت این است که مردم در مقام کسب پاسخ از حکومت هستند؛ حکومت نه در مقام کلان بلکه در مقام دولت. مردم از حکومت توقعاتی دارند که باید به آنها پاسخ داده شود. من تصور میکنم مردم در یک شرایط فوق بحرانی بودند.
این وضعیت باعث شد تا این اعتراضات به شکلی که شاهد بودیم فوران کرد. این مساله بیشتر ناشی از این بود که جامعه ایرانی به خصوص نسلی که در عرصه کار فعال هستند دچار یک بیآیندگی شدند. مردم در بحرانهای موجود اقتصادی به طور نسبی افقی درباره آینده خود را پیش چشم دارند به این معنا که اگرچه روز به روز قدرت خرید آنها کاهش پیدا میکرد اما این افق کماکان محو و کمرنگ تا پیش از این وجود داشت.
حالا اما، به دلیل استمرار تحریمها برای حدود دو دهه، استخوانبندی مردم شکسته است. فرآیند افزایش قیمتها روندی تدریجی داشت که مرتبا گفته میشد این روند را مدیریت میکنیم و مردم نیز بنا به اقتضای زمان خود با این شرایط سازگار میشدند. به نظر میرسد در مقطع فعلی -به معنی بازه زمانی بعد از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل- شرایط متفاوت شد. از دولت احمدینژاد آغاز شد. تا پیش از آن نهاد دولت پیشران توسعه بود اما بعد از سال ۱۳۸۴ دولت به مرور نیروهایش را از دست داده است.
نکته دوم مساله تحریمها هستند. فشارهای فزاینده حوزه تحریم باعث شد که دولتها نتوانستند استقرار منطقی مطابق با برنامه داشته باشند. خود این مساله باعث شد که جامعه با بیآیندگی مواجه شده باشد کما اینکه امروز بیش از هر زمان دیگر، مردم نگران آینده هستند.
باتوجه به این توضیحات تصور میکنم که اصل اعتراضات را باید فراتر از یک اقدام در بازار ببینیم. نگرانیها، دلخوریها و انتقادات فروخفتهای برای مدتهای مدید در جامعه تلنبار شد.
براساس تصویر و تحلیل شما این روند مختص یک بازه زمانی کوتاه نبوده است. روند اثر تحریمها بازه زمانی طولانی را طی کرده اما چارهاندیشی برای آن نشده است.
حکومت ایران بیش از ۴ دهه است که در همه سطوح بر سنت پیشین مانده و به نوعی کهنسال شده است. در حالی که باید این واقعیت را قبول کنیم که ساختار و عملکرد حکومت پیر شده و نیازمند طرحهای جدیدی برای برونرفت از مشکلات است اما به این موضوعات نیندیشیده است. ۴۷ سال است که ما اسیر مقوله نظارت استصوابی هستیم. این مساله قدرت اراده نخبگان و نیروها را شکسته است.
مردم مزه دموکراسی را نمیچشند. وقتی اجازه پیدا کنیم که در یک فرآیند رقابتی و نقد مشفقانه مستمر، تحت عنوان رقابتهای انتخابی و حزبی، کنش فعال داشته باشیم نیازی به تشکیل سطوح پنهان برای بروز کنشها نیست. این فرصتها از دست رفته است.
به نظر میرسد در اعتراضات اخیر مساله و میزان خشونت نسبت به اعتراضات دیگر در دهه اخیر تفاوت زیادی داشته است. قرائت رسمی حاکمیت این است که تعداد بالای کشتهها در روزهای اخیر توسط نیروهای پیاده نظامی است که به شبکه و کشورهای دیگر وابسته هستند. سوال افکار عمومی در مواجهه با این موضوع این است که چرا این اندازه نیرو امکان حضور در کف خیابانها را داشتند. چرا سطح خشونت تا این اندازه تغییر کرده است و چرا براساس گفتههای رسمی از اساس امکان حضور نیروهای مسلح وابسته به خارج از کشور در میان اعتراضات وجود داشته است؟
در تحلیل منطقی و قانعکننده و منصفانه از شرایط فعلی نمیتوان موضوع را تک علتی بررسی کرد. تحلیل وقایع فعلی ما را به سمت تک علتیها نمیبرد. نمیتوانیم علت خاصی را مبنا قرار دهیم. علل مختلفی وجود دارد. بخشی از آن توجیهپذیر است و بخشی نیز قابل توجیه نیست؛ بخشی به مردم، بخشی به حاکمیت و بخشی نیز به شرایط بینالملل باز میگردد. باید سرسلسلهها را در تحلیلها از هم جدا کرد.
از موضع شفقت در حق حکومت اگر نگاه کنیم، هزینهای که ایران در برابر استقلال خود میدهد، قابل توجه است. ایران هزینه سنگینی در ۴۸ سال گذشته برای مقوله استقلال خود داده است. ایران طعمه چرب و نرمی برای کشورهای دیگر بوده و هست، چراکه میخواستند رد منافع خود را در ایران دنبال کنند. به دلایل زیادی توفیقی در این زمینه پیدا نکردند.
من به معنای عمیق کلمه قائل به این نیستم که باید دور کشور مرزبندی کنیم و مدل دوران مائو که دور چین دیوار کشیده بود، رفتار کنیم. اما به هر حال ما مدیران لایقی را نتوانستیم در ساختار حاکمیت تعمیق کنیم. روندی که در زمینه تربیت و به کارگیری مدیران کارآمد تا سال ۱۳۸۴ در کشور طی شده بود بعد از آن زمان متوقف شد.
بیش از ۲۰ سال است که دستاوردهای گرانقدری که در دولت اصلاحات ایجاد شده بود که بتوانیم هم روی ارزشهای استقلال خود بایستیم و هم رابطه منطقی با جهان داشته باشیم، به مرور از بین رفته است. فیالواقع میتوانستیم، ملیگرایی خودمان در کنار جهان وطنی -که در ادبیات سیاسی مورد توجه است- را سامان دهیم اما این فرصت پیدا نشد، چراکه کار به دست عدهای رادیکال افتاد و این شبکه ارتباطی با جهان را از بین بردند. پیوندی که ایران میتوانست با جهان داشته باشد و جایگاه معتبر خود را ارتقا میدهد از هم گسسته است.
در درون هم دچار آسیبهای داخلی شدهایم و پیوندهای وثیق و اعتمادبرانگیز با دولت و حاکمیت مقتدر شکسته شد و از بین رفت. این فرصتها همه از دست رفته است. تاکید میکنم که بخشی از این هزینهها در قبال استقلال ایران است اما از بعد سیاست داخلی و خارجی فرصتسوزی شده است.
نکته دوم در تحلیل شرایط فعلی باز هم اثر تحریمهای طولانیمدت است. تحریم میتواند وجود داشته و این مشکلات کم و بیش برای کشورها وجود دارد اما ماندگاری و دوام نرخ تورم بالا و تحریم مستمر، تمامی توان خانوادهها را میگیرد و قدرت و ظرفیت و استعداد ماندگاری نیروی کار را نابود میکند. این مساله به مشکلات دامن زده است.
مساله دیگر موضوع اقتصاد وابسته به نفت است. متاسفانه این بیماری که ما با پول نفت زندگی میکنیم، عمیق و مزمن شده است. علیرغم شعارهای زیاد در زمینه استقلال از نفت، هیچگاه توانمندی در نیروهای دولتی نبود که این توسعه درونزا را معنادار کنند. مرتب شعار داده میشد اما همچنان اقتصاد و توان کشور به نفت بسته بود. طبیعتا در شرایط تحریم این وابستگی مشکلات جدی را ایجاد کرد.
در کنار موضوع وابستگی به نفت، ما نتوانستیم الگوی مصرفمان را مطابق با شرایط اجتماعی و دوران تحریم از نو بررسی کنیم و جامعه را به دوران ریاضت عادت دهیم؛ ریاضتی که با عزتمندی پیش برود و بتوانیم با سیاستهای صرفهجویانه کار را پیش ببریم.
در کنار این مشکلات، سوراخها و حفرهها هم بود که بخش قابلتوجهی از بودجه را میخورد و از بین میبرد و هیچ بازدهی نیز ندارد. یک مرور ساده در قانون بودجه نشان میدهد که نهادهای زیادی وجود دارند که منشا اثر و خیری برای جامعه نیستند و حتی نمیتوانند از عملکرد و خروجی خود دفاع کنند. این نهادها از بودجههای ملی و دولتی ارتزاق میکنند.
اینها همه عواملی است که جامعه را عصبانی میکند. شما وقتی پارلمانی را تشکیل میدهید که نمایندگی کمتر از ۱۰درصد ملت ایران را دارند و در عمل شاید تنها ۵درصد از جامعه را نمایندگی میکند، یک پیام روشن را مخابره میکنید؛ ۹۰درصد جامعه با این پارلمان بیگانه است. نمایندگانی به عنوان برگزیدگان به نهاد بسیار مهمی مثل مجلس میروند اما درد مردم را حس نمیکنند و بیشتر در مقام تقویت تفکرات قبیلهای خود هستند.
این نمایندگان امروز به نهادی مثل مجلس میروند و به جای نمایندگی مردم بیشتر به این فکر میکنند که برای ماندگاری فردای خود چه کاری انجام دهند درحالی که باید به فکر جامعه باشند. اینها مصیبتهایی است که هنوز بر سر راه ما وجود دارد. ما هنوز مقولهای به نام نظارت استصوابی داریم که ارتجاعیترین نظریهای است که اعمال میکنیم.
نظارت استصوابی در مقابل حق مسلمی است که از ابتدای انقلاب، امام و قانون اساسی برای مردم تعریف کرد اما حالا قدرت در دست افراد اندکی قرار گرفته که خودشان دستاویز جریانات قبیلهای و پشت صحنه هستند که به نهاد نیرومند دموکراسی ایران یعنی پارلمان آسیب میزنند. موقعیت معنابخشی مردمسالاری باید در پارلمان بیش از انتخابات ریاستجمهوری چشیده شود. ما بیش از ۳۰۰ حوزه انتخابیه داریم.
توزیع نرمال نمایندگان در سراسر ایران بتن پایداری سیاست در ایران را آرام میکند. نمایندگان اگر از حوزههای انتخابیه متکثر درست انتخاب شوند و نماد تمامعیار مردم خود و مورد احترام مردم خود باشند، نقشی مشابه میلگردهای درون بتن دارند؛ یعنی پایداری و توانبخشی حجم انبوه بتن را صدبرابر تقویت میکنند.
در حوزه سیاست هم همین است یعنی اگر نمایندگانی را به درستی انتخاب کنید که اینها نماینده اکثریت قاطع جامعه خود باشند تکیهگاه و لنگرگاهی پایدار میشوند.
اگر در این نقطه ما خود را فربه نکنیم، طبیعی است که مورد طمع دشمن خارجی قرار میگیریم. نگاه دنیای غرب -به خصوص کشورهایی که با ما سر جنگ دارند- به جایی است که حس کنند حاکمیت از پشتیبانی فراگیر مردم برخوردار نیست و مردم تکیهگاه اعتمادی دولت نیستند. اگر ببینند مردم سرمایه اجتماعی دولت محسوب میشوند با احتیاط حرکت میکنند و جرات ورود نخواهند داشت.
نوع خط و خطکشیهایی که این روزها در قالب پیامهایی از دنیای غرب علیه نظام سیاسی ایران صادر میشود کاملا هدفگذاری شده است. میگویند: «مردم» چنین و چنان میگویند و میخواهند. البته وقتی به درون نگاه میکنیم، میبینیم که زمانی، قبل از اینکه در متن مشکلات قرار بگیریم، میتوانستیم این شرایط را پیشبینی کنیم.
اگر صدای اعتراض و انتقاد مردم را میشنیدیم شاید موضوع به این نقطه نمیرسید. به هر حال فرصتی از دست رفته است. اینکه امروز میگوییم صدای اعتراض را به رسمیت میشناسیم، ناشی از انبوهی از خشونت و اغتشاش است که حکومت را به نگرانی وا میدارد و احساس خطر میکند و برای اینکه این ظرفیت را مهندسی کند، میگوید صدای اعتراض از اغتشاش جدا است. این حرف البته درست است اما برای این اقدامات بسیار دیر است.
هنر حکومتها این است که قبل از اینکه در بحران قرار بگیرند شاخکهای اطلاعاتیشان به درستی کار کند. شما اشاره میکنید که چرا حوزه اطلاعاتی پیش از این مانع ورود این پیاده نظام نشده است. بله. ضعف عملکرد دارند. هنر یک حکومت و شاخص امنیتیاش این است که ردپای دشمن را دور از مرزها پیدا کنند نه در درون حاکمیت.
جمله معروف از حضرت امیر در نهجالبلاغه نقل شده است که میگویند «وای به حال ملتی که دشمن در خانه با او بجنگد.» هنر یک حکومت موفق با یک ملت پایدار در این است که با دشمنش در خارج از مرزها درگیر شود. در واقع سنگرهای مقاومتی باید خارج از مرزها و در دل دنیای دیگر حفاری شود. ما نشستیم و دشمن را در داخل خانه و در خیابان پیدا کردیم. اینها همه بیکفایتی ناشی از ناکارآمدی است و یکی از محورهای مهمی است که باید حول مساله وضعیت فعلی مورد توجه قرار بگیرد.
به عنوان راهکار کوتاهمدت در حوزه سیاست داخلی و خارجی چه باید کرد؟ چگونه باید از بحران فعلی عبور کرد؟
در مورد راهکارهای کوتاهمدت و درازمدت بارها و بارها صحبت شده است. در دنیا کشورهایی بودند که از ضعیفترین نقطه اجتماعی ارتقا پیدا کردند و با به کار بردن فهم و سپردن کار به نخبگان طرح ارتقا برای خود دادند. کشورهایی مثل فنلاند، چین و استرالیا توانستند از بحران استفاده خوب کنند. بحران برای این کشورها سکویی برای ارتقا شده است. جمله مهمی از نیچه نقل است که گلولهای که مرا نکشد، قویتر میکند. وقتی توسط یک بحران نمیرم میتواند من را هوشیار کند. این موضوع باید به عنوان یک الگوی درازمدت مورد توجه باشد.
چرچیل نیز جمله هوشمندانهای دارد: «هرگز مگذار یک بحران خوب ضایع شود.» بحران میتواند سکویی برای یک پرش منطقی باشد. این بحران میتواند برای ما این نکته آموزنده را داشته باشد که به مردمسالاری برگردیم که امام منادی آن بود. این شرایط میتواند به ما یادآوری کند که از این خامخواری نفت که همواره گرفتار آن بودیم، فاصله بگیریم. این بحران به ما این امکان را میدهد که از ظرفیت نخبگی استفاده کرده و احزاب را احیا کنیم.
اقدام فوری و عاجل چه باید باشد؟
اقدام کوتاهمدت یک گام بلند از ناحیه حکومت است که در قالب یک ده فرمان و منشور چند بعدی بخشی از گرههای اجتماعی را که در ذهن جامعه و در ذهن طبقات مختلف وجود دارد را باز کنند. مسوولان باید روی این قضیه خود را وفادار نشان دهند و عمل کنند. این گام بلند از جانب حکومت میتواند رافع مشکلات باشد تا اعتماد را دوباره به جامعه برگرداند.
یک اقدام عملیاتی و درست از جانب نیروهای مسلح ما در جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد و اعتماد جامعه به نیروهای مسلح بازگشت. اقدام عملی و شکوهمندی نیروهای مسوول در قبال حادثه تلخ حمله دشمن پیوند اعتماد را بین مردم و نیروهای مسلح ترمیم کرد، بنابراین در سطوح سیاسی و اجتماعی «آشتی دادن روابط مردم با حوزههای قدرت» از گامهایی است که باید در کوتاهمدت برداشته شود.
اندره فونتن کتابی با عنوان «یک بستر و دو رویا» دارد. این کتاب تصویری از وضعیت امروز ماست. ما نمیتوانیم دو جامعه در یک قلمرو داشته باشیم. جامعه باید یکپارچه شود، دانشگاهیان و نخبگان و بازاریان و مردم باید به روز نخست برگردند و رجعت کنند. این تنها و تنها با گام بلند از جانب حاکمیت موثر است تا مجددا به سمت یکپارچگی و اتحاد نظر برویم و این دوره را از سر بگذرانیم. باید به بخشی از مشکلاتی که در گذشته به آن توجه نکردیم، بپردازیم و آنها را رفع کنیم.
ارسال نظر