از تعریف ابرتورم تا واقعیت فشار معیشتی؛
آنچه آمار تورم درباره زندگی مردم نمیگوید
اقتصادی رکنا: اقتصاد ایران برای اثبات دشواری معیشت مردم نیازی به ثبت رکورد ابرتورم ندارد؛ همانطور که افزایش اسمی اعتبار کالابرگ، بهتنهایی نمیتواند نشاندهنده بهبود قدرت خرید، امنیت اقتصادی و چشمانداز معیشتی خانوارها باشد.
سرمایه ملی، محمدعلی دیانتیزاده – چند ماهی است که بحث ابرتورم به یکی از موضوعات پرتکرار اظهارنظرهای اقتصادی در ایران تبدیل شده است؛ از رییسکل بانک مرکزی و رییسکل اسبق این نهاد گرفته تا اقتصاددانان دانشگاهی و کارشناسان اقتصادی، هر یک از زاویهای درباره فاصله اقتصاد ایران با ابرتورم سخن گفتهاند. بعضی از نزدیک بودن خطر هشدار دادهاند و بعضی دیگر تأکید کردهاند که اقتصاد ایران هنوز وارد این مرحله نشده است. در تازهترین نمونه نیز مجید شاکری، تحلیلگر اقتصادی در گفتوگو با ایرنا گفته است که ایران با ابرتورم مواجه نیست و در کنار آن، بر تقویت تابآوری معیشتی خانوارها و افزایش اعتبار کالابرگ تأکید کرده است.
اصل این تمایز محل انکار نیست؛ در تعریف کلاسیک فیلیپ کاگان، اقتصاددان فقید آمریکایی، اقتصاد زمانی وارد وضعیت ابرتورمی میشود که نرخ تورم ماهانه از ۵۰ درصد عبور کند. این معیار که از مقاله مشهور کاگان در سال ۱۹۵۶ بهجا مانده، برای تشخیص یک وضعیت خاص اقتصادی طراحی شده است. بنابراین، اگر تورم ماهانه ایران به این آستانه نرسیده باشد، نمیتوان صرفا با تکیه بر نرخهای بالای تورم سالانه یا نقطهبهنقطه، آن را ابرتورمی نامید.
اما مسأله از جایی آغاز میشود که این تعریف تخصصی، از یک معیار تشخیصی به خطکش اصلی ارزیابی وضعیت اقتصادی تبدیل شود؛ گویی تا زمانی که تورم ماهانه به ۵۰ درصد نرسیده، هنوز با بحرانی جدی مواجه نیستیم. در چنین برداشتی، یک گزاره درست علمی ممکن است به نتیجهای گمراهکننده در توصیف واقعیت اجتماعی منجر شود: ایران ابرتورمی نشده است؛ پس هنوز تا آنجا فاصله دارد که بتوان از وضعیت اضطراری معیشت سخن گفت.
واقعیت اما به این سادگی در دو سوی یک مرز عددی قرار نمیگیرد. زندگی اقتصادی مردم با عبور از یک آستانه مشخص، ناگهان از وضعیت عادی به وضعیت بحرانی تغییر نمیکند. تورم مزمن، حتا بدون رسیدن به معیار کاگان، میتواند قدرت خرید را بهتدریج فرسوده کند، پسانداز خانوارها را از میان ببرد، هزینه تأمین نیازهای ضروری را بالا ببرد و امکان برنامهریزی برای آینده را محدود کند. درخصوص خانواری که هر ماه بخش بیشتری از درآمدش را صرف خوراک، مسکن و درمان میکند، تفاوت میان تورم بسیار بالا و ابرتورم از نظر تعریف اقتصادی مهم است؛ اما این تفاوت به خودی خود، چیزی از فشار واقعی زندگی چنین خانواری کم نمیکند.
شاید برای فهم این فاصله، بد نباشد به منطق فازی (Fuzzy Logic) اشاره کنیم؛ رویکردی که در برابر دستهبندیهای صرفا صفر و یک، امکان بررسی درجات و مراتب یک وضعیت را مطرح میکند. البته قرار نیست با این اشاره، معیار علمی ابرتورم را کنار بگذاریم یا منطق فازی را جایگزین شاخصهای اقتصادی کنیم. نکته فقط این است که بسیاری از واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی، مرزهای طبیعی و ناگهانی ندارند. همانطور که خط فقر با وجود ضرورتش برای اندازهگیری و سیاستگذاری، مرزی نیست که در یک سوی آن همه از حداقل رفاه برخوردار باشند و در سوی دیگر ناگهان همگی فقیر شوند، فشار معیشتی نیز با یک عدد و یک عنوان بهتمامی توصیف نمیشود. آیا میتوان میزان طاسی یک سر را تنها با شمارش موهای باقیمانده سنجید؟ عدد به تشخیص کمک میکند، اما بهتنهایی تصویر کاملی از وضعیت نمیدهد.
از همین منظر، تأکید بر اینکه ایران هنوز به تعریف کلاسیک ابرتورم نرسیده است، نمیتواند جایگزین پرسشهای مهمتری درباره کیفیت زندگی اقتصادی مردم شود. حتا اگر این گزاره را بپذیریم، همچنان باید پرسید درآمد واقعی خانوارها چه اندازه از هزینههای ضروری عقب مانده است؟ چند درصد از جمعیت برای حفظ سطح مصرف پیشین خود ناچار به حذف یا جایگزینی اقلام ضروری شدهاند؟ و تورم مستمر چه اثری بر امنیت اقتصادی، پسانداز و افق تصمیمگیری خانوارها گذاشته است؟
همین ملاحظه درباره سیاستهای حمایتی ازجمله کالابرگ نیز صدق میکند. افزایش اعتبار کالابرگ در نگاه نخست میتواند نشانه تقویت حمایت معیشتی باشد، اما رقم اسمی اعتبار، بهتنهایی معیار مناسبی برای سنجش اثربخشی آن نیست. اگر قیمت کالاهای مشمول طرح با سرعتی بیشتر از افزایش اعتبار بالا برود، قدرت خرید واقعی خانوار نهتنها تقویت نمیشود، بلکه ممکن است کاهش هم پیدا کند. پرسش اصلی این نیست که چه مبلغی به اعتبار کالابرگ اضافه شده، بلکه این است که این اعتبار در مقایسه با دوره قبل چه مقدار از نیازهای واقعی خانوار را پوشش میدهد.
اینجا تفاوت میان انتقال اطلاعات و روزنامهنگاری تحلیلی آشکار میشود؛ خبرنگار فقط نباید پاسخ کارشناس را ثبت کند، بلکه باید بداند کدام پرسش همچنان بیپاسخ مانده است. اگر پاسخ این است که ابرتورم نداریم، پرسش بعدی باید درباره ماهیت تورمی باشد که داریم؛ اگر کالابرگ قرار است تابآوری معیشتی را افزایش دهد، باید پرسید این حمایت در برابر هزینه واقعی زندگی چه اندازه دوام میآورد.
اقتصاد ایران برای اثبات دشواریهای معیشتی مردم، نیازی به ثبت رکورد ابرتورم ندارد؛ همانطور که برای ارزیابی موفقیت یک سیاست حمایتی، صرف اعلام افزایش اعتبار کالابرگ کافی نیست. شاید دشوارترین کار در تحلیل یک مسأله، پیدا کردن پاسخ درست نباشد، بلکه پیدا کردن پرسشی باشد که اهمیت بیشتری دارد.
-
فیلم / واژگونی اتوبوس تیم بسکتبال سحر آکادمی زنان در مسیر بازگشت به تهران
ارسال نظر